مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • آشوت |
  • اشنیتسلر | \ešnītsler\، آرتور (1862-1931 م / 1241-1310 ش)، نمایشنامه و داستان‌نویس اتریشی.
  • اشوگبو | \ošogbo\، شهر و مرکز ایالت اُسون، در جنوب غربی نیجریه. این شهر در کنار رود اُشون و در 80 کیلومتری شمال شرقی اِبادان قرار دارد.
  • اشمولین، موزه | \mūze-ye ašmo(w)liyan\، با نام رسمی موزۀ هنر و باستان‌شناسی اشمولین، مهم‌ترین موزه از 4 موزۀ دانشگاه آکسفرد و کهن‌ترین موزۀ همگانی هنر، باستان‌شناسی و تاریخ طبیعی در بریتانیا.
  • اشمونین | ا اَشمونین، شهری در صعید مصر، تابع مدیریت اسیوط، در كرانۀ باختری نیل در °27 و ´47 عرض شمالی. اشمونین از كهن‌ترین شهرهای مصر به شمار می‌رود كه در روزگار فراعنه خمونو1 نام داشته، و یكی از ولایات مصر علیا و مركز پرستش الهه آنوبیس2 یا توت بوده است و یونانیان و رومیان آن را هرموپولیس ماگنا3 نامیده‌اند؛ اما نام قبل...
  • اشکنه | \eškene\، از غذاهای آسان و زودپخت، از دستۀ تریدها، که تقریباً در تمامی مناطق ایران رواج دارد.
  • اشکنوان | \eškanvān\، قلعه‌ای باستانی در استان فارس که در ناحیۀ کوهستانی بلوک ابرج، در شمال غربی شهر استخر، نزدیک روستای مائین قرار داشت.
  • اشکنازی | \aškenāzī\، (جمع: اشکنازیم) عنوان یهودیان اروپا، یا مهاجر به سایر نقاط جهان، که اجدادشان در آلمان و اروپای شرقی زندگی می‌کردند، به زبان ییدیش سخن می‌گفتند.
  • اشم وهو | \ašem vohū\، نام دومین دعا از 4 دعای مقدس زردشتی به‌گویش کهن اوستایی، موسوم به گویش گاهانی.
  • اشمیت، ویلهلم | \ešmīt\ ، ویلهِلم (1868-1954 م / 1246-1332 ش)، مردم‌شنـاس و زبـان‌شناس آلمـانی، رهبر مکتب پرنفوذ فرهنگی ـ تاریخی قوم‌شناسی اروپا، و از کشیشان کلیسای کاتولیک رومی.
  • اشکور | نام منطقه‌ای وسیع در قسمت جنوبی و كوهستانی شهرستان رودسر از استان گیلان. وجه تسمیۀ اشكور روشن نیست. «وَر» در تداول فارسی و نیز در زبان محلی به معنای پهلو و جنب است. مثلاً «چاكور» به معنای جنب مرتع است. اتصال «وَر» به «اشك» نشان می‌دهد كه احتمالاً اشك نام جایی و یا كسی بوده است. در منابع كهن از اشكور به صورت «...
  • اشکفت گل گل | \eškaft-e golgol\، یک فتح‌نامۀ آشوری در پشتکوه، واقع در استان ایلام امروزی.
  • اشلایرماخر |
  • اشکودا | \eškodā\، مجتمع بزرگ صنعتی و تولید خودرو در جمهوری چک.
  • اشلگل |
  • اشلیک |
  • اشکنان | \eškanān\، شهری کوچک و مرکز بخشی به همین نام در شهرستان لامِرد (استان فارس).
  • اشکودر | \eškoder\، یا اِشکـودْرا (لاتین: اِسکودْرا، ایتالیایی: اِسکوتاری)، شهری در شمال غربی آلبانی، واقع در منتهاالیه شمال شرقی دریاچۀ اسکوتاری که در محل سرچشمۀ رود بوئنه (بویانا)، یکی از دو رودخانۀ قابل کشتی‌رانی کشور، قرار دارد.
  • اشکانیان | \aškāniyān\، از سلسله‌های پادشاهی ایران پیش‌ از اسلام (250 ق‌م-224 م).
  • اشکال اربعه | اصطلاحی منطقی برای هیأتهای چهارگانۀ قیاس (ه‍ م). منطق‌دانان چگونگی قرارگرفتن حد وسط در دو مقدمۀ قیاس اقترانی را اصطلاحاً شكل، سیـاق یا نظـم (نك‍ : سهروردی، «حكمة ... »، 34؛ قطب‌الدین، 1 / 124) نامیده‌اند
  • اشکاشمی | \eškāšemī\، یکی از زبانهای گروه پامیری، از زبانهای ایرانی شرقی.
  • اشکذر | نام بخش و شهری در استان یزد.
  • اشکفت سلمان | \eškaft-e salmān\، شکافی در دامنۀ کوه چال‌خشک به فاصلۀ 3کیلومتری جنوب غربی شهر ایذۀ خوزستان (دووال، 45)، با 4 نقش‌برجسته از دورۀ ایلام نو.
  • اشعیای نبی، کتاب | \ketāb-e ešaʾyā-ye nabī\، که به‌صورت اَشْعیاء نیز تلفظ می‌شود، کتابی از کتب عهد عتیق ( کتاب مقدس عبرانی) کـه سنت یهودی ـ مسیحی آن را به پیامبر سدۀ 8 ق‌م، اشعیا، نسبت می‌دهد
  • اشک | \ašk\، مایع شفافی که در فرایند «تولید اشک» به‌صورت مداوم برای تمیزکردن و محافظت چشم، و لغزنده‌کردن سطوح آن تولید، و بر سطح کرۀ چشم جاری می‌شود.
  • اشکش | \aškaš\، یکی از دلاوران و پهلوانان کیخسرو، در داستانهای حماسی ایران.
  • اشعری تبریزی | \ašʾarī-ye tabrīzī\، از شاعران مدیحه‌سرا و هجویه‌پرداز دورۀ قاجار (سده‌های 13 و 14 ق).
  • اشکبوس | \aškbūs\، در داستانهای حماسی ایرانی، جنگجوی کشانی که برای یاری افراسیاب تورانی، به سپاه پیرانِ ویسه پیوست و به جنگ ایرانیان رفت.
  • اشعیا | \ešaʾyā\، و نیز اَشْعیاء، شخصیتی برجسته و پیامبری بزرگ که طولانی‌ترین کتاب از بخش انبیای کتاب مقدس بدو منسوب است.
  • آشکاش | \āškāš\، شهر و (از 1847 م) مرکز شهرستان وینِبِیگو واقع در بخش شرقی مرکز ایالت ویسکانسین (ایالات متحده).
  • اشک |
  • اشقلون* |
  • اشرف، تالار | \tālār-e ašraf\، از بناهای عهد صفوی در اصفهان.
  • اشرفیه، مدرسه | \(madre(a)se-ye ašrafiy(yy)e(a\، از مدارس معروف مسلمانان شافعی‌مذهب در بیت‌المقدس.
  • اشرفیه، مسجد | \(masjed-e ašrafiy(yy)e(a\، بنایی در شهر تَعِزِ یمن، بازمانده از سدۀ 8 - 9 ق / 14- 15 م و برجسته‌ترین اثر معماری سلسلۀ رسولی (ه‍ م).
  • اشرف اوغلو، مسجد | \masjed-e ašraf-oqlū\، بنایی از اواخر قرن 7 ق / 13 م واقع در بک‌شهر استان قونیۀ ترکیه.
  • اشرف افغان | مق‍ 1142 ق / 1729 م)، دومین حكمران افغان پس از سقوط سلسلۀ صفویه در ایران. او به شاخۀ هوتَكی از قبیلۀ غلزایی تعلق داشت. پدرش عبدالعزیز، برادر میرویس حاكم قندهار بود و پس از مرگ برادر به حكومت قندهار رسید، ولی به دست محمود، پسر میرویس بر كنار، و كشته شد (درانی، 73؛ غبار، 323
  • اش ـ سور ـ آلزت | \eš-sūr-ālzet\، شهری در کشور کوچک اروپاییِ لوکزامبورگ، کنار بخش علیای رود آلزت، در نزدیکی مرز فرانسه، در فاصلۀ 16کیلومتری جنوب غربی شهر لوکزامبورگ.
  • اشرودینگر |
  • اشروسنه |
  • اشرفی | نام سكۀ زر با وزن معین 45 / 3 گرم كه از اواسط قرن 9 ق توسط مملوكان مصری در جهان اسلام رواج یافت و در اوایل قرن 10 ق سراسر ایران را فرا گرفت و ضرب آن با اوزان متغیر تا اواخر دورۀ قاجار ادامه پیدا كرد
  • اشرف زاده اسکندانی | \ašraf-zāde-ye eskandānī\، محمود (ح 1302-1333 ق / 1885-1915 م)، از مبارزان مشروطه‌خواه، روزنامه‌نگار و سیاسی‌نویس عصر پس‌از مشروطیت.
  • اشرف الدین حسینی گیلانی |
  • اشرف خان |
  • اشرف اوغلی | عبدالله بن احمداشرف بن محمد رومی، صوفی و شاعر سدۀ 8- 9 ق / 14-15 م و مؤسس طریقت اشرفیه در تركیۀ عثمانی. به مناسبت نام پدر به اشرف اوغلی، ابن اشرف و اشرف‌زاده نیز مشهور شد (IA, IV / 396؛ «دائرةالمعارف جدید ... 1»،III / 859؛ «دائرةالمعارف ترك2»، XV / 476)، و از آنجا كه زادگاهش ازنیق (ه‍ م) بوده، به ازنیقی نیز ش...
  • اشعث بن قیس کندی | ابومحمد (د ح 40 یا 41 ق / 660 یا 661 م)، از مردان مشهور در تاریخ نیمۀ نخست سدۀ 1 ق. وی بزرگ قبیلۀ پرنفوذ كنده، از آغاز مسلمانی تا هنگام مرگ در بسیاری حوادث نقش عمده داشت و می‌توان گفت كه حضور او در پاره‌ای مواقع خود حادثه ساز بود. ملك‌داری و فرمانروایی در خاندان او سابقه‌ای دراز داشت و به همین سبب، توجه به وض...
  • اشراف، دیوان | اصطلاح و نیز عنوان دیوانی در ممالك اسلامی كه به طور كلی به معنای نظارت بر امور ادارات و اجزاء دستگاه دیوان‌سالاری به كار می‌رفته، اما حوزۀ كاربرد و مصادیق آن متغیر بوده است. متولی شغل اشراف را مُشرِف (جمع آن مشارف، نك‍ : دوزی، I / 750)، و خود آن شغل را مشارفه نیز می‌گفتند (مثلاً نك‍ : ماوردی، 110).
  • اشر | \ešer\، (در هلندی: اِسِر)، ماوریتْس کُرنِلیس (اِم سی) (1898-1972 م / 1277-1351 ش)، هنرمند گرافیست هلندی.
  • آشتیانی، جلال الدین | ‌‌ \āštiyānī\، جلال‌الدین، شارحِ فلسفۀ متعالیه و عرفان نظری.
  • آشتیان، شهر | آشْتیان، شهر و مرکز شهرستانی به همین نام از استان مرکزی ایران، واقع در‌°50 و ´1 طول شرقی و‌°34 و ´33 عرض شمالی (مفخم‌پایان، 7؛ آمارنامه، 27؛ در نقشۀ عملیات مشترک: °50 طول شرقی و‌°34 و‌´31 عرض شمالی) در فاصلۀ 80 کیلومتری شمال شرقی اراک (مرکز استان مرکزی)، 120 کیلومتری جنوب غربی قم، و بر سر راه فرعی قم، گرکان و...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: