فراخوان ارسال مقاله برای کنگرۀ بین المللی نظامی گنجوی اعلام شد. این کنگره اسفند سال جاری در تبریز برگزار خواهد شد.
دکتر سعید بینای مطلق فارغالتحصیل فلسفه از دانشگاه علوم انسانی مارک بلوخ استراسبورگ فرانسه است. او در حال حاضر استاد فلسفۀ یونان در دانشگاه اصفهان و استاد مدعو فلسفۀ افلاطون در دانشگاه تهران است. با این استاد نیکخو و متواضع راجعبه تراژدی در یونان باستان، رابطۀ فلسفه و تراژدی، معنا و مفهوم کاتارسیس و ارتباط آن با تراژدی و... به گفتوگو نشستیم. در نظر او، تراژدی و کمدی، همچون تجلی دو چهرۀ دیونیسوس، تنها مختص فرهنگ یونانی یا تاریخ غرب نیست، بلکه آنها در تمامی فرهنگها و ملل، بنا به سرشت و طبیعت انسان، جایگاهی ویژه دارند.
ویژگیهای مردمان یک سرزمین در گذر تاریخ، از آنان تصویرهایی ارایه میدهد که با آن نماها شناخته میشوند. این تصویرها درواقع بازتابنده شخصیت و منش مردمان آن سرزمین به شمار میآیند. بهترین روایتگران خلقوخو و منش یک ملت، کسانیاند که از بیرون آن جامعه در قالبهایی چون مهمان بدانجا رفته، با آن مردمان روبهرو میشوند.
اگر به نخستین نقشههای تهران که به روزگار قاجار بازمیگردند، بنگریم، بسیاری از تأسیسات عمومی شهر روی این نقشهها، با نام، مشخص شدهاند. این نقشهها به خوبی روشن میکنند که پایتخت قاجاری در آن زمان از این نظر چه وضعیتی داشته است. نخستین گزارشهای آماری از وضع پایتخت نیز چنیناند. بررسیهای تاریخی از سوی دیگر بیانگرند که سنت وقف همواره در تهران در روزگار گذشته جاری بوده است.
داریوش شایگان فیلسوف ایرانی در سالهای اخیر تلاش خود را معطوف به ادبیات كرده و پس از انتشار كتاب پنج اقلیم حضور كه به ٥ ستون مسلم ادبیات كهن ایرانی یعنی فردوسی و خیام و مولوی و سعدی و حافظ اختصاص دارد، كتاب جنون هشیاری را درباره اندیشه و هنر شارل بودلر (١٨٦٧-١٨٢١) شاعر و نویسنده فرانسوی نوشت.
خودمان كه چنین تجربهای نداشتهایم اما شنیدهایم در كشورهایی كه هنر و هنرمند جایگاهی دارد، حتی كافهای كه شاعری یا نویسندهای به آن میرفته به موزه تبدیل شده و خود به عنوان جاذبهای گردشگری تلقی شده اما در كشور ما هنوز چنین اتفاقی مرسوم نشده است و با این وصف هیچ هم غریب نیست كه هنوز خانه پدر شعر نو فارسی هم به موزه تبدیل نشده باشد.
58 سال قبل در چنین روزهایی بود كه با پایان فصل خزان، زمستانِ سرسخت سال ٣٨ شروع به خودنمایی كرد. هوی هوی باد در گوش پیرمردِ شاعر میپیچد. این اواخر از جماعت گریزان شده و به هر جمعی هم وارد شود، از گپ و گفت او خبری نیست.
درباره نیما و كاربزرگی كه در جهش خیرهكننده شعر ایران كرد، حرف و حدیث آنقدر زیاد است كه نیازی به دوباره گفتن نیست. اگر این آدم را به عنوان پدر شعر نو ایران قبول داشته باشیم، دیگر نیازی به شاخ و برگهای اضافه نیست چون آنقدر كتاب و پایاننامه و مقاله و... در این باره نوشته شده كه به قول معروف به مرز اشباع رسیدهایم.
حتی برای كسانی كه كمتر دغدغه شعر را دارند، كنجكاوی در زندگی شاعران جذاب است. لذتبخش است كه سرك بكشی و از چم و خم زندگی كسانی سر دربیاوری كه با شعرهایشان خلوت هر یك از ما را آهنگین كردهاند و در این میان كند و كاو در زندگی شاعری مانند نیما جای خود دارد؛ مردی كه انقلابی در شعر پارسی رقم زد. مردی كه از عناصر طبیعی بهره جست تا انتقادات اجتماعی خود را فریاد كند. مردی كه مثل هر شاعر دیگری عاشق بود و جالب است كه معشوقهاش پنهانی نبود و نام او را در میان ورقپارههای مرد شاعر دیدهایم.
حفظ «عهد» صرفا آگاهی و اشعار به حدود نیست، بلکه انسان باید به آنچه امر و یا نهی الهی است، در رجا و خوف، معترف و در عمل خویش ملتزم باشد؛ اما آنان که کافر گشتند و خداوند به آنها میگوید از عذاب دردناک بچشند، زیرا کفر ورزیدند و عهد خدا را به جا نیاوردند. بهرغم آنکه ایمان ماتقدم یا «ایمان ذر» با آنهاست، اما در حضیض دنیا ایمان نیاوردند و به میثاق و عهد بازنگشتند و عهد را فراموش کردند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید