گونه‌شناسی واژگان راجع به روحانيين در فرهنگ‌های گوناگون / احمد پاکتچی

1405/6/31 ۱۳:۱۲

گونه‌شناسی واژگان راجع به روحانيين در فرهنگ‌های گوناگون  / احمد پاکتچی

در عصر ما واژه روحانی در فارسی، رايج‌ترين و محترمانه‌ترين تعبير برای اشاره به رجال دين است؛ کسانی که در يک کسوت معين به ترويج دين و انجام دادن برخی از آيين‌های دينی به عنوان نقش اجتماعی خود اشتغال دارند؛ ولی اين که خود واژه روحانی و واژه‌های ديگر که در فرهنگ‌های مختلف برای رجال دين به کار رفته‌اند، چگونه ساخته شده‌اند، از چه معنايی ريشه گرفته‌اند و پشتوانه آنها چه انگاره و انديشه‌ای است، موضوعی درخور توجه است.

دبا: در عصر ما واژه روحانی در فارسی، رايج‌ترين و محترمانه‌ترين تعبير برای اشاره به رجال دين است؛ کسانی که در يک کسوت معين به ترويج دين و انجام دادن برخی از آيين‌های دينی به عنوان نقش اجتماعی خود اشتغال دارند؛ ولی اين که خود واژه روحانی و واژه‌های ديگر که در فرهنگ‌های مختلف برای رجال دين به کار رفته‌اند، چگونه ساخته شده‌اند، از چه معنايی ريشه گرفته‌اند و پشتوانه آنها چه انگاره و انديشه‌ای است، موضوعی درخور توجه است.

کهن‌ترين و پربسامدترين کاربرد واژه روحانيون، به طيفی از مخلوقات فراجسمانی بازمی‌گردد. در يک حديث نبوی، از روحانيون به عنوان کسانی که در بهشت قاری هستند، ياد شده (حکيم ترمذی، 2/87) و در حديث ديگر از پيامبر (ص)، روحانيون به عنوان موجوداتی از جنس نور و عاری از معصيت معرفی شده‌اند که در زمين‌های ديگر جز زمين ما ساکن هستند (ابوالشيخ اصفهانی، 4/1440). از ابوخالد وردان در اواخر سده نخست هجری نقل است که روحانيون جنسی از فرشتگانند و جبرئيل و ميکائيل و اسرافيل از آن جنس‌اند (ازهری، 5/146). در دعای سوم از صحيفه سجاديه نيز و روحانيون گروهی از فرشتگان دانسته شده‌اند. در سده‌های بعد، در حالی که برخی گاه روحانيون را تعبيری برای کل فرشتگان شمرده‌اند (مثلاً کلابادی، 26)، ديده می‌شود که اين واژه برای اشاره به فرشتگان شادزی در عرض کروبيان که فرشتگان اندوهگين هستند، قرار داده شده‌اند (مثلاً عطار نيشابوری، 3). ارتباط همه اين کاربردها با روح در معنای مشهور آن تيره است.

شکل‌گيری مفهوم انسان روحانی:

فراتر از آنچه گفته شد، اصطلاحی ديگر از سده‌های متقدم هجری شکل گرفته است که به وضوح ريشه در معنای روح دارد و در آن روحانی، موجودی است که دارای روح باشد؛ اما اين چالش وجود دارد که آيا اين روح می‌تواند توأم با جسم باشد؟ ابوالخطاب اخفش اکبر (د 177ق) بر آن است که عرب به هر چيزی که در آن روح باشد، اعم از انسان و چارپايان و جنيان، روحانی می‌گويد (سيبويه، 3/338). همين معنا از ابوعبيده معمر بن مثنی (د ح 210ق) نيز نقل شده (جوهری، 1/367) و چنين تعريفی در سده‌های بعد رواج داشته است؛ از جمله راغب اصفهانی بيان کرده است که روحانيون بر سه قسم‌اند: خوبان آنها فرشتگان‌اند، بدان آنها شياطين، و در ميانه، جنيان هستند که نيک و بد دارند (ص99).

از همان سده دوم، يک برداشت ديگر هم در باره روحانيون وجود داشت؛ نضر بن شميل (د 203ق) بر آن بود که آنها ارواحی هستند که ايشان را جسمی نيست، مانند فرشتگان و جنيان؛ ولی موجوداتی که جسم دارند، مصداق روحانيون نيستند (ازهری، 5/146). شايد حديث منقول از امام صادق (ع) را هم بتوان در راستای همين فهم قرار داد که می‌گويد: "عقل نخستين خلق از روحانيون است که خداوند آفريده است" (برقی، 196؛ کلينی، 1/21؛ از امام کاظم (ع): ابن‌شعبه، 400). بر همين مبنا، کاربرد اصطلاح روحانی به عنوان مفهوم مقابل جسمانی نزد عالمان، به خصوص فلاسفه رواج داشته است. سخن از معاد روحانی در تقابل با معاد جسمانی، و تقسيم جواهر به روحانی شامل عقل و نفس، و جسمانی شامل ماده و صورت و جسم در همين راستاست (نک: سجادی، 200، 555-556).

به عکس آنچه گفته شد، در اواخر سده 2ق، نزد ليث لغوی، روحانيون موجوداتی جسمانی بودند که وجود آنها قائم به روح وديعه نهاده شده در آنهاست (ازهری، 6/247). ازهری (د 370ق) نيز اشاره دارد که روحانيون موجوداتی بدن‌مند هستند که دارای روح نيز باشند (2/189).

کاربرد روحانيون برای موجوداتی شبيه انسان که از فضايل والاتری برخوردارند نيز نمونه‌هايی دارد. از جمله در روايتی دينی، روحانيون عبارت از قومی دانسته شده است که در فراسوی دريای هفتم در زمينی از نقره سپيد زندگی سعادتمندانه‌ای دارند (برسی، 66) و بدين ترتيب، تصويری از يک مدينه فاضله داده شده است.

يکی از کهن‌ترين نمونه‌ها که مرز ميان معنای ذکر شده و روحانيت به معنای رجال دين می‌تواند باشد، در گفت‌وگويی ميان سه تن از پيش‌کسوتان صوفيه ـ سفيان ثوری، يوسف بن اسباط و وهيب بن ورد ـ تجلی يافته است؛ زمانی که آنان در باره مرگ و ترجيح مرگ زودهنگام يا طول عمر اختلاف نگاه داشتند، وهيب اشاره داشته که "من هيچ‌يک را انتخاب نمی‌‌کنم، بله آن را بيشتر دوست دارم که خداوند بيشتر دوست بدارد". آنگاه سفيان ثوری ميان چشمان او را بوسيد و گفت: "روحانية ورب الکعبة"؛ يعنی "سوگند به خداوند کعبه که (اين) مقام روحانی است" (مکی، 2/ 73؛ غزالی، 4/ 355).

نمونه‌هايی نزديک‌تر به معنای رجل دين و نه دقيقاً معنای امروزی آن، به سده دوم هجری بازمی‌گردد؛ از جمله بايد از محمد بن جرير طبری (د 310ق) ياد کرد که در موضعی گفته است: "روحانی به کسی گفته می‌شود که در امور مخلص و منزه باشد" (طبری، 4/313). همچنين در شعری مربوط به سده 4ق جنيد بغدادی از عارفان مشهور به عنوان "شيخ حقيقت، عالی شأن و روحانی" وصف شده است (اخبار ...، 162).

با وجود اين سوابق، در عمل چنين کاربردهايی نادر بودند، تا آن که در دوره مدرن و ظاهراً با گرته‌برداری از واژه‌هايی در زبان‌های اروپايی و البته با احيای آن سابقه، روحانی به معنای رجل دين رواج يافته است. نگارنده در مقاله "روحانيت" در دائرة المعارف بزرگ اسلامی، اين موارد را به تفصيل بحث کرده است (نک: دبا، 25/475-478).

اکنون به گونه‌شناسی ساخت معنای رجل دين در واژه‌های ديگر با تنوع زبان‌ها و دين‌ها گذاری خواهيم داشت: معنای روحانی چه به صورت عام و چه خاص ناظر به دين معين، در جوامع مختلف و زبان‌های آنها با صورت‌بندی‌های متنوعی ساخته شده‌اند که تحليل و مقايسه آنها، می‌تواند در شناخت عميق‌تر مفهوم روحانيت، کارساز باشد. از آنجا که دايره اين واژگان در زبان‌ها و اديان مختلف، بسيار گسترده است، در اين مقاله به مواردی پرداخته می‌شود که يا به فضای اسلامی مربوط هستند، يا دست کم در فضای اسلامی شناخته هستند.

گونه ساخت بر پايه پيشوايی و تقدم:

به عنوان گونه نخست، به مواردی می‌پردازيم که در آن معنای مرکزی، نوعی پيشوايی و تقدم در رتبه برای فرد روحانی ملحوظ شده است. در اين گونه، طبيعی است نخست به واژه امام اشاره شود که ريشه‌ای قرآنی دارد (بقره/2/124) و در جوامع مسلمان، در سطح خرد برای امام جمعه و امام جماعت و در سطح کلان برای امام امت به کار رفته است. اين واژه در برخی از جوامع اسلامی از معنای اصلی خود فاصله گرفته و به معنای عمومی روحانی نزديک شده است (نک: راجت، 390)؛ اين عموم يافتن معنا تا آنجاست که واژه امام، بدون اضافه شدن به واژه جمعه يا جماعت، نزد برخی از ملل مسلمان برای مطلق روحانی کاربرد يافته است. در عثمانی، چنين کاربردی برای روحانيون محلات از رواج برخوردار بوده (نک: فائق، 399؛ کوجابای، 353) و در ترکيه معاصر، افزون بر اصطلاح امام، تعبير ترکيبی "امام خطيب" برای روحانيون مطرح است و همين مفهوم، زمينه شکل‌دهی به مدارس زنجيره‌ای موسوم به "مدرسه امام خطيب"   در نقاط مختلف ترکيه برای پرورش روحانيون اعم از پيشنماز و واعظ بوده است. نزد مسلمانان هند نيز امام به روحانی محل اطلاق می‌شود (روهلا، 3). برای مردم جاوه در اندونزی هم امام کاربرد مشابهی داشت و واژه imam  در سوندانی، زبانی در آن منطقه، معادل روحانی است. در الجزائر، امام به روحانی سطح بالاتری اطلاق می‌شود که در رتبه‌بندی روحانيون، در جايگاهی برتر از علما و ملايان جای می‌گيرد (گرويل- نوژان، 76؛ نيز نک: پانسگروو، 494؛ بوگارد، 96). برخی از فرهنگ‌های قرن نوزدهم از نويسندگان اروپايی، به کاربرد امام به معنای مطلق روحانی در زبان فارسی نيز اشاره کرده‌اند (بيرامجی، 347؛ سِن، 195).

واژه‌ای که می‌توان به اين گونه ملحق گردد، مُرشد است؛ مرشد در لغت به معنای "ارشاد کننده، راهنما" است و در طی سده‌ها در محافل عرفانی و حتی اصناف بيش از روحانيت رسمی شناخته شده بود. بايد يادآور شد مُرشد اگرچه به عنوان معادلی برای مطلق روحانی، گاه در فرهنگ‌های دوزبانه مطرح شده است (مثلاً بيرامجی، 347)، ولی کاربرد اصلی آن نه برای روحانيون به معنای مشهور، بلکه برای پيشوايان صوفيه بوده (انوری، 7/6884) و اگر ادعای بيرامجی صحيح باشد، کاربرد مورد نظر او بسيار محدود بوده است.

مورد ديگر که می‌توان به اين گونه ملحق گردد، روحانی به مثابه چوپان است. صورتبندی روحانی به مثابه چوپان در جوامع اسلامی شناخته شده نيست، ولی در مسيحيت در ساخت واژه لاتينی pastor و بازمانده‌های آن در زبان‌های مختلف اروپايی ديده می‌شود. اين واژه که معنای کشيش دارد، معنای تحت‌اللفظی‌اش "چوپان" است و ريشه در فعل لاتينی pāscō به معنای "خوراک دادن، چرانيدن" دارد (دِوان، 448).

گونه ساخت بر پايه سروری و بزرگی:

در اين گونه به مواردی می‌پردازيم که معنای اصلی واژه "سرور، ارباب" است؛ ساختی که برای روحانيون اديان مختلف به تنوع ديده می‌شود. از جمله لقب "کوهن" (כּוֹהֵן / כֹּהֵן)  برای روحانيون يهودی در ترگومِ صحيفه عاموس، در اصل به معنای "سرور، ارباب"  دانسته شده است (ترگوم يوناثان: عاموس، 7: 10). عنوان متأخرتر برای روحانيون يهودی "رَب/ راو" (רב) و با افزودن ضمير ملکی اول شخص مفرد، "ربّی" (רבּי) است. با وجود تفاوت‌هايی در کاربرد دو عنوان کوهن و رَبّی در فرهنگ يهود، واژه اخير نيز در اصل آرامی به معنای "سرور، بزرگ" بوده (جسترو، II/1438, 1442) و در طی دهه‌های متمادی تا امروز، رايج‌ترين واژه برای روحانيون يهود بوده است. در ديانت مسيحی نيز گاه کاربرد مشابه ديده می‌شود؛ از جمله در انگليسی، عنوان Lord که لقبی برای اشراف است، به عنوان لقبی برای اسقف کليسای انگلستان نيز معمول بوده است (وبستر، 680).

مغ، عنوان رايج برای روحانيون پيشازردشتی نيز ملحق به همين گونه است؛ واژه مغ، از ريشه ايرانی باستان *maugu- ساخته شده که ظاهراً ريشه در معنای قدرت و استيلا دارد (حسن‌دوست، 4/2625) و لذا به همين گونه ساخت باز می‌گردد. واژه موبد هم که به روحانيون زردشتی اطلاق می‌شود، به نوبه خود از ريشه مغ ساخته شده است (همو، 4/2652). بايد افزود  عنوان "ارباب" که زردشتيان معاصر در ايران به عنوان لقب برای بزرگان خود و به‌خصوص برای روحانيون به کار می‌برند (انوری، 1/311)، نمونه‌ای ديگر از صورتبندی روحانی به مثابه سرور است.

خواجه، واژه کهن فارسی به معنای سرور نيز در شرق جهان اسلام برای روحانيان مسلمان کاربرد داشته است. اگرچه برخی از فرهنگ‌نويسان فارسی آن را لقبی مختص به برخی از طريقه‌های صوفيه انگاشته‌اند (مثلاً همو، 4/2848)، ولی می‌دانيم که در برخی از مناطق مشرق اسلامی و مشخصاً در قلمرو عثمانی، واژه خواجه در اطلاق به عموم روحانيان کاربرد داشته است (فائق، 139)؛ چنان که کاربرد آن به عنوان لقب در يادکردها از برخی از روحانيون ماوراء النهر، چون خواجه جلال‌الدين هاشمی صديقی (د 934ق)، شيخ الاسلام بخارا نيز ديده می‌شود (نثاری، 164).

در ايران، واژه "آقا" به معنای سرور در طی قرون متأخر و در  دوره معاصر، افزون بر کاربرد عمومی خود در خطاب احترام‌آميز به مردان، از القاب روحانيون بوده است (دبا، 1/450). از جمله برخی از روحانيون مشهور مانند آقا حسين خوانساری (د 1099ق)، آقا جمال خوانساری (د 1125ق)، و آقا نجفی اصفهانی (د 1301ق) به اين لقب شهرت داشته‌اند. آرامگاه ميرزا ابوالقاسم تهرانی (د 1271 يا 1272ق) از علمای دوره قاجار نيز در چهارراه مولوی تهران به "سر قبر آقا" شهرت دارد.

عنوان افندی نيز در عثمانی به موازات اطلاق به شخصيت‌های برجسته سياسی و اجتماعی، در اشاره به روحانيون نيز به کار می‌رفته است (مثلاً آخوندزاده، 83). اين واژه از ريشه يونانی افتنتِس αφέντης   به معنای سرور است (دبا، 9/608) و لذا در همين گونه طبقه‌بندی می‌شود. کاربرد صورت اسلاوی شدن آن، efendija به معنای مطلق روحانی در برخی از متصرفات پيشين عثمانی، مشخصا در بوسنی و هرزگوين، هنوز پابرجاست (نک: فيليپوويچ، 339).

در ادامه بحث از صورتبندی روحانی به مثابه سرور، بايد به واژه مولی اشاره کرد که در اصل عربی به همان معنای سرور است و به عنوان لقبی برای عالمان دينی در ايران و شرق آن رواج داشته است. برخی از رجال برجسته از شيعه و اهل سنت، چون مولی حسين واعظ کاشفی (د 910ق) و مولی محسن فيض کاشانی (د 1090ق) از شهره‌ها به اين لقب‌اند. همچنين با افزودن ياء متکلم به عنوان مضاف اليه به واژه مولی، ترکيب مولوی ساخته شده که به عنوان اصطلاحی معادل روحانی" در جنوب شرق ايران و شبه قاره هند رواج داشته است و دارد. بدين سان واژه مولوی با تفاوت‌هايی در تلفظ در زبان‌های بلوچی، اردو، پنجابی،  گجراتی  و مراتی  به معنای روحانی ديده می‌شود و لقبی رايج برای خطاب روحانيان نيز هست. مُلّا صورتی از واژه مولی است که در ايران و شرق اسلامی کاربرد گسترده داشته است؛ در زبان فارسی، اين واژه ملا در طی قرون ميانه تا عصر حاضر متداول‌ترين عنوان برای اشاره به يک فرد روحانی است (نک: زنجانی، 93؛ نفيسی، 2/513) و بسياری از عالمان مشهور، مانند مُلّا عبدالله يزدی (د 981ق)، ملا صدرا (د 1050ق)، و مُلا محسن فيض کاشانی (د 1090ق)، ملا را در نام اشهر خود دارند.

در همين راستا حتی معنای ثانوی "دانشمند، پرآگاه" را نيز به عنوان يک صفت يافته است (مثلاً قراگزلو، 362). تلازم معنايی ملا با علم و دانش چنان است که گاه در تداول ملل، ملا به معنای "عالم مسلمان" نيز ديده شده است (پانسگروو، 492). با اندک تفاوت‌هايی رد تلفظ، ملا به معنای روحانی، در زبان‌های ترکی عثمانی (نيز مُنلا)، پشتو و کردی ديده می‌شود.

ملحق بعدی به اين گونه از ساخت معنا، صورتبندی روحانی به مثابه "پير" است که در فضای اسلامی، مهم‌ترين نمود آن در واژه "شيخ" به همان معناست که نزد مسلمانان از شيعه و اهل سنت در سرزمين‌های مختلف به کار می‌رود. در ايران و برخی از کشورهای ديگر اسلامی، شيخ لقبی تشريفی است که برای روحانيون به کار می‌رود و گاه بخشی از نام اشهر آنان می‌شود؛ اين پديده در نام کسانی چون شيخ طوسی (د 460ق)، شيخ بهايی (د 1031ق) و شيخ انصاری (د 1281ق) ديده می‌شود؛ تا حدی که شيخ طوسی و شيخ انصاری، اولی در ميان متقدمان شيعه و دومی در ميان متأخران با لقب مطلق "شيخ" نيز شناخته می‌شدند. در اهل سنت نيز نمونه شهرت فردی به عنوان شيخ، محمد بن عبدالوهاب تميمی (د 1206ق) بنيانگذار جريان وهابيه است که خاندان او به "آل الشيخ" شهرت دارند.

با اين وجود، در برخی از کشورها "شيخ" واژه‌ای معادل مطلق روحانی نيز هست (پانسگروو، 492). در مصر و مشخصاً در نظام آموزشی الازهر، فارغ التحصيلان دانشکده اصول دين و تبليغ و دانشکده شريعت که دروس آنها تکيه ويژه بر علوم دينی دارد، شيخ محسوب می‌شوند. آنان حق دارند لباس ويژه روحانيت بر تن کنند، به تبليغ دينی بپردازند و برخی از مشاغل و مناصب رسمی متعلق به روحانيت مصر را عهده‌دار شوند (وبگاه دانشگاه الازهر). در زبان فارسی، واژه پير به عنوان لقبی برای رجال صوفيه کاربرد داشته (انوری، 2/1488)، ولی لقبی برای روحانيون به معنای مشهور نبوده  است. کاربرد واژه فارسی "پير" تنها در باره چهره‌های عرفان و تصوف ديده شده است و برای روحانيون رسمی رايج نيست.

مورد ديگر بسيار نزديک به شيخ، روحانی به مثابه "بزرگ‌تر" است که در ميان اديان بزرگ، اين صورتبندی بيشتر در مسيحيت ديده می‌شود. واژه فارسی کشيش، عربی قِسّيس و قُسّ به اصل سريانی قَشّيشا (ܩܰܫܺܝܫܳܐ)   بازمی‌گردند که به معنای "بزرگتر، پير" است (کستاز، 356؛ لسلاو، 447). در مسيحيت غربی نيز واژه لاتينی presbyter و بازمانده‌های آن در زبان‌های اروپايی، مانند priest و presbyter در انگليسی، همگی به معنای کشيش، ريشه به واژه يونانی πρεσβύτερος   می‌رسانند که خود از πρέσβυς   به معنای "بزرگ‌تر، پيرتر" ساخته شده است (ليدل و اسکات، 1462). حتی واژه‌هايی چون elder در انگليسی به معنای "بزرگ‌تر" نيز در برخی از بافت‌ها برای اشاره به روحانيون به کار رفته‌اند (نک: وبستر، 365).

گونه ساخت بر پايه دانش و خرد:

واژه عُلَما، جمع مکسر علَيم (و نه البته عالم)، در اشاره جمعی به صنف روحانيت در ميان مسلمانان بسيار فراگير است و در قرآن کريم هم آمده است (شعراء/26/197؛ فاطر/35/28). علما در کاربرد لغوی خود، می‌تواند به دانشمندانی از هر رشته علمی اطلاق شود، ولی به طور خاص به صنف عالمان دينی انصراف دارد (نک: پانسگروو، 492). در فرهنگ‌های دوسويه از زبان‌های اروپايی به اسلامی، علما به عنوان اصلی‌ترين معادل برای clergé فرانسه و Geistlicher آلمانی ارائه شده است (مثلاً فائق، 139؛ نفيسی، 1/332).

عالم به صورت مفرد هم برای فرد روحانی به کار برده می‌شود، ولی دامنه شيوع آن بسيار کمتر از صورت جمع است (مثلاً نک: سامی، 509؛ انوری، 5/4954). در برخی از سرزمين‌ها، عنوان علما نه به همه روحانيون، بلکه به مرتبه‌ای از آنان اطلاق می‌شود. از جمله در الجزائر، علماء گروهی از روحانيون در درجه‌ای بالاتر از ملايان و پايين‌تر از امامان بوده‌اند (گرويل- نوژان، 76).

نزديک به اين صورتبندی در اديان ديگر هم ديده می‌شود. به عنوان نمونه، واژه عبری حاخام (חַכַם) همزاد واژه‌های عربی حاکم/حکيم و در اصل، هم‌معنای آن است. اين واژه از معنای "خردمند، کاردان" به معنای روحانی انتقال يافته است (کلين، 216). بايد گفت در ميان مسلمانان، به خصوص در خراسان بزرگ، حکيم به عنوان لقب برای برخی از رجال دينی مانند حکيم ترمذی (د بعد 285ق) و ابوالقاسم حکيم سمرقندی (سده 3و 4ق) کاربرد داشته است، ولی به معنای روحانی به نظر نمی‌رسد رواج داشته باشد. در اديان ديگر، همچنين بايد به عنوان "بَخشی" اشاره کرد که در خراسان و ماوراء النهر برای اشاره به روحانيون بودايی کاربرد داشته و در اصل از واژه چينی bakṣi به معنای "دانشمند، عالم" گرفته شده است (حسن‌دوست، 1/419).

به عنوان ساختی ملحق به اين طيف، می‌توان از روحانی به مثابه آموزگار سخن آورد که در اديان مختلف نمونه دارد. از جمله واژه فارسی "هيربد" که به طيفی از روحانيون زردشتی اطلاق می‌شد، از ريشه اوستايی aēθra- به معنای "آموزش،تعليم" ساخته شده و در مجموع، معنای "مراقبت کننده بر آموزش" دارد (همو، 4/2925). واژه "دَستور"، با صورت پهلوی dastavar هم که برای اشاره به روحانيون زردشتی کاربرد داشته (برهان تبريزی، 2/863) در ريشه با  معانی استادی، مهارت و آموزش مرتبط است (حسن‌دوست، 2/1322-1323).

در ميان مسلمانان، شايد مهم‌ترين ساخت از اين دست، واژه آخوند است که به خصوص در فضای فارسی زبان رواج داشته است و دارد. اگرچه در تداول فارسی معاصر، کاربرد آخوند برای اشاره به روحانی، در معنای جانبی خود با کاستن از قدر روبه‌روست، ولی در تداول گذشته چنين نيست و عنوانی ارجمند بوده است. اين واژه که کاربرد آن در فارسی از قرن 10ق ديده می‌شود (نک: خواندمير، 4/353)، ظاهراً از بن فعلی "خواندن" گرفته شده (زنجانی، 93؛ حسن‌دوست، 1/25) و ناظر به وظيفه معلمی برای روحانيون است. برخی از عالمان بزرگ ايران، مانند صدرالدين شيرازی (د 1045ق) فيلسوف و آخوند خراسانی (د 1329ق) فقيه و اصولی، با لقب "آخوند" مطلق شهرت داشته‌اند.

نمونه ديگر در اين صورتبندی، در عنوان مامۆستا ديده می‌شود که عنوانی عام برای روحانيون نزد کردزبانان است. اين واژه از ترکيب "مام" به معنای "عمو" و "اۆستا" (صورتی از استاد) به معنای "معلم، مدرس، آموزگار" حاصل شده است (نه‌به‌ز، 214).

در پيجويی از صورتبندی‌های ديگر بايد گفت افزون بر اشتغال به تعليم، گاه مفهوم روحانی از ديگر وظايف و نقش‌های روحانيون مشتق شده و به اين نهاد اختصاص يافته است. از جمله در برخی از جوامع، واژه قاضی که ناظر به سمت قضا و دادرسی است، به معنای مطلق روحانی به کار رفته است. چنين موردی در ميان مسلمانان تانزانيا گزارش شده است (ماکارامبا، 300). همچنين "مُفتی" که اصطلاحی شناخته شده در جهان اسلام است و به کسی اطلاق می‌شود که صاحب فتوا و مورد رجوع استفتا کنندگان است، گاه در برخی از سرزمين‌های اسلامی به معنای مطلق روحانی کاربرد يافته است (نک: راجت، 390؛ پانسگروو، 492).

گونه ساخت بر پايه دوستی و مهر:

طيف ديگر از صورتبندی، ساخت روحانی به مثابه دوست و مهرورز است که در اديان مختلف ديده می‌شود. واژه احبار که مفرد آن حِبر است و در قرآن کريم چهار بار بدان اشاره شده است (مائده/5/44، جم)، ناظر به روحانيون يهود است که در قرون گذشته کاربرد داشته است. در متون مسلمانان، غالباً حِبر به معنای دانشمند تصور شده (مثلاً قاموس، ذيل حبر) و شخصيتی دانشمند از صحابه، چون ابن‌عباس (د 68ق) با همين تلقی به "حبر الامة" لقب گرفته است (نسايی، 5/51؛ ابونعيم اصفهانی، 3/341). اما دقيق‌تر آن است که حبر در اصل لغوی خود در عبری، معنای "رفيق، دوست، متحد" دارد (گزنيوس، 288). حتی در باره واژه کوهن هم در ترگوم کتاب دوم پادشاهان، اين کلمه به معنای "دوست" دانسته شده است (ترگوم يوناثان، دوم پادشاهان، 10: 11) و با اين فرض، ساختی همانند حِبر دارد.

در ميان مسلمانان اگرچه اين صورتبندی رواجی ندارد، ولی نمونه نادر آن در سومالی ديده می‌شود. واژه سوماليايی وَداد  به معنای "ملا، روحانی" (فرح، 419)، ظاهراً بازگشت به ريشه آفروآسيايی *wad-  به معنای دوست داشتن، خواستن" دارد (اورل و استولبوا، 522) و همزاد واژه عربی "وَدود" به معنای مهرورز است.

گونه ديگر از صورت‌بندی:

صورت‌بندی روحانی به مثابه "شخص مقدس" در برخی از جوامع مسيحی سابقه دارد. از جمله می‌توان به واژه священик   در روسی اشاره کرد که واژه‌ای معادل "روحانی" است و معنای تحت اللفظی آن "شخص مقدس" است (نک: دال، IV/147). در جوامع اسلامی، چنين ساختی را سراغ نداريم.

در مغرب اقصی، با رجوع به نام سلسله مرابطين (حک: 448-541ق) که خاستگاهی دينی و صوفيانه داشتند، مفهوم مُرابط به عنوان يک رجل دينی ـ غالباً با گرايش صوفيانه ـ شکل يافت و در طی قرن‌ها تا امروز ماندگار شد. واژه مرابط که در تلفظ مغربی مَرابوت  خوانده می‌شود، برای جوامع مسلمان در شمال آفريقا، آفريقای غربی و مرکزی شناخته است و نه تنها به معنای روحانی صوفی مشرب (گرويل-نوژان، 76؛ ويالون، 37)، بلکه حتی با تعميم، به معنای مطلق روحانی کاربرد داشته است (ثامس و چسورث، 748؛ مومرستخ، 75؛ در باره زنان مرابط، نک: گمکه، سراسر اثر).

واژه عربی "حاجّ" و صورت تغيير شکل يافته آن "حاجی" در اصل به معنای کسی است که حج گزارده است و بدين معنا در عموم جوامع اسلامی کاربرد دارد. اما افزون بر آن، اين واژه در کاربردی تخصيص يافته، در برخی از جوامع مسلمان برای اشاره به روحانيون استفاده شده است. در آسيای جنوب شرقی، حاجی  لقبی رايج برای روحانيون است و به معنای مطلق روحانی نيز ديده می‌شود (نک: ازرا، 101, 121، جمـ). در قفقاز شمالی، از جمله در ميان چچن‌ها، حاجی لقبی برای روحانيون صوفی مشرب و در رأس آنها کونتا حاجی کيشييف  فعال دينی و اجتماعی قرن 19م در آن ناحيه بود (آکايف، 95-108). در ايران عصر قاجار نيز "حاجی" لقبی برای روحانيون بود (ملکم، II/573) و در ايران معاصر هم ترکيب "حاج آقا" در خطاب به روحانيون کاملاً متداول است.

روحانی به مثابه پدر که در ميان مسيحيان شهرت تام دارد، در فضای اسلامی برای روحانيون رسمی مطرح نيست و تنها به عنوان لقب برای برخی از رجال صوفيه ديده می‌شود؛ لقبی که در القابی چون "بابا" در فارسی يا "آتا" در ترکی بازتاب يافته است. عنوان اخير در آسيای مرکزی در شهرت کسانی چون حکيم آتا و زنگی آتا ديده می‌شود (نک: نثاری، 31)؛ در حالی که بابا از اقصا نقاط آسيای مرکزی و شبه قاره هند تا آفريقای مرکزی نفوذ داشته است (دبا، 10/735-755، 11/1-11).

صورت‌بندی حاصل از ترکيب دو واژه نيز مکرر ديده می‌شود و عمدتاً در سده‌های متأخر ساخته شده‌اند، گرچه الزاماً محصول رويارويی با مدرنيته نيستند. از جمله آنها می‌توان به ترکيب "رجال الدين" اشاره کرد که در سده‌های ميانه اسلامی به معنای مردمان ديندار به کار رفته (مثلاً فخر رازی، 5/196، 9/69؛ ابن‌اثير، 8/336) و در سندی مورخ 857ق/ 1453م، از ابويحيی ابن هاشم خطيب، از عالمان دينی اندلس، به تعبير "قدوة رجال الدين و علماء الاسلام" ياد شده است (مقری، نفح ...، 6/157). در عصر حاضر در جوامع عرب‌زبان برای اشاره به روحانيون کاربرد وسيعی يافته (مثلاً قانون اعادة ...، ماده 6) و به کتب لغت جديد نيز راه يافته است (نک: مصطفی و ديگران، المعجم الوسيط، 1/87، 2/803). در آسيای مرکزی نيز ترکيب‌های مشابه وجود دارد؛ از جمله واژه ترکيبی دينيات‌چی   ـ يعنی آن کس که پيشه او امور دينی است ـ نيز برای اشاره به شخص روحانی نزذ قرقيزها ديده می‌شود.

ساخت معنای ترکيبی "خادمِ دين" برای اشاره به شخص روحانی نيز در اديان مختلف ديده می‌شود و هر چند نمونه‌های پيشامدرن دارد، ولی شيوع آن در دوره مدرن است. در دين يهود، بايد به اشاره‌ای در ترگوم صحيفه ارميا توجه کرد که در آن معنای ريشه‌ای کوهن، به "خادم" بازگردانده شده است (ترگوم يوناثان، ارميا، 48: 7). در اروپايی مسيحی، واژه يونانی διάκονος   به معنای "خادم" و بازمانده‌های آن مانند deacon در انگليسی، به معنای کشيش کاربرد داشته است (اسکيت، 156). در روسيه نيز ترکيب "خادم دين/خادم قدسيت"   برای اشاره به روحانی وجود دارد و به صورت گرته‌برداری به جوامع اسلامی تحت نفوذ روسيه نيز راه يافته است. از آن جمله می‌توان به تعبيرهايی چون "خادم دين" در ترکی آذربايجانی  و قرقيزی،  "خادم دينی" در قزاقی  و اويغوری  اشاره کرد. در فرهنگ‌های دوسويه زبان‌های اروپايی به اسلامی نيز به عنوان معادلی برای واژه clergé از ترکيب‌هايی چون "خادمان دين" در فارسی (بيرامجی، 96) و "خَدَمة الدين" در عربی (ابکاريوس، 108) استفاده شده است.

مآخذ:

قرآن کريم؛ آخوند زاده‌، فتحعلی‌، الفبای جديد و مکتوبات‌، تبريز، 1357ش‌؛ ابکاريوس، يوحنا، قاموس انکليزی و عربی، بيروت، 1893م؛ ابن‌اثير، الکامل، به‌کوشش ابوالفداء عبدالله‌ قاضی، بيروت، 1415ق/ 1995م؛ ابن‌شعبه‌، حسن‌، تحف‌ العقول‌، به‌کوشش‌ علی‌ اکبر غفاری، تهران، 1376ق‌؛ ابو الشيخ اصفهانی‌، عبدالله، العظمة، به‌کوشش رضاء الله‌ مباركفوری، رياض، 1408ق؛ ابونعيم‌ اصفهانی‌، احمد، حلية الاولياء، قاهره‌، 1351ق‌/1932م‌؛ اخبار الحلاج، به‌کوشش ماسينيون و کراوس، دمشق، 2006م؛ ازهری، محمد بن احمد، تهذيب‌ اللغة، به‌کوشش‌ محمد عوض مرعب، بيروت، 2001م؛ انوری، حسن (ويراستار)، فرهنگ بزرگ سخن، تهران، 1381ش؛ برسی، رجب، مشارق انوار اليقين، به‌کوشش علی عاشور، بيروت، 1419ق؛ برقی‌، احمد، المحاسن‌، به‌کوشش‌ جلال‌الدين‌ محدث‌، تهران‌، 1331ش‌؛ برهان تبريزی، محمدحسين‌، برهان‌ قاطع‌، به‌کوشش‌ محمد معين‌، تهران، 1357ش‌؛ جوهری، اسماعيل بن حماد‌، الصحاح‌، به‌کوشش‌ احمد عبدالغفور عطار، قاهره، 1376ق‌/1956م‌؛ حسن‌دوست، محمد، فرهنگ ريشه شناختی زبان فارسی، تهران، 1393ش؛ حکيم ترمذی، محمد، نوادر الاصول، به‌کوشش عبدالرحمن عميرة، بيروت، 1992م؛ خواندمير، غياث الدين، تاريخ‏ حبيب‏ السير، به‌کوشش‏ محمد دبير سياقی‏، تهران، 1380ش‏؛ راغب‌ اصفهانی‌، حسين‌، المفردات‌ فی غريب القرآن‌، به‌کوشش‌ محمد سيد کيلانی‌، قاهره‌، 1961م‌؛ زنجانی، احمد، الکلام يجر الکلام، به‌کوشش عباس فقيهی و محمد موحديان، قم، 1396ش؛ سامی، شمس الدين، رسملی قاموس فرانسوی، استانبول، 1322ق/ 1905م؛ سجادی، جعفر، فرهنگ‌ علوم‌ عقلی، تهران، 1361ش‌/1982م‌؛ سيبويه، عمرو، الکتاب، به‌کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، 1385ق/ 1966م؛ طبری، محمد، تاريخ الامم و الملوک‌، به‌کوشش محمد ابو الفضل ابراهيم، قاهره، 1387ق/1967م؛ عطار نيشابوری، فريد الدين، مصيبت نامه، تهران، 1354ش؛ غزالی، محمد، احياء علوم الدين، بيروت، دار المعرفة؛ فائق، عمر، آلمانجه‌دن ترکجه‌يه لغات کتابی، استانبول، 1896م؛ فخر رازی، محمد، التفسير الکبير، بيروت، 1421ق/ 2000م؛ فيروزآبادی، محمد، القاموس المحيط، به‌کوشش نصر الهورينی، قاهره، 1344ق؛ قانون اعادة تنظيم الجامع الازهر، 1936م؛ قراگزلو همدانی، عبدالله، مجموعه آثار، به‌کوشش عنايت‌الله مجيدی، تهران، 1382ش؛ کلابادی، محمد بن ابی اسحاق، بحر الفوائد (معانی الاخبار)، به‌کوشش محمد حسن محمد حسن اسماعيل و احمد فريد المزيدی، بيروت، 1420ق/ 1999م؛ کلينی‌، محمد، الکافی‌، به‌کوشش‌ علی‌اکبر غفاری، تهران‌، 1391ق؛ مصطفی، ابراهيم و ديگران، المعجم الوسيط، قاهره، 1972م؛ مقری، احمد، نفح الطيب، به‌کوشش احسان عباس، بيروت، 1968م؛ مکی‌، محمد، قوت‌ القلوب‌، به‌کوشش عاصم ابراهيم الکيالی، بيروت، 1426ق/ 2005م؛ نثاری، حسن، مذکر احباب، به‌کوشش نجيب مايل هروی،تهران، 1377ش؛ نسايی، احمد، السنن الکبری، به‌کوشش عبدالغفار سليمان‌ البنداری و سيد کسروی حسن‌، بيروت، 1411ق؛ نفيسی، سعيد، فرهنگ فرانسه- فارسی، تهران، 1308-1310ش؛ نه‌به‌ز، جمال، وشه نامه کی ئێتيمۆلوژيای زمانی کوردی، بی‌جا، 2008م؛ نيز:

Azra, Azyumardi, The Origins of Islamic Reformism in Southeast Asia: Networks of Malay-Indonesian and Middle Eastern ‘Ulamā’ in the seventeenth and eighteenth centuries, Australia, 2004; Bougard, Bentley, Odd Words for Crosswords and People in Puzzles, New York/ Bloomington, 2009; Byramji, Shorabshaw, English and Persian Dictionary, Surat, 1882; Costaz, Louis, Dictionnaire syriaque- français, Beirut, 1986; DeVaan, Michiel, Etymological Dictionary of Latin and the other Italic Languages, Leiden/ Boston, 2008; Farah, Abdirahman A. (Barwaaqo), A Modern Somali- English Dictionary, Ottawa, 1995; Filipovic, Rudolf, English-Croatian or Serbian Dictionary/ Englesko-hrvatski ili srpski rječnik, Zagreb, 1986; Gemmke, Amber B., Marabout Women in Dakar: Creating Trust in a Rural Urban Space, Münster, 2008; Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, ed. F. Brown, Oxford, 1939; Greville- Nugent, Ermengarda, A Land of Mosques and Marabouts, London, 1894; Jastrow, Marcus, A Dictionary of the Targumim, the Talmud Babli and Yerushalmi and the Midrashic Literature, London/ New York, 1903; Klein, Ernest, A Comprehensive Etymological Dictionary of the Hebrew Language for Readers of English, Jerusalem/ Haifa. 1987; Kocabay, Yalçın, Türkçe- Fransızca büyük sözlük, Ankara, 1968; Leslau, Wolf, Comparative Dictionary of Ge’ez (Classical Ethiopic), Wiesbaden, 1991; Liddell, H.G. & R. Scott, A Greek- English Lexicon, ed. H.S. Jones & R. McKenzie, Oxford, 1990; Makaramba, Robert V., “The Secular State and the State of Islamic Law in Tanzania”, Muslim Family Law in Sub-Saharan Africa: Colonial Legacies and Post-Coloial Challenges, ed. Sh. Jeppie et al., Amsterdam, 2010; Malcolm, John, The History of Persia, London, 1815; Mommersteeg, Geert, In the City of Marabouts: Islamic Culture in West Africa, Long Grove (Illinois), 2012; Orel, V.E. & O.V. Stolbova, Hamito- Semitic Etymological Dictionary, Leiden et al., 1995; Pansegrouw, Louisa, Pansegrouw’s Crossword Dictionary, Cape Town, 1994; Roget, P.M., Thesaurus of English Words and Phrases, ed. B.Kirkpatrick, London et al., 2000; Ruhela, Satya Pal, Empowerment of the Indian Muslim Women, New Delhi, 1998; Sen, Ramdhun, A Dictionary in English and Persian, Calcutta, 1833; Skeat, W.W., An Etymological Dictionary of the English Language, Oxford, 1963; Thomas, David & John Chesworth (eds.), Christian- Muslim Relations: A Bibliographical History, vol. 12, Leiden, 2018; Villalón, Leonardo A., Islamic Society and State Power in Senegal: Disciples and Citizens in Fatick, Cambridge, 1995; Webster’s New Collegiate Dictionary, Springfield (Massachusets), 1985; Акаев, «Шейх Кунта Хаджи- Кишиеш в духовной культуре чеченцев: Основные вехи жизни, суть учения и его современное значение», Ислам в современном мире, Москва, 2016, том 1; Даль, В.И., Толковий словарь живого великорусского языка, Москва, 1863-1866.

* اين نوشته محصول جانبی مقاله "روحانيت" به قلم نگارنده است که در سال 1402ش در جلد 25 دائرة المعارف بزرگ اسلامی به چاپ رسيدن است و برای رعايت اختصار، اين بخش از مقاله بسيار خلاصه آمده است.

عضو شورای عالی علمی و مدیر بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: