جغرافیا

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • ابرقباذ | اَبَرْقُباذ، یا ایر قباذ، اَبَزقباذ، بَز قباذ، بَر قباذ، نام ناحیه (كوره)، بخش یا شهری بوده است بر كنارۀ شرقی رود دجله، از بخش (طسوج)‌های چهارگانۀ استان خسره شاذ بهمن (میان واسط و بصره) كه آب مورد نیاز آن از دجله تأمین می‌شده است (یعقوبی، تاریخ، 1 / 176-177؛ ابن خردابه، 6-7؛ قدامۀ بن جعفر، 235). نام: نام ابر ...
  • ابرغان | اَبَرْغان، یكی از دهستانهای ششگانۀ بخش مركزی شهرستان سراب در استان آذربایجان شرقی و نیز نام ده مركزی همین دهستان. دهستان ابرغان در شمال غربی ارتفاعات بزغوش قرار دارد. دامنه‌های سرسبز این كوهستان دارای مراتع نسبتاً وسیعی است (جغرافیای كامل ایران، 1 / 169). این دهستان از غرب به دهستان اوجانِ بخش بستان‌آباد شهرس...
  • ابرق الربذه | اَبْرَقُ الرَّبَذَه، ناحیه‌ای در مشرق و شمال مدینه، در 130 میلی آن (به میل عربی) كه از چراگاهها و از منازل قبیلۀ بنی‌ذبیان بوده است (یاقوت، 1 / 68؛ بغدادی، 1 / 12؛ دائرةالمعارف الاسلامیة، ذیل ذبیان). ابرق به معنی خاكِ آمیخته با سنگ و ریگ و گل است و هرچه در آن سیاهی و سفیدی باشد. این واژه به كلمات و نامهای دیگ...
  • ابرشهر | اَبْرشَهْر، نام قدیم ناحیه‌ای بوده است كه نیشابور كنونی در آن قرار دارد. وجه تسمیه: منابع مختلف اسلامی این نام را به صورتهای اَبْرَشهر (ابن حوقل، 2 / 431؛ یاقوت، بلدان)، آبِرْشهر (شباب، 2 / 580)، و گاه به تخفیف بَرْشَهر (یاقوت، همان) ضبط كرده‌اند، امّا صورت اصلی و صحیح اَبَرْشهراست (دینوری، 48؛ بیهقی، 322؛ یا...
  • ابریشم جاده |
  • ابرقوه | اَبَرْقوه، يا ابركوه، شهري قديمی ‌در فارس، و امروزه مركز بخش ابركوه از شهرستان آبادۀ استان فارس با °53 و′17 طول شرقی و °31 و ′10 عرض شمالی و 500‘1 متر ارتفاع از سطح دريا و 977‘2 خانوار و 370‘15 نفر جمعيت (جدول). ابركوه در 72 كيلومتري آباده و 216 كيلومتري يزد و 299 كيلومتري شيراز واقع شده است. وجه تسميه: نام ا...
  • ابشه | اَبِشه، شهری از جمهوری چاد، واقع در منطقۀ استوایی افریقا، در جنوب شهر واره پایتخت سابق سلاطین وَدائی و در 650 كیلومتری شمال شرقی فورلامی (نجامنا) نزدیك مرز سودان غربی و مركز اداری ناحیۀ ودائی با °13 و ′49 عرض شمالی و °20 و ′49 طول شرقی. تلفّظهای دیگر این نام اَبِشْر (EI2) و اَبِشْر (İA) و اَبیش (تقویم البلدان...
  • ابشین | اَبْشین، / یكی از دو شهر بزرگ و پایتخت قدیمی ولایت غَرجستان در افغانستان. نام اَبشین در متون مختلف به صورتهای گوناگون از جمله بَشین (حدود العام، 366، 338؛ حبیبی، تعلیقات طبقات ناصری، 2 / / 378)، نشین (جیهانی، 87؛ قزوینی، 426)، بژین، ماركوارت، 79؛ حبیبی، تاریخ افغانستان، 1 / 141 به نقل از موسی خورنی)، افشین (ز...
  • ابطح | اَبْطَح (مُحَصّب)، ناحیه‌ای بین مكه و منى، بر سر راه مدینه، در یك فرسخی شهر مكه كه از یك سوی به كوه حُجون و بطن وادی و از جانب دیگر به مسجد سلسبیل محدود است (ازرقی، 2 / 129). به گفتۀ بكری ابطح منطقه‌ای است در شمال مكه كه هر وقت سیل جاری می شود همۀ آن را فرا می‌گیرد (1 / 257) و منزلگاه (خَیف) بنی كنانه بوده اس...
  • ابقیق | اَبْقَیق، شهر و میدان نفتی در ناحیۀ الاحساء عربستان سعودی با °25 و ′56 عرض شمالی و °49 و ′40 طول شرقی، كه از شمال شرقی به ظَهران، از جنوب به هُفوف، از شرق به خلیج‌فارس (بحرین) و از غرب به عین دار و نواحی صحرایی شمال شرقی عربستان محدود است («اطلس جهانی لایف»؛ بریتانیكا، XVI / 278-279). نام صحیح این شهر بُقَیق ...
  • ابلستان* |
  • ابلق الفرد | اَبْلَقُ الْفَرْد، قلعه‌ای مشرف بر تَیماء در نزدیكی مدینه در شبه جزیرۀ عربستان كه فرمانروای مشهور آن سَمَوأل بن عادیاءِ (یا عادیا) (نیمۀ اول سدۀ6م) بوده است (ابن‌رسته، 177؛ ابن‌خردادبه، 128). ابلق به معنای سیاه و سفید است (ابن منظور) و بنا به گفتۀ میدانی این قلعه از آن رو ابلق نامیده شده كه در آن سنگهای رنگار...
  • ابله | اُبُلّه، شهری باستانی در كنار رود دجله و در شمال نهر بزرگ اُبُلّه. به قول ابن خردادبه فاصلۀ آن تا شهر بصره 4 و تا شهرها اهواز 31، واسط 54 و بغداد 104 فرسنگ (ص 194) و به گفتۀ مقدسی در یك منزلی خوزیه (حویزه) بوده است (ص 135). مورخان و جغرافی‌دانان اسلامی ‌ابله را به اسامی‌ مختلفی یاد كرده‌اند: ابن قتیبه آن را «...
  • ابن ابی رکائب* |
  • ابن ازرق، احمد | اِبْنِ اَزْرَق، احمد بن یوسف بن ازرق فارقی (شوال 510- بعد از 577ق / 1117-1181م)، محدث، فقیه، مورخ، جغرافی‌دان معروف سدۀ 6ق / 12م و مؤلف تاریخ مَیافارقین و آمِد. او در مَیافارقین، از شهرهای مهم دیار بكر، در خانواده‌ای اصیل و سرشناس متولد شد. اطلاعات مفصلی دربارۀ پدر و خاندان او در دست نیست. همین قدر می‌دانیم ك...
  • ابن بطوطه | اِبْنِ بَطّوطه‌، ابوعبدالله‌ محمد بن‌ عبدالله‌ بن‌ محمد بن‌ ابراهيم‌ لواتی‌ طنجی‌ (ابن‌ جزی‌، 9) و يا به‌ صورتی‌ كامل‌تر، ابوعبدالله‌ محمد ابن‌ عبدالله‌ بن‌ ابراهيم‌ بن‌ محمد بن‌ ابراهيم‌ بن‌ يوسف‌ (ابن‌ حجر، 5/ 227)، جهانگرد معروف‌ (703- 779 ق‌/ 1304-1377 م‌). لقب‌ او به‌ دو صورت‌ شرف‌الدين‌ (ابن‌ جزی‌، همان...
  • ابن جبیر، ابوالحسین | اِبْنِ‌جُبير، ابوالحسين‌ محمد بن‌ احمد بن‌ جبير (540-614 ق‌/ 1145-1217 م‌)، سياح‌، نويسنده‌ و شاعر عرب‌ اندلسی‌. وی‌ در بلنسيه واقع‌ در شرق‌ اندلس‌ در كشور اسپانيا تولد يافت‌ (منذری‌، 407). خانوادۀ ابن‌ جبير از قبيلۀ كِنانه‌ از قبايل‌ بزرگ‌ و كهن‌ عرب‌ بود. جد بزرگ‌ او عبدالسلام‌ بن‌ جبير همراه‌ بَلْج‌ بن‌ بِ...
  • ابن حوقل | اِبْنِ حَوقل‌، ابوالقاسم‌ محمد بن‌ حوقل‌ يا محمد بن‌ علی‌ نصيبی‌ يا نصيبينی‌ (د پس‌ از 367 ق‌/ 978 م‌)، بازرگان‌، سياح‌ معروف‌ و جغرافی‌دان‌ عرب‌ در قرن‌ 4 ق‌، وی‌ از 331 تا 359 ق‌/ 943 تا 970 م‌ به‌ سياحت‌ در بلاد اسلامی‌ پرداخت‌ و كتاب‌ صورة الارض‌ يا المسالك‌ و الممالك‌ را تأليف‌ كرد. در برخی‌ مآخذ نسبت‌ و...
  • ابن خردادبه | اِبْنِ خُرْدادْبِهْ، ابوالقاسم‌ عُبَيدالله‌ بن‌ عبدالله‌ بن‌ خردادبه‌ (د ح‌ 300 ق‌/ 913 م‌). مؤلفان‌ نام‌ و نام‌ پدر او را به‌ گونه‌های‌ متفاوت‌ آورده‌اند: مسعودی‌ (1/ 22) نام‌ او را عبيدالله‌ بن‌ عبدالله‌ به‌ خرداذبه‌ و ابن‌نديم‌ (ص‌ 165) عبدالله‌ بن‌ احمد خرداذبه‌ و ابن‌حجر عسقلانی‌ (4/ 96) عبيدالله‌ بن‌ اح...
  • ابن دلایی | اِبْنِ دَلایی، ابوالعباس احمد بن عمر بن انس بن دَلْهاث عُذری (393- 478 ق/ 1003-1085 م)، محدث، فقیه، حافظ، مورخ و جغرافی‌دان اندلسی. اشتهار وی به ابن دلایی به دلیل انتساب وی به دلایة شهری نزدیك المریه در اندلس بوده است (سمعانی، 5/ 434) چنانكه شهرت وی به مرییی نیز به علت انتساب او به المریه است (یاقوت، 4/ 517)....
  • ابن رسته | اِبْنِ رُسْته، ابوعلی احمد بن عمرِ رسته، جغرافی‌دان و مؤلف كتاب الاعلاق النفیسة. برخی نام او را با تردید محمد نیز نوشته‌اند ( بستانی). سوسه (ص 100) نام پدر او را محمد بن اسحاق آورده، اما غنیم (ص 8) به استناد نوشتۀ روی جلد نسخه‌ای از كتاب ابن رسته نام پدر او را عمر بن عمر ذكر كرده است. خوولسون خاورشناس روس نام...
  • ابن رومیه | اِبْنِ رومیه، ابوالعباس احمد بن محمد بن مُفَرِّج (561- 637 ق/ 1165- 1239 م)، ملقب به عَشّاب، نباتی و زهری (منذری، 3/ 530-531؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، 3(1)/ 133)، گیاه‌شناس و داروشناس، محدث و فقیه ظاهری مالكی. نیای بزرگش از پزشكان قُرطُبه بود (ابن خطیب، 1/ 215). خانوادۀ او از قرطبه به اشبیلیه مهاجرت كرد و احمد در این ...
  • ابن سرابیون | اِبْنِ سَرابيون، سهراب (لسترنج، 13؛ ابن سراپيون)، جغرافی ـ نگار نيمۀ نخست سدۀ 4 ق/ 10 م. نام او تاكنون به درستی روشن نشده است. بعضی او را با يحيی (يوحنا) بن سرافيون پزشك اشتباه كرده‌اند و جورج سارتُن محققان را از اين خطا برحذر داشته است (ص 773). گابريل فران به نقل از دولوريه او را يكی از پزشكان سوری سدۀ 9 يا ...
  • ابن سعید مغربی | اِبْنِ سَعیدِ مَغْرِبی، نورالدین ابوالحسن علی بن ابوعُمران موسی بن محمد بن عبدالملك ابن سعید العَنْسی مَذْحِجی غَرناطی قَلعی (610-685 ق/ 1214-1286 م)، ادیب، شاعر، تاریخ‌نگار، جهانگرد و جغرافی‌نویس اندلسی. وی را به جهت انتساب به صحابی معروف عمّار یاسر عَمّاری نیز گفته‌اند (ابن فضل‌الله، 8/ 382؛ زبیدی، ذیل ماده...
  • جزایر ملوک | جَزايِرِ مُلوک (ملوکا)، يا جزاير ادويه، مجمع‌الجزايري در اندونـزي. اين مجمع الجزاير با مساحتـي حـدود 500،74 کمـ 2 و 600،990،1 تن جمعيت (2000م / 1379ش) در فلات استراليا جاي دارد. جزاير ملوک از غرب به جزير? سولاوِزي (سلب)، از شرق به جزير? گين? جديد و از جنوب به جزير? تيمور محدود است ( انکارتا1،npn. ؛ «اطلس ... ...
  • جزایر بحر سفید | جَزايِرِ بَحْرِ سِفيد، ايالت و ولايتي در تقسيمات کشوري دولت عثماني از سد? 10 تا 14ق / 16-20م. اين ايالت در منابع اروپايي، آرکي پلاگو1 يا آرکي پل2 (هامر پورگشتال، III / 192-195؛ EI2, II / 521)، و در مآخذ عثماني و تقسيمات کشوري اين دولت، ايالت کاپيتان پاشا (قپودان پاشا ايالتي) و همچنين ايالت جزاير مندرج است (او...
  • جزوله | جَزوله، یا جُزوله، قبیله‌ای کهن از بربرهای ساکن کوههای اطلس در مراکش، که در پیدایش دولت مرابطون نقش بسزایی داشت. جزوله نام عربی این قبیله است. این نام را برگرفته از واژۀ ایگزولن در زبان بربری، به معنای دامدار و یا واژۀ ایکسولن در آن زبان به معنای ساکنان رشته کوههای الکست (اطلس کوچک) دانسته‌اند (معلمة ... ، 9 ...
  • جزیره | جَزیره، خشکی یا قطعه زمینی که دورادور آن را آب گرفته و کوچک‌تر از قاره باشد. چنین خشکی را بدین‌جهت جزیره‌اش نامند که از زمین جدا و منقطع است، زیرا یکی از معانی «جزر» در زبان عربی قطع کردن و بریدن است (ابن منظور، صفی‌پوری، ذیل واژه). جزیره ممکن است در اقیانوس، دریا، دریاچه یا رودخانه به وسیلۀ آب محصور شده باشد...
  • جزیره | جَزیره، نامی که درمنابع‌اسلامی به‌بخش علیای بین‌النهرین داده شده است. این منطقه که گاه جزیرۀ اَقور یا اقلیم اقور (مقدسی، 136؛ یاقوت، 2 / 72) و جزیرۀ فُراتیه (ابن خلدون، 2(1) / 310، 312) نامیده شده است، میان دو رود دجله و فرات قرار دارد (یاقوت، همانجا) و در واقع جزیره به معنی حقیقی کلمه نیست. امروزه این منطقه ...
  • جزیره العرب | جَزیرَةُ‌‌ الْعَرَب، نامی که در منابع اسلامی به سرزمین وسیع و عمدتاً بیابانی در جنوب‌غربی قارۀ آسیا، یعنی شبه‌جزیرۀ عربستان، اطلاق شده است. این سرزمین بزرگ‌ترین شبه‌جزیرۀ جهان به شمار می‌رود (علی، جواد، 1 / 140) و با مساحتی حدود 000‘260 کمـ 2 (بریتانیکا) میان °12 تا °32 عرض شمالی و °35 تا °60 طول شرقی واقع اس...
  • جزیره ابن عمر | جَزیرۀ اِبْنِ عُمَر، شهری کهن که امروزه در جنوب شرقی ترکیه نزدیک مرز سوریه و عراق در استان ماردین قرار دارد و مردم ترکیه آن را به اختصار جیزره1 یا جِزره می‌خوانند.
  • جزیره شریک | جَزیرۀ شَریک، نامی که منابع اسلامی به شبه جزیرۀ واقع در شمال شرقـی کشور تونس داده‌اند. این شبـه جزیره را بـه نامهای دیگری همچـون الجزیـرة (یعقوبـی، 348)، جزیـرة ابی شریک (همانجا؛ ابوالعرب، 81؛ مقدسی، 28)، یا با انتساب به مهم‌ترین شهر آن باشّو، جزیرة باشّو خوانده‌اند (ادریسی، 1 / 293؛ مقدیش، 1 / 126).
  • جسر الشغر | جِسْرُ الشُّغْر، یا جسر الشغور، نام پلی باستانی بر رودخانۀ عاصی و نیز شهر و شهرستانی به همین نام در استان حلب سوریه. نام عربی شُغْر را از ریشۀ آرامی شُغرا به معنی فوران آب دانسته‌اند که با موقعیت جغرافیایی جسرالشغر بر رود عاصی ــ کـه پس از خـروج از دشت غـاب بـه یک جریان جهنده در مجـرایـی پـرپیـچ و خـم بـدل مـ...
  • جعبر، قلعه | جَعْبَر، قَلْعه، قلعه‌ای تاریخی در استان رقه در کشور سوریه. در منابع متقدم دورۀ اسلامی از این قلعه با نام دَوْسَر یاد شده است (ابن‌خردادبه، 72؛ طبری، 10 / 81). دوسر برگرفته از نامی است که این منطقه در پیش از اسلام و آغاز دورۀ اسلامی بدان خوانده می‌شد (پاولی، IV / 2234)؛ اما نام کنونی آن منتسب به جعبر بن سابق ...
  • جعرانه | جِعْرانه، محلی تاریخی در نزدیکی مکه. یاقوت این نام را به کسر اول دانسته، و افزوده است که اصحاب حدیث عین آن را هم کسره، و راء آن را تشدید می‌دهند و اهل اتقان و ادب عین را ساکن، و راء را مخفف، و اهالی بلاد مختلف آن را متفاوت تلفظ می‌کنند (2 / 85).
  • جغبوب | واحه و شهری کوچک در شمال شرقی لیبی در حدود مرزهای آن کشور با مصر. نام آن را جَرَبوب و جِیَرَبوب هم نوشته‌اند. جغبوب بر سر راه کهن و مهمی است که از درۀ نیل تا طرابلس امتداد یافته، و در گذشته محل عبور کاروانهای بازرگانی و حجاج بوده است (نک‍ : حشائشی، 87، 104؛ بریتانیکا؛ رایت، 85؛ رکلو، XI / 2, 14؛ مارتل، 47).
  • جغتای |
  • جغتو |
  • جغرافیا | یا جغرافی، نامی یونانی که از دو واژۀ گئو2، به معنای زمین و گرافی (گرافین3) به معنای نگاره، رسم، وصف و یا نقشه ترکیب یافته است (بریتانیکا، ذیل جغرافی4).
  • جلال‌آباد | مرکز ولایت ننگرهار در شرق افغانستان. این‌ شهر با °34 و ´26 عرض شمالی و °70 و ´28 طول شرقی و ارتفاع حدود 570 متری از سطح دریا، در مرکز ولایت ننگرهار واقع است.
  • جلفا | بخش (رایون) و شهری در جمهوری خودمختار نخجوان (در ترکیب جمهوری آذربایجان)، در مجاورت جلفای ایران (ه‍ م).
  • جلندهر | شهر و شهرستانی به همین نام در ایالت پنجاب، در شمال غربی کشور هندوستان. این نام در منابع دورۀ اسلامی به صورتهای جالَهنْدَر (حدود ... ، 205)، جالندهر (بیرونی، 164؛ ابوالفضل، 2 / 21)، چالندر (مسعود سعدسلمان، 155، 170) نیز آمده، و به سبب آنکه این منطقه میان دو رودخانۀ ستلج و بئاس قرار دارد، جلندهر دوآب نیز خوانده...
  • جلولاء | شهری کهن در استان دیالی عراق کنونی و محل وقوع جنگی به همین نام میان سپاهیان ساسانی و عربها. این شهر با 486‘44 تن جمعیت (1384ش / 2005م) («فرهنگ ... 1». npn) در°34 و ´16 عرض شمالی و °45 و´10 طول‌شرقی («اطلس ... 2»، I / 79) در فاصلۀ حدود 27 کیلومتری شهر مرزی خانقین، در شرق عراق واقع است («راهنما ... 3»، 597).
  • جلفا | یکی از مناطق یازده‌گانۀ شهر اصفهان، واقع در جنوب زاینده رود، که با کوچاندن ارمنیان از جلفای ارمنستان و اسکان آنها در این شهر در سالهای آغازین سدۀ 11ق / 17م شکل گرفت و با افت و خیزهایی طی 400 سال، زندگی تا به امروز در آن جریان دارد.
  • جلیقیه | جِلّیقیّه، در اسپانیایی گالیثیا1، ناحیه‌ای در شمال غربی اندلس. این ناحیه که اکنون 4 ایالت لاکرونیا2، لوگو3، پونتوِذرا4 و اورنسه1 را دربر می‌گیرد (EI2, II / 541)، در دوران اسلامی مملکتی مسیحی‌نشین در مجاورت ولایات اندلس اسلامی را شکل می‌داد (اصطخری، 37، 41؛ ابن حوقل، 109).
  • جمبول |
  • جمنا | یا یامونا، رودی بزرگ و تاریخی در شمال هندوستان. این رود به طول حدود 400‘1 کمـ از قله‌های پربرف میان رشته کوههای هیمالیا و سوالک که در اساطیر هندی از تقدس برخوردار است، سرچشمه می‌گیرد (رکلو، VIII / 155؛ انکارتا1).
  • جنابه |
  • جنوا | شهری بندری در شمال غربی ایتالیا واقع در استانی به همین نام در منطقۀ لیگوریا. این شهر با 060‘585 تن جمعیت (در 2009م / 1387ش) با موقعیت بندرگانی مناسب در کنار خلیج جنوا واقع است و از مراکز صنعتی ایتالیا به شمار می‌رود («فرهنگ ... 1»،npn.؛ انکارتا2،npn. ).
  • جند | ولایت و شهری کهن در آسیای مرکزی و جمهوری کنونی قزاقستان. بارتولد نام این شهر و ناحیه را به کسر حرف اول جِنْد نوشته است (نک‍ : I / 235, III / 48, V / 61، جم‍‌ ).

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: