در جهانی از نشانهها زندگی میکنیم؛ هر روز صبح با صدایی برمیخیزیم، لب میگشاییم و نخستین ارتباط را برقرار میکنیم، رمزگانی را انتقال میدهیم که آن را کسب کردهایم. دایره معنا امروز همه را در بر گرفته است و همگان میخواهند بدانند تا باشند، من نیز میخواهم بدانم تا باشم. اسرار در دل تاریخ نهفته است، تاریخ پلی است که ما را به گذشته مرتبط میکند، بر ما مسیری را روشن میسازد که با مطالعه و آموختن از آن میتوان دانستههای جدیدی را بیان کرد. دانستن درباره خط نیز از این قاعده مستثنا نیست و علاوه بر بعد ارتباطی خط، سیر پیدایش آن را نیز باید جستوجو کرد.
من سیر تحول آثار طباطبایی را در تاریخنگاری اندیشه بررسی میکنم. در چنین پژوهشی دشواریهایی وجود دارد زیرا ایشان در مورد مبانی روشی آثارشان توضیح ندادهاند و در این آثار بین مضمون و روش پیوستگی وجود دارد. من گستره فراگیر آثار ایشان را بررسی میکنم، هم از حیث تنوع و هم از حیث گستره تاریخی که شامل کل تاریخ ایران میشود. در نهایت ابهام در شیوه ارزیابی تاریخنگاری اندیشه سیاسی را توضیح میدهم.
جلسه نقد به خودیخود گویای حرمتگذاری به موضوع یا سوژه انتقاد است. اما در عین حال، نقد میتواند بیرحمانه، منصفانه و مودبانه باشد. نقد آثار طباطبایی را میتوان از چهار منظر دنبال کرد: نخست، نقد «صورت» هم در مفهوم ارسطویی کلمه و هم در مفهوم فرمالیستی جدید، به معنای نقد بنیادها، مفهومپردازیها و روششناختیها. دوم، نقد «ماده» به معنای نقد محتویات و اطلاعاتی که طباطبایی در آثار حجیمشان ارایه کردهاند. سوم نقد «تکنیکی» است، به معنای تکنیکهایی که یک معلم تاریخ باید به کار بگیرد و چهارم، نقد «اخلاقی» آثار ایشان است. نقد اخلاقی از این جهت ضروری است که چون هر مقام، ادبی دارد مقام علم نیز ادبی دارد و از نویسنده انتظار میرود هم آداب علمی تحقیق را رعایت کند و هم آداب اخلاقی آن را. پیش از آنکه به جزییات بپردازم، پروژه طباطبایی را بهصورت شماتیک بیان میکنم. پروژه ایشان در ژانر تاریخ اندیشه تعریف میشود؛ تاری
کی از دغدغهها و پرسشهای اصلی من از دوران کودکی، بحث انحطاط بود. وقتی به دانشگاه وارد شدم کسی جز طباطبایی به این موضوع نمیپرداخت و پس از ادامه تحصیل در دوره دکترا موضوع رسالهام را «تاریخ علتشناسی انحطاط و عقبماندگیهای ایرانیان و مسلمین» انتخاب کردم که این یک مطالعه بسیار ناقص بود و احساس کردم سیر انحطاطشناسی ما خودش دچار انحطاط و رکود شده است.
پرسش بنیادین این است که چه چیزی را باید نقد کرد و چگونه باید نقد کرد؟ در پرسش اول، خود اثر میگوید چه چیزی را باید نقد کرد و جواب آن تمام ادعاهای اثر است. در مورد چگونگی هم ارکان پژوهش باید مورد نقد قرار گیرد. هر اثری چهار رکن اساسی دارد. مساله، سوال، روش حل مساله و پاسخ. از نظر من دو رکن اخیر یعنی روش تحقیق و نتیجه اهمیت ندارد. اهمیت اصلی هر تحلیل به مساله و سوال برمیگردد. همانطور که طباطبایی خود منتقد آثار خود است معنایش این است که میتوان به یک سوال جوابهای مختلفی داد. روش تحقیق نیز متنوع است. نکته اصلی «مساله» است. مساله اگر درست مطرح شود اما جواب اشتباه داده شود امکان تحقیق هست اما اگر مساله اشتباه مطرح شود به بیراهه میرویم، همان چیزی که در دو قرن اخیر در ایران اتفاق افتاده است. پس اهمیت با مساله است.
دکتر طباطبایی با آثار، جستارها، کتابها و آرایشان بیش از سهدهه در صحنه فکری و علمی و دانشگاهی ایران حضور مهمی داشتهاند و این نشان از توانمندیهای خاص ایشان است. من در اینجا با توجه به فرصت کمی که در اختیار دارم، بیشتر میکوشم تا طرح بحثی از انتقادات خودم درباره آرای ایشان بیان کنم.
توضیح: این سخنان در جلسه نقد و بررسی آثار و اندیشههای سیدجواد طباطبایی با حضور حسین آبادیان، احمد بستانی، حاتم قادری، هاشم آقاجری و داوود فیرحی، گفته شده است.
ذکر این نکته لازم است که علم از نقلقولهای ساده تاریخی تولید نمیشود: تاریخ فقط داده در اختیار ما میگذارد و علم خلاقیت. بنابراین علم با خلاقیتها و جستوجوی گذرگاههاست که شکل میگیرد. از اینرو، میان تقلید و آموختن تفاوت وجود دارد. یک متفکر ممکن است راههای بسیاری بیاموزد و سنتز روشنی بسازد. این سنتز منطقا عقلانی است و میتوانیم بهدلیل عقلانیت پروژه آن را بررسی کنیم. بر این اساس به نظرم پروژه فکری طباطبایی، یک تئوری منسجم است و انسجام آن را میتوان توضیح داد.
سيد فرزام حسيني: طبق يك رسم نانوشته در جهان، پس از فوت نويسندگان مطرح هر كشور جايزهيي به نام آن نويسنده تاسيس ميشود و غالبا به شكل سالانه به نويسندگان جوانتر آن حوزه تعلق ميگيرد، كه البته سازوكار اين جوايز به تصميمات اتخاذي متوليانش برميگردد.
هر چند سعدی زیبایی معشوق خود را حدّ زیبایی دانسته است و سخندانی خود را حدّ سخندانی، اماكیست كه نپذیرد و كیست كه نداند غزلهای سعدی، از دیدگاه زیباییشناسی، حد زیبایی نیز هست و پیداستكه شاعری هنرمند كه سخنش حد سخندانی و زیبایی است، در زیباییِشناسی و فلسفه هنر نیز صاحبنظراست و میتوان با تأمل و جستجو در سخن او نظریاتش را در فلسفه هنر باز یافت و باز شناخت و به تدویندیدگاههای او در فلسفه هنر پرداخت. در این مقال و در این مقاله، به جستجوی یكی از مسائل فلسفه هنر درغزلهای سعدی میپردازیم؛ مسئله ماهیت یا چیستی زیبایی و به عنوان نمونه به ذكر ابیاتی چند میپردازیم؛ابیاتی كه آیینه ماهیت زیبایی و باز نماینده چیستی زیبایی است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید