فرهنگ مردم (فولکلور)

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بنفشه | گیاهی با گلهای زیبا و رنگارنگ، عموماً به رنگ بنفش و گاه معطر.
  • بند انداختن | از مهارتهای آرایشی جهت پیرایش و زدودن موهای صورت، دست و پا، که در میان زنان ایران رواج تام دارد.
  • بنایی | از مشاغل کهن و سنتی، شامل ساخت و تعمیر بنا. در فرهنگهای فارسی بنا را بناکار، بناگر، معمار یا گِل‌کار، گلگیر و پاخیره‌زن آورده‌اند
  • بلیناس | فیلسوف، کیمیاگر و صاحب طلسم روزگار هلنی (د 97 م)، که یکی از مشهورترین و در عین حال، تاریخی‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های کیمیاگری و علوم غریبه در روزگار اسلامی است.
  • بلوغ | مرحله‌ای از رشد و تکامل آدمی که دگرگونیهای متعدد جسمی و روحی را در پی دارد و در بیشتر جوامع، گذار از آن با آداب، مناسک و آیینهایی همراه است.
  • بله برون | یا بَلّه‌بُرون‌ (بلی‌بُران‌ = بلی‌ + بُر: بُن‌ مضارع‌ از مصدر بریدن‌ + ان‌: پسوند نشانۀ جشن‌، آیین‌ و مراسم‌)، بخشی‌ مهم‌ از مراسم‌ مقدماتی‌ جشن‌ عروسی‌ سنتی‌ در ایران‌.
  • بلوط، درخت | گروه بزرگی از درختان و درختچه‌های همیشه سبز یا خزان‌برگ خودروی جنگلی.
  • بلبل | پرنده‌ای خوش‌آواز که معروف به مهرورزی به گُل است و بن‌مایه‌ای شناخته‌شده در افسانه‌ها و ترانه‌های فرهنگ مردم به شمار می‌رود.
  • بلبل سرگشته | از افسانه‌های سحرآمیز و بسیار مشهور که در ایران و سراسر جهان با تفاوتهایی رایج است.
  • بکارت | پردۀ بکارت، دوشیزگی، دخترگی یا دخترکی، برگرفته از واژۀ دختر که صفتی است دال بر باکره بودن.
  • بقال بازی | از جمله نمایشهای شاد سنتی ایرانی و مشهورترین نمایش «مضحکه و تقلید» که ریشۀ آن را در بازیهای نمایشی عامیانه و دلقکهای درباری از روزگار ساسانی، بـه‌ویژه در مراسم آیینی مانند بر‌نشستن کوسه (نک‍ : ه‍ د، کوسه بر‌نشین) و میر نوروزی (ه‍ م)، و رقصهایی که در عهد صفوی، توسط پوست‌بزپوشان اجرا می‌شد
  • بقالی | از پیشه‌های کهن و سنتی در ایران. بقال واژه‌ای عربی است که عوام از ریشۀ «بقل» به معنای تره (سبزی) و خواروبارفروش ساخته‌اند (فیضی، زمخشری، ذیل واژه).
  • بقچه | یا بُغچه، بُخچه، پارچه‌ای به شکل مربع برای بسته‌بندی، حفظ و نگهداری یا حمل وسایل و لباس.
  • بغل به بغل | از کُشتیهای محلی رایج در روستاهای شهرستان قزوین. این کشتی بیشتر در مراسم شادی مانند عروسی اجرا می‌شود (عباسی، 2 / 167؛ نیز نک‍ : ورجاوند، 2 / 887).
  • بغرا | یا بقرا، از خوراکهای کهن ایرانی که از رشته، گلوله یا تکه‌های مربع‌شکل خمیر، به همراه خورش تهیه می‌شود.
  • بست و بست نشینی | بست مكانی‌ امن‌ و مقدس‌ برای پناه‌جويان‌ از هر گروه‌ و صنف‌؛
  • بشکن بشکن | گونه‌ای رقص نمایش‌مانند و تصنیف همراه با تقلید که با ایجاد صدای انگشتان میانی و شست، و گاه با کف‌زدن همراه است.
  • بستنی | شربتی یخ‌بسته، شیرین و معطر از شیر و شکر یا انواع آب میوه. بستنی را باید در زمرۀ شیرینیها دانست
  • بزرگمهر | پسر بُختَگ‌، وزیر و حكیم روزگار خسرو اول انوشیروان‌ ساسانی‌ (سل‍ 531- 579 م‌) در بعضی‌ از متون‌ ادبی‌ و تاریخی‌. بزرگمهر عنوانی‌ است‌
  • بزک زنگوله پا | از افسانه‌های مشهور و رایج در مناطق مختلف ایران، با موضوع مبارزۀ افراد ضعیف علیه افراد قوی برای کسب حقوق پایمال‌شده‌شان.
  • بزکشی | بازی سنتی سوارکاری که در میان ایلات ترک سرزمینهای آسیای مرکزی و مردم شمال افغانستان متداول است.
  • بز، | پستاندار نشخوارکنندۀ شاخ‌دار اهلی. بز ازجمله نخستین حیواناتی است که انسان توانست آن را اهلی کند.
  • برنج | از دانه‌های مهم خوراکی و خوراک عمدۀ ایرانیان. این گیاه به‌واسطۀ کثرت کاربرد، ارزشهای نمادین بسیاری یافته است.
  • بریانی | یا بریونی، بریان، از خوراکهای گوشتی سنتی مردم ایران. واژۀ بریان در فرهنگهای فارسی برشته معنا شده است (نک‍ : آنندراج، نیز لغت‌نامه ... ، ذیل بریان).
  • بشین و پاشو | یـا حمـومک مـورچـه داره، از بـازیهـای سرگرم‌کنندۀ کودکان خردسال که اغلب توسط بزرگ‌سالان اداره می‌شود.
  • برکت | نیرویی رمزی و قدسی که موجب فراوانی نعمت می‌شود. مردم خاصیت برکت‌زایی را به برخی از افراد، حیوانات، اشیاء، و مکانها منتسب می‌کنند.
  • برقع | یا بُرقُع، چهره‌بند و از جمله ارکان پوشاک زنان برخی مناطق ایران، افغانستان و برخی از کشورهای عربی و افریقایی.
  • برک | نوعی پارچۀ ضخیم بافته‌شده از پشم شتر و گوسفند یا کرک بز. در گذشته درویشان از برک ــ بافته‌ای از پشم شتر ــ برای تهیۀ کلاه و قبا استفاده می‌کردند (برهان ... ).
  • برفی کردن | یـا جشن برفی، از کهن‌آیینهای زمستانی در بسیاری از نقاط سردسیر ایران و برخی کشورهای همسایه مانند افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان.
  • برف چال | به گویش محلی ورفِ چال، عنوان جشن و آیینی کهن که همه‌ساله در اواسط بهار در آب‌‌اسک، هم‌زمان با ذوب‌شدن آخرین برفهای زمستانیِ نواحی کوهپایه‌ای دماوند، در منطقه‌‌ای به نام اَسکه‌وش (گویش محلی: اَسکِ بَشَم) برگزار می‌شود.
  • برف | یخ متبلور حاصل از انجماد مستقیم بخار آب، پیش از تبدیل شدن به باران. دربارۀ برف با توجه به شکل، خصوصیات ظاهری، فصل و زمان بارش، باورها و اعتقادات فراوانی پدید آمده است.
  • برشنوم | یا نُشْوَه، برشنوم نُه‌شبه، از مراسم مذهبی زردشتیان، شامل اعمال غسل زردشتی، تطهیر نوموبدان در مراسم نوزود، تطهیر حمل‌کنندگان جسد، و پاک‌نمودن زهدان زنان.
  • برساق | نوعی نان، و در پاره‌ای مواقع غذای اصلی عشایر و چوپانان لر.
  • بربری | از نانهای سنتی متداول در تمام مناطق ایران. این نان از جمله نانهای اصلی سنتی در ایران به شمار می‌آید که با آرد گندم طبخ می‌شود و امروزه در سراسر ایران رواج دارد.
  • بخور | بخار یا دود حاصل از سوزاندن مواد معطر و گیاهان طبی، یا جوشاندن آنها در آب، به منظورهای مختلف، ازجمله: خوشبوکردن فضا، گندزدایی، درمان پاره‌ای از بیماریها، جلب ایزدان، دفع شر و راندن ارواح شریر و همچنین تبرک و تیمن.
  • بخشی | هنرمندان نوازنده، سراینده، خواننده و روایتگر آگاه و عارف‌مسلک اقوام کرد و ترکمن.
  • بخت گشایی | مجموعۀ اعمال و رفتارهایی که همراه با برخی آداب خاص برای گشایش بخت بستۀ دختران «دم بخت» و شوهرنرفتۀ در خانه مانده صورت می‌گرفت که برخی از آنها هنوز هم رواج دارد.
  • بختک | موجودی‌ وهمی و شب‌رو كه‌ صورت‌ جسمانی ندارد و همچون‌ سایه‌ یا شبح‌ شبها به‌ بستر آدمیزادگان‌ می‌آید و خود را روی‌ خفتگان‌ می‌افكند.
  • بحر طویل | اصطلاحی در حوزۀ شعر و ادب با دو مفهوم: نخست، یکی از اوزان عروضی در شعر عربی؛ و دوم، عنوانی برای یکی از قالبهای شعر فارسی که بحر طویل عامیانه نامیده می‌شود.
  • بخت | سرنوشت، اقبال، قسمت، و آن چیزی که به اعتقاد عامه در زندگی آدمی یکباره و دور از انتظار پیش می‌آید، بی‌آنکه خود او در پدیدآمدن آن نقشی داشته باشد.
  • بایاتی | یکی از گونه‌های شعری رایج در ادبیات شفاهی آذربایجان.
  • بجار | سنتی رایج در میان طوایف بلوچ، به منظور کمک و همیاری مادی به جوان در حال ازدواج.
  • بالوره | آواز و چامه‌ای مشهور در کردستان. این آواز را زنان و دختران عمدتاً در مراسم سوگ به طور گروهی می‌خوانند و اجرا می‌کنند.
  • بامد، زیارتگاه | مکانی زیارتی در تنگه‌ای به همین نام، میان شهرستانهای لالی و اندیکا واقع در حوزۀ گرمسیر بختیاری در خوزستان.
  • باقلوا | یکی از گونه‌های شیرینی که در اکثر مناطق ایران از اجزاء اصلی سفرۀ هفت‌سین محسوب می‌شود.
  • بالابان |
  • باقلا قاتوق | از خورشهای بومی و سنتی گیلان که از باقلا، سبزی و تخم‌مرغ تهیه می‌شود و به آن خورش باقالی یا باقالا خورشت، باقلاواویج، پَرابیج، خشکاویج، گل‌درچمن و گلدارچمن نیز می‌گویند.
  • باغ | محوطه‌ای غالباً محصور، ساختۀ انسان با بهره‌گیری از گل و گیاه، درخت، آب و بناهای ویژه که بر قواعد هندسی و باورها مبتنی است.
  • باقلا | از گیاهان کهن و آیینی نزد ایرانیان با مصارف متعدد خوراکی و درمانی.
  • باطل سحر | یا باطل‌السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می‌رود.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: