علوم

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • تقدیم اعتدالین | تَقْدیمِ اِعْتِدالَیْن، جابه‌جایی نقاط اعتدال ربیعی و خریفی که به صورت تابعی خطی از زمان، و مقدار دقیق آن °1 در هر 6/ 71 سال (2564/ 50 در هر سال) است. این پدیده ناشی از حرکت تقدیمی محور زمین است که علت آن گشتاوری است که ماه و خورشید بر زمین وارد می‌کنند. این گشتاور سبب می‌شود که محور زمین در هر 163‘26 سال یک ...
  • تقدمة المعرفه | در لغت به معنی پیش‌آگهی از وقوع رخدادهای مختلف و به‌ویژه در پزشکی به معنی پیش‌بینی پزشک دربارۀ سیر بیماری و سرانجام بیمار (ابن سینا، 3/ 41؛ جرجانی، الاغراض...، 178) برپایۀ نشانه‌های موجود (بقراط، «تقدمة...‍1»، بند 1؛ یعقوبی، 1/ 116)، از جمله رنگ چهره (بقراط، همان، بند 2؛ یعقوبی، همانجا)، نحوۀ تنفس (بقراط، هما...
  • تفلیسی | عیسى رَقّی (منسوب به رقّه)، مشهور به تفلیسی (د پس از 381ق/ 991م)، پزشک و مترجم دربار حمدانیان حلب. آگاهی ما دربارۀ احوال و آثار او بسیار اندک است. ابن ندیم در میان مترجمان «از زبانهای دیگر به عربی» از فردی به نام تفلیسی یاد کرده (ص 244)، اما چیز دیگری دربارۀ وی نیاورده است.
  • التفهيم لأوائل صناعة التنجيم | اَلتَّفْهیمُ لأَوائِلِ صَناعَةِ التَّنْجیم، کتابی از ابوریحان محمد ابن احمد بیرونی (ه‍ م)، دربارۀ اخترشماری (احکام نجوم) که ابوریحان آن را چنان که خود تأکید کرده، در 420ق/ 398 یزدگردی و به خواهش ریحانه دختر حسین خوارزمی نوشته است ( التفهیم، روایت فارسی، 2، 135-136، 280، روایت عربی، 1، 104، 190).
  • تعلیم و تربیت | آموزاندن دانش و پروردن جسم و جان شاگرد و رساندن وی به مرتبۀ متعالی‌تر. البته این تعریف بسیار کلی و به همان اندازه ناکارآمد است؛ زیرا چیستی دانشی که باید آموخته شود و تعیین مراتب فروتر و فراتر به چگونگی نگرش انسان به خود و جهان اطراف بستگی دارد.
  • تضعیف مکعب | یکی از مسائل کهن هندسی که موضوع آن یافتن ضلع مکعبی است که حجم آن دو برابر مکعب مفروضی باشد. بنابر داستانی که پلوتارک (قرن 1م) نقل کرده است، خدایان از زبان غیب‌گویی به مردم دِلُس پیام فرستادند که اگر می‌خواهند از بلا برهند، باید قربانگاهی مکعب شکل را دو برابر کنند؛ و ایشان هم حل این مسئله را از افلاطون خواستند...
  • تضعیف و تنصیف | دو برابر کردن و نصف کردن. این دو عمل گرچه حالات خاصی از ضرب (یا جمع) و تقسیم‌اند، اما ظاهراً در ادامۀ سنتی کهن که از ریاضیات مصری نشأت می‌گرفت، در آثار ریاضی دورۀ اسلامی، غالباً به عنوان دو عمل حسابی مستقل یاد شده‌اند. مصریان باستان عمل ضرب دو عدد دلخواه را با تضعیف پی‌درپی یکی از دو عامل ضرب و تنصیف عامل دیگ...
  • تضعیف |
  • تشرین | صورت متأخر نام ماهی که در گاه‌شماریهای رایج در بین‌النهرین و نواحی مجاور، مقارن با اعتدال پاییزی آغاز می‌شده است. در صورت کهن گاه‌شماری بابلی، سال در نقطـۀ اعتدال پاییـزی و با ماه تشریتو ــ مأخوذ از واژۀ آرامی شرو (شروع) به معنی آغاز کردن (لانگدون، 29؛ جودائیکا، ذیل «تشری1») ــ نو می‌شد (البته آغاز سال بابلی ...
  • تشریح | اصطلاحی در پزشکی دورۀ اسلامی که به هر دو معنی کالبدشکافی و کالبدشناسی به کار رفته است. به طور مثال در عباراتی چون فی تشریح الحیوان المیت و فی تشریح الحیوان الحی (عناوین عربی دو اثر جالینوس) مراد شکافتن کالبد حیوان بوده است؛ در حالی که در تعلیم پنجم از فن نخست کتاب اول قانون ابن سینا (با عنوان ماهیة العضو و اق...
  • تسطیح | در ریاضیات و نجوم دورۀ اسلامی به معنی روشِ تصویر کردن رویه‌های کروی بر رویۀ هموار (ترسیم تصاویر دوبعدی جسم‌نما)، که در ساخت اسطرلاب و ترسیم نقشه‌های جغرافیایی و نجومی کاربرد داشت.
  • تسبیع دایره | تقسیم محیط دایره به 7 کمان برابر، یا ساخت(ترسیم) 7 ضلعی منتظم که در سدۀ 4ق/ 10م بسیاری از دانشمندان دورۀ اسلامی را به خود مشغول ساخت. در سنت ریاضیات اسلامی، رساله‌ای در این باب به ارشمیدس (ه‍ م) منسوب شده که ابن ندیم از آن با عبارت «کتاب تسبیع الدائرة در یک مقاله» یاد کرده است (ص 266). اما ریاضی‌دانان دورۀ اس...
  • تریاق | یا دریاق، معرب واژۀ یونانی θηpıαkή (و نیز: θηpıαkòν صورتهای مؤنث و خنثى از واژۀ θηpıαkóς، بعدها در لاتینی به صورت thēriacus، فرانسه: thériaque، انگلیسی:theriac / treacle ) به معنی پادزهرِ1 [گزشِ] θηpíoν (مصغر = θήp = دَد، جانور وحشی؛ نک‍ : «واژه ‌نامۀ انگلیسی...2»، ذیل theriac ؛ «واژه‌نامۀ لاتینی...3»، ذیل th...
  • تریاک | شیرۀ گونه‌هایی از گیاه خشخاش که افزون بر مصارف پزشکی همچون ماده‌ای تخدیرکننده و اعتیادآور به کار می‌رود. در این مقاله به آثار اجتماعی و اقتصادی تریاک و تاریخچۀ آن پرداخته خواهد شد (برای دیگر جنبه‌ها، نک‍ : ه‍ د، افیون).
  • ابن مطران | ابونصر موفق‌الدين اسعد بن ابی الفتح الياس بن جرجيس المطران، پزشك و داروشناس مسيحی تبار سدۀ 6ق / 12م. از زندگی او پيش از آغاز طبابتش اطلاع چندانی در دست نيست.
  • ابن مسیحی | شهرت چند تن از پزشكان و دانشمندان مسيحی عراق كه در سده‌های 6 و 7ق / 12 و 13م در بغداد می‌زيسته‌اند. از زندگی آنان آگاهی دقيقی در دست نيست، ليكن می‌دانيم كه دو تن از آنان از پزشكان دربار الناصرلدين الله عباسی (حك‍ 575-622ق / 1180-1125م) بوده‌اند (ابن عبری، 238).
  • ابن ماسویه | ابوزكريا يوحنا (يحيی) بن ماسويۀ خوزی (ح 163 يا 172-243ق / 780 يا 788-857م)، پزشك ايرانی‌نژاد و مسيحی نسطوری چنانكه از نسبت او «خوزی» (قفطی، تاريخ الحكماء، 387) برمی‌آيد، از مردم خوزستان بوده
  • ابن مجدی |
  • ابن ماهان، یعقوب | يعقوب، مشهور به سيرافی، پزشك ايرانی سدۀ 3ق / 9م. از زمان زندگی او اطلاعی در دست نيست و ابن نديم (د 385ق) نيز در اين باره اظهار بی‌اطلاعی كرده است (ص 356).
  • ابن المارستانیه | فخرالدين ابوبكر عبيدالله (عبدالله) بن ابی الفرج علی بن نصر بن حُمرة (حمزه) تيمی بكری (541- 599ق / 1146-1203م)، طبيب، مورخ و اديب حنبلی مذهب بغدادی.
  • ابن ماشطه | ابوالحسن علی بن حسن، ديوان‌سالار بلند پايۀ سده‌های 3 و 4ق / 9 و 10م. از زندگی او اطلاعات بسيار اندكی در دست است.
  • ابن ماجور |
  • ابن لیون | (لئون)، ابوعثمان سعد بن احمد ابن ابراهيم بن احمد تُجيبی (681-750ق / 1282- 1349م)، اديب و شاعر اندلسی كه در علوم حديث، فرائض، پزشكی و كشاورزی نيز دست داشته است.
  • ابن لبودی | عنوان دو تن از دانشمندان برجستۀ سوری به روزگار ايوبيان و مماليك كه در طب و حكمت و رياضی مشهور بودند.
  • ابن کتبی | ابوالمحاسن نصيرالدين يوسف بن اسماعيل بن الياس بن احمد (د 754 يا 755ق / 1353 يا 1354م)، دانشمند و پزشك شافعی مذهب ايرانی نژاد.
  • ابن کتانی | ابوعبدالله محمد بن حسن بن حسين مذحجی قرطبی (د ح 420ق / 1029م)، پزشك و اديب اندلسی. دربارۀ لقب، نام پدر و نيای وی در منابع اختلاف است.
  • ابن کبر | ابوالبركات هبةالله بن كبر (د 724ق / 1324م)، ملقب به شمس الرياسة، روحانی مسيحی قبطی و دبير ركن‌الدين بيبرس منصوری دوادار از امرای مصر (د 725ق).
  • ابن قف | امين‌الدوله ابوالفرج بن موفق‌الدين يعقوب بن اسحاق كَرَكی (630-685ق / 1233-1276م)، پزشك و نويسندۀ مشهور مسيحی سوری.
  • ابن قاضی بعلبک | بدرالدين مظفر بن عبدالرحمن بن ابراهيم، طبيب، فقيه و حافظ قرآن در سدۀ 7ق / 13م. او را به سبب اينكه پدرش قاضی بعلبك بود، ابن قاضی بعلبك خوانده‌اند.
  • ابن فلوس | ابوطاهر (ابوالفضل) شرف‌الدين (شمس‌الدين) اسماعيل بن ابراهيم بن غازی بن محمد نميری (شيبانی) ماردينی، رياضی‌دان، فقيه و محدث حنفی مذهب ايرانی الاصل.
  • ابن فاتک | ابوالوفاء محمودالدوله مبشّر بن فاتك، حكيم، اديب، طبيب و مورخ ذوفنون مصری دمشقی الاصل.
  • ابن غنام، ابوطاهر | ابوطاهر ابراهيم بن يحيی بن غنام نُمَيری، معبّر حنبلی سدۀ 7ق / 13م كه به سبب تأليف معجمی در خوابگزاری شهرت يافته است.
  • ابن عین زربی | موفق‌الدين ابونصر عدنان بن نصر بن منصور (د 548ق / 1153م)، از اهالی عين زربی (نام عربی قصبۀ باستانی آنازاربوس يا آناوارزه در استان آدانا، جنوب تركيۀ فعلی)، پزشك، احكامی و اديب مسلمان. وی ظاهراً در عين زربی زاده شد.
  • ابن عوام | ابوزكريا يحيی بن محمد بن احمد بن عوام، گياه‌شناس برجستۀ اندلسی اهل اشبيليه. از زندگی و تاريخ دقيق تولد و مرگ او اطلاعی به دست نيامد.
  • جوزهر | اصطلاحی در نجوم قدیم که بر هر یک از نقاط برخورد فلک مایلِ سیارات با دایرة البروج اطلاق می‌شود. فلک مایلِ هر سیاره و دایرة البروج نسبت به هم زاویه دارند، پس در دو نقطه یکدیگر را قطع می‌کنند که هر یک از این دو نقطه جوزهر نامیده می‌شود. نقطه‌ای را که سیاره پس از عبور از آن در نیمۀ شمالی دایرة البروج قرار می‌گیرد...
  • جوزا | (توأمان، دوپیکر)، سومین صورت فلکی دایرة البروج که همچون دو انسانِ (کودکِ) ایستاده است که «هر یکی یک دست بر دیگر پیچیده دارد تا بازوی او بر گردن دیگر نهاده» شده است (بیرونی، التفهیم، 90).
  • جرجیس بن جبرائیل |
  • جرجانی، اسماعیل | جُرْجانی، اسماعیل بن حسن بن محمد بن محمود بن احمد، طبیب نامدار سده‌های 5-6 ق/ 11-12م. برای او القاب و کنیه‌های متفاوتی ذکر کرده‌اند: زین الدین، شرف الدین، ابو ابراهیم، ابو الفتح، ابو الفضائل، الامیر السید الامام، علوی حسینی، سپاهانی گرگانی، و طبیب علوی (نک‍ : بیهقی، 172؛ سمعانی، 1/ 90؛ فیلسوف الدوله، 206؛ یاق...
  • جراحی | جَرّاحی، حاصل مصدر فارسی از ریشۀ عربیِ جرح (به معانی مختلف، از جمله خستن، زخم زدن، شکافتن جایی از بدن)، در اصطلاح بر فن یا صناعتی (مثلاً نک‍ : قلقشندی،9/ 265، که جراحان را در کنار اطبا و چشم پزشکان در زمرۀ «ارباب الوظائف الصناعیة» خوانده است؛ نیز ابن قف، 1/ 2، 4) اطلاق می‌شده است که وظیفۀ آن مداوای برخی بیمار...
  • جرب | جَرَب، بیماری پوستیِ منتشرشونده همراه با خارش شدید ناشی از نوعی انگل کوچک. این بیماری که آن را گَر، گَری، گَرگِنی، گال یا حِکّه هم می‌نامند، در اثر تماس مستقیم پوست با پوست منتقل شده، باعث خارش عمومی شدید در یک عضو و گاه کل بدن می‌شود. خارش شدید و ناتوان کننده مهم‌ترین و بارزترین نشانۀ بالینی این بیماری است ک...
  • جذام | جُذام، نوعی بیماری عفونی مزمن و پیش‌رونده که با ایجاد تغییرات شکلی در اعضای بدن همراه است. این بیماری باعث‌خوردگی پوست، مخاطها، اعصاب محیطی، استخوانها و احشای داخلی می‌شود و نهایتاً منجر به مرگ می‌گردد. این مرض با نامهای دیگری چون خوره، آکله، داء الاسد و بَرَص نیز شناخته شده است که همه به نوعی با علامتها و عو...
  • جدی | جُدَی، نورانی‌ترین ستارۀ صورت فلکی دُبّ‌اصغر (نک‍ : ه‍ د، دب)، و نزدیکترین ستاره به قطب شمال سماوی. نام آن مصغرِ جَدْی و به معنای «بُزَک» است (بیرونی، التفهیم، 99). برخی این تصغیر را برای تمایز این کوکب از صورت فلکی جَدْی دانسته‌اند (نک‍ : گنا‌بادی، 28). بیرونی می‌گوید: «او را به جای قطب شمال دارند، زیرا که ب...
  • جدی | جَدْی، دهمین صورت از صور دائرة‌البروج. جدی در لغت به معنای بزغاله است و شکل این صورت بر آسمان به صورت حیوانی با سر و شکم بز و دم ماهی تجسم شده است (بیرونی، التفهیم، 90). جدی از صورتهای فلکی‌ای است که در گذشته‌های دور تا به امروز در شکل پذیرفته شدۀ آن تغییر چندانی رخ نداده است (آلکت، 115). ظاهراً این شکل نخستی...
  • جدری | جُدَری، نوعی بیماری ویروسی، مسری و ناتوان کننده همراه با ضایعات پوستی. جُدَری یا جَدَری در متون طبی کهن فارسی و عربی به جای واژۀ «آبله» به کار می‌رفت که آن نیز به معنای تاول است. واژه‌های مترادف بسیار دیگری نیز در این معنا به کار رفته است که از آن جمله می‌توان به مَجِل، مَجِله، نَفَط، جَدَر، بَثَره، دُژَک، خَ...
  • جبهه |
  • جبلی | جَبَلی، ابوعبد الله محمد بن عبدون جبلی، از پزشکان و ریاضی‌دانان سدۀ 4ق/ 10م در اندلس. زندگی‌نامه‌نویسان از او با نسبت «عددی» یاد کرده‌اند (ابن ابار، 1/ 295؛ ابن جلجل، 115؛ مقری، 2/ 151؛ کحاله، 10/ 275)، اما ابن ابی اصیبعه او را «العَذری» می‌نامد (2/ 46؛ نیز نک‍ : روزنفلد، 94؛ زوتر، 69؛ قربانی، 455؛ GAS, III/ ...
  • جبرائیل بن عبید الله بن بختیشوع |
  • جبر |
  • جبر | جَبْر، یا جبر و مقابله یا حسابِ جبر و مقابله، شاخه‌ای از ریاضیاتِ دوران اسلامی که موضوع آن استخراج مجهولات از معلومات از راه حل معادلات و با استفاده از روشهای حسابی و هندسی و نیز روشهای خاص این علم است. همچنین این شاخه از ریاضیات به حساب چندجمله‌ایها نیز می‌پردازد. امروزه، در اثر تحولاتی که به‌‌ویژه از سدۀ 19...
  • جبار | جَبّار، صورتی فلکی که در گذشته، چون شمالی یا جنوبی بودن صورتها را نسبت به دائرة‌البروج می‌سنجیدند، دومین صورت از صور فلکی نیمکرۀ جنوبی آسمان به شمار می‌آمد و به صورت مردی با عصایی در دست و شمشیری بر کمر تصور می‌شد (بیرونی، التفهیم، 93؛ صوفی، 321). یونانیان آن را اوریون2 می‌خواندند که در اساطیر یونانی، شکارچی ...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: