زبان شناسی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • ابن | اِبْن (= پسر، فرزند)، واژۀ كهن سامی. هنگام بحث دربارۀ اینكه آیا كلمات در زبان سامی‌ ابتدایی اصلاً از سه حرف تشكیل می‌شده‌اند یا دو حرف، به شواهدی از كلمات دو حرفی نیاز می‌افتد كه باید در همۀ زبانهای سامی‌ كهن (و احیاناً در زبانهای متأخر و معاصر) رایج باشند (در این باره نک‍ : مسكاتی، 72؛ اولری، 176, 177). یكی ...
  • ابل | اِبِل، به معنی شتران، گلۀ شتر، و نیز شتر. این كلمه از واژه‌های كهن سامی ‌است و در عربی جنوبی و عبری به صورت BLי و در سریانی به صورت eblotá (جمع) (مشكور، ذیل ابل) آمده است. شتر در هزارۀ دوم پیش از میلاد، اهلی شد و نوع یك كوهانۀ آن بیش‌تر در عربستان پرورش یافت و به همین جهت، گاه آن را «شتر عربی» خوانده‌اند. نوع...
  • ابدال | بْدال، جمع بَدَل یا بِدْل به معنای جانشین و نیز به معنای کریم و شریف. این اسم بر جمعی از بندگان خاص خدا اطلاق می‌شود که در میان اولیا دارای مرتبتی مخصوص بوده‌اند. تعداد ابدال ثابت و معیّن است و هر گاه عمر یکی از آنان به پایان رسید، فرد دیگری از طبقۀ فروترِ اولیا جایگزین او می‌گردد. دربارۀ وجه تسمیۀ این گروه ب...
  • ابتث |
  • ابا |
  • أ |
  • آمره ای | آمُره‌ای (لهجه)، یکی از لهجه‌های ایرانی که در دِه آمُره به آن تکلّم می‌شود. آمُره ده کوچکی است در حدود 30 کیلومتری جنوب شرقی تفرش که از جهت تقسیمات اداری کشوری از توابع بخش خلجستان شهرستان تفرش در استان مرکزی به شمار می‌رود. بر‌اساس سرشماری آبان 1355، آمره دارای 508 نفر جمعیت و 166 خانوار بوده است (سازمان برن...
  • ابرام* |
  • جغتایی، زبان و ادبیات | زَبانْ وَ اَدَبیّات، از زبانهای ترکی شرقی که در آسیای مرکزی و بخش اروپایی روسیه از آغاز سدۀ 9 تا اوایل سدۀ 14ق / 15-20م، زبان نوشتاری، ادبی و دیپلماسیِ مسلمانان ترک، و میراث ادبی آن زبان بود (جانپُلات، 769؛ «دائرةالمعارف ترک1»، XI / 319). این نام برگرفته از نام جغتای، پسر دوم چنگیزخان است که بنا بر وصیت پدرش،...
  • جمشید | پادشاه پیشدادی و از مشهورترین چهره‌های تاریخ اساطیری ایران و ادبیات فارسی. نام فارسی «جم» یا «جمشید»، که در فارسی میانه هم به صورتهای Jam و Jamšēd آمـده (مثلاً نک‍ ‍: کتاب پنجم ... ، 29، 33)، از اوستایی Yima و هندی باستان Yama به معنای «همزاد» و «توأمان» است (برای دیگر صورتهای اوستایی قدیم، نک‍ : هومباخ، 69).
  • جاماسپ‌نامه | جاماسْپْ‌نامه، عنوان رساله یا رساله‌هایی به نام جاماسپ حکیم، وزیر و دانشمند ایرانیِ یادشده در روایتهای تاریخی و دینی. در نوشته‌های اوستایی و پهلوی، جاماسپ که بِدَخشِ (= وزیر اعظمِ) گشتاسپ، پادشاه کیانی و از نخستین گروندگان به زردشت، و پس از او موبدان موبد است، شخصیتی خردمند تصویر شده است که به ویژه به سبب پیش...
  • ترکمنی | از زبانهای ترکی نو. زبان ترکمنی، براساس تقسیم‌بندی کامری (IV/ 188)، از شاخۀ ترکی جنوبی یا جنوب غربی(اُغوز) و هم‌خانواده با زبانهای ترکی آذری یا آذربایجانی (شامل خلجی و قشقایی)، تاتاریِ کریمه‌ای، سالار و ترکی عثمانی (شامل ترکی بالکان و گاگائوز) است (نیز نک‍ : ایرانیکا، I/ 910, III/ 245؛ کمبل، II/ 1697؛ تکین، I...
  • ترکی، زبانها | خانواده‌ای از زبانها که مراکز اصلی رواج آنها شمال غرب چین، جنوب سیبری، جمهوریهای آسیای مرکزی، ایران، قفقاز، ترکیه و شبه‌جزیرۀ بالکان است. تنها یک زبان به نام یاکوت خارج از این مسیر و در شمال سیبری رواج دارد (کامری، 187). برخی از زبان‌شناسان، زبانهای ترکی را همراه با زبانهای مغولی و تونگوزی (یا تونگوزی ـ منچور...
  • التصریف |
  • چادی، زبانها | گـروهی از زبانهای افریقایی ـ آسیایی، یا حامی ـ سامی. زبانهای افریقایی ـ آسیایی خود به 6 شاخه تقسیم می‌شوند که چادی یکی از آن شاخه‌ها ست (کراس، 49).
  • چترال، زبانها | زَبانْها، گروهی از زبانها که در منطقۀ چترال بدانها تکلم می‌شود.
  • چرکسی، زبان |
  • چغتایی |
  • ابیانه ای |
  • پهلوی، زبان و ادبیات | پَهْلَوی، زَبانْ وَ اَدَبیّات، واژۀ پهلوی در اصل به معنای «منسوب به پهلو (= پارت)» است که از دورۀ هخامنشی به بعد از استانهای شمال شرقی ایران بود و در کتیبه‌های هخامنشی پرثوه1 نامیده شده است. بنابراین، پهلوی در اصل نام زبان رایج در استان پارت بوده است که امروزه پارتی نامیده می‌شود.
  • تایی | تایی، زبان رسمی کشور تایلند که «سیامی» نیز نامیده می‌شود و عضوی از گروه زبانهای «تای» از خانواده‌ای بزرگ‌تر به نام «زبانهای آستروتای» به شمار می‌رود (باسمن، 482).
  • تخاری | تُخاری، زبانی منسوخ و شاخه‌ای مستقل از خانوادۀ زبانهای هند و اروپایی که در ترکستان [منطقۀ خودمختار اویغوری سین‌کیانگ در شمال غربی چین امروز] تکلم می‌شده است.
  • الویری |
  • ایرانی، زبانها |
  • ابوزیدآبادی |
  • باتاک | باتاک، زبان گروهی از مردم اندونزی در جزیرۀ سوماترا. باتاکها از شعب اقوام مالای هستند که تا اوایل قرن 13ق/ 19م در انزوا می‌زیسته‌اند و نفوذ اسلام در میان آنان بسیار متأخر و تدریجی بوده است (ﻧﻜ : آرنولد،.370ff؛ ﻫ د، 8/ 559)
  • احمد بن علویه | اَحْمَدِ بْنِ عَلَویّه، ابوجعفر اصفهانی کَرّانی (212-310ق/ 827-922م)، کاتب، شاعر و محدث شیعی.
  • بانتو | بانْتو، گروهی از زبانهای افریقایی که بخشی از متکلمان آن در حوزۀ جهان اسلام جای گرفته‌اند. بانتو در بردارندۀ شمار کثیری از زبانهاست که با توجه به اختلافات موجود در گویش شمردن، یا مستقل انگاشتن برخی از گونه‌های زبانی، شمار آنها میان 300 تا 500 تخمین زده شده است. این زبانها که متکلمان آنها طوایفی گوناگون از قبای...
  • بختیاری | بَخْتیاری، یکی از گویشهای موسوم به لری. این گویش با اندک اختلافاتی ـ عمدتاً در آواها ـ در قلمرو وسیع بختیاری، از غرب اصفهان تا دزفول و شوشتر، میان°31 تا°34 درجه عرض شمالی و °48 تا °52 درجه طول شرقی رواج دارد (لُکوب، 341؛ ایرانیکا، III/ 559؛ نیز ﻧﻜ : لاریمر، 1؛ وهمن، «شعر...»، 14).
  • بختیاری | بَخْتیاری، ازگروههای ایلی کوچنده و لُر زبان جنوب غرب ایران که اکنون بخش بزرگی از خانوارهای آن در نقاط ییلاقی و قضلاقی یکجانشین شده‌اند. براساس آمار 1377ش جمعیت کوچدۀ ایل 174‘183 نفر برابر با 492‘27 خانوار بوده است (سرشماری،...، 15).
  • براهویی | بَراهویی، زبان قومی به همین نام، از خانوادۀ زبان‌های دراویدی (كریستال، 437). در دسته‌بندی‌های دقیق‌تر براهویی را عضوی از خانوادۀ«دراویدی شمال غربی» دانسته‌اند. نام این زبان در متون مختلف به صورتهای بروهی، بروهكی و كورگالّی هم ثبت شده است (گریرسن، 619). گروهی زبان براهویی را کردگالی خوانده، و به اشتباه با كردی...
  • بربری | بَربَری، یا بربر، نام گروهی از هزاره‌های مهاجر افغانستان ساکن در نواحی شرقی ایران. این گروه از هزاره‌ها که در دهۀ 1890م (سالهای میان 1308-1318ق) از ناحیۀ بربرستان یا هزاره‌جات (منطقۀ مرکزی افغانستان) به ایران کوچ کرده اند، ظاهراً به جهت انتساب به آن ناحیه، در ایران به بربر و بربری معروف شدند (نک‍‍: وامبری، 34...
  • برتنگی |
  • بلوچی | بَلوچی، از زبانهاي ايرانی نو شمال غربی (جهانی، 11؛ فراي، 48؛ فره‌وشی، 49). سخن‌گويان زبان بلوچی احتمالاً نخست در حاشيه درياي خزر می‌زيستندI / 1006) ,EI2) و شايد به همين علت است كه فردوسی در شاهنامه «بلوجی» و «گيلی» را در كنار يكديگر آورده است
  • بنگالی | بَنْگالی، مهم‌ترین و پرگویشورترین زبان از گروه شرقی زبانهای هندو آریایی. دیگر اعضای این گروه عبارتند از آسامی، اُریا و بیهاری (گریرسن، 1). بنگالی زبان رسمی ‌بنگلادش است و بالغ بر 165 میلیون نفر گویشور دارد
  • بنه | بُنه، اصطلاحی در كشاورزی سنتی ایران به معنای گروهی نظام یافته و مشترك المنافع در كار تولید زراعی و دامداری.
  • بوسنیایی، زبان | بوسْنیایی‌، زَبان‌، عضوی‌ از شاخۀ جنوبی‌ خانوادۀ بزرگ‌ زبانهای‌ اسلاوی‌. دیگر اعضای‌ مهم‌ این‌ خانوادۀ زبانی‌ عبارت‌اند از اوكرائینی‌، بلاروسی‌، روسی‌، روسینلسكی‌ (از شاخۀ شرقی‌)،
  • بهاسا | بَهاسا، نامی‌ كه‌ به‌ تسامح‌ برای‌ اشاره‌ به‌ زبان‌ رسمیِ اندونزی‌ به‌ كار می‌رود. دلیل‌ این‌ تسامح‌ آن‌ است‌ كه‌ واژۀ «بهاسا» در زبان‌ اندونزیایی‌ به‌ معنای‌ زبان‌ است‌ و آنچه‌ از آن‌ با عنوان «بهاسای‌ اندونزیایی‌» یاد می‌شود
  • بهدینان، گویش | بِهْدینان‌، گویش‌، عنوانی‌ كه‌ بر زبان‌ ویژۀ بهدینان‌ ایرانی‌، یعنی‌ ایرانیان‌ زردشتی‌ اطلاق‌ می‌گردد و یكی‌ از گویشهای‌ مركزی‌ ایران‌ است‌. زردشتیان‌ ایران‌ اصولاً در قرون‌ اخیر در كرمان‌ و یزد می‌زیسته‌اند ...
  • بیابانکی، گویش |
  • بیدگلی، لهجه |
  • بیرجندی | بیرْجَنْدی‌، یكی‌ از لهجه‌های‌ فارسی‌ نو كه‌ در شهرستان‌ بیرجند، در جنوب‌ خراسان‌ و تا حاشیۀ 15 كیلومتری‌ اطراف‌ این‌ شهرستان‌ تكلم‌ می‌شود.
  • پشتو | پَشْتو، یكی‌ از اعضای‌ مهم‌ خانوادۀ زبانهای‌ ایرانی‌ شرقی‌ كه‌ به‌ همراه‌ فارسی‌ (دری‌)، زبان‌ رسمی‌ كشور افغانستان‌ است‌. این‌ زبان‌ علاوه‌ بر افغانستان‌، در شمال‌ غرب‌ پاكستان‌ (منطقۀ پشتونستان‌) نیز تكلم‌ می‌شود
  • اردو، زبان | اُرْدو، زَبانِ، یكی از زبانهای‌ « هند و آریایی‌» جدید كه‌ امروزه‌ در سراسر نواحی مركزی‌ و شمالی‌ شبه‌قارۀ هند و پاكستان‌ گروه كثیری‌ از مردم‌ آن سرزمینها بدان‌ تكلم‌ می‌كنند و از آغاز تأسیس‌ حكومت‌ اسلامی پاكستان‌ در 1947م‌ به‌عنوان‌ زبان‌ رسمی‌ و دولتی آن‌ كشور پذیرفته‌ شد. این‌ زبان‌ از لحاظ شمار كسانی‌ كه‌...
  • آسی | آسی، زبانی از خانوادۀ زبانهای هند و اروپایی و متعلق به شاخۀ سکائی از زبانهای ایرانی شمال شرقی. این زبان از مناطق شرقی ایران به قفقاز رفته و با زبان سغدی که آثار آن در آسیای میانه و ترکستان چین به دست آمده و با زبان یغنایی که امروز در نواحی شرقی سمرقند رایج است و نیز با زبان خوارزمی مربوط است (میه، 62؛ یارشاطر...
  • آشتیانی | آشْتیانی، لهجه، در طبقه‎بندی لهجه‎های ایرانی، آشتیانی از زمرۀ لهجه‎های مرکزی ایران به شمار می‎آید و با لهجه‎های وَفْسی و آمُره‎ای (ه‍ م‌م) قرابت دارد. در 1335ش این لهجه در 7 محله از بخش غربی آشتیان متداول بود و تنها روستاییانی که بیش از 40 سال داشتند و در آن زمان تعداد آنان بیش از 500‘1 تن نبود، بدان سخن می‎گ...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: