صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / کلام و فرق / اباضیّه /

فهرست مطالب

اباضیّه


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 12 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

عقاید اباضی که از همان آغاز در عمان مورد اقبال عموم بود، همچنان ادامه یافت. ابن حوقل در سدۀ 4 ق / 10 م می‌گوید که در عمان شُراه (ﻫ م) غلبه دارند (1 / 38) و از این اشاره باید شاخۀ اباضی مورد نظر بوده باشد. در سده 7 و 8 ق / 13 و 14 م نیز بنابر گزارشهای یاقوت (3 / 717) و ابن‌بطوطه (ص 272) اکثریت نزدیک به اتفاق مردم عمان اباضی مذهب بوده‌اند و عمان تا زمان ما به‌عنوان تنها کشور اباضی مذهب باقی مانده است، و مردم عمان برخلاف گفته ابن‌اثیر (5 / 584) بجز با اباضیان با دیگر خوارج رفتاری خشن و ستیزه‌جویانه داشته‌اند و نمونۀ آن مبارزۀ ایشان با شیبانِ صُفری مذهب بود. خوارج نَجَدات نیز مدتی عمان را در تصرف خویش گرفتند، ولی به همین سبب دولتشان دیری نپایید و در 73 ق / 692 م از میان رفت (نک‍ : والیری، 253).
اباضیان عمان همواره مترصد فرصت بودند تا امامتی مستقل بنا نهند. پس از شکست وادی ‌القرى و اضمحلال امامت در حضرموت در 130 ق / 748 م، اباضیان پراکنده به عمان پناه بردند و هستۀ قدرتمندی تشکیل دادند (نک‍ : لویکی، همان، 10). انحلال سلسله اموی در 132 ق / 750 م و بی‌نظمی و ضعفی که به قدرت مرکزی راه یافته بود، به اباضیان عمان امکان داد تا آرزوی دیرینۀ خود را محقق سازند. پس شخصی را به نام جُلَنْدى (یا جُلُنْدى) بن مسعودبن جَیْفر بن جلندی ازدی را از میان خود به امامت برگزیدند (ابن‌اثیر، 5 / 355). بیعت با او به‌عنوان امام، محققاً در ثلث اول قرن 2 ق / 8 م صورت گرفت (نک‍ : دروزه، 9 / 162)، اما سالهای 135 ق / 752 م (والیری، 255؛ لویکی، همانجا)، 133 یا 134 ق / 751 م (بریتانیکا، XIII / 886) هم در این مورد ذکر شده است که صحت آنها معلوم نیست، زیرا چنانکه خواهیم دید، شکست و کشته شدن او باید در سال 134 ق / 751 م روی داده باشد.
ظاهراً این نام جُلَنْدیٰ یا جُلَنْدی، لقبی عمومی برای فرمانروایان ازدی بوده است، اما بعداً برای تشخیص نخستین رهبران عمان به‌عنوان اسم خاص بکار رفت (والیری، 256؛ لوند، 5). او رهبری پرهیزگار و مورد علاقۀ مردم بود، و می‌گفت که قدرت باید در دست جامعه باشد (دروزه، 9 / 162؛ والیری، 257). وی بر تمامی عمان (دروزه، 9 / 161) و بر بخشی از حضرموت حکومت می‌کرد (لویکی، همانجا). به همین سبب پس از آن نیز همواره حضرموت روابط دوستانه خود را با عمان حفظ کرد (همو، 11).
دولت نوبنیاد عباسی وجود عمان مستقل اباضی مذهب را تحمل می‌کرد سفّاح نخست به سرکوب قیام شیبان حروری که صفری مذهب بود، پرداخت. شیبان با یارانش به عمان گریخت، اما جلندی آنان را نپذیرفت و در جنگی سخت شکستشان داد و شیبان و یارانش همگی کشته شدند. سفاح سپس خازم بن خُزَیمه را برای سرکوب اباضیان به عمان گسیل داشت. نبردهای سنگینی بین دو طرف درگرفت، ولی سپاهیان عباسی موفقیتی به دست نیاوردند. پس خازم خانه‌های چوبین اصحاب جلندی را به آتش کشید و نیروهای عمانی سرگرم فرونشاندن آتش و نجات خانواده‌های خود شدند و قوای خازم در کشتاری بزرگ آنان را از میان برداشتند. شمار کشتگان این جنگها را 000‘10 تن ذکر کرده‌اند. در این واقعه (134 ق / 751 م) جلندی نیز کشته شد و سر او و یارانش را نزد سفاح فرستادند (طبری، 7 / 462-463؛ ابن‌اثیر، 5 / 452) و حاکمی غیراباضی از خاندان جلندی که مطیع خلافت بود، به حکومت بر عمان گماشته شد (دروزه، 9 / 162؛ والیری، 258). در زمان هارون‌الرشید بار دیگر شیوخ عمان درصدد برآمدند که امامی از میان خود انتخاب کنند، پس با محمدبن عبداللـه بن ابی عَفّان بیعت کردند (177 ق / 793 م)، ولی چون برخلاف شرایط بیعت عمل می‌کرد، پس از دو سال، بیعت خود را از او باز گرفتند (دروزه، 9 / 163؛ بارونی، 58؛ والیری، همانجا) و با وارث بن کعب خَروصی بیعت کردند. وارث از رهبران برجستۀ عمان در نخستین دورۀ امامت آن کشور است؛ او شهر نَزْوى را پایتخت خود قرار داد (دروزه، همانجا) و برای حفظ استقلال عمان در مقابل عباسیان با جدیّت تمام مبارزه کرد. هارون‌الرشید سپاهی به فرماندهی عیسی بن جعفر برای سرکوب اباضیان عمان گسیل داشت که شکست خوردند. وارث 12 سال و اندی امامت کرد و در 192 ق / 808 م یا 190 ق درگذشت (بارونی، دروزه، والیری، همانجاها). دورۀ اقتدار امامت عمان در زمان جانشین او غَسّان ابن عبداللـه یحمدی بود که در همان سال وفاتِ وارث با وی بیعت کردند. در زمان او امامت اباضی قوت گرفت و احکام شریعت نافذ گشت. گویند که وی می‌کوشید تا موافق سیرت حضرت رسول (ص) و ابوبکر و عمر حکم براند، تا آنجا که در زمان او نزوی لقب «بیضة الاسلام» گرفت (دروزه، همانجا). غسّان در 208 ق / 823 م (همانجا) یا 207 ق (بارونی، همانجا) درگذشت و پس از او نوبت به عبدالملک بن حمید رسید که همچون سلف خود بر اصول عقاید اباضی پای‌بند بود و تا زمان مرگ (226 ق / 841 م) در مسند امامت بود (دروزه، بارونی، همانجاها؛ والیری، 259). آنگاه مُهَنّا بن جیفر یحمدی به امامت برگزیده شد که قوای بری و بحری عظیمی گردآورد. در زمان او خاندانهای غیراباضی جلندی سر به شورش برداشتند، ولی سرکوب شدند (دروزه، بارونی، همانجاها).
والیری گوید که از این پس، امام رفتاری خشن در پیش گرفت، کارهایی کرد که درخور امام اباضی نبود. ظاهراً پس از این تاریخ امامت به دست افراد ناصالح افتاد (نک‍ : والیری، همانجا). چون مهنا درگذشت (237 ق / 851 م)، صَلت بن مالک خروصی به امامت برگزیده شد تا 272 ق / 885 م بر این مسند بود، ولی به‌سبب ناتوانی و امور خلافی که از او سر زد، به پیشنهاد علما استعفا کرد (دروزه، 9 / 164-165). بعد از او اباضیان با راشدبن نظر بیعت کردند، اما بر سر امامت او هم اختلاف بود. پس در 277 ق / 890 م خلع شد و عَزّان بن تمیم خروصی به امامت رسید، لیکن در کار او هم دچار اختلاف شدند و در دو گروه موافق و مخالف امام در برابر هم ایستادند. مخالفان از عباسیان یاری خواستند. عمال عباسی نیز فرصت را غنیمت شمردند و ضربه‌ای قاطع بر حکومت اباضیان وارد آوردند (280 ق / 893 م). بدین‌سان نخستین امامت عمان پس از نزدیک به 150 سال برچیده شد (دروزه، 9 / 165؛ بارونی، 59)، استقلال جامعۀ اباضی از میان رفت و بسیاری از آنان مهاجرت کردند و در هرمز، شیراز و بصره پناه گرفتند. فرمانروایان عباسی علاوه‌بر قتل و نهب و نفی بلد به قصد نابود کردن آثار فرهنگی اباضیان تمامی کتابهای ایشان را نیز سوزاندند (والیری،261).
سلطۀ عباسیان بر عمان یک چند ادامه یافت ولی اباضیان دست از مبارزه برنداشتند، چنانکه بعد از 320 ق / 932 م قیام کردند، ولی شکست خوردند (مسعودی، 3 / 139). یا تسلط آل بویه بر بغداد، عمان هم به قدرت آنان تسلیم شد و همزمان با افزایش اقتدار بویهیان، طایفه‌ای به نام بنی‌نبهان به تدریج در عمان قدرت گرفتند و پس از آن تا قرنها بر این سرزمین حکم راندند. دولت نبهانیان در 363 ق / 974 م به قدرت رسید و شخصی به نام عمربن نبهان طایی حکومت را به دست گرفت و به نام عضدالدوله دیلمی خطبه خواند (ابن اثیر، 8 / 646).
در این دوره اباضیان در کوهها پناه گرفته بودند و از خود دفاع می‌کردند و مترصد فرصتی برای کسب استقلال خود بودند و هرگاه که می‌توانستند شورشی برپا می‌کردند (والیری، 263, 265). از‌جمله حرکتهای قابل ذکر آنان در این دوره قیام ایشان به رهبری حَفض بود. اباضیان در مقر کوهستانی خود حفض بن راشد را به امامت برداشتند و کوشیدند که امامت سابق را تجدید کنند. بعضی از منابع او را راشدبن ولید نامیده‌اند که زمان دقیق زندگیش معلوم نیست. فقط می‌دانیم که در فاصلۀ سالهای 328-400 ق / 940-1010 م بر اباضیان حکومت داشته است (همو، 266). گفته‌اند که مردم وی را به اصرار به امامت برداشتند. او امامت خویش را با سازماندهی نیروها، اخذ عادلانه و شرعی مالیاتها، حسن رفتار با مردم و اجتناب از ملاحظات شخصی آغاز کرد، ولی رفتار مردم با او مناسب فضایل وی نبود، و سرانجام در جنگی بزرگ که در نزوى روی داد، او را تنها گذاشتند و چون نتوانست با دشمن مقابله کند، و حتی پیروانش بدو حمله بردند، گریخت (همو، 267-268؛ نک‍ : بارونی، 60).
در 442 ق / 1050 م از یک حرکت دیگر اباضیان به رهبری ابن راشد نامی دیگر خبر داریم. حکمران عمان در آن زمان ابوالمظفر پسر ابوکالیجار دیلمی بود که با مردم ستم و بدرفتاری می‌کرد. اباضیان که از این وضع به خشم آمده بودند، با رهبری ابن راشد به پایتخت حمله بردند، اما در نخستین حمله شکست خوردند و به کوهستانهای محل سکونت خود بازگشتند، اندکی بعد با قوای تازه‌نفس بار دیگر به پایتخت تاختند و دیلمیان حاکم را درهم شکستند و امیر ابوالمظفر و جمعی از دیلمیان را به اسارت گرفتند. آنگاه ابن راشد خود را الراشد باللـه لقب داد، خطبه را به نام خویش کرد، لباس پشمین پوشید، دارالاماره را ویران ساخت و جای چون مسجد بنیاد نهاد، عدل و داد پیشه کرد، عوارض و مالیات را لغو نمود و تنها برای کالاهای وارداتی عشریه مقرر کرد، ولی این حرکت دیری نپایید و به زودی با شکست روبه‌رو شد (ابن اثیر، 9 / 565-566؛ والیری، 266).
پادشاهان مستقل یا نمایندگان بویهیان که بر عمان حکم می‌راندند، از بنی‌نبهان غیراباضی بودند و حکومت آنان، زیر نظر دیلمیان، تا 447 ق / 1055 م ادامه یافت (همو، 268, 269). سپس چندی نوبت به حکام سلجوقی رسید: یکی از امیران سلجوقی به نام عمادالدین قره‌ارسلان قاوُرد بر عمان تسلط یافت و جانشین او ارسلان شاه هم تا پایان سال 536 ق / 1142 م بر آنجا حکومت کرد. پس از آن بار دیگر بنی‌نبهان به حکومت نیمه‌مستقلی دست یافتند، در‌حالی‌که اباضیان (اکثریت مردم کشور) از آزادی عقیدۀ نسبی برخوردار بودند (همو، 269؛ نک‍ : دروزه، 9 / 166). از منابع بر‌می‌آید که در 664 ق / 1266 م هنوز نبهانیان بر عمان حکم می‌راندند و در 781 ق / 1379 م نیز سلطان عمان یکی از نبهانیان بوده است (والیری، 270-271). اباضیان نیز در این احوال خاموش نبودند و مبارزه‌جویی ایشان با دولت نبهانی همچنان ادامه داشته است و گه‌گاه رهبرانی از آنان قدرت می‌یافتند. مثلاً در 809 ق / 1406 م امام حواری بن مالک به امامت برگزیده شد. او توانست بر قسمت عمدۀ دولت نبهانی مسلط شود و امامتش تا 833 ق / 1430 م ادامه یافت (دروزه، 9 / 167).
جنب‌و‌جوش مجدد اباضیان از اواخر سدۀ 9 ق / 15 م شدت گرفت (والیری، 271). آنان در 885 ق / 1480 م با عمربن خطاب خروصی به امامت بیعت کردند (بارونی، 60؛ نک‍ : والیری، همانجا)، اما بار دیگر بنی‌نبهان بر عمان مسلط شدند و در 906 ق / 1500 م محمدبن اسماعیل حاکم نبهانی به‌عنوان امام برگزیده شد و با وی بیعت کردند. وی بیش از آنکه به روش اباضیان امامت کند، جابرانه حکومت کرد تا آنجا که برخی منابع وی و پسرش را کافر معرفی کرده‌اند. پس از مرگ وی (942 ق / 1535 م) حکومت به پسرش برکات رسید که موجب بروز اختلاف میان اباضیان گشت. گروهی از آنان می‌گفتند که محمد فرزندش برکات را از امامتِ پس از خود خلع کرده است و به همین دلیل در 967 ق / 1560 م با امامی دیگر بیعت کردند و این اختلاف سبب ظهور مراکز متعدد قدرت در عمان و جدایی امامت از حکومت گردید (بارونی، والیری، همانجاها؛ دروزه، 9 / 168).
از رویدادهای مهم اواخر این دوره دست‌اندازی پرتغال به خلیج‌فارس بود. پرتغالیان در 1507 م (913 ق) به رهبری آلبوکرک با ناوگان خود به عمان آمدند و به‌تدریج در شهرهای ساحلی مستقر شدند و مسقط را به‌عنوان مرکز و پایگاه خویش انتخاب کردند. البته این تهاجمات در سرنوشت اباضیان تأثیر فوری نداشت، زیرا پرتغالیان در بنادر بزرگ حکومت می‌کردند و با نواحی کوهستانی کاری نداشتند. در این مدت بخشهای داخلی عمان احتمالاً دچار هرج و مرج بود و زمینه از هر لحاظ برای به قدرت رسیدن یَعرُبیان اباضی فراهم می‌شد (والیری، 271-272؛ دروزه، همانجا).
اباضیان از آشوب و خلأ قدرت این دوره استفاده کرده مجتمع شدند و با ناصربن مرشدبن مالک بن ابی‌العرب از خاندان یعربی (آل‌یَعْرُب از قبیله ازد) بیعت کردند (1034 ق / 1624 م) که اولین امام یعربی عمان بود؛ امامانی که تا 1154 ق / 1741 م بر عمان حکومت کردند. ناصر مردی بود با شخصیت قوی. وی در طی بیش از 20 سال حکومتش توانست تمامی بخشهای داخلی و نیز شرقیه را زیر نفوذ خود درآورد و نظام ملوک‌الطوایفی را براندازد (در آن زمان نواحی ساحلی در اختیار پرتغال و نواحی داخلی بین پنج حاکم تقسیم شده بود). او نخست شهر مقری را به پایتختی برگزید، اما پس از فتح نزوی بدانجا منتقل شد. وی با پرتغالیان نیز جنگید و بر آنان پیروز شد و از عمان ــ نه مسقط ــ بیرونشان راند. پرتغالیان ناچار به مصالحه شدند و قبول کردند که سالانه مبالغی به او بپردازند. ناصر قسمتی از عمان را نیز که در دست ایرانیان بود، متصرف شد و لقب «المعتصم باللـه، المتوکل علی اللـه، امام المسلمین» گرفت و با قدرت تمام حکومت کرد. منابع اباضی می‌کوشند تا ثابت کنند که او موافق کتاب و سنت و سیرت صحابه عمل می‌کرد، ولی شاید بتوان گفت که او بیش‌تر یک فاتح مقتدر و سیاستمدار هشیار بود تا یک اباضی مؤمن (دروزه، 9 / 169؛ والیری، 273, 275؛ بارونی، 61؛ لوند، 5-6).
دورۀ ناصر همراه با پیشرفت فرهنگی و اقتصادی چشمگیری در عمان بود. ایجاد راههای ارتباطی و خطوط آبرسانی برای توسعۀ کشاورزی و تقویت نیروی نظامی دریایی نیز مورد توجه قرار گرفت که ثمراتش در ادوار بعدی ظاهر شد. در زمان جانشینان ناصر عمان روی به رشد و ترقی نهاد و شبکۀ اداری و تمرکز قدرت به بسط نفوذ و اقتدار دولت کمک کرد (والیری، 274, 275). اما اصل انتخاب امام که در مذهب اباضی اهمیت بسیار داشت، دیگر بی‌رنگ شده و به جای آن روش حکومت موروثی در کشور برقرار گشته بود. البته همیشه انتقال قدرت از پدر به پسر بزرگ نبود، بلکه ممکن بود یکی از خویشاوندان نیز جایگزین امام قبلی شود (همو، 274).
ناصر در 1050 ق / 1640 م درگذشت و اباضیان با پسر عمش سلطان بن‌سیف بن مالک بیعت کردند. وی مسقط، پایگاه پرتغالیان را تصرف کرد (1060 ق / 1650 م)، به اموال و غنایم بسیار دست یافت، آنجا را بندرگاه نظامی خود قرار داد، پرتغالیان را از سواحل خلیج‌فارس دور کرد و با ناوگان نیرومندی که فراهم آورده بود، نه تنها بر تنگۀ هرمز، بلکه بر بخشی از سواحلِ شرقی افریقا از‌جمله باب‌المندب هم مستولی شد و در 1090 ق / 1679 م در پایتخت خود نزوی درگذشت. علمای اباضی سلطان را به‌سبب بعضی از اعمال خلاف شرع نکوهش می‌کردند، ولی او در میان مردم محبوب بود، چنانکه می‌توانست تا حدی بدون محافظ در شهر ظاهر شود (دروزه، 9 / 169؛ بارونی، 61؛ والیری، 275؛ لوند، 6). پس از مرگ سلطان با پسرش بلعرب (شاید مخفف ابوالعرب) بیعت شد، و او نیز با جلال و اقتدار حکومت کرد. پس از مرگ او در 1104 ق / 1693 م، امامت به برادرش سیف بن سلطان بن سیف رسید که مومباسا و جزیرة‌الخضراء در ساحل افریقا را تصرف کرد و به سواحل ایران و هند نیز دست‌اندازی نمود، ظاهراً ریاض پایتخت کنونی آل سعود را هم متصرف شد (دروزه، 9 / 170؛ بارونی، 61). در همین دوران بود که جزیرۀ زنگبار نیز ضمیمۀ عمان شد (بریتانیکا، X / 863).
پس از درگذشت سیف در 1123 ق / 1711 م، با پسرش سلطان پیمان امامت بسته شد و در زمان او عمان به اوج توسعه و قدرت خود رسید (دروزه، همانجا؛ بارونی، 62؛ والیری، 275)، اما با مرگ سلطان (1131 ق / 1719 م)، انحطاط دوران یعربیان آغاز شد و سرانجام پس از کشمکشهایی، حکومت از خاندان یعربی به ابوسعید منتقل گردید (نک‍ : ﻫ د، آل بوسعید).

اباضیه در افریقا

بنابر شواهد موجود از اوایل قرن 2 ق / 8 م به شمار اباضیان در شمال افریقا افزوده شد و حتی در نیمۀ نخست این قرن حکومتی هم برای خود تشکیل دادند. ابن‌حوقل می‌گوید که جبل نفوسه (واقع در لیبی، جنوب طرابلس) دارالهجرۀ خوارج (اباضیه و وهبیه) بوده است و عبداللـه بن اباض و عبداللـه بن وهب راسبی در آنجا درگذشته‌اند (1 / 37، 95)، اما ازآنجاکه می‌دانیم عبداللـه بن وهب در نهروان کشته شده است، در مورد درگذشت ابن اباض هم در نفوسه می‌توان تردید کرد. اما در این نواحی نه تنها مذهب اباضی، بلکه مذهب صفریه هم روی به گسترش نهاده بود. پس از گرویدن بربرهای شمال افریقا به این دو مذهب، زناته، تیرۀ بزرگ قبایل بربر ساکن در صحرای غربی افریقا، نیز به این دو مذهب گروید (لویکی، «صحرای شرقی ...»، 45). ظاهراً در همان روزگاری که قبیلۀ بربر نفوسه به اباضیه پیوست، ساکنان غدامس نیز این مذهب را پذیرفتند (همان، 58).
پس از ورود اسلام به افریقا نخست مذهب تسنن در میان مردم این نواحی غلبه داشت، اما عقاید خوارج به سرعت در میان بربرها منتشر و جایگزین مذهب تسنن شد. ظاهراً این امر علل سیاسی و اجتماعی خاص داشته است. از لحاظ سیاسی قیام بربرهای خارجی را قیام بومیان در برابر حاکمان بیگانه (اعراب) دانسته‌اند و از لحاظ اجتماعی نیز می‌توان آن را قیام مردمان بی‌چیز و ستمدیده به شمار آورد. این سخن در مورد اباضیه و صفریه و حتی دربارۀ حکومت شیعی ادارسۀ مغرب نیز صادق است (اشتروتمان، 259؛ نک‍ : آمریکانا، XX / 416).
در زمان خلافت مروان بن محمد، مذهب اباضیه در طرابلس رواج و انتشار تمام یافته بود (بارونی، 32). پیش از آن عبداللـه بن مسعود تُجیبی (د 126 ق / 744 م) بر اباضیان طرابلس ریاست داشت. او نخستین رئیس اباضی شناخته شده در مغرب است (لویکی، «اباضیان ... »، 16). اما در پی کشته شدن یکی از اباضیان به دست الیاس بن حبیب، عامل طرابلس، آنان به اعتراض و خونخواهی برخاستند و با حارث‌بن تلید به امامت بیعت کردند. او و عبدالجباربن قیس که برخی به‌عنوان قاضی یا وزیر از او یاد کرده‌اند. به یاری یکدیگر طرابلس را از تسلط عبدالرحمن ابن حبیب حاکم اموی منطقه خارج ساختند و مشترکاً به حکومت پرداختند. همکاری این دو در حکومت تا بدان پایه بود که مورخان در اینکه کدام سمت امارت و کدام سمت قضا داشته، اختلاف کرده‌اند. پس از چندی به‌سبب دادگری و حسن رفتار حارث تمامی لیبی به زیر نفوذ او درآمد. در این مدت حاکم اموی چند بار برای از میان برداشتن امامت وی به طرابلس لشکر کشید که توفیق نیافت. سرانجام روزی حارث و عبدالجبار را در مقر حکومتشان کشته یافتند. در منابع اباضی آمده است که چون عبدالرحمن بن حبیب خود را در مقابله با این دو ناتوان یافت، با این توطئه آنان را از میان برداشت (بارونی، 32-33؛ معمر، 2(1)45-47).

صفحه 1 از8

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: