صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / ابومسلم خراسانی /

فهرست مطالب

ابومسلم خراسانی


آخرین بروز رسانی : یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 تاریخچه مقاله

به هرحال، جاسوسان ابومسلم خبر صلح میان نصر و شیبان را به او رساندند. سلیمان بن كثیر متوجه خطای ابومسلم شد و برای برهم‌زدن این اتحاد به علی پسر كرمانی متوسل شدند، اما این وساطت مؤثر نیفتاد و شیبان در جلسه‌ای كه پسر كرمانی نیز حضور داشت، پیمان صلح یك ساله‌ای با نصر منعقد كرد (طبری، 7 / 364-365). این كار بر ابومسلم بسیار گران آمد و همراه با سلیمان بن كثیر، كوشید علی پسر كرمانی را به خونخواهی پدر از نصر، برانگیزد، علی بدین مناسبت از شیبان بر ضد نصر یاری خواست و چون شیبان نقض پیمان را نپذیرفت، از ابومسلم یاری خواست. ابومسلم بلافاصله پذیرفت و به قریۀ ماخوان، در نزدیكی اردوگاه علی آمد و برای تحریك حس مهتری‌جویی وی، او را امیر خواند. علی نیز او را گرامی داشت و ابومسلم پس از دو روز به لشكرگاه خود بازگشت (همو، 7 / 365-5:366 محرم 130).
خبر اتحاد ابومسلم با علی پسر كرمانی بر نصر گران آمد و كوشید تا وی را بر ضد ابومسلم با خود همداستان كند، اما چون توفیق نیافت، ناچار جمعی از فقیهان و زاهدان عرب را گرد آورد و آنان را به همداستانی برضد سیاه ‌جامگان فراخواند ( اخبارالدولة، 289، 290). در مقابل، ابومسلم پس از مشورت با رجال دعوت تصمیم گرفت تا در برابر همگان مواضع جنبش را دوباره اعلام كند. از این‌رو پس از نماز شامگاهی در جمع هواداران گفت كه نصر بن سیار به ما تهمت نامسلمانی بسته كه حرام را حلال كرده‌ایم و به كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) بی‌اعتناییم، اما پیشوایمان ما را به رعایت عدل، رفع ستم و تمسك به كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) امر كرده است و اینك من نخستین كسم كه بر كتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) و عمل به حق و رفع ظلم و ستم از ضعیفان و گرفتن حق از ستمگران بیعت می‌كنم. آنگاه همگان بدین‌گونه بیعت كردند. چون خبر به نصر رسید، سخت پشیمان شد، زیرا كسانی كه قرار بود به سبب نامسلمانی ابومسلم، مردم را بر او بشورانند و بپراكنند، خود اینك به جنبش متمایل شده بودند (همان، 291-293).
در این زمان مردم جرجان نیز برای پیوستن به جنبش سیاه جامگان آماده شدند كه البته حضور داعی بزرگی چون ابوعون (ﻫ م) در این كار تأثیری بسزا داشت (همان، 293). اینك نصر با اوضاع بسیار پریشانی رو‌به‌رو بود و تلاشهای او برای جلب حمایت علی پسر كرمانی به هیچ نتیجه‌ای نرسید. پس ناگزیر برای ابومسلم پیغام فرستاد كه به مضریان كه از خود آنان بود، روی خوش نشان دهد. ابومسلم گفت تا دو گروه از مضریان و قحطانیان به روستای آلین فرستاده شوند و هواداران جنبش هر گروه را كه می‌پسندند، برگزینند. «اینك اوضاع به كام ابومسلم بود: هر دو گروه تازیان وی را در خراسان چندان مؤثر و متنفذ یافته بودند كه برای پیروزی بر رقیب، اتحاد با او را خواستار می‌شدند» (یوسفی، 77). به هر حال، ابومسلم به هواداران دعوت توصیه كرد تا ربیعه و قحطان را برگزینند، نه مضریان را كه كشندگان یحیی بن زید هستند. سرانجام در مجلسی كه از بزرگان داعیان تشكیل شده بود، كسانی بر ضدمضریان سخن گفتند و سپس علی پسر كرمانی و یاران او را كه از قحطان و ربیعه بودند، برگزیدند (طبری، 7 / 377- 378؛ اخبارالدولة، 285- 288). آنگاه ابومسلم به ماخوان بازگشت (نیمۀ صفر 130).
در این میان شیبان كه گویا به تحریك علی پسر كرمانی و نیز بدین سبب كه در نزاع میان ابومسلم و نصر سودی برای خود نمی‌دید و پایگاه چندان مناسبی هم در خراسان نداشت، رقیبان را وانهاد و پس از عقد معاهده‌ای مبنی بر ترك مخاصمه با ابومسلم، به سوی سرخس رفت (ربیع‌الثانی 130) و ابومسلم سخت شاد شد (همان، 309، 310).
اینك راه برای تسخیر مرو ــ مركز خراسان ــ تا حدی هموار شده بود. ماجرای ورود ابومسلم به مرو بسیار رازآمیز است، ولی از محتوای روایات می‌توان حدس زد كه وی قصد نداشت نخست خود به شهر وارد شود. بنابراین كسانی را به مرو گسیل كرد تا مردم را به جنبش تشویق كنند. سپس برای آنكه مبادا در اثنای ورود او به شهر، میان علی پسر كرمانی و نصر اتحادی حاصل شود، ابتدا علی را به نفوذ در شهر برانگیخت. در این هنگام میان گروه اندك ابومسلم و یاران مضری نصر بن سیار نزاع درگرفته بود. پسر كرمانی به بهانۀ یاری رساندن به آنان به شهر وارد شد و سپس هنوز دسته‌های گوناگون در حال نزاع بودند كه ابومسلم به آسودگی به مرو وارد شد (9 جمادی‌الاول 130). وی بلافاصله دستور داد تا از سپاهیان دوباره بیعت بستانند و گفته‌اند از مردم مرو، هیچ‌كس نبود كه به ابومسلم نپیوندد (طبری، 7 / 378- 379؛ اخبارالدولة، 310، 315 به بعد). نصر كه هنوز در گوشۀ دیگری از شهر حضور داشت، چندان گیج شد بود كه دست به هیچ كاری نمی‌توانست بزند و لاهز بن قریظ كه از سوی ابومسلم مأمور مذاكره با نصر بن سیار برای پیوستن به جنبش بود، عمداً آیه‌ای از قرآن خواند كه نصر از مضمون آن دریافت كه پس از تسلیم بی‌گمان قصد جان او خواهند كرد؛ بنابراین با عده‌ای مضری چنان به شتاب به سوی سرخس گریخت (10 جمادی‌الاول 130) كه ابومسلم و علی پسر كرمانی به او نرسیدند. ابومسلم به سبب هشداری كه لاهز به نصر داده بود، دستور داد تا او را گردن زدند (طبری، 7 / 384-385؛ اخبارالدولة، 318). سپس ابومسلم در دارالامارۀ مرو جای گرفت. اولین پیروزی به دست آمده بود، ولی تا استواری كامل قدرت راه درازی در پیش بود. ابومسلم نامه‌ای به ابراهیم نوشت و خبر تسخیر مرو و فرار نصر بن سیار را به او داد (همانجا). اما نصر بن سیار كه در نیشابور موضع گرفته بود، قصد داشت با جمع‌آوری لشكر دوباره به خراسان بازگردد (همان، 319).
در این زمان، ابومسلم اعلام كرد كه باید به امر ابراهیم با لشكری به فرماندهی قحطبة بن شبیب طائی به سوی عراق بتازند (همان، 321). سپس به شیبان كه در سرخس مقام داشت و گروهی از قبیلۀ بكر بن وائل به او پیوسته بودند، پیغام داد كه با وی بیعت كند. شیبان نپذیرفت و ابومسلم بسام بن ابراهیم را با لشكری به جنگ او فرستاد. شیبان نخست پیمان میان خود و ابومسلم را به لشكر ابومسلم یادآور شد، ولی آنان اعتنا نكردند و در یك حملۀ غافلگیرانه، شیبان و بسیاری از یارانش را كشتند و سر او را نزد ابومسلم فرستادند (15 شعبان 130: طبری، 7 / 385؛ اخبارالدولة، 321-322). قحطبه نیز شهرهای طوس، نیشابور، جرجان، قومس و دیگر شهرها را متصرف شد و در عین حال با ابومسلم مكاتبه داشت و اخبار پیروزیها را به او می‌رسانید (همان، 323-334).
اكنون هنگام آن بود كه ابومسلم به رفع دشواریها و دفع رقیبان اصلی خود در خراسان بپردازد. نخستین مشكل وجود علی و عثمان پسران جدیع كرمانی بود كه می‌توانستند برای وی دردسر ایجاد كنند. بنابراین نخست دو برادر را از یكدیگر جدا ساخت. عثمان در توطئه‌ای كه ابومسلم و ابوداوود نقیب درچیدند، كشته شد. سپس ابومسلم همراه علی به نیشابور رفت و نخست بدین بهانه كه می‌خواهد یاران وی را هدایا و مناصب ببخشد، نام آنان را خواست و سپس همگی را با خود او به قتل رساند (شوال 131 یا 28 محرم 132: طبری، 7 / 386- 388).
ابومسلم با دشواری دیگری، یعنی وجود عبدالله بن معاویه هم مواجه بود. عبدالله كه نخست در كوفه قیام كرده و سپس به اصفهان گریخته و چندی بر آنجا چیره شده بود، پس از شكست از لشكر ابن ضباره چون شنیده بود ابومسلم خراسان را زیر نگین دارد و برای «الرضا من آل محمد» تبلیغ می‌كند، به وی پناهنده شد. ابومسلم دستور داد تا بی‌درنگ عبدالله را دستگیر كنند، چه هیچ بعید نبود كه وجود او بهانه به دست كسانی دهد كه برای روی‌گرداندن از عباسیان، در طلب یك «هاشمی» دیگر بودند. عبدالله در نامه‌ای، متضرعانه از ابومسلم تقاضای بخشش كرد، ولی ابومسلم دستور قتل او را داد (دانیل، 80-81).
پس از این، همۀ كوشش ابومسلم مصروف سركوب كسانی یا جنبشهایی شد كه به نحوی ممكن بود برای خود در خراسان قدرتی كسب كنند. در این باب بروز عقاید غلوآمیز كه ظاهراً محیط بسیار مناسبی یافته بود. سخت جالب توجه به نظر می‌رسد؛ اما ارزیابی اینكه ابومسلم تا چه اندازه در سركوبی این جنبشها به مسائل اعتقادی توجه داشته، دشوار است. زیرا جنبشهای مذكور اگر چه رنگ مذهبی داشت و پس از مرگ ابومسلم نیز به اوج خود رسید، ولی مشكل بتوان میان اعتقادات مذهبی و واكنشهای سیاسی در این دوران مرزی قائل شد، چه هر دو عامل، بر یكدیگر تأثیر داشتند. درواقع ابومسلم بر آن بود تا برای به دست آوردن پیروزی كامل از هر كس و هر گروهی بهره جوید و ظاهراً از همین‌روست كه برخی محققان حتی حضور عناصر مزدكی را كه مدتها پنهان زیسته بودند، در اردوگاه او محتمل دانستند (كلیما، 59-60).
شگفت‌انگیزترین كاری كه ابومسلم پیش از پیروزی كامل در خراسان، انجام داد از میان برداشتن بهافرید و مقابله با كسانی بود كه به او پیوسته بودند. دربارۀ بهافرید مآخذ بسیار اندك است و چنانكه محققان به درستی گفته‌ا‌ند، نمی‌توان گفت كه مذهب ادعایی او، شامل چه مبانی و اصولی بوده است (نك‍ : صدیقی، 111-112). نیز به روشنی نمی‌توان گفت كه بهافرید مذهب خود را در چه سالی آشكار كرد، اما گفته‌اند، وقتی ابومسلم به نیشابور آمد، موبدان و مغان دربارۀ بهافرید و بدعتی كه در دیانت زرتشتی نهاده بود، با او سخن گفتند (بیرونی، 210-211) و می‌دانیم كه ابومسلم در 131 ق ــ محتملاً در ماه صفر همین سال كه قحطبه ری را گشود ( اخبارالدولة، 334) ــ به نیشابور آمد (طبری، 7 / 404؛ اخبارالدولة، 337- 338؛ دربارۀ تاریخ 129 ق برای آغاز ادعاهای بهافرید، نك‍ : صدیقی، 123). به هر حال، چنانكه مآخذ نشان می‌دهند، مذهب بهافرید كه ظاهرا حد میانه‌ای بین اسلام و زرتشتی‌گری بود، سخت مورد توجه مردم منطقۀ خواف ــ كه فاصلۀ آن با نیشابور چندان كم نیست ــ واقع شد و بسیاری گرد او فراز آمدند (نك‍ : خوارزمی، 38؛ ثعالبی، 34). چون ابومسلم به نیشابور درآمد و شكایت موبدان را از بهافرید شنید، به یكی از سرداران خود، عبدالله بن شعبه از داعیان بزرگ خراسان ( اخبارالدولة، 223)، دستور داد تا فتنه را خاموش گرداند. او نیز بهافرید را در نواحی بادغیس دستگیر كرد. ابومسلم به قتل او فرمان داد و گفته‌اند كه همچنین دست به تعقیب و كشتار پیروان او زد (بیرونی، 211؛ ثعالبی، 35؛ گردیزی، 266-267؛ شرف‌الزمان، گ 7 الف ـ ب). بنابر یك گزارش بهافرید نخست مسلمان شد و جامۀ سیاه بر تن كرد، ولی ابومسلم نپذیرفت و او را كشت (ابن ندیم، 407- 408، به نقل از صولی). مقابلۀ ابومسلم با بهافرید كه به سود موبدان و مغان تمام شد، نشان دهندۀ كنار آمدن او، حتی با گروهها و سازمانهای مخالف اسلام برای حصول پیروزی شمرده است (كلیما، 59).
جدا از این موضوع، باید حادثه‌ای دیگر مقارن ظهور بهافرید را در نظر بگیریم. لشكركشی ابن‌ضباره در حوالی جبال و اصفهان و كرمان كه از سوی ابن هبیره به سركوب عبدالله بن معاویه و سیاه‌ جامگان دستور یافته بود، هم خطری جدی برای ابومسلم در خراسان بود، هم برای لشكری كه قحطبه آن را به سوی عراق پیش می‌راند؛ به گونه‌ای كه ابوسلمه در نامه‌ای به ابومسلم تأكید كرد كه هر چه زودتر لشكری به یاری قحطبه فرستد ( اخبارالدولة، 337). ابومسلم خود از بیم ابن ضباره به نیشابور آمد و در خندق موضع گرفت (طبری، همانجا). بنابراین می‌بایست در برابر هر امری كه ممكن بود موجب انحراف اذهان گردد، مقابله كند. خاصه كه اینك به نیروهای تازه نفس هم نیاز داشت و محتملاً موبدان نیز پس از این ماجرا با ابومسلم همكاری كردند (برای تفصیل نك‍ : ﻫ د، بهافرید). در این میان نصر بن سیار كه از برابر لشكر خراسان، به امید رسیدن نیروهای كمكی، می‌گریخت، به همدان پناه برد، اما در 12 ربیع الاول 131 در میان راه بیمار شد و در 85 سالگی درگذشت ( اخبارالدولة، 334).
از آن سوی، ابن ضباره برخلاف انتظار راه كارزار با قحطبه را در پیش گرفت و قحطبه كه 5 ماهی را در انتظار رسیدن قوای كمكی ابومسلم درنگ كرده بود، در رجب 131 برای پیكار با ابن‌ضباره به راه افتاد. پس از چندین روز جنگ سرانجام در 23 رجب 131 در نزدیكی روستای جابلق، كار ابن ضباره و لشكریان او یكسره شد. قحطبه پس از درنگ كوتاهی در اصفهان با مردان تازه ‌نفسی كه ابومسلم گسیل كرده بود، نهادند را فتح كرد (5 ذیقعدۀ 131). با سقوط نهاوند، كار مناطق مركزی ایران به سود هواداران جنبش یكسره شد و قحطبه و سپس فرزندش حسن، سرانجام در عراق پس از تاخت و تازهای فراوان، كوفه را متصرف شدند و در واپسین مرحله، سردارارن خراسانی مورد اعتماد ابومسلم توانستند به‌رغم دشواریها، ابوالعباس سفاح را به خلافت بنشانند (برای تفصیل، نك‍ : ﻫ‌ د، ابوسلمۀ خلال و ابوالعباس سفاح).

صفحه 1 از6

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: