در تهاجمهای اولیه مغولان به ایران، شهرها ویران و آبادیها خرابهزار شد. هر کس در برابر مغولان میایستاد، در دم از پای درمیآمد. فرمان بود که حتی بچه در شکم مادر زنده نماند. در این مقطع حساس تاریخی، رشادتها و ایستادگیهای جلالالدین پسر سلطان محمد خوارزمشاه در برابر مغولان، گونهای امید را در دلها آفرید؛ امیدی اجتماعی که حتی تا سالها پس از مرگ وی همچنان در دلها موج برمیداشت و افسانههایی بر سر زبان عامه مردم میانداخت
استاد ابوالحسن نجفی تا آخرین روزهای عمرش به عروض میاندیشید و بیش از آنکه در فکر ثبت آراء و نظراتش باشد، میکوشید تا گرهِ نکات جدیدی را بگشاید که در این حوزه با آنها مواجه شده بود. در اینجا بهاختصار به چند نکته در عروض نجفی اشاره میکنم که تصور میکنم توجه به آنها برای درک هرچه بیشتر آراءِ جدید او لازم باشد. ابتدا بحث میکنم که چرا قاعدۀ قلب را نباید از زُمرۀ اختیارات شاعری دانست، سپس دو راه تازه یافتۀ نجفی را در گسترشبخشیدن به تعداد اوزان فارسی شرح میدهم، و در پایان دربارۀ دو شیوۀ طبقهبندی اوزان، و مخصوصاً دایرۀ نجفی که این روزها بسیار دربارۀ آن سخن میگویند، بحث خواهم کرد.
برای این جلسه قصیده «ایوان مدائن» خاقانی را انتخاب کردهام؛ برای اینکه در حافظه مردم هست. همه بحث من روی این قصیده است: «هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هانر ایوان مدائن را آینه عبرت دان». از سه منظر به این قصیده نگاه کردهام. یکی وجه ساختاری آن است. شاعر در سفر خود بر کناره رود دجله حرکت کرده، چشمش به منظره باشکوه، اما مخروبه ایوان مدائن افتاده، متأثر شده و این قصیده را گفته است. با اینکه گفتهاند خاقانی در سرودن قصیده «ایوان مدائن» متأثر از قصیدهای از «بُحتری» بوده، به نظر میآید اینجا بحث تأثیر و تأثر مطرح نیست.
باید دید که اکنون ما چه نسبتی با علم و عقل داریم؟ ما عادت کردهایم که لفظ علم و عقل را به معنای مشهورش مطلق علم و عقل بدانیم و درباره آنها بی هیچ نقد و نقادی حکم کنیم. ما معمولاً نمیپرسیم عقلی که هم اکنون از آن بهره داریم و راهنمای ما در کار علم و عمل است، کدام عقل است و چه راهنماییهایی از آن گرفتهایم و میگیریم؟ یا علمی که داریم، چیست و چگونه حاصل شده و چه دستاوردی داشته است؟ ما نام علم و عقل را دوست میداریم و کاری نداریم که اینها کجا هستند و ما چه بهرهای از آنها داریم! عقل صرف یک مفهوم یا یکی از قوای نفسانی نیست، بلکه آن را در تفکر و زبان مردمان و در نظم امور و در علم و فرهنگ و تعلیم و تربیت و سازماندهی و در صنعت و کشاورزی و آیندهبینی باید یافت و بازشناخت.
تهران، میدان توپخانه، سال ١٣٠٢ خورشیدی ... کتابچه «مکر زنان» در میان شعلههای آتش میسوخت. زنانی که این شعلهها را برافروخته بودند بدین میاندیشیدند که دیگر زمان آن است به آنان همسان مردان و به عنوان جنسی عاقل نگریسته شود. محترم اسکندری مدیریت «جمعیت نسوان وطنخواه» را برعهده گرفته بود و زنانی دیگر نیز با وی برای ستیز با قالبهای قدیم فکری، همدلانه و دگراندیشانه فعالیت میکردند؛ جسارتی که مخاطرههایی فراوان پیش رویشان مینهاد. زنان اکنون دیگر از سپهر سنتی زنانه بیرون آمده بودند
بازخوانی سبک زندگی ایرانیان و تاثیر آن بر بهداشت و سلامت همگانی در دو سده اخیر آنگاه که سلامت به قضا و قدر تسلیم میشود حسین دامنجانی روزنامه نگار شناخت وضعیت بهداشت و سلامت مردم ایران در سدههای گذشته، با ایدههای فرهنگی و اقتصادی آن روزگار در پیوندی تنگاتنگ است. از آنجا که تاریخ ایران بر پایه رخدادهای سیاسی، دادوستدها و واکنشهای برخاسته از منافع طبقه حاکم تحریر شده است، حضور توده مردم در این تاریخ، بروزی کمعرض و بیکیفیت دارد، حال آن که ناگفته پیدا است زندگی روزانه مردمان از آنچه تاریخ در هیاهوی رخدادهای سیاسی روایت میکند
نوشتههای دکتر محمد علی اسلامی ندوشن هر خواننده را بر سر وجد میآورد. آثاری همچون: «زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه»، «ایران را از یاد نبریم»، «بدنبال سایه همای»، «صفیرسیمرغ»، «جام جهان بین»، «پنجرههای بسته» و دهها کتاب و مقاله دیگر و اکنون هم «روزها» که سرگذشت و یادبودهای از 4 تا 14 سالگی وی را طی سالهای 1304 تا 1318 در بر میگیرد. در گذشته از راه کتاب «پنجرههای بسته» وی با سه داستان که از خاطرههای کودکی نویسنده در ندوشن سرچشمه گرفتهاند و «گوشههایی هستند از زندگی ساده و مشقت بار روستایی» آشنا شدیم.
پژوهشکده تاریخ اسلام در ادامه سلسله نشست های علمی گروه تاریخ و همکاری های میان رشته ای نشست «کاربرد روایت شناسی در تاریخ پژوهی» را برگزار می کند.
در نشست نقد و بررسی کتاب «از علم سکولار تا علم دینی» نوشته مهدی گلشنی که توسط انجمن فلسفه تعلیم و تربیت ایران برگزار می شود
معدود است شمار کسانی که در دوران زندگی بر جامعه و پیرامون خود رد و اثری سازنده و قابل درک برجای می گذارند. در راه کیفیت بخشیدن بر زندگی انسانها می کوشند تا به آن، معنا و محتوا و تعالی بخشند. به عبارت دیگر زندگی آنان پرورنده و مسئولانه است، بیآنکه کسی چنان مسئولیتی را به آنان واگذار کرده باشد. اینان تماشاگر جهان و طبیعت و ساکنانش نیستند، جهان را، انسانها را و طبیعت را می بینند و به آن می اندیشند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید