دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • آچین |
  • آبدار | آبدار، كسی كه در دربار امیران و شاهان آب برای نوشیدن یا شست‌وشو به آنان می‌داد و مأمور تهیۀ نوشیدنیها بود. به شربتدار و شرابدار (ساقی، آیاقچی) نیز آبدار گفته می‌شده، اما در تداول امروزی، آبدار خادمی است كه كار تهیۀ چای و قهوه و قلیان را به‌عهده دارد و اسباب آبدارخانه به او سپرده می‌شود. متصدی شغل آبداری را ام...
  • آب دنگ |
  • آبدیز |
  • آبرسانی |
  • آبش خاتون |
  • آب گرگر |
  • آبری | آبُری، ابوالحسن، محمد بن حسین بن ابراهیم بن عاصم بن عبدالله سجستانی (د 363ق / 974م)، حافظ قرآن، و مورخ و محدث شافعی، از مردم آبُر،‌ یكی از روستاهای سجستان. برای طلب علم و شنیدن حدیث به مصر، شام، حجاز، عراق عرب، جبال، و خراسان سفر كرد و از ابن خزیمۀ نیشابوری، ابوالعباس سراج نیشابوری، زكریا بن احمد بلخی، ابونعی...
  • آب زلال | آبِ زُلال، نام دو منظومه در ادب پارسی از شاعران زیر: 1. شوشتری جزایری، میرمحمد عباس بن علی‌اكبربن محمدجعفر موسوی لكهنوی (1224-1306ق / 1809-1889م). اثر او در زمینۀ اخلاق عملی است. این كتاب در 1307ق / 1890م همراه كتابهای اجناس الجناس و گوهرشاد او در لكهنو به چاپ رسیده است. یك‌بار نیز در مصر چاپ شده است. آقابزرگ...
  • آب سالار |
  • آبگینه |
  • آبسکون | آبَسْكون، یا آبُسْكون، آبِسْكون، اَبَسکون، جزیره یا بندرگاهی كهن در جنوب شرقی دریای خزر و شمال باختری استراباد در مصب رود گرگان كه جغرافی‌دانان متقدم طول شرقی آن را °79 و ´45 و عرض شمالی آن را °37 و ´10 یا ´15 تعیین كرده‌اند (ابوالفدا، 36؛ وثوق زمانی، 29، به نقل از خواجه نصیر). با اینهمه، اكنون محل دقیق آن شن...
  • آبرنگ | آبْرَنْگْ، گونه‌ای نگارگری و رنگ‌آمیزی كه از آمیختن رنگهای خشك با آب و كشیدن آن با قلم‌مو بر روی كاغذ پدید می‌آید. در نگارگری به شیوۀ آبرنگ، گَرد یا سودۀ رنگهای گوناگون گیاهی و كانی را با مواد چسبانك همچون صمغ و سریش و سفیدۀ تخم‌مرغ (آلبومن)1 و گاه برای پیشگیری از زود خشك شدن با گلیسیرین و عسل درمی‌آمیزند و ب...
  • آبگرم | آبْگَرْم، چشمه‌ای كه گرمای آب آن بالاتر از اندازه‌های متعارف، و نوعاً دارای برخی نمكها و مواد معدنی است و گاه اثر درمانی نیز دارد. این نوع آبها از اعماق زمین سرچشمه می‌گیرد و معمولاً از شكافهای سطح زمین با فشار بیرون می‌تراود. از لحاظ منشأ، دو نوع آبگرم تشخیص داده شده است: 1. آبگرمهای سطحی: كه از روی زمین سرچ...
  • آبل | آبِل، نام چندین محل در سوریه، لبنان، فلسطین و اردن. این كلمه گاه به تنهایی و گاه به شكل مضاف به نام یك محل و جز آن به‌كار رفته است. «آبل» یك واژۀ سامی و ظاهراً به معنای جای پرآب (جودائیكا) یا متضمن مفهوم پرآبی، سرسبزی و فراوانی گیاه است (بستانی؛ مشكور) در كتاب مقدس این كلمه به معنای «نهر» (جوی و رودخانه) آمده...
  • آبی اللحم | آبِی اللحْم، عبدالله بن عبدالملك بن عبدالله الغِفاری (د 8 ق/ 629م)، از صحابۀ پیامبر اكرم(ص). از زندگی او آگاهی بسیاری در دست نیست و حتى در نام او نیز اختلاف نظر وجود دارد (ابن حِبان، 3/ 299، حاشیۀ 4). ابن قتیبه (د 276ق/ 889 م) در وجه تسمیۀ او به آبی اللحم گفته است: چون وی از خوردن گوشت حیوان مذبوح بر انصاب (س...
  • آتا | آتا، یا اَتا، كلمه‌ای تركی به معنی پدر، پدربزرگ، جد، و توسعاً شخص محترم و روحانی. تركان آسیای مركزی اجداد هفتگانۀ خود را «یتی (یدی) آتالار» می‌نامند (دورفر، II / 6). در تاریخ قبایل اُغوز از بعضی شخصیتهای محترم و روحانی مانند قورقوت آتا و ایرْقِل آتا نام برده شده است. این شخصیتها حكما و دانایان و یا شعرایی بود...
  • آبه |
  • آپولونیوس پرگایی | آپولونیوسِ پِرگایی1 (262-190ق‌م)، ریاضی‌دان و منجم یونانی. نام وی در منابع اسلامی بیش‌تر به صورت بَلینوس یا بَلیناس و نیز به صورتهای اَبُولُونْیوس، اَفُولُونیوس، اَبْلینَس، اَبُولوس، اَبُلونیوس آمده است. در پِرگا كه اكنون جزءِ تركیه است و احسانیه نامیده می‌شود) زاده شد. در جوانی به اسكندریه رفت و نزد شاگردان ...
  • آبیجان |
  • آپولونیوس تیانائی | آپولونیوسِ تیانائی (4ق‌م-97م)، حكیم و طبیعی‌دان یونانی. نام وی در منابع عربی بیش‌تر به صورت بَلینوس، یا بَلیناس و نیز به صورتهای اَبولونیوس، اَفولونیوس، اَفُلونیوس، اَبْلینُس، اَبولوس، اَبْلوس، اَبُلونیوس، آبلوس و بَلونیوس آمده و به عناوین الحكیم و صاحب الطلسمات نیز شناخته شده است. وی در تیانا (واقع در بخش می...
  • آبل الزیت | آبِلُ اَلزیت، نام محلی در اردن، نزدیك و پیوسته به سرزمین شام (یاقوت، 1 / 56). این نام در ارتباط با سریۀ (جیشِ) اُسامة بن زید بن حارثه و به احتمال قوی از طریق یك روایت منقول در طبری (3 / 184) به دیگر منابع اسلامی راه یافته است، زیرا در متون كهن‌تر از طبری ذكری از آن دیده نمی‌شود. طبری این خبر را به روایت عبیدا...
  • آبنوس | آبْنوس، یا اَبْنوس، آبِنوس و آبْنوز، از ریشۀ مصری هبن. در یونانی هبنس، در لاتین ابنوس و در پهلوی اوانس، بر چندین گونه درخت از جنس دیوسپیروس متعلق به تیرۀ پروانه‌واران، اطلاق می‌شود. در برخی از منابع ساسَم و ساسَب نیز نامیده شده است. به اعتقاد مؤلف نخبةالدّهر آبنوس همان سَلَم حجازی است (انصاری، 208). در كتاب م...
  • آبیاری | آبْیاری، رساندن آب به مزرعه به منظور افزایش رطوبت خاك و فراهم آوردن امكان رشد گیاهان به‌ویژه در سرزمینهای خشك و نیمه‌خشك. ویژگیهای طبیعی منابع آب در ایران: پراكندگی و نحوۀ استقرار مرتفعات یك سرزمین به‌عنوان شالودۀ لازم برای شناخت ویژگیهای موجودی آب، از اهمیتی خاص برخوردار است. تقریباً در تمامی استانهای ایران،...
  • آتاتورک | آتاتورك، مصطفى كمال پاشا (1298-1357ق / 1881- 1938م)، افسر و سیاستمدار ترك، پایه‌گذار جمهوری تركیه و نخستین رئیس آن (1342-1357ق / 1923- 1938م). وی در سالونیك زاده شد. این شهر در گذشته تابع امپراتوری عثمانی بود و اكنون جزء یونان است و تسالونیكی نامیده می‌شود. پدرش علیرضا، كارمند گمرك سالونیك، در كودكی پسر درگذش...
  • آتابای |
  • آتش پرستی | آتَشْ‌پَرَسْتی، عنوانی كه غیرزردشتیان به دین زردشتی داده‌اند. از آنجا كه اهم آیینهای دینی زردشتیان در حضور آتش انجام می‌گیرد، از دیرباز پیروان این دین را آتش‌پرست به‌شمار آورده‌اند. در كتابهای ادب و تاریخ فارسی و عربی آتش‌پرست معادل زردشتی، مجوس، و آتش‌پرستی مترادف با دین زردشتی، مجوسیت است. اطلاق این عنوان ا...
  • آتش اصفهانی | آتَشِ اِصْفَهانی، میرزاحسن فرزند حاج ملامحمد صادق (1286-1349ق / 1869-1930م)، از شاعران متأخر، متخلص به «آتش». پدرش حاج ملامحمدصادق (د 1328ق / 1910م) از روحانیان اصفهان، و در جامعۀ روحانیت آن ناحیه دارای احترام و اعتبار بود. میرزاحسن از هنرمندان بنام زمان خود بود و در یراق‌دوزی و زنجیره‌بافی و گلدوزی مهارت تما...
  • آتشی | آتَشی، حكیم محمد امین، یا امینا، شاعر پارسی‌گوی سدۀ 11ق / 17م و پزشك دربار محمد عادلشاه بن ابراهیم (فرمانروای بیجاپور و هفتمین امیر از خاندان عادلشاهیه در آن دیار). از زندگی و احوال وی آگاهی اندكی در دست است. ظاهراً ایرانی‌نژاد و از شاعران مهاجر به دكن بوده كه در این سرزمین به مقام و ثروت رسیده است (آتشی، 324...
  • آترک |
  • آتالیق | آتالیق،یا آتالِق، آتالیغ، آتاغلیق، واژه‌ای تركی به معنی پدری (اُبُوت)، پدرخواندگی، مربی و آتابك (تورك لغتی)، مشتق از آتا (پدر) و پسوند مصدری لیق، لقبی رفیع كه در تركستان بر وزیران و بزرگان و بیكها اطلاق می‌شده است ( قاموس تركی). دربارۀ ریشۀ تاریخی این لقب چنین گفته‌اند: در برخی از نواحی قفقاز گاه پدر خانواده ...
  • آتسز | آتْسِز، ابوالمُظفر علاءالدین والدوله، فرزند محمدبن اَنوشْتَكینِ (ـ تَگین) غَرچه‌ای (490-551 ق / 1097-1156م)، از بنیادگذاران سلسلۀ خوارزمشاهیان و امیر خوارزم (521-551ق / 1127-1156م). آتسز واژه‌ای تركی و مركب از آتْ و سِز به معنی «بی‌نام» است. محمد قزوینی (د 1328ش)، به نقل از ابن خلكان، در این‌باره می‌نویسد: در...
  • آتش | آتَشْ، اَحْمَد (1917-1966م)، ادیب و ایران‌شناس نامدار تركیه. وی در آغچاكوی در ناحیۀ بیرجیك زاده شد. سال ولادت او را در شناسنامه‌اش 1911م ثبت كرده‌اند، ولی آتش خود همواره اظهار می‌داشته كه در 1917م تولد یافته است. تحصیلات ابتدایی را در مَرْعَش و تحصیلات متوسطه را در قونیه به پایان رساند. در 1935م وارد مدرسۀ عا...
  • آتل |
  • آثار الأدهار | آثارُ اَلاَدْهار، كتابی تاریخی و جغرافیایی به زبان عربی، نوشتۀ ادیب و موسیقی‌دان لبنانی سلیم جبرائیل الخوری (1843-1875م) و ادیب و زبان‌شناس لبنانی سلیم میخائیل شحاده (1848-1907م). كتاب دارای ترتیب الفبایی است و اطلاعات داده‌شده در آن برپایۀ دانسته‌های نیمۀ دوم سدۀ 19 یا كهنه‌‌تر از آن است. این كتاب از 2 بخش ت...
  • خشنی، محمد | خُشَنی، محمد بن حارث، فقيه و محدث سدۀ 4 ق / 10 م در قيروان، و پديدآورندۀ آثار ماندگاری چون طبقات علماء افریقیة. خاستگاه وی خُشَن، قريه‌ای در نزديکی قيروان بود (سمعانی، 2 / 370- 372؛ ياقوت، ذيل خشن).
  • خشنی، ابوذر | خُشَنی، ابوذر مُصْعَب بن محمد بن مسعود بن ابی رُکَب، ادیب، راوی، لغت‌شناس و نحوی اندلسی قرن 6 ق / 12 م.
  • خصیبی، ابوالعباس | خَصیبی، ابوالعباس احمد بن عبیدالله بن احمد بن خصیب (د 328 ق / 940 م)، دیوان‌سالار و وزیر خلفای عباسی.
  • خصیبی، حسین | خَصیبی، حسین بن حمدان خصیبی جُنبُلانی (260-346 ق / 874-957 م)، محدث و نظریه‌پرداز مؤثر در اندیشۀ فرقه‌ای علویان.
  • خضر خان* |
  • خط* |
  • خضربیگ رومی | خِضْرْبِیْگِ رومی (د 863 ق / 1459 م)، از علمای دورۀ عثمانی و نخستین قاضی استانبول.
  • خط* |
  • خطاب بن حسن | خَطّابِ بْنِ حَسَن، ابوعمرو بن ابی‌حفاظ حَجوری (د صفر 533 / اکتبر 1138 م)، نویسنده، شاعر و داعی مشهور شاخۀ مستعلوی ـ طیبی فرقۀ اسماعیلیه.
  • خطابی | خَطّابی، ابوسلیمان حَمد (حماد) بن محمد ابراهیم (317- 388 ق / 929- 998 م)، محدث و ادیب خراسانی. نسبت خطابی بازگشت به نیای سوم او دارد
  • خطایی | خَطایی، تخلص چند شاعر: 1. خطایی صفوی، شاه اسماعیل (سل‍ 905-930 ق / 1500-1524 م)، از شاعران سدۀ 10 ق / 16 م، پسر سلطان حیدر و بنیان‌گذار سلسلۀ صفوی
  • خطابیه | خَطّابیّه، از فرقه‌های غلات شیعی در سدۀ 2 ق / 8 م، منسوب به ابوالخطاب اسدی (د 138 ق / 755 م). ابوالخطاب (ه‍ م) که ابتدا از اصحاب امام صادق (ع)، و نمایندۀ او در میان شیعیان کوفه بود
  • خطوط اسلامی* |
  • خطابه | خَطابه، فن سخنوری که در منطق اسلامی از آن به «ریطوریقا» تعبیر شده است. مبحث خطابه در منطق بیشتر پیشینۀ یونانی دارد.
  • خطیب بغدادی | خَطیبِ بَغْدادی، ابوبکر احمد بن علی (جمادی‌الآخر 392- ذیحجۀ 463 / آوریل 1002 - سپتامبر 1071)، محدث و مورخ پرشهرت شافعی.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: