مردم شناسی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • جهیزیه | یا جَهاز، داراییهای معینی که دختران با خود به هنگام ازدواج از داراییهای خانواده یا گروه دودمانی خود به خانۀ شوهر و خانواده و گروه دودمانی او می‌برند.
  • چالانچی | واژه‌ای ترکی به معنای سازنده، نوازنده و ساز‌ زن ( لغت‌نامه ... ). در متون دورۀ صفوی این واژه به صورتهای مختلف ذکر شده است. چالچی در دورۀ صفوی با «باشی»، و چالانچی در دورۀ قاجار با «خان» ترکیب شده‌اند که هر دو پسوند معنای رئیس را نیز دربر دارند (همانجا). ظاهراً این عنوان پس از دوران ترک‌زبانان صفوی در ایران رو...
  • چادرنشینی |
  • چادر | پوششی از پوششهای سراسری زنان که آن را بر روی سر می‌اندازند. این پوشش با توجه به اشارۀ منابع پیش از اسلام دارای قدمت بسیار است، و در دورۀ اسلامی به‌ویژه در میان مسلمانان ایرانی و کشورهای شیعه‌نشین نمونه‌های مشابه دارد.
  • چایخانه |
  • چاووش و چاووشی | (چاووشی‌خوانی یا چاووش‌خوانی)، خواندن اشعار مذهبی همراه با آواز در پیشاپیش زائرانِ خانۀ خدا، عتبات عالیات و مشهد، به‌ویژه به هنگام مشایعت و استقبال از آنان.
  • چراغانی | یا چراغان، جلوه و نمودی از جشن و مراسم شادی که با آرایه‌بندی و چراغ‌باران کردن فضاهایی از خانه‌ها، بازارها، گذرگاههای پررفت و آمد، میدانهای شهر، ارگهای سلطنتی و برخی از اماکن عمومی دیگر با افروختن شمع، فانوس و انواع چراغهای روشنایی رنگارنگ همراه است.
  • چرام | یا چَرام، از ایلات لرِ شیعی‌مذهب ساکن در شهرستانهای بویراحمد، کهگیلویه و گچساران واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد. چرام نام ناحیه‌ای است که در فارس‌نامۀ ابن بلخی از آن به نام صرام یاد شده است (ص 144).
  • چشم‌زخم | گزند و زیانی که به باور عامه در اثر نگاه ستایشگر یا حسدآلود، یا زبان تمجید‌آمیز دوستان و آشنایان شورچشم، و یا دشمنان و بدخواهان نظر تنگِ حسود به انسان، حیوان، نبات و شیء می‌رسد و به اصطلاح چشم یا نظر می‌خورند.
  • چشمه‌های مقدس | چشمه‌های طبیعی آب سرد یا آب گرمی که از دیرباز در فرهنگ جهان اسلام جنبۀ تقدس داشته‌اند و مردم خوردن آب آنها و یا خودشویی درآنها را متبرک و درمانگر بسیاری از بیماریها و دردها و تقرب به درگاه خداوند و برخی از مقدسان دینی و مذهبی می‌پنداشته‌اند.
  • چعب |
  • چهارشنبه‌سوری | یا چهارشنبۀ آخر سال، نام جشنی همگانی از آیینهای نوروزی در گسترۀ حوزۀ فرهنگ ایران زمین که در هر سال شمسی، در غروب سه‌شنبه، شبِ پیش از آخرین چهارشنبۀ (در زبان گفتاری، چارشنبه) ماه اسفند به سنت کهن و با افروختن آتش و برخی رفتارهای نمادین دیگر، به‌صورت جمعی در فضای باز درون و بیرون خانه برگزار می‌شود.
  • چهارلنگ |
  • چگنی | یا چگینی، یکی از ایلات بزرگ لُر لرستان که گروههایی از آن به نقاط مختلف ایران، ازجمله کردستان، خراسان، فارس و قزوین کوچیده‌اند.
  • چل سرو |
  • چله | مخفف چهله و منسوب به چهل، به معنای یک دورۀ 40 روزه یا 40 ساله و روز چهلم پس از یک واقعۀ معین. در بافندگی به تار، در مقابل پود و نیز به نخی که از «پهنای کار جولاهگان» در بافت زیاد می‌آید؛ همچنین به زه کمان ( لغت‌نامه ... ؛ برهان ... ؛ نیز نک‍ : لغت‌نامه، ذیل چله‌افشاندن، چله‌بستن، چله‌کردن و چله‌گیر) و در زبان...
  • چنار | نام درختی از خانوادۀ چناریان و از درختان بومی مناطق جنوب و غرب اروپا و فلات ایران که از دیرباز ارزشی ویژه نزد مردم جوامع مختلف داشته است. این درخت با نام علمی پلاتانوس اُرینتالیس معروف است و در زبان عربی الدُلب (خلیل بن احمد، 8 / 41؛ جوهری، 1 / 125؛ مظفریان، 584) و صِنار، مُعَرّب چنار نامیده می‌شود ( تاج ... ...
  • چهل کلید، جام | کاسۀ کوچکی برنجین یا مسین که به آن چهل قطعۀ فلزی کلیدمانند آویخته شده است و بر دیوارۀ بیرون و درون آن آیات و دعاهایی نوشته‌اند و آن را همچون طلسم و تعویذ برای دفع شرّ و بلا و باطل کردن سحر و جادو و دور کردن آسیب چشم‌زخم به‌کار می‌برند (شریعت‌زاده، 2 / 517).
  • حاج علیلو | یا «حاج ال لو» از طایفه‌های مهم ایلات قره داغی ساکن در قره داغ (نام کوه و منطقۀ اطراف آن) ارسباران. ایل یا ایلات قره‌داغی یا قره‌داغلو منتسب به این محل‌اند و مدتها به تمام طوایف ساکن در این منطقه، ازجمله طایفۀ حاج‌علیلو، قره‌داغلو اطلاق می‌کردند.
  • اثاث |
  • اچکزی |
  • پهلوان | پَهْلَوان، عنوان مردان دلیر و توانا، سپاهیان جنگاور، یلان کشتی‌گیر و مردان اهل زور بازو. از دیرباز نام‌آورترین پهلوانِ پهلوانان و پرتوان‌ترین رزم‌آوران کارزار را با لقب «جهان پهلوان» یا «پهلوان جهان» می‌نامیده‌اند.
  • پیران | پیران، از ایلهای کرد ساکن در شمال غربی ایران (استان آذربایجان غربی)و شمال‌شرقی عراق. گفته می‌شود که نام ایل ابتدا «وُسو» بوده، پس از آن «وُسوسَوار» شده، آن‌گاه به «پیران» تغییر یافته است. وسو و وسوسوار نام رئیس ایل بوده است(بلوکباشی، ایل...). از علت چگونگی این تغییر اطلاعی دردست نیست.
  • پیله‌وری | پیله‌وَری، از پیشه‌های کهن و سنتی برای مبادلۀ کالا در جوامع قدیم، به ویژه جامعه‌های عشایری و روستایی ایران.
  • پیوک* |
  • تابوت | تابوت، صندوقی چوبی یا فلزی که پیکر مرده را در آن گذارند و با مراسم تشییع به گورستان حمل کنند.
  • تاتار | تاتار، یکی از اقوام آسیای مرکزی. این نام در متون اسلامی به صورتهای تتار و تتر نیز نوشته شده است (نرشخی، 36؛ گردیزی، 258؛ یاقوت، 1 / 191؛ شرف‌الدین، 54). این واژه در ادوار مختلف به معانی متفاوت آمده است
  • تات | تات، نام گرو‌ههایی پراکنده در نواحی شمالی ایران و کوهستانهای‌قفقاز و شهرهای‌جمهوریهای‌آذربایجان و داغستان. واژۀ تات را مردم ترک‌زبان به همسایگان غیرترک خود اطلاق می‌کردند.
  • تابوت‌گردانی | تابوتْ‌‌گَرْدانی، حمل و گرداندن تابوت‌واره‌های تمثیلی به قصد تشییع نمادین پیکرۀ شهیدان در آیینهای سوگواری.
  • تاجیک | تاجیک، نام قومی مسلمان و فارسی زبان، از اقوام آریایی. تاجیکان از کهن‌‌ترین ساکنان بومی آسیای مرکزی و افغانستان بوده‌اند و امروزه افزون بر این مناطق، در ایران، پاکستان، شمال هندوستان و ‌در ناحیۀ ‌سین‌کیانگ چین نیز ‌‌‌‌‌به ‌سر ‌می‌بـرند (نک‍‌‍‍ : ‌بارتـولـد، «تاجیکان»، 73؛ عمرزاده، 262، 268؛ افشار، 82-84؛ دیوان...
  • تاک | تاک، یا مو، رَز، درخت انگور، از تیرۀ vitaceae و با نام علمی vitis vinifera.
  • تبار* |
  • تبرک | تَبَرُّک، برکت جویی یا درخواست خجستگی، میمنت و شگون و نوعی طلب التفات و مراحم از خداوند و موجودات قدسی فراطبیعی.
  • تخته حوضی* |
  • تخت خوانی* |
  • تحویل | تَحْویل، به‌معنای تغییر موقعیت یک جرم سماوی از برجی به برج دیگر در منطقة البروج و تبدیل سال کهنه به سال نو. تحویل سال مشتق از مفهوم این واژه در اصطلاحات نجومی است.
  • تربت | تُرْبَت، خاک اطراف مرقد پیامبر اکرم (ص) و آرامگاه امامان و امام‌زادگان، به ویژه خاک‌کربلا، قتلگاه امام حسین‌ (ع) که نزد شیعیان حرمت و قداست ویژه‌ای دارد.
  • امام خوانی |
  • ام صبیان | اُمِّ صِبْیان، یا ام الصبیان، نام نوعی بیماریِ مخصوص كودكان در طب قدیم، همچنین نام مادینه دیوی خیالی و موهوم كه دشمن نوزادان و كودكان، و رباینده و آزار دهندۀ آنان پنداشته می‌شده است:
  • انبیاخوانی |
  • انار | اَنار، میوۀ درختی از تیرۀ موردیها یا پونیكاسه، و از جنس پونیكا و گونۀ گراناتوم (گل گلاب، 232؛ ثابتی، 50). برخی از گیاه‌شناسان درخت انار را از گیاهان بومی ایران و سرزمینهای همسایۀ ایران ( بریتانیكا، VIII/ 105)، و برخی دیگر از رستنیهای بومـی سوریه و مصـر دانسته‌انـد (نک‍ : پورداود، اناهیتا، 268). مصریان روزگار ...
  • اوی | اوی، یا اُی، نوعی مسكن متحرك كه از روزگار كهن میان اقوام كوچرو در آسیای مركزی و فلات پامیر رواج داشته است و اكنون نیز میان ایلات و عشایر ترك و تركمن به كار می‌رود. اوی واژه‌ای مغولی است. تركمنهای یموت آن را «چاتمه»، و شاهسونها و قره داغیها به تناسب ساختمان و بزرگی و كوچكی و ترتیبات داخلی، «چاتما»، «كومه» و «آ...
  • اویغور | اویْغور، یا اُیْغُر قوم یا اتحادیه‌ای از قبیله‌های ترك‌زبان آسیای میانه. آنان رنگ پوست و منظری متفاوت با دیگر تركان داشتند، چنانکه گروهی از آنان ساری (زرد) اویغور خوانده شده‌اند. آسیای میانه در روزگار پیش از نام یافتن تركان و اویغوران، زیستگاه قومهای گوناگون آریایی چون تخاری، سكایی و ختنی بود. دسته‌هایی از ای...
  • اهل هوا | اَهْلِ هَوا، در باور عامه به كسانی می‌گویند كه به تسخیر بادهای جادویی و مرموز بیماری‌زا درآمده، و از گزند آنها رسته و آزاد شده‌اند. سواحل نشینان جنوب ایران برآنند كه اهل هوا در تمام طول عمر، مركب (فرس) بادهای رام شده در درون خود، و میانجی و وسیلۀ ارتباطی با آنها هستند (قس: فیرث، 297-298: میانجی روح در میان مر...
  • ایام المعجوز |
  • ایل | ايل، يا اِل، واژه‌ای تركی ـ مغولی به معنای ولايت، صلح و دوستی، خيل و گروه، دوست، رام و مطيع، مردم و جماعت. اين واژه در حيات تاريخی هزار و چند ساله‌اش توسعۀ معنايی فراوان يافته است. كهن‌ترين سندی كه واژۀ ايل در آن به كار رفته، دست‌نوشته‌های موسوم به اُرخُن، از سدۀ 2 ق و متعلق به تركهای سلجوقی است. ثامسن كلمۀ ا...
  • ایلات خمسه | ايلاتِ خَمْسه، اتحادی از 5 ايل اينالّو (يا اينانلو)، بَهارْلو، نَفَر، عرب و باصری (ه‍ م‌م) كه بنابر برخی مقاصد سياسی، اقتصادی و نظامی، در 1278 ق به فرمان ناصرالدين شاه در منطقۀ فارس تشكيل شد (نک‍ : فسايی، 1/ 823-824؛ ابرلينگ، 72؛ بيات، 24). خاستگاه قومی اين ايلها با يكديگر متفاوت است. ايلهای اينانلو، بهارلو و...
  • ایلسون |
  • اینالو | اینالّو، یا اَینالّو، اینانلو، یكی از ایلهای ترك زبان استان فارس و بخشی از اینالوهای ایران كه وابسته به قوم اغوز (ه‍ م) هستند (مینورسكی، 8). ظاهراً میان اینالوهای فارس و ایل بزرگ اوشار یا افشار (ه‍ م) پیوندهایی وجود داشته است و شاخه یا تیره‌ای از ایل اینالو، افشار اوشاغی، یعنی فرزند افشار نامیده می‌شده‌اند (ه...
  • بابا احمدی |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: