جانش در ایران مأوا داشت

1399/10/29 ۱۲:۳۸

جانش در ایران مأوا داشت

محمدعلی جمال‌زاده نماد نسلی از مهاجران ایرانی است که ریشه در این خاک داشتند. آنان هر چند مانند ماهی جداافتاده از دریا، از سرزمین آبا و اجدادی خود جدا افتاده بودند اما در بلاد غریب نیز به یاد دیار حبیب سر می‌کردند.

 

رضا مختاری اصفهانی: محمدعلی جمال‌زاده نماد نسلی از مهاجران ایرانی است که ریشه در این خاک داشتند. آنان هر چند مانند ماهی جداافتاده از دریا، از سرزمین آبا و اجدادی خود جدا افتاده بودند اما در بلاد غریب نیز به یاد دیار حبیب سر می‌کردند.

این ایرانیان با ساخت مدرسه و مسجد، ایجاد انجمن‌های فرهنگی و اجتماعی و انتشار روزنامه در زنده‌داشت فرهنگ و تمدن ایرانی می‌کوشیدند.

سترگی کار این افراد زمانی بیشتر دریافته می‌شود که به قلت امکانات و صعوبت ارتباط آنان با ایران در آن روزگاران توجه شود.

اهمیت کار جمال‌زاده به جز حفظ ارتباط با ایران، تلاشش در احیا و اعتلای فرهنگ ایرانی با وجود اقامت در غرب و تاثیر بر نهادها و نخبگان فرهنگی است.

او در نوجوانی ایران را به قصد تحصیل در بیروت ترک کرد. پدرش، سیدجمال‌الدین واعظ اصفهانی که در بیان فرزند، آزاداندیش خوانده شده، یکی از حلقه‌های اتصال جامع منورالفکری با توده‌ها بود. سیدجمال با انجمن‌های سکولار مشروطه‌خواه ارتباط داشت و بعد از به توپ بستن مجلس اول توسط قزاقان روس از جمله افراد مورد کین محمدعلی شاه بود.

محمدعلی در خارج از ایران بود که از قتل پدر توسط عمال محمدعلی‌شاه با خبر شد. این اتفاق اگرچه جان جمال‌زاده را خلید اما کام او را تلخ نکرد.

او هیچگاه از ایران نبرید هر چند رگ حیات پدرش را در این سرزمین بریدند. برای ایران نوشت و از بنیانگذاران داستان‌نویسی مدرن در سرزمین پدری شد. در قصه‌هایش از عوام گفت و از ادبیات عامیانه بهره برد.

قصه مردمان سرزمینش را چنان تعریف می‌کرد که گویی هنوز با آنان می‌زید. در کلامش همچنان از طنز شیرین مردمان زادگاهش، اصفهان، وجود داشت.

بخشی از نوشته‌هایش هم توصیفاتی از همشهریان سابقش بود. از جمله در «سر و ته یک کرباس» شرحی جالب از پهلوانان و لوطیان اصفهان دارد. اهمیت کار جمال‌زاده در این است که به جز آمد و شدهای گاه‌به‌گاه به ایران بیشتر عمرش در فرنگ گذشت. همین دوری از وطن موجب طعنه منتقدانش بود.

آنان کتاب «خلقیات ما ایرانیان» را به دلیل همنشینی با غربیان می‌دانستند؛ کتابی که حاصل نگاه منفی غربیان به ایرانیان است.

بر همین مبنا کتاب در زمان انتشار با ممنوعیت توزیع از سوی ساواک مواجه شد. البته آنچه جمال‌زاده در این کتاب نوشت، بعدها توسط نویسندگان دیگر دنبال شد؛ اقدامی که علاوه بر موسس بودن جمال‌زاده در این موضوع، نشان داد او در این باره همراهانی در میان جامعه‌شناسان ایرانی دارد.

برخی مانند انوشیروان سپهبدی، دیپلمات با سابقه دوره پهلوی، اما اقداماتی از این دست را به بی‌علاقگی جمال‌زاده به ایران نسبت می‌دادند.

همچنان که جلال آل‌احمد پس از نقد جمال‌زاده بر داستان «مدیر مدرسه»، او را به «گریز» از ایران نواخت؛ گریزی که او را روز به روز از زادگاهش دور کرده بود. جمال‌زاده اما با همه نقدی که به او می‌توان داشت از ایران دور نیفتاده بود.

آثار نویسندگان پس از خود را به دقت می‌خواند و برای نقد و معرفی آنها دست به قلم می‌برد.

هر چند گاه به طعنه و کنایه کسانی چون جلال دچار می‌شد. چه جمال‌زاده با نسل جدید نویسندگان ایرانی که آبشخور ایدئولوژی چپ داشتند، نسبتی نداشت.

او اگرچه برای سکونت جسمش غرب را انتخاب کرده بود اما جانش در ایران مأوا داشت. چنین زیستی موجب شده بود، رهاتر از دیگران باشد.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: