رقص
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
دوشنبه 4 خرداد 1405
https://cgie.org.ir/Fa/article/268279/رقص
یکشنبه 10 خرداد 1405
چاپ شده
25
سنت بهرهگیری از روسپیان برای رامشگری و محفلآرایی همچنان در دستگاههای حکومتی پس از صفویان ادامه داشته اسـت. در دورۀ کریم خـان زنـد (سل 1163-1193 ق/ 1750- 1779 م) موسیقی سبک بازاری رونق یافت و درباریان و عامۀ مردم به آن روی آوردند. در این دوره، بیشتر کلیمیان به این حرفه اشتغال داشتند و با رقص و آوازهای عوامپسند، مردم را سرگرم میکردند (مشحون، 357).اگر صحت نوشتۀ مؤلف رستم التواریخ را بتوان پذیرفت، کریم خان در شهر شیراز محلهای به نام «خیل» یا «داراللذت» بنا نهاد و در آن، گروهی رامشگر از زنان «خوشآواز و بازیگر و رقاص ... با ادب و کمال و معرفت و نکتهپرداز» را برای عشرت و شادخواری میگساران شهر گرد آورد (نک : رستمالحکمـا، 357). در میان انبوه زنان این عشرتکده که مؤلف به مطایبه و طنز، نام بسیاری از آنها را میآورد، زنی بود به نام «ملا فاطمه» که در نغمهپردازی و خوشآوازی و بازیگری و رقاصی و شعردانی همتا نداشت. ملا فاطمه چندهزار بیت از اشعار شعرای قدیم را در حافظه داشت و آنها را در مجالس رقص و شادی «به مناسبت و موافقت آواز دف و نی» و سازهای دیگر میخواند (همو، 359).نکتۀ دیگر در نوشتۀ رستمالحکما، اجرای رامشگری روی «تختحوض» در دورۀ کریمخانی است: در میان چهارسوی بازار کریمخانی شیراز، «حوض بزرگ پرآبی بود و بر بالای آن حوض، تختی گذارده بودند و مطربان و رامشگران بر آن تخت بهترتیب نشسته، و به سازندگی و نوازندگی» میپرداختند. برخی از شبها نیز ملا فاطمه بر بالای تخت رامشگری میکرد. یکی از شبها نیز کریم خان به آنجا آمد، ملا فاطمه غزلی از حافظ و ابیاتی از دیگران در حضور وی خواند. کریم خان نیز مروارید و زر و سیم بر پایش ریخت (ص 361).
از زمان سلطنت فتحعلی شاه (1212-1250 ق/ 1797-1834 م) به این سو، دستههای مطرب و رقاصگان، هم در اندرونی و هم در بیرونی، و در ضیافتهای شاهانه حضور داشتهاند. گزارشهای چندی از این دستههای طرب و رقاصان که آنها را «مطرب» مینامیدند، در دست است. مطربانی را که به دربار راه یافته بودند و از دربار وظیفه و مقرری میگرفتند «عملۀ طرب خاصه» و مطربان دیگر را «عملۀ طرب» مینامیدند (خالقی، 1/ 33).در این دوره، در اندرونی فتحعلـی شاه «بازیگرخانه»ای بود که امور آن را دو استاد زن موسیقی و آواز و رقص به نام مینا و زهره، همسران دو عضو درباری، میگرداندند. استاد مینا، شاگرد سهراب ارمنی اصفهانی و استاد زهره، شاگرد رستم یهودی، از موسیقیدانان مشهور آن زمان بودند. هریک از این دو زن، دستهای از بازیگران را رهبری میکردند که شمارشان به بیش از 50 تن میرسید و شامل نوازندگان تار، سهتار، کمانچه، سنتور و «چپیزن» و ضربگیر و خواننده و رقاص بود. مشحون چپیزن را بهصورت «چینیزن» آورده، و آن را سازی بهظاهر شبیه طاس و کاسههای قدیمی دانسته، و نوشته است که در آن زمان برای سرگرمی شاه در حمام، در چند کاسه با اندازههای مختلف به نسبتهای معین آب میریختند و آنها را بهصورت زیر و بم درمیآوردند و مانند سنتور میزدند (همانجا، نیز حاشیۀ 10).استاد مینا به گلبخت خانم، و استاد زهره به کوچک خانم، دو تن از بانوان حرم فتحعلی شاه، سپرده شده بودند تا بساط بزم و شادی شاه و بانوان حرم را با ساز و آواز و رقص در باغ و «طُنابی» (طُنبی: تالار، شاهنشین) دربار بر پا کنند. در مواقع دیگر، این دو استاد بازیگران را آموزش موسیقی و رقص و آواز میدادند. رقاصان گروه به هنگام رقص، هریک قبایی اشرفی «باجاقلی» (باجاوقلی / باجغلو / باجقلی، لفظی ترکی: نوعی سکۀ طلای عثمانی) دوختهشده میپوشیدند و کمربند جواهرنشان بر کمر میبستند و عرقچینی گوهـردوزیشده بر سر میگذاشتند و گلوبند و گوشوارهای زیبا به گردن و گوش خود میآویختند (شرح تفصیلی را، نک : عضدالدوله، 36-37).اوژن فلاندن که در سالهای 1256- 1258 ق/ 1840-1841 م به ایران سفر کرده بود، چگونگی دیدارش را با ملک قاسم میرزا، فرزند فتحعلی شاه، در تبریز، و پذیرایی از او در اندرونی کاخ شاهزاده با ساز و رقص، چنین وصف میکند: پس از گذر از تالاری با نقاشیهای «زنان رقاصه»، به تالار آینهکاری بزرگی با نقاشیهایی که در پرتو نور چراغها جلوه مینمودند، رفتیم. زنان حرم آنجا نشسته بودند. آنها با دیدن مردی بیگانه و مسیحی در حرمسرا، همه حیرتزده برخاستند و جیغ و فریاد کشیدند و چهرههایشان را از شرم در روپوشهای پرچین خود پنهان کردند. پس از اینکه شاهزاده آنها را آرام، و دعوت به نشستن و پذیرایی کرد، دستهای مطرب که در آنجا حضور داشتند، مشغول نواختن شدند. در این دسته، مردی کور کمانچه میزد و 3 زن «مضراب فلزی چنگ» (منظور تار) و تنبک و دایره میزدند. با نوای ساز آنها، رقاصهای شروع به رقصیدن کرد. سپس رقاصۀ دیگری به او پیوست و دو نفری با صدای زنگهای کوچک و قاشقکهایی که در انگشتهایشان داشتند، رقصیدند. فلاندن در ادامه مینویسد که اجرای رقصها برایش تازه و دیدنی بوده، لیکن خشک و نامرتب بودن حرکات رقاصگان خوشایندش نبوده است (ص 68- 69).زنانی هم از بانوان حرم اندرونی ناصرالدین شاه بودند که از استادان بنام موسیقی آن زمان تعلیم موسیقی و ساز و رقص گرفته بودند. دوستعلی خان معیرالممالک از 10 دوشیزه، ازجمله، دلبر، دلپسند، عالیه و جز آنها نام میبرد که به دستور شاه، دو سال نزد استادانی مانند سنتور خان، خوشنواز خان، اسماعیل خان و جز آنها، سپرده شدند تا آموزش ببینند. چند تن از این زنان که دلپسند شـاه بودند، به صیغـۀ او درآمدند و به بـانوان حرم پیوستند (نک : یادداشتها ... ، 21)؛ همین زنان بزمآرای مجالس شادی شاه با رقص و آواز در اندرونی بودند. مادر ناصرالدین شاه، جهان خانم مهدعلیا، نیز رقاصۀ معروفی به نام «سلطان خانم» داشت که همسر علینقی میرزا اعتضادالسلطنه، گماشتۀ مهدعلیا بود. او نزد آقا علیاکبر، استاد تار، مشق تار گرفته بود و ناصرالدین شاه به هنر او توجه خاص داشت. حاجیعلی حاجبالدوله، پدر اعتمادالسلطنه و فراشباشی ناصرالدین شاه نیز دو دسته مطرب زنانه به نام «جان جان» و «آقاجان سنتوری» داشت که برای او، بهویژه به هنگام غذاخوردن، رامشگری میکردند. در دستۀ جان جان، 3 دختر سردسته به نامهای سکینه، فاطمهسلطان و فرنگیس بهترتیب، کمانچه میکشیدند، آواز میخواندند و میرقصیدند. در دستۀ آقاجان سنتوری، کوکب سبیلو رامشگری میکرد و میرقصید (مشحون، 1/ 391، حاشیۀ 52، 2/ 514، حاشیۀ 88).دو دسته مطرب بسیار معروف به نام «دستۀ کورها»، یکی «دستۀ کریمکور» و دیگری «دستۀ مؤمنکور» از عملۀ طرب خاصه بودند که در اندرونی ناصرالدین شاه، در حضور شاه و بانوان حرم هنرنمایی میکردند. دستۀ کریمکور از 4 مرد و دو زن تشکیل شده بود. کریمْ مردی نابینا و سردستۀ گروه بود؛ او تار و کمانچه مینواخت و با نوای سازش میرقصید. 3 مرد دیگر، یکی ضرب میگرفت و میخواند و دوتای دیگر هم دف میزدند. آن دو زن هم، یکی دختر کریم بود و کمانچه میکشید و دیگری آواز میخواند و میرقصید. ضربگیرِ خوانندۀ دسته دو پسر نورس (تازه بالغشده) داشت که آنها نیز میرقصیدند.در دستۀ مؤمنکور، مؤمن خودش دایره میزد و میخواند و همسر و دو دخترش با او همکاری میکردند. همسرش ضرب میگرفت و دف میزد. یکی از دخترانش، «حاجیه»، اُرگ دستی مینواخت و آواز میخواند و دختر دیگرش، «کبرى»، میرقصید و در رقصِ «چرخ زانو» که از پدرش آموخته بود و در آن زمان هواخواه فراوانی در تهران داشت، معروف بود (معیرالممالک، رجال، 289-290، نیز یادداشتها، 26-27). دو دستۀ کریمکور و مؤمنکور از دستههای مطرب بهاصطلاح «جاسنگین» تهران بودند که به خانههای اعیان و اشراف و سرشناسان شهر هم میرفتند. دستههای دیگری نیز در تهران بودند که مطرب معمولی به شمار میآمدند و مجالس عیش و طرب و عروسیهای عموم مردم را گرم میکردند.معیرالممالک از زن آوازهخوان دیگری به نام «گوهر خُماری» نام میبرد که از سرآمدان دستۀ اهل طرب در دورۀ ناصری بود. او مینویسد: این زن وقتی در مجلسی گرم میشد، به پا میخاست و درحالیکه دف مینواخت و با آهنگی پرسوز ترانه میخواند، با حرکاتی موزون و پرجاذبه میرقصید و همه را به وجد میآورد (نک : رجـال، 288). ساز و آواز و رقص ایـن دستههای طرب چنان تأثیری قوی داشت که بعد از گذشت 60-70 سال، هنوز دوستعلی خان معیرالممالک از لطف و زیبایی آنها با شوق و علاقۀ بسیار یاد میکرد. جنبۀ شهوتانگیز رقصها هم در برابر تأثیر مطبوع و دلنواز آنها برای اهل ذوق در ایران هرگز آن اندازه که در نظر غربیها جلوه میکرده است، غریب و یا هیجانانگیز نبود (زرینکوب، 28).در دورۀ مظفرالدین شاه، دو دسته مطرب زنانه موسوم به دستۀ «منور» و دستۀ «گَلین» بسیار شهرت داشتند. هریک از این دو دسته، افزونبر چند نوازنده و خواننده، رقاصانی خوشصورت داشتند که لباسهـای بختیـاری، کردی، چوپـانی، و عربی یراقدوزیشده همراه با زیور و جواهر میپوشیدند و میرقصیدند (خالقی، 1/ 301؛ نیز نک : مونسالدوله، 54).ساسان فاطمی («مطربها ... »، 35) در پژوهشهای خود در زمینۀ فرایند مطربی از صفویه تا مشروطیت، برمبنای برداشتهای سیاحتگران فرنگی از مجالس طرب دورۀ قاجار، و مرزبندیای که میان حوزۀ موسیقایی مردانه و زنانه در این دوره پیدا شده است، به این دستاورد میرسد که تغییرات نسبی چشمگیری در این دوره، بهویژه با بهکنارهراندن روسپیگری از ساحت ایـن مجالس، پدید آمده بود. وی این تغییر را نشانههایی از پاکشدن تدریجی فضای موسیقایی ـ اجتماعی در ایران میبیند. به گفتۀ او، در همین دوره نیز «مطرب زنانه عموماً به اندرون» میرود و «مردان به پسربچهها» در دستههای طرب که «رفتهرفته به زنپوشی گرایش» یافتهاند، بسنده میکنند.لازم به یادآوری است که مردم ایران هیچگاه به آوازهخوانها و رقاصگان روسپی (شادان: زنان فاحشه و مطربه) (برهان ... ، ذیل شادان) دستۀ مطربان به دیدۀ احترام نمینگریسته، و آنها در میان تودۀ مردم جایگاهی محترمانه نداشتهاند و کمتر خانوادهای از طبقات عامۀ اجتماع پذیرای مطربان بدنام در درون خانههایشان بودند. برخلاف تودۀ مردم، پارهای از اعیان و اشراف و رجال مملکت در این دوران، از این دسته مطربان برای گرم و شاد نگهداشتن بزم شبانۀ عشرتکدههایشان استفاده میکردهاند. اعتمادالسلطنه دربارۀ میهمانی خود در شب میلاد حضرت امیرالمؤمنین (ع) مینویسد: به دنبال «میرزا آقای سنطورزن» فرستادم که بیاید و در آن شب برای چند تن از رجال قاجار که مهمانش بودند، بنوازد. پیدایش نکردند. پس، دستۀ علی خان سنتورزن با اتباعش که زنانی روسپیاند، ازجمله دختری اصفهانی، ملقب به یاور، را آوردند تا مجلس را بیارایند (ص 1048- 1049). در جای دیگر، او از شنیدههایش نقل میکند که حضرت والا نایبالسلطنه، بنابر رسم، شبها مجلس عیشی فراهم میکند و «جمعی از مطاربۀ زنانۀ شهر» را میآورند و به عیشونوش میپردازند (ص 1055).
رقاصگان: در دورۀ قاجار، شمار بزرگی از رقاصههای حرفهای در تهران بودند که با دستههای طرب در میهمانیهای خانوادگی و جشنهای عروسی و سرور و ختنهسوران بزمآرایی میکردند. دستههای مطرب مردانه که مخصوص مردان بود، چند نوازنده، یک خواننده، یکی ـ دو نفر رقـاص زن و پسربچههای رقـاص که لباس زن هم میپوشیدند و شماری بازیگر نمایش و تقلیدچی داشتند. دستههای مطرب زنانه، همه زن بودند و در مجالس زنانه و گاهی هم مردانه حضور مییافتند (خالقی، همانجا). محمود کتیرایی (ص 395) به نقل از روحالله خالقی، دو دسته از مطربان به نام «دستۀ مروی» و «دستۀ اسماعیل بزاز» را در میان دستههای مطرب شهر تهران پرآوازهتر از دیگران معرفی میکند. یکی دیگر از دستههای پرآوازۀ تهران، دستۀ «عزیز کاشی» بود که به هر مجلسی دعـوت میشد، دستمزدی بیش از دستههـای دیگر میگرفت (نک : نجمی، 252). 4 دستۀ مطرب زنانۀ «ماشاءالله»، «خانم اُرگی»، «عزیز عطا» و «مطرب قزوینی» از مطربان معروف تهران بودند. دستۀ ماشاءالله خواهان فراوانی داشت و او که سردسته بود، میرقصید و هنگام رقص کمانچه میکشید و در حرکاتش، ساز را روی شکمش میگذاشت؛ خواهرش، گوهر نیز در دسته میرقصید. خانم اُرگی، اُرگ مینواخت و عزیز عطا میخواند و میرقصید (خالقی، همانجا، نیز 305)؛ شاید دستۀ عزیزکاشی که نجمی از آن نام برده است، همین دستۀ عزیز عطا بوده باشد!در اواخر دورۀ قاجار و در دهههای آغاز سدۀ 14 ق/ 20 م، دستههایی که نوازندگان مرد و رقاصگان زن داشتند، وقتیکه در محافل زنانه و اندرونی خانههای رجال حضور مییافتند، معمولاً نوازندگان دسته در پشت پرده یا پستوی اتاق مینشستند، یا چشمانشان را میبستند و مینواختند و رقاصگان در میان جمع زنان میرقصیدند (اوبن، 248- 249؛ نیز نک : فاطمی، «شکلگیری ... »، 130؛ برای آگاهی از معروفترین دستههای مطرب اواخر دورۀ قاجار و پس از آن، نک : مشحون، 1/ 394-396).رقاصان به دو دستۀ رقاص زن، یا «رقاصگان» و پسر بچههای رقاص، یا «رقاصبچگان» تقسیم میشدند. رقاصگان بیشتر در اندرونیها برای بانوان و مجالس جشنوسرور درباری و عمومی میرقصیدند و رقاصبچگان بیشتر در محافـل عمومی مردانه و در قهوهخانهها نقش اجرا میکردند. کوچکترین دستۀ مطرب مرکب بود از 5 تن، کمانچهکش، دنبکزن (ضربگیر)، آوازهخوان، مقلد و رئیس دسته، که در تقلید و اداواصول درآوردن مهارت داشت (کتیرایی، 394).از رقاصان معروف تهران، «مونس»، «غزال»، «مرال» و «قمر سالکی» بودند. «انیس»، خواهر مونس، تصنیف میخواند و دایره میزد و مونس میرقصید. غزال و مرال در رقص بسیار مهارت داشتند. غزال مردانهپوش هم بود و در نقش مرد میرقصید. قمر رقاصهای تصنیفخوان بود و اندامی زیبا و صوتی خوش داشت و در رقص با حرکاتی ظریف و لطیف ترانه میخواند، بهطوریکه علیاکبر شیدا، عارف و شاعر تصنیفساز معروف، در مجلسی که حضور داشت، به تحسین وی سخن گفت و این شعر از سعدی را برایش خواند: « ... ببند یک نفس ای آسمان! دریچۀ صبح / بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم» (خالقی، همانجا).اوژن اوبن (همانجا)، وزیرمختار فرانسه در ایران (1324-1325 ق/ 1906-1907 م)، از رقاصان تهران در دورۀ قاجار، با عنوان صنفی یاد میکند که سردسته و رئیس آن یکی از نوکران دربار به نام «کاظم خان باشی»، ملقب به «احتشام خلوت» بود؛ او مینویسد: احتشام خلوت رئیس نقارهخانۀ پایتخت را هم انتخاب میکرد. نقارهخانه 100 عضو نقارهزن، نوازندۀ شیپور، تبیره، طبل و فلوت و رقاص داشت. صنف رقاصان و ساززنهای تهران از 14 دستۀ 9 تا 12 نفری تشکیل میشد که 4 دسته از آنها یهودی بودند. شمار مطربهای زن نیز حدود 40 دسته بود که میان رقاصگان این دستهها، دو تن به نام «تربت» و «خانم اُرگی» بسیار معروف بودند. بچه رقاصگان: مستوره نگهداشتن زن در جامعۀ شهری ایران، و منع حضور زنان در جمع نامحرمان و مجالس طرب، همچنین نگاه سختگیرانۀ مذهبی به موسیقی و رقص، و نامشروع و خلاف اخلاق و عفت شمردن رقاصی زنان، زمینه را از دیرباز برای بهرهگیری از پسران نوجوان در مجالس طرب آماده کرده بود. بنابر اسناد کتبی، رقص پسربچگان در تاریخ فرهنگی ایران پیشینهای دراز دارد. کتاب بدایع الوقایع، نوشتۀ زینالدین محمود واصفی در دورۀ تیموری (سدۀ 10 ق/ 16 م) در وصف یک مجلس میهمانی، از جوان رقاصی به نام مقصودعلی چنین یاد میکند: با رقص زیبا و شگفتانگیزش، «خورشید خاوری و مه انوری» را به گرو میگرفت و «مجلسآرای جمع» حاضران بود. واصفی که در مجلس حضور داشته است، چنان شیفتۀ رقص این جوان رقاص میشود که بالبداهه غزلی با این مطلع دربارۀ او میسراید: «به رقص گرم چو گردید سرو مهوش من / ز باد دامن او درگرفت آتش من ... » (1/ 22-23).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید