دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • آتاتورک | آتاتورك، مصطفى كمال پاشا (1298-1357ق / 1881- 1938م)، افسر و سیاستمدار ترك، پایه‌گذار جمهوری تركیه و نخستین رئیس آن (1342-1357ق / 1923- 1938م). وی در سالونیك زاده شد. این شهر در گذشته تابع امپراتوری عثمانی بود و اكنون جزء یونان است و تسالونیكی نامیده می‌شود. پدرش علیرضا، كارمند گمرك سالونیك، در كودكی پسر درگذش...
  • آتابای |
  • آتش پرستی | آتَشْ‌پَرَسْتی، عنوانی كه غیرزردشتیان به دین زردشتی داده‌اند. از آنجا كه اهم آیینهای دینی زردشتیان در حضور آتش انجام می‌گیرد، از دیرباز پیروان این دین را آتش‌پرست به‌شمار آورده‌اند. در كتابهای ادب و تاریخ فارسی و عربی آتش‌پرست معادل زردشتی، مجوس، و آتش‌پرستی مترادف با دین زردشتی، مجوسیت است. اطلاق این عنوان ا...
  • آتش اصفهانی | آتَشِ اِصْفَهانی، میرزاحسن فرزند حاج ملامحمد صادق (1286-1349ق / 1869-1930م)، از شاعران متأخر، متخلص به «آتش». پدرش حاج ملامحمدصادق (د 1328ق / 1910م) از روحانیان اصفهان، و در جامعۀ روحانیت آن ناحیه دارای احترام و اعتبار بود. میرزاحسن از هنرمندان بنام زمان خود بود و در یراق‌دوزی و زنجیره‌بافی و گلدوزی مهارت تما...
  • آتشی | آتَشی، حكیم محمد امین، یا امینا، شاعر پارسی‌گوی سدۀ 11ق / 17م و پزشك دربار محمد عادلشاه بن ابراهیم (فرمانروای بیجاپور و هفتمین امیر از خاندان عادلشاهیه در آن دیار). از زندگی و احوال وی آگاهی اندكی در دست است. ظاهراً ایرانی‌نژاد و از شاعران مهاجر به دكن بوده كه در این سرزمین به مقام و ثروت رسیده است (آتشی، 324...
  • آترک |
  • آتالیق | آتالیق،یا آتالِق، آتالیغ، آتاغلیق، واژه‌ای تركی به معنی پدری (اُبُوت)، پدرخواندگی، مربی و آتابك (تورك لغتی)، مشتق از آتا (پدر) و پسوند مصدری لیق، لقبی رفیع كه در تركستان بر وزیران و بزرگان و بیكها اطلاق می‌شده است ( قاموس تركی). دربارۀ ریشۀ تاریخی این لقب چنین گفته‌اند: در برخی از نواحی قفقاز گاه پدر خانواده ...
  • آتسز | آتْسِز، ابوالمُظفر علاءالدین والدوله، فرزند محمدبن اَنوشْتَكینِ (ـ تَگین) غَرچه‌ای (490-551 ق / 1097-1156م)، از بنیادگذاران سلسلۀ خوارزمشاهیان و امیر خوارزم (521-551ق / 1127-1156م). آتسز واژه‌ای تركی و مركب از آتْ و سِز به معنی «بی‌نام» است. محمد قزوینی (د 1328ش)، به نقل از ابن خلكان، در این‌باره می‌نویسد: در...
  • آتش | آتَشْ، اَحْمَد (1917-1966م)، ادیب و ایران‌شناس نامدار تركیه. وی در آغچاكوی در ناحیۀ بیرجیك زاده شد. سال ولادت او را در شناسنامه‌اش 1911م ثبت كرده‌اند، ولی آتش خود همواره اظهار می‌داشته كه در 1917م تولد یافته است. تحصیلات ابتدایی را در مَرْعَش و تحصیلات متوسطه را در قونیه به پایان رساند. در 1935م وارد مدرسۀ عا...
  • آتل |
  • آثار الأدهار | آثارُ اَلاَدْهار، كتابی تاریخی و جغرافیایی به زبان عربی، نوشتۀ ادیب و موسیقی‌دان لبنانی سلیم جبرائیل الخوری (1843-1875م) و ادیب و زبان‌شناس لبنانی سلیم میخائیل شحاده (1848-1907م). كتاب دارای ترتیب الفبایی است و اطلاعات داده‌شده در آن برپایۀ دانسته‌های نیمۀ دوم سدۀ 19 یا كهنه‌‌تر از آن است. این كتاب از 2 بخش ت...
  • آلاچیق | آلاچیق، نوعی خانۀ متحرک که در میان اقوام کوچ‌رو معمول است و نیز گونه‌ای داربست تزیینی که در باغها به‌کار می‌رود و بر آن گل و گیاه می‌پیچند.
  • خشنی، محمد | خُشَنی، محمد بن حارث، فقيه و محدث سدۀ 4 ق / 10 م در قيروان، و پديدآورندۀ آثار ماندگاری چون طبقات علماء افریقیة. خاستگاه وی خُشَن، قريه‌ای در نزديکی قيروان بود (سمعانی، 2 / 370- 372؛ ياقوت، ذيل خشن).
  • خشنی، ابوذر | خُشَنی، ابوذر مُصْعَب بن محمد بن مسعود بن ابی رُکَب، ادیب، راوی، لغت‌شناس و نحوی اندلسی قرن 6 ق / 12 م.
  • خصیبی، ابوالعباس | خَصیبی، ابوالعباس احمد بن عبیدالله بن احمد بن خصیب (د 328 ق / 940 م)، دیوان‌سالار و وزیر خلفای عباسی.
  • خصیبی، حسین | خَصیبی، حسین بن حمدان خصیبی جُنبُلانی (260-346 ق / 874-957 م)، محدث و نظریه‌پرداز مؤثر در اندیشۀ فرقه‌ای علویان.
  • خضر خان* |
  • خط* |
  • خضربیگ رومی | خِضْرْبِیْگِ رومی (د 863 ق / 1459 م)، از علمای دورۀ عثمانی و نخستین قاضی استانبول.
  • خط* |
  • خطاب بن حسن | خَطّابِ بْنِ حَسَن، ابوعمرو بن ابی‌حفاظ حَجوری (د صفر 533 / اکتبر 1138 م)، نویسنده، شاعر و داعی مشهور شاخۀ مستعلوی ـ طیبی فرقۀ اسماعیلیه.
  • خطابی | خَطّابی، ابوسلیمان حَمد (حماد) بن محمد ابراهیم (317- 388 ق / 929- 998 م)، محدث و ادیب خراسانی. نسبت خطابی بازگشت به نیای سوم او دارد
  • خطایی | خَطایی، تخلص چند شاعر: 1. خطایی صفوی، شاه اسماعیل (سل‍ 905-930 ق / 1500-1524 م)، از شاعران سدۀ 10 ق / 16 م، پسر سلطان حیدر و بنیان‌گذار سلسلۀ صفوی
  • خطابیه | خَطّابیّه، از فرقه‌های غلات شیعی در سدۀ 2 ق / 8 م، منسوب به ابوالخطاب اسدی (د 138 ق / 755 م). ابوالخطاب (ه‍ م) که ابتدا از اصحاب امام صادق (ع)، و نمایندۀ او در میان شیعیان کوفه بود
  • خطوط اسلامی* |
  • خطابه | خَطابه، فن سخنوری که در منطق اسلامی از آن به «ریطوریقا» تعبیر شده است. مبحث خطابه در منطق بیشتر پیشینۀ یونانی دارد.
  • خطیب بغدادی | خَطیبِ بَغْدادی، ابوبکر احمد بن علی (جمادی‌الآخر 392- ذیحجۀ 463 / آوریل 1002 - سپتامبر 1071)، محدث و مورخ پرشهرت شافعی.
  • خطیب تبریزی، ابوزکریا | خَطیبِ تَبْریزی، ابوزکریا یحیی بن علی بن محمد بن حسن ابن بِسْطام شیبانی (421-502 ق / 1030- 1109 م)، نحوی، لغت‌شناس و ادیب.
  • خطیب دمشقی* |
  • خطیب تبریزی، ابو عبدالله | خَطيبِ تَبْريزی، ابوعبدالله محمد بن عبدالله عمری (زنده در 737 ق / 1337 م)، از محدثان مشهور اهل سنت. منابع معتبر لقب وی را ولی‌الدين ضبط کرده‌اند
  • خطیب سمباس | خَطیبْ سَمْباس، احمد بن عبداللطیف مِنَنگ‌کاباوی (1271- 1334 ق / 1855-1916 م)، فقیه، صوفی و اصلاحگر سوماترایی.
  • خفاجه، بنی | خَفاجه، بَنی، از تیره‌های قبیلۀ عقیل بن کعب، منسوب به معاویة بن عمرو، معروف به خفاجه، نیای این تیره (ابن‌اثیر، اللباب، 1 / 454-455؛ قس: سمعانی، 5 / 170).
  • خفری | خَفْری، شمس‌الدین محمد بن احمد (د 942 ق / 1535 م یا 957 ق / 1550 م)، معروف به فاضل خفری، متکلم، منطق‌دان و از دانشمندان علم هیئت، و متبحر در علوم خفیّه.
  • خضر | خِضْر، نام شخصیتی اسطوره‌ای، اسرارآمیز و پیامبرگونه که افزون بر پیوستگی با آیاتی از قرآن کریم، روایتها، افسانه‌ها و حکایتهای گوناگونی را در فرهنگ دینی و متون ادبی و عرفان به خود اختصاص داده است.
  • خفاجی | خَفاجی، شهاب‌الدین احمد بن محمد (ح 979- 1069ق / 1571-1659 م)، شاعر، قاضی، ادیب و لغت‌شناس مصری.
  • خلاصة الأشعار* |
  • خلاف* |
  • خلاصة الحساب* |
  • خلأ | خَلَأ، صورتِ فارسیِ واژۀ عربی «خَلاء»، اصطلاحی در طبیعیات قدیم و فیزیک جدید، که مفهوم کلی آن فضایی سه‌بُعدی است که از هرگونه ماده‌ای تهی باشد.
  • خلاصة الحوادث | خُلاصَةُ ‌الْحَوادِث، نخستین روزنامۀ «یومیۀ» ایران که هفته‌ای 5‌ روز (به‌ استثنای روزهای جمعه و یکشنبه)، در تهران با حروف سربی چاپ و توزیع می‌شد.
  • خلافت الله* |
  • خلافت اللهی* |
  • خلدی* |
  • خلج | خَلَج، از اقوام ترک‌تبار که از پیش از ورود اسلام به ایران تا روزگار مغول در مناطق میان تخارستان و سیستان می‌زیستند؛ از آن پس به‌تدریج کوچ کردند
  • خلخال | خَلْخال، شهرستان و شهری در استان اردبیل. شهرستان خلخال: این شهرستان با وسعتی حدود 980‘ 3 کمـ2‍‍، در جنوب استان اردبیل جای دارد.
  • خُلع |
  • خلجیان | خَلَجیان، دومین سلسله از سلاطین مسلمان دهلی (سل‍ 689- 720 ق / 1290- 1320 م)، که از تختگاه خود، دهلی، بر بخشی از شبه‌قاره فرمان راندند.
  • خلف | خَلَف، ابومحمد خلف بن هشام بن ثعلب اسدی، ملقب به بَزّار (150- جمادی‌الآخر 229 ق / 767- مارس 844 م)، مُقری بزرگ بغداد، قاری دهم از قاریان ده‌گانه، و راوی اول قرائت حمزۀ کوفی از قاریان هفت‌گانه.
  • خلعت | خِلْعَت، یا خَلعت، پارچه و جامه‌ای گران‌بها، که به صورت هديه یا قدردانی و تجلیل به کسی می‌بخشیده‌اند. اصطلاح تشریف نیز به جای خلعت، و به مفهوم آن در گذشته رواج داشته است.
  • خلف اقطع | خَلَفِ اَقْطَع، ابن خلیفۀ باهلی (د ح 125 ق / 743 م) شاعر اموی معاصر با جریر و فرزدق. در برخی منابع، از او به خلف بن خلیفه یاد شده

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: