خلیج فارس در آیینه تاریخ / دکتر محمود جعفری دهقی

1393/2/10 ۱۲:۰۷

خلیج فارس در آیینه تاریخ / دکتر محمود جعفری دهقی

پژوهشگران بر این باورند که احتمالا در حدود ده هزار سال پیش از این سه نژاد مختلف انسانی در خلیج فارس می زیستند. نخست دراویدی ها که در سواحل مکران اقامت داشتند و احتمال می رود که امروزه در قوم بلوچ حل شده و از میان رفته اند. دودیگر نژاد سامی در سواحل عربستان که ظاهرا جانشین نژاد "هامی" یا نژاد سیاه افریقایی ساکن این سرزمین شدند؛ و سدیگر نژاد عیلامی که در انتهای خلیج و تا شرق بوشهر سکنی داشتند. قوم سامی مردمانی بودند که بعدها در شمال به نام "آرامی" و "شامی" و در مشرق به عنوان "بابلی" و "آشوری" و در مغرب به نام "فنیقی" و "یهودی" و در جنوب با نام "اعراب" شهرت یافتند. مسکن این قوم شکلی هلالی بود که از سویی به کوههای ارمنستان و سرزمین ایران و خلیج فارس و از سوی دیگر به اقیانوس هند و دریای سرخ و مصر و مدیترانه محدود می شد. این هلال حاصلخیز طی سده های متوالی محل زدوخورد گروههای مختلف بود که برای تصرف آن تلاش می کردند.

 

 

مقدمه

پژوهشگران بر این باورند که احتمالا در حدود ده هزار سال پیش از این سه نژاد مختلف انسانی در خلیج فارس می زیستند. نخست دراویدی ها که در سواحل مکران اقامت داشتند و احتمال می رود که امروزه در قوم بلوچ حل شده و از میان رفته اند. دودیگر نژاد سامی در سواحل عربستان که ظاهرا جانشین نژاد "هامی" یا نژاد سیاه افریقایی ساکن این سرزمین شدند؛ و سدیگر نژاد عیلامی که در انتهای خلیج و تا شرق بوشهر سکنی داشتند.

قوم سامی مردمانی بودند که بعدها در شمال به نام "آرامی" و "شامی" و در مشرق به عنوان "بابلی" و "آشوری" و در مغرب به نام "فنیقی" و "یهودی" و در جنوب با نام "اعراب" شهرت یافتند. مسکن این قوم شکلی هلالی بود که از سویی به کوههای ارمنستان و سرزمین ایران و خلیج فارس و از سوی دیگر به اقیانوس هند و دریای سرخ و مصر و مدیترانه محدود می شد. این هلال حاصلخیز طی سده های متوالی محل زدوخورد گروههای مختلف بود که برای تصرف آن تلاش می کردند.

عیلامی ها پیش از آغاز تاریخ در دشتهای جنوب غربی ایران از شوش تا بوشهر سکونت داشتند. احتمال داده اند که این قوم نخست در آسیای مرکزی می زیستند و سپس در حدود چهارهزار سال پیش از میلاد به فلات ایران و شام و مصر مهاجرت کردند. پژوهشگران برآنند که شبه جزیره بوشهر در دوره های کهن آباد بوده و اقوام متمدنی در آن ساکن بوده اند که دامنه تمدن آنها تا حوالی بندر عباس و اراضی سرسبز میناب ادامه داشته است. افزون بر این قوم، سومریها نیز از جمله طوایفی بودند که احتمالا از آسیای مرکزی برخاستند و در حدود پنجهزار سال پیش به نواحی خلیج فارس مهاجرت کردند. به هرحال، بنظر می رسد که در دوره های بسیار کهن، نژاد سامی در سواحل عربستان و سرزمین عیلام سکونت داشتند. عیلام شامل جلگه های جنوب غربی ایران و سرزمین "اور" یعنی کشور "سومر" بوده است.  (ویلسن، 1348، 34).

پلینی در توصیف سواحل خلیج فارس می نویسد:

"از حالا به بعد پس از بیرون آمدن از خاراکس به شرح سواحل خلیج فارس می پردازیم. ابتدا به رود سالسوس مصب اولیه فرات و دماغه "چالدون" جایی که به طول 50 میل به جای دریای عادی گردابهایی وجود دارد رسیدیم. پس از گذشتن از رود "آخپوس" و صحرایی به وسعت بیش از صد میل قدیم به جزیره "ایچارا" و خلیج "کاپوس" رسیدیم که در ساحل آن "گولوپس" و "شاتنی" و بالاخره خلیج "گرا" واقع است. در اینجا بود که از شهر "گرا" به بزرگی 5 میل با برج و بارویی از سنگ چهارگوش نمکی دیدن کردیم. در 50 میلی ساحل در داخل خشکی ناحیه "آتن" واقع است و روبروی "گرا" و در چند میلی آن جزیره تیلوس که مروارید آن معروف است و شهری به همین نام دارد دیده می شود. در آن حوالی جزیره کوچک دیگری به نام "آرادوس" که از دامنه دماغه فقط 12 میل و نیم مسافت دارد قرار گرفته است".

 

خلیج فارس در عهد هخامنشیان:

سواحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان که بخش جنوبی فلات ایران را تشکیل داده است در عهد هخامنشیان عبارت از سرزمینهای درنگیانا (سیستان)، گنداره، گدروزی (بلوچستان)، کارمانیه (کرمان)، پارس، عیلام و خوزستان بوده است. کورش در جریان لشکر کشی یا در موقعیتی دیگر، از ایالات گنداره، گدروزی و کارمانیا عبور کرده است. وی ضمن احداث برخی شهرها، از جمله شهر سیروپولیس (کورش شهر) در مرزهای شمالی، به ایجاد قلعه ها و استحکاماتی در نواحی جنوب نیز پرداخته که از جمله آثار آن در قندهار قدیم (پایتخت هخامنشی هرخواتیش) به دست آمده است (بریان، 1378، جلد 1، 120).

افزون بر ایالت های فوق، سرزمین عربستان که شامل سواحل جنوبی خلیج فارس نیز بود، پیش از هخامنشیان توسط آشوریها و بابلیها اداره می شد. بدیهی است پس از روی کار آمدن امپراتوری هخامنشی و سقوط دولتهای آشور و بابل، عربستان نیز به قلمرو امپراتوری هخامنشی پیوست. چنانکه داریوش اول عربستان را جزء ممالک تحت تصرف خود می شمارد (DB.1.15؛ DPe.11؛ DNa.27  Kent, 1953,). بنا بر گزارش مورخین کهن، گروههایی از اعراب در سپاهیان کورش خدمت می کردند. همچنین هرودوت ضمن گزارش جنگهای ایران و مصر در عهد کمبوجیه و خشایارشا از حضور اعراب در زمره سپاهیان ایران گزارش داده است (محمدی، 1372، 201).

از آغاز فرمانروایی هخامنشیان (سده 4 تا 6 پیش از میلاد) تسلط بابل بر خلیج فارس خاتمه یافت و ملاحان عرب جایگزین آنها شدند. تجار و سوداگران "تیر" از زمان بخت النصر بازار بابل را ترک کردند و متوجه دریای سرخ شدند. هخامنشیان برای پیشگیری از تهاجم احتمالی بیگانگان به داخل خاک ایران راه عبور و مرور کشتی های بزرگ را در خلیج مسدود کردند. بنا به قول استرابو ایرانیان همچنین در نقاط مختلف بر روی رود کارون سدهای سنگی ایجاد کردند. قبایل عرب در این ایام از اقتدار هخامنشیان سود می جستند. آنان در ازای معافیت از پرداخت خراج مرسوم، در ایجاد امنیت راههای کویری و بیابانی به ایرانیان یاری می کردند. چنانکه در جنگهای ایران و مصر به کمبوجیه همراهی کردند. آنان همچنین کاروانهای تجاری میان عربستان و فلسطین بر پای کزدند که زیر نظر ایرانیان اداره می شد (کورت، 1378، 110).

فرمانروایان هخامنشی توجه خاصی به خلیج فارس داشته اند. کوروش بنیانگذار امپراتوری هخامنشی شهربان نشینی به نام عربایا در جنوب خلیج فارس و شمال عربستان ایجاد کرد.  بنابر کتیبه ای به خط میخی و متن هیروگلیف که در ساحل آبراهه جایگاه اتصال دریای مدیترانه به دریای سرخ کشف شده داریوش برای گشودن راه بازرگانی دریایی از شرق مدیترانه به خلیج فارس اقداماتی انجام داده است. اگرچه در این متون سعی شده است داریوش را ادامه دهنده راه فرعون های مصر در تلاش برای بازکردن راهی از شرق مدیترانه به خلیج فارس قلمداد کنند، اما بنا به گزارش هرودوت (کتاب چهارم، 44) داریوش چند تن را مامور جستجو برای یافتن راهی از خلیج به هند نمود. به فرمان وی اسکایلاکس از مردم کاریاندا به مسافرتی اکتشافی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید. وی از دهانه رود سند تا مصر سفر کرد. احتمالا هدف داریوش ایجاد راهی بهتر در جهت برقراری روابط بازرگانی میان هند و ایران بوده است (کورت، 1378، 63). هرودوت معتقد است که هدف داریوش از این کاوش این بود که آیا می توان دو بخش شرقی و غربی امپراتوری را در عیلام به یکدیگر متصل کرد؟ از سوی دیگر بنظر می رسد این سفر شناسایی، مقدمه تسخیر نواحی اطراف رودخانه سند نیز بوده است (بریان، 1378، 332). همچنین، به فرمان داریوش یک فرمانده ایرانی بنام ستاسپه در سده پنجم (ق م.) با کشتی تا ماوراء ستونهای هرکولس (جبل طارق) پیش راند (هرودوت، کتاب چهارم، 43). آنان توانستند این راه را بیابند و بدین ترتیب، داریوش از این راه به هند تاخت و آنجا را مطیع ساخت. در این ایام دریانوردان یونانی، فنیقی و عرب ارتباط میان هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تامین می کردند (گیرشمن، 1372، 206). 

بواسطه نبود اسناد و مدارک کافی در باره جغرافیای تاریخی خلیج فارس در عهد هخامنشی، برخی مورخین این دوره را با زمان اسکندر مقدونی سنجیده اند و از این راه توانسته اند به نتایج نسبتا رضایت بخشی دست یابند. مورخین اسکندر همراه با او سواحل خلیج فارس را درنوردیده و اطلاعات مفیدی از این منطقه ضبط کرده اند. یکی از این افراد، سردار معروف اسکندر نئارک یا نئارخوس بود که ناوگان اسکندر را فرماندهی می کرد و همراه با او از راه بلوجستان به سواحل خلیج فارس رسید. بنا به گزارش او در گدروزیا شایع بود که پیش از این کورش و سمیرامیس از این منطقه عبور کرده اند. سپس ناوگان اسکندر به دماغه ماکا می رسد. در هرموزیا (= هرمز) که منطقه ای سرسبز، آرام و حاصلخیز بود، آنان با فرمانروای منطقه وارد مذاکره می شوند. این شهر ظاهرا تابع ساتراپ کرمانیه بود. نئارک نوشته است که ساکنان کرمانیه همانند پارسیان زندگی می کنند و وسائل و ابزار زندگی آنان همانند پارسیان است.   آنگاه نئارک به جزیره اوراکته می رسد  و با شهرب پارسی آن مزنس برخورد می کند. پس از آن، ناوگان اسکندر به ته اوکه مشرف بر رودخانه گرانیس می رسد. هخامنشیان که به سواحل خلیج فارس توجهی خاص داشتند، این شهر را در همسایگی بوشهر بنا نهاده بودند و پیش از این، کورش در آن اقامتگاهی اختصاصی داشت. لوحه های تخت جمشید نیز غالبا به هیات هایی اشاره می کند که در زمان داریوش اول به این منطقه رفت و آمد داشته اند. هخامنشیان با ایجاد ارتباط تجاری با هند، به آبادانی خلیج فارس رونق بخشیدند بطوری که دریانوردان هندی با ورود به دماغه ماکا، به حمل و نقل کالا می پرداختند. چنانکه بعد ها نیز هرپل، خزانه دار اسکندر گزارش داده است که به فرمان اسکندر از خلیج فارس با وجود بعد مسافت مقدار بسیاری ماهی می آوردند (دیودور، کتاب هفدهم). مورخین گزارش داده اند که بدون شک سربازانی را که بوسیله افسران عالی رتبه پارسی به گوگمل آورده بودند، از میان ساکنان خلیج فارس بوده است (اناباسیس، 8-5؛ 11-5). سلوکید ها نیز در این جایگاه مهاجر نشینی به نام انطاکیه پارسی بنا نهادند. نئارک همچنین در گزارش خود از منطقه ای بنام دیریدوتیس نام میبرد. این شهر در ساحل دجله و در نزدیکی بابل بود. استرابون گفته است که در این منطقه از هند مواد معطر و انواع سمغ ها وارد می شد.  به هر حال منطقه ساحلی خلیج فارس بقدری آباد بود که اسکندر بویژه بخاطر گیاهان دارویی آن نظیر فلوس، مرمکی، کندر، دارچین و سنبل الطیب تصمیم به تصرف آن گرفت. وی در این اندیشه بود که با تصرف نوار ساحلی این منطقه که محصور در جزایر سرسبز بود، شهرهایی را بنیان نهد که بتواند با فنیقیه پهلو بزند. (بریان، 1378، 1580 به بعد).

تیلوس نام باستانی بحرین بود. گزارش مورخین اسکندر مبنی بر آن است که وی این ناحیه را نیز تصرف نمود و اعراب ساکن آن را مطیع کرد. در منطقه فیلکه (= کویت)، بحرین و عمان نیز آثاری از دوره هخامنشی کشف شده که نشان می دهد ایرانیان در عهد باستان در کویت نیز به فعالیت های تجاری اشتغال داشته اند. در همین منطقه در فیلکه مقدونیان محرابی یافته بودند که به پیشگاه ارتیمس پیشکش شده بود (اری ین، کتاب هفتم). این محراب و سفال های به دست آمده ظاهرا مربوط به دوران پیش از بابل بوده است.

گزارش هایی مبنی بر انتقال برخی اقوام کهن به سواحل خلیج فارس از سوی مورخین ارائه شده. از جمله کرکه اقوام کاریه ای بودند که در عهد هخامنشی به خلیج فارس نقل مکان داده شده بودند (بریان، 1378، 405). همچنین، داریوش ملطی ها را به منطقه ای به نام آمپه تبعید کرده بود (بریان، همانجا، 1582، 1578).

خلیج فارس در عهد هخامنشی بواسطه گسترش مبادلات تجاری از اهمیت خاصی برخوردار بود. تبادل کالا از طریق آبراهه های دجله و فرات میان دو مرکز بسیار مهم امپراتوری هخامنشی یعنی بابل و عیلام میسر می شد. افزون بر این، بخش سفلای  خلیج فارس نیز یک محور ارتباطی پر اهمیت بشمار می رفت. چند لوح بابلی گزارش هایی در باره ترتیب تبادل کالا ارائه کرده اند. یکی از این الواح گزارش داده است که در سال 505 (ق م.) شش تن بواسطه هدایت یک کشتی حامل جو به عیلام پاداش جنسی دریافت کرده اند. یکی دیگر از این الواح اطلاع داده است که در سال 499 (ق م.) بخاطر هدایت یک کشتی حامل البسه به عیلام مزد پرداخت شده است. تجارتخانه اگیبی ها در همین محل نمایندگان تجاری داشته است. همچنین، دیودور سیسیلی از انواع میوه های "اوکسی ین" (منطقه فهلیون) و صدور آن به بابل خبر داده است (ک هفدهم،77 . 4).

 

خلیج فارس در عهد سلوکیان:

همانگونه که اشاره شد، اسکندر مقدونی پس از ورود به خلیج فارس تمامی سواحل آن را همراه با نئارک، یکی از سرداران خود بازرسی کرد. این منطقه هم از لحاظ سوق الجیشی و هم از جهت تجاری برای او حائز اهمیت بود.

شاهان سلوکی به پیروی از اسکندر و او نیز به تبعیت از فرنانروایان هخامنشی امپراتوری ایران را به شهربان نشین های متعدد تقسیم کردند. یک تن تایب السلطنه در اکباتان مستقر بود و بر همه شهربان نشین ها ریاست داشت. هر شهربان نشین شامل بخشهایی بنام توپوی (جایها) بود. این بخشها گاه در حد شهری یونانی یا ناحیه ای نظامی و یا گروهی از روستاها بودند. این شهرکهای نظامی از سیر دریا تا خلیج فارس را بهم می پیوست (بیکرمان، 1373، 107). برخی دیگر از این شهرک ها در حکم مهاجر نشین ها یا کوچ نشینهایی بودند که از تمامی تجهیزات لازم برای زندگی شهری برخوردار بودند.

اسکندریه / خاراسن: پیش از این اسکندر مقدونی بر آن شده بود تا شهری در راس خلیج فازس بنا کند اما مرگ وی را غافلگیر کرد.  تنها پادگانی که وی در این منطقه بنا نهاد بنام خودش اسکندریه نامیده شد. بعدها سردار معروف او آنتیوخوس که بر سلسله سلوکی فرمان می راند شهر مذکور را با ویژگی شهرهای هلنیستی ایجاد کرد که انطاکیه نامیده شد. وی در آنجا به ضرب سکه پرداخت. این شهر که گاه سلوکیه کران دجله نیز خوانده شده  بعدها در عهد اشکانی بنام خاراکس یا خاراسن مشهور شد.

 

الومایس:  بدین ترتیب، شاهان سلوکی بمنظور تسلط بر سراسر نواحی ایران به احداث شهرک ها و راههای متعددی پرداختند. آنان همچنین، گذرگاهی را تا آمودریا ایجاد کردند. افزون بر این، با کانال کشی بر روی رودخانه ائولایوس (کارون) یک راه آبی میان شوش و خلیج فارس کشیدند (همانجا، 124). جاده ای که از اهواز گذشته به الومایس می رسید یکی از شریانهای حیاتی بازرگانی بود که راس خلیج فارس را به فلات ایران می پیوست. در این دوره بین النهرین پایگاه تلاش های سلوکیان برای گسترش تسلط سیاسی و بازرگانی در خلیج فارس و امتداد کرانه های شرقی عربستان بود. 

میشان:  کهن ترین نشانی که از این سرزمین باستانی واقع در ساحل شمالی خلیج فارس به دست آمده مربوط به دوره سلوکی است. آنتیوخوس اپیفانوس فرمانروای سلوکی حکومت میشان را به خاندانی ایرانی واگذار کرده بود.

معرب نام میشان بصورت "میسان" ضبط شده و این نام هنوز در برخی جایواژه های ایرانی به چشم می خورد. نام میشان در پاره ای دهکده ها و ولایات، از جمله در کازرون، شهرکرد، اصفهان، و به گونه پیرمیشان در ملایر و گاومیشان در مهاباد به کار رفته است. مورخین رومی از آن به مسن (Mesene) یاد کرده اند. در سریانی و تلمود نیز بشکل Maschan و Maishan و Meschun آمده است (محمدی، 1375، 383).

بندر گرا / احساء: بندر گرا احتمالا نزدیک دهران و قطیف کنونی و تقریبا مقابل جزیره بحرین بود. آنتیوخوس با پیروزی در شرق راه بازارهای هند را بر روی بازرگانی سلوکی گشود و تجارت ادویه را در کنار دجله و شوش رونق داد و برای وصول به این هدف علیه اهالی گرا (احساء) در حاشیه ساحلی عربستان لشکر کشید. آنتیوخوس سوم (187-223 ق م.) از پایگاه خود در سلوکیه کران دجله در امتداد کرانه جنوبی خلیج فارس تا چاتنیا و نواحی بندر گرا پیش راند. این منطقه انبار کالا های تجاری آسیای جنوبی از قبیل ادویه و عطریات بود که با هند جریان داشت. پس از او آنتیوخوس چهارم نیز همین سیاست را پی گرفت (باسورث، 1373، 707).

پس از فروپاشی سلوکیان تجارت منطقه خلیج فارس در انحصار اعراب نبطی قرار گرفت. بنابراین، کالا های تجاری ار هند با کشتی به خلیج فارس و از آنجا به غرب گسیل می شد (مک ایودی، 1369، 140).

 

خلیج فارس در عهد اشکانیان

اگرچه مورخین آغاز فرمانروایی اشکانیان را که از مشرق دریای خزر برخاستند و پس از چندی هیرکانی و پارت را مرکز خود ساختند سال 247 (ق م.) می دانند، یعنی سالی که مصادف با تاچگذاری تیرداد یکم دومین پادشاه اشکانی بوده است و یا به روایتی مبدا یک شورش پارتی علیه سلوکیان به شمار رفته است (بیکرمان، 1373، 130)، اما تاریخ تسلط آنان بر نواحی خلیج فارس را باید مربوط به دوران حکومت مهرداد اول اشکانی (137- 171 ق م.) دانست که به زعم غالب مورخین دومین بنیانگذار حقیقی سلسله اشکانی بود و مرزهای آن را به حد اکثر وسعت خود رسانید. مهرداد در سال 145 (ق م.) به بابل حمله کرد و سلوکیه را به تصرف درآورد. سکه هایی که در این تاریخ در سلوکیه به نام او ضرب شده مؤید این گزارش است. سپاهیان مهرداد سپس به الومائیس در آپامئا (در حوالی کوت العماره کنونی) یورش برد و ضمن شکست آنان شوش را متصرف شد. سرانجام مهرداد در اواخر دوران پادشاهی خود موفق شد تمامی نواحی خلیج فارس را از کرخه تا مصب رود ایندوس (سند) ضمیمه متصرفات خویش سازد. بدین ترتیب سواحل شمالی خلیج فارس در عهد اشکانی در زمره چهار ایالت مهم جنوب ایران بود، یعنی ایالتهای گدروزیا شامل بلوچستان و مکران، ایالت پارس، خوزستان و ایالت می سن که در متون جغرافیای تاریخی تحت عنوان ادیابنه شهرت یافته است. هر یک از ایالات مذکور شامل شهرها و بنادر مهم تجاری و فرهنگی بود. وضعیت شهر ها و ایالات ایران در عهد اشکانی به شرح زیر است:

خاراکس: این ایالت در راس خلیج فارس واقع بود و در متون جغرافیای تاریخی از آن با عناوین خاراسن، کاراکس، شاراکس، میشان یا میشون نیز یاد شده اشت. نام بومی این منطقه خاراکس بوده و به عبری آن را میشان؛ به سریانی میشان؛ و به فارسی میانه آن را میشون نامیده اند و پایتخت آن اسپاسینو بود.  بنظر می رسد که نخستین بار اسکندر مقدونی در این جایگاه شهری بنا کرد و گروهی از یونانیان را به آنجا کوچاند و بدین روی، آنرا  بنام او خاراکس اسکندریه خواندند. پس از اینکه اسکندریه بواسطه سیل ویران شد، آنتیوخوس سلوکی آنرا بازسازی کرد و بدین جهت آنرا به نام جدید انطاکیه خواندند.

 

خلیج فارس در عهد ساسانیان

ته است،ریو اردشیر در فارس، هرمزد اردشیر (سوق الاهواز) در اهواز، به اردشیر در غرب مدائن (سلوکیه و تیسفون)، استاباذ (استرآباد) اردشیر که همان کرخ میشان است در سواد (عراق کنونی)، پسااردشیر که همان شهر خط است در بحرین و بود اردشیر یا خره در نزدیکی موصل".

- عمده ترین آتشکده روحانیون در ناحیه کاریان فارس میان سیراف و کرانه خلیج فارس و دارابجیر بود. (شهرهای ایران، 385)

در اواسط سده چهارم (م.) اعراب ساکن بحرین و نواحی مجاور آن به سواحل ایران یورش آوردند. در این حال شاپور ساسانی با کشتی های جنگی خود در خلیج فارس به تعقیب آنها پرداخت و پس از آنکه شکست سختی به آنان وارد آورد مزاحمت آنا را برای همیشه دفع نمود. با این حرکت امنیت کافی برای کشتی های تجاری که از هند و دیگر سرزمینهای شرقی کالا به ایران حمل می کردند تامین گردید (گابریل، 1348، 14). در این ایام دو مسیر عمده تجاری، یکی جاده ابریشم که از چین از طریق آسیای میانه و ایران به امپراتوری رم شرقی می رسید و دیگری جاده ادویه که از هند، اقیانوس آرام و خلیج فارس را می پیمود و در میانرودان (= بین النهرین) به جاده ابریشم می پیوست. بیشترین کالاهایی که از مسیر خلیج فارس عبور می کرد افزون بر فلفل و میخک، انواع رنگدانه ها، عطریات، سقز، بخور و بسیاری از گیاهان دارویی بود (مک ایودی، 1369، 231).  

 

شهرهای ساحلی خلیج فارس

در عهد ساسانی

آبادان:   جزیره ای است که شهر کنونی آبادان در آن واقع است در عهد ساسانیان "میانرودان" خوانده می شده زیرا این شهر از دو سوی، بوسیله دو رود، و از سویی دیگر نیز با دریا احاطه شده است. این جزیره بر اساس تقسیمات کشوری دوره ساسانی جزء استان بهمن اردشیر بوده و در سده های تخستین اسلامی نیز به همین نام خوانده می شده تا اینکه بعدها از یاد رفته است (معجم البلدان، ج 3، صص 174-175).

ابّله: بندری است در دهانه خلیج فارس واقع در مصب فرات، جاییکه رود بهمنشیر به دریا می پیوندد. دیرینگی این بندر به دوران هخامنشیان می رسد و در عهد ساسانی یکی از پایگاههای مهم نظامی و دریایی ایران بوده است. در روایات اساطیری بنای این شهر را به بهمن اردشیر کیانی مشهور به اردشیر دراز دست نسبت می دهند. هم از این رو است که نام این منطقه و نیز رود بزرگی که از بهم پیوستن دو رود دجله و فرات در این منطقه بوجود می آید بهمنشیر گفته شده است.

در باره وجه تسمیه ابلّه از دیرباز اختلاف نظر بوده. شرق شناسان، از جمله لسترنج ماخذ این نام را آپولوگوس Apologos یونانی دانسته اند که در متون جغرافیایی عرب به ابلّه تغییر شکل داده  است.  ظاهرا این نام یونانی را نخستین بار نئارک (نئارخوس) دریا نورد که همراه با اسکندر از این سرزمین بازدید کرده بود در سفرنامه خود یاد کرده است. اما برخی پژوهشگران برآنند که هم این نام آپولوگوس و هم نام ابلّه هردو ترجمه نام ایرانی آن بوده و نظیر اینگونه نامگذاری در باره دیگر نامهای ایرانی مانند کارون نیز اتفاق افتاده است (محمدی، 1375، 359). ایرانیان رود کارون را "دیله کودک" بمعنی "دجله کوچک" می خوانده اند چنانکه به عربی نیز آن را به "دجیل" بمعنی "دجله کوچک" ترجمه کرده اند. همانگونه که نامواژه میانرودان را به "بین النهرین" ترجمه کرده و به همین نام خوانده اند. اصمعی روایت کرده که اعراب نام ابلّه را از کلمه فارسی "هوبلت" (؟) معرب ساخته اند و ایرانیان نیز این نام را از نبطیان گرفته اند. (همانجا، 360). بدین ترتیب، می توان چنین پنداشت که ایرانیان نام دجله را نیز "دیله" می خوانده اند، بویژه آنکه این نام با رود دیاله نیز بی ارتباط نیست. لازم به یادآوری است که حرف "د" و "ی" و "ج" در رسم الخط پهلوی یکسان نوشته می شود.

باری ابلّه برای سده های متوالی مرکز تجاری، نظامی و فرهنگی ایرانیان بود. در سده ششم (م.) خسرو انوشیروان به قصد تسخیر عربستان نیروی دریایی بزرگی در ابّله تجهیز کرد و پس از عبور از راس الحد (= عمان) و سواحل جنوبی عربستان به عدن رسید.

 

به هنگام حمله اعراب به ایران پادگان ابلّه علی رغم مقاومت در برابر اعراب، سرانجام به دست دشمن افتاد و غارت شد. در دوره اسلامی ابلّه با طبیعتی سرسبز و باغهای سرشار، از مراکز دیدنی و با شکوه بود بطوری که بسیاری از مورخین و جهان گردان نظیر ابن حوقل در سده چهارم و ناصرخسرو قبادیانی در سده پنجم و قزوینی در سده هفتم هجری از آن دیدار کرده اند. اما هنگامی که ابن بطوطه در سده هشتم هجری به آنجا رسیده، جز باغهای سرسبز اثری از شهر باستانی ابلّه باقی نبوده است. در واقع، ابلّه در حدود سده هفتم هجری بمرور از صحنه تاریخ ناپدید شد. (محمدی، 1375، 353-382)

 

میشان:  کهن ترین نشانی که از این سرزمین باستانی واقع در ساحل شمالی خلیج فارس به دست آمده مربوط به دوره سلوکی است. آنتیوخوس اپیفانوس فرمانروای سلوکی که در پی انقراض فرمانروایی هخامنشی و غلبه اسکندر حکومت این سرزمین را بر عهده داشت، حکومت میشان را به خاندانی ایرانی واگذار کرده بود. حتی در عهد اشکانیان نیز استقلال میشان همانند گذشته حفظ شد اما ساسانیان بر خلاف روش اشکانیان، بمنظور تسلط بر دهانه شط العرب و استفاده از راههای تجاری جنوب و کنترل تجارت ابریشم که از چین به سیلان و از آنجا به خلیج فارس جمل می شد، و نیز برای یکپارچه ساختن همه سرزمینهای ایرانی جکومت میشان را برانداختند. اردشیر بابکان به این منطقه تاخت و بندو شاهک این سرزمین را از میان برداشت و بنا به گفته طبری "کرخ میشان" را در آنجا بنا نهاد (طبری، جلد 1، 818).

مرکز دولت میشان "کرخ میشان" بود که احتمالا توسط اردشیر تجدید بنا شده و یاقوت آن را استرآباد نامیده و طبری نیز آن را "استاباد اردشیر" و از جمله هفت شهری نامیده که اردشیر بنا نهاده بود. (طبری، جلد 1، 820؛ معجم، جلد 1، 242). این شهر و توابع آن بارها توسط طغیان دجله و کارون خراب شده و مجددا ساخته شده است. دیرینگی فرهنگی این منطقه نشانگر آن است که سرزمین مذکور پیش از عهد ساسانی در حفظ آثار فرهنگ ایرانی نقش مهمی به عهده داشته است. پژوهشگران احتمال داده اند که گاه شماری ایران باستان در این منطقه رواج داشته و از این سرزمین به ماندائیها انتقال داده شده است. (تقی زاده، 1335، 33). همچنین، مانی در این شهر چندی اقامت داشت و در یکی از آثار مانوی بنام کفالایا، از میشان یاد شده است.

اگرجه میشان در گذشته های دور از گستردگی و اهمیت بسیار برخوردار بوده بطوری که بسیاری از مناطق دو استان شادبهمن و شادشاپور (یا: کسکر) را در بر می گرفته، اما در عهد ساسانی، قلمرو آن محدود شده و در تقسیمات جدید تر به یک بخش از بخشهای چهارگانه استان شادبهمن اطلاق می شد. یاقوت در معجم میشان را اینگونه توصیف کرده که "میسان کوره پهناوری است ... و قبر عزیر پیغمبر در آنجاست ..." بلاذری در فتوح البلدان در وصف آن گزارش داده که: "مردم، میشان و دشت میشان و فرات و ابرقباد همه را میشان می گفتند". (محمدی، 1375، 388).

مذار:     یاقوت نام این شهر را ایرانی دانسته و آنرا مرکز میشان نامیده است.

 

آثار تاریخی و باستانی خلیج فارس:

1. قبرستان بحرین:

این قبرستان به فاصله چند میل از دهکده ابوعلی واقع است. این دهکده در شمال جزیره و در شش میلی جنوب غربی بندر منامه قرار دارد. در این قبرستان تپه هایی است که بلندی برخی از آنها تا چهل پنجاه گام می رسد. کاوشهای باستان شناسی از اواخر سده نوزدهم در این جایگاه آغاز شده است. در این جایگاه دالان طویلی پیدا شده که در دو سمت آن دخمه هایی قرار دارد و اجساد مردگان را در آن قرار می دادند. در این تپه کتیبه ای به خط آشوری به دست آمده که توسط "راولینسون" قرائت شده است. به هر حال با تکیه بر آثار به دست آمده از نواحی گوناگون خلیج فارس می توان ادعا کرد که از حدود چهارهزار سال پیش از میلاد تجارت دریایی میان اقوام ساکن خلیج فارس رواج گسترده ای داشته است.

 

ارتباط خلیج فارس با اقوام دیگر:

الف. ارتباط با هند:  براساس اسناد و شواهد موجود از دیرباز میان خلیج فارس و هندوستان روابط تجاری برقرار بوده است. در سال 1922 در کیش مهری کشف شد که از هر جهت با مهرهای مکشوفه در هندوستان مشابه است (ویلسن، 1348، 37).

ب. ارتباط با بابل: سرزمین بابل از جهت موقعیت جغرافیایی شرایط ویژه ای داشته است. این کشور میان رود سند و دریای مدیترانه واقع بود و از لحاظ تجاری مهمترین کشور آسیای غربی و مرکز عمده تجارت بین المللی بشمار میرفت. مصنوعات شرقی از این مرکز به دنیای غرب ارسال می شد. از سوی دیگر،  پژوهشگران اسناد و مدارکی به دست آورده اند که نشانگر ارتباط بابلی ها با اقوام ساکن خلیج فارس بوده است. بابلی ها مردمی تجملی بوده و بخش مهمی از نیازهای خود را از طریق ارتباط تجاری با ساکنین خلیج براورده می کردند. بابل در نزدیکی خلیج فارس و کنار دو رودخانه مهم دجله و فرات واقع بود و بدین جهت مرکز ارتباطی دریای هند، دریای سیاه و خلیج فارس محسوب می شد.

 انطباق نامهای باستانی شهرهای خلیج فارس با نامهای معاصر:

دیرینه ترین اشاره ای که به سرزمین خلیج فارس شده عبارت از کتیبه های آشوری است. در این کتیبه ها که به زبان اکادی است، به جزیره ای بنام "نیدوک کی" اشاره شده که احتمال می دهند "بحرین" باشد. در این کتیبه آمده است که سارگن کبیر (حدود 2872 ق م.) به دریای "سفلی" (یعنی خلیج فارس) و سرزمین "سیاه پوستان" رسید و جزیره "نیدوک کی" و یک بندر دیگر را تصرف کرد.

نام دیگری که در این کتیبه ها مکرر آمده "ماجان" است که پژوهشگران آن را با "عمان" امروزی منطبق می کنند زیرا در عمان مس، چخماق، خرما و بز فراوان یافت می شود و از این محصولات در کتیبه های باستانی یاد شده است. لفظ سومری "ما" به معنی "کشتی" است و یکی از محصولات عمده این سرزمین به شمار می رفته بطوری که در کتیبه های مذکور به این نکته اشاره شده است. افزون بر این، شهرت معادن مس این منطقه بویژه در "جبل اخضر" و نیز سنگ چخماق آن سبب شده که "ماجان" بنام شهر مس شهرت یابد و یکی از اشعار پهلوانی سومری "ماجان" را سرزمین چخماق بنامد. همچنین، بواسطه بز های معروف در ماجان، یکی از افسانه های "سومری" خدای آنجا را "نیندولا" یا "ایزد بانوی چارپایان" نامیده است. (ویلسن، 1348، 36)

 

منابع:

بریان، پی یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، (از کورش تا اسکندر)، ترجمه مهدی سمسار، انتشارات زریاب،                   تهران 1378

تقی زاده، سیدحسن، مانی و دین او، به کوشش احمد افشار شیرازی، چاپخانه مجلس، تهران 1335

کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، تهران 1378

گابریل

گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چاپ                    نهم، 1372

محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد اول،                   تهران 1372

-------------------، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانی به عصر اسلامی، جلد دوم

                        (دل ایرانشهر)، تهران، 1375

مک ایودی، کالین، اطلس تاریخی جهان از آغاز تا امروز، ترجمه فریدون فاطمی، نشر مرکز، چاپ دوم،                         تهران 1369.

ویلسن، سر آرنولد، خلیج فارس، ترجمه محمد سعیدی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1348

یاقوت حموی، معجم البلدان، تصحیح  ف. و. وستفلد، چاپ لایپزیک، 1866، افست کتابخانه اسدی، 6 جلد،                        تهران 1965 م.

 

منابع خارجی:

Kent, Ronald  G., Old Persian, Grammar, Texts, Lexicon, New Haven, Connecticut, 1953.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: