دانش عامه

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • تابستان | واژه‌ای از ریشۀ تاب + ستان، به عربی: صَیف، در اوستا: شیم، و در سنسکریت: سما؛ به معنی گرمگاه، موسم گرما، فصل دوم سال در گاه‌شماری خورشیدی که متشکل از ماههای تیر، مرداد و شهریور است.
  • پیشگویی | حدس‌زدن وقایع و خبر دادن از حوادث آینده و سرنوشت انسانها به وسیلۀ شخص پیشگو یا جز آن از راههای گوناگون.
  • پیسی | ضایعات پوستی که به سبب شکل و رنگ ظاهری، مصدر بسیاری از باورها، رفتارها و واکنشها در فرهنگ مردم ایران شده است.
  • پیاز | از گیاهان خوراکی، دارویی و آیینی مطرح در فرهنگ مردم ایران.
  • پونه | گیاهی با بویی خوش و مصارف متنوع خوراکی و درمانی نزد ایرانیان.
  • پنیرک | گیاهی گل‌دار و خودرو با خواص دارویی گوناگون. پنیرک گیاهی از رستۀ پنیرکیان با برگهای پنجه‌ای و متناوب است که در تمام قسمتهای آن، لوله‌های شیرابه و لعابی بسیار وجود دارد (گل‌گلاب، 201).
  • پنجه مریم | گیاهی زیبا و خوش‌بو با کاربردهای درمانی و آیینی در فرهنگ مردم ایران.
  • پنجه | (پنج + های نسبت)، پیکره و نقش دست از مچ تا سرِ پنج انگشت که آن را از مس، برنج، ورشو، نقره یا طلا می‌سازند و یا بر روی کاغذ، پارچه و چیزهای دیگر می‌اندازند و همچون نماد قدرت و قداست و یا طلسم و تعویذِ دفع شرّ و بلا به‌کار می‌رود.
  • پنجاه به در | از انواع مراسم باران‌خواهی در شهر قزوین، که همه‌ساله در پنجاهمین روز از بهار، یعنی 19 اردیبهشت، در محل یکی از مصلاهای قدیم شهر برگزار می‌شود.
  • پنبه | از گیاهان بومی ایران با گلهای زیبا و مصارف متنوع در زندگی ایرانیان.
  • پل صراط | در باور مسلمانان، گذرگاهی است باریک‌تر از موی و تیزتر از شمشیر بر روی دوزخ.
  • پسته | میوه‌ای با مصارف خوراکی، درمانی و آیینی. واژۀ پسته فارسی است که در پهلوی به آن پیستَگ (مکنزی، 69) می‌گویند و در بندهش به نام درخت گرگانی آمده است (ص 88).
  • پزشکی عامه | یا طب مردمی، شیوه‌های تشخیص بیماریها و عارضه‌ها و درمان آنها بر پایۀ دانش شفاهی میراث نسلهای متمادی خرده‌فرهنگها در بستری از تجربه‌ها، اعتقادها، باورها و جادوها.
  • پری | موجودی افسانه‌ای ـ اسطوره‌ای معمولاً به شکل زنی زیبا و نیک‌سرشت که در فرهنگ و ادبیات عامه نقش و حضوری پررنگ دارد.
  • پرندگان | تیره‌ای از مهره‌داران که بدنشان از پر پوشیده شده و اغلب آنها قدرت پرواز دارند.
  • پرستو | در تداول عام چلچله، از پرندگان دور‌پرواز و مهاجری که در نواحی مختلف ایران به چشم می‌خورد و نامهای مختلفی دارد (نک‍ : آذرلی، جم‍ ؛ لغت‌نامه ... ، ذیل پرستک، پرستو، پرستوک، چلچله) و در فرهنگ مردم ایران، به سبب ویژگیهایی که دارد، مورد توجه است.
  • پرسیاوش | زجمله گیاهان اساطیری ایرانیان. پر‌سیاوش یا پر‌سیاوشان نوعی سرخس است و کلاً از جنس چلوواش یا پر‌سیاوشان در ایران فقط یک گونه گیاه دارویی وجود دارد (مظفریان، 13).
  • پدر | سرپرست، رئیس، برنامه‌ریز و حامی در سازمان خانواده و نظام خویشاوندی.
  • پدر سالاری | در الگویی از نظام اجتماعی که در آن پدر، رئیس خانواده و صاحب‌اختیار همسر و فرزندان است و نسبت فرزند و خانواده به او می‌رسد و پیشوایی و مدیریت جامعه با مردان است، نظامی به نام پدرسالاری یا پدرشاهی بروز می‌کند که سابقه‌ای کهن دارد.
  • پرخوانی | یا پَری‌خوانی، آیینی کهن در میان ترکمنها برای خارج کردن ارواح خبیث یا جنهای مولد بیماریهای روحی و روانی از تن بیماران روان‌پریش.
  • پاییز | فصل سوم از فصلهای چهارگانۀ سال خورشیدی، مرکب از ماههای مهر، آبان و آذر (برجهای میزان / ترازو، عقرب / کژدم، و قوس / کمان).
  • بیوه | زن یا مردی که همسرش مرده یا طلاق گرفته است. اگرچه واژۀ بیوه هم برای زنِ شوهرمرده یا مطلقه، و هم برای مردِ همسرمرده یا زن طلاق داده به کار می‌رود (برای نمونه، نک‍ : برهان ... ؛ معین؛ لغت‌نامه ... )، اما نگاه مردم جامعه نسبت به همسران طلاق‌گرفته با همسرانی که زن یا شوهرشان مرده، متفاوت است.
  • بی بی | عنوانی محترمانه برای نام‌بری زنان مقدس و محترم. بی‌بی را در لغت، زن نیکو و خاتون خانه دانسته‌اند (برهان ... ؛ استرابادی، 166؛ نیز نک‍ : دورفر، II / 379-382).
  • بهشت | سرای ابدی و جایگاه نیکوکاران پس از مرگ.
  • بید | از درختان کهن، طبی و آیینی ایرانیان. بید از درختان بومی است که در ایران 13 گونۀ درختی و درختچه‌ای دارد و معمولاً در مناطق مرطوب و کنار جویبارها می‌روید (نیاکی، 8؛ گل‌گلاب، 271-272؛ مظفریان، فرهنگ ... ، 470). بیدمِشْک و بید مجنون از شناخته‌‌ترین انواع بید هستند (همان، 470-471).
  • بهار، فصل | یا به‌صورت متداول باهار، فصل اول از فصلهای چهارگانۀ سال.
  • بومادران | گیاهی خوشبو با بوی تند و مزه‌ای تلخ و مصارف فراوان در طب مردمی.
  • بنفشه | گیاهی با گلهای زیبا و رنگارنگ، عموماً به رنگ بنفش و گاه معطر.
  • بلوغ | مرحله‌ای از رشد و تکامل آدمی که دگرگونیهای متعدد جسمی و روحی را در پی دارد و در بیشتر جوامع، گذار از آن با آداب، مناسک و آیینهایی همراه است.
  • بلوط، درخت | گروه بزرگی از درختان و درختچه‌های همیشه سبز یا خزان‌برگ خودروی جنگلی.
  • بلبل | پرنده‌ای خوش‌آواز که معروف به مهرورزی به گُل است و بن‌مایه‌ای شناخته‌شده در افسانه‌ها و ترانه‌های فرهنگ مردم به شمار می‌رود.
  • بکارت | پردۀ بکارت، دوشیزگی، دخترگی یا دخترکی، برگرفته از واژۀ دختر که صفتی است دال بر باکره بودن.
  • بز، | پستاندار نشخوارکنندۀ شاخ‌دار اهلی. بز ازجمله نخستین حیواناتی است که انسان توانست آن را اهلی کند.
  • برکت | نیرویی رمزی و قدسی که موجب فراوانی نعمت می‌شود. مردم خاصیت برکت‌زایی را به برخی از افراد، حیوانات، اشیاء، و مکانها منتسب می‌کنند.
  • برف | یخ متبلور حاصل از انجماد مستقیم بخار آب، پیش از تبدیل شدن به باران. دربارۀ برف با توجه به شکل، خصوصیات ظاهری، فصل و زمان بارش، باورها و اعتقادات فراوانی پدید آمده است.
  • بخور | بخار یا دود حاصل از سوزاندن مواد معطر و گیاهان طبی، یا جوشاندن آنها در آب، به منظورهای مختلف، ازجمله: خوشبوکردن فضا، گندزدایی، درمان پاره‌ای از بیماریها، جلب ایزدان، دفع شر و راندن ارواح شریر و همچنین تبرک و تیمن.
  • بخت گشایی | مجموعۀ اعمال و رفتارهایی که همراه با برخی آداب خاص برای گشایش بخت بستۀ دختران «دم بخت» و شوهرنرفتۀ در خانه مانده صورت می‌گرفت که برخی از آنها هنوز هم رواج دارد.
  • بختک | موجودی‌ وهمی و شب‌رو كه‌ صورت‌ جسمانی ندارد و همچون‌ سایه‌ یا شبح‌ شبها به‌ بستر آدمیزادگان‌ می‌آید و خود را روی‌ خفتگان‌ می‌افكند.
  • بخت | سرنوشت، اقبال، قسمت، و آن چیزی که به اعتقاد عامه در زندگی آدمی یکباره و دور از انتظار پیش می‌آید، بی‌آنکه خود او در پدیدآمدن آن نقشی داشته باشد.
  • باطل سحر | یا باطل‌السّحر، هر آنچه در بی اثر کردن سحر و جادو و رماندن دیوان زیانکار به کار می‌رود.
  • باران خواهی | آیینهایی که در دوره‌های خشک‌سالی اجرا می‌شود و عمدتاً حالت نمایشی دارند و به آن تمنای باران، طلب باران، و یا استسقا نیز می‌گویند.
  • بارهنگ | گیاهی علفی با مصارف طبی متعدد نزد مردم که به صورت خودرو در کنار جویبارها و نقاط مرطوب می‌روید. بارهنگ1 یا بارتنگ گیاهی از تیرۀ بارهنگیان2 و نزدیک به زیتونیان است.
  • باروت | گردی سیاه رنگ و آتش‌گیر و ماده‌ای منفجره مرکب از شوره (نیترات پتاسیم) و گوگرد و زغال چوب (برای اطلاعات بیشتر دربارۀ تاریخچۀ کشف، ترکیبات و گسترش باروت در جهان، نک‍ : دبا، ه‍ م).
  • بالنگ | یا بادرنگ، بادرنج، درختی از دستۀ مرکبات با میوه‌ای معطر و ترش و پوست ضخیم که به آن تُرنج هم می‌گویند.
  • باد | بـاد، یکی از عنـاصر طبیعت، همچنین نـام یکی از ایـزدان ایران باستان و از مهم‌ترین پدیده‌های باورساز در اساطیر، ادبیات، فرهنگ و اندیشۀ ایرانی.
  • بادام | بادام، میوه‌ای با مصارف خوراکی، طبی و آیینی. درخت بادام درختی به ارتفاع 5- 8 متر با برگهایی ساده، منفرد و گلهایی زیبا و صورتی‌رنگ است.
  • باجناق | باجِناق، یا باجناغ، نسبت میان مردانی که همسرانشان با هم خواهرند. باجاناق یا باجیناق واژه‌ای ترکی است
  • بابونه | بابونه، گیاهی معطر با مصارف درمانی. بابونه یا بابونج در تـاریخ اسلام و ایران بـا نامهای بسیار متنوعی شناخته شده ـ است
  • اهل هوا | ‌اَ‌هْلِ هَوا، یکی از تک‌نگاریهای مردم‌نگارانۀ غلامحسین ساعدی (1314-1364ش / 1936-1985م)، دربارۀ مراسم بادزدایی و زار در نواحی جنوب ایران.
  • انغوزه | اَنْغوزه، یا آنقوزه، گیاهی با صمغ بدبو، دارای مصارف خوراکی، درمانی و آیینی در ایران.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: