علوم

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • جلالی، گاه‌شماری |
  • جلدکی | عزالدین اَیدَمِر (یا اَیْدَمُر) بن علی (بن ایدمر)، آخرین کیمیادان برجستۀ مسلمان سدۀ 8 ق / 14م. نام او در منابع به صورتهای دیگری نیز آمده است، اما عنوان مقاله صورت غـالب‌ است (بـرای دیگر صورتهـا، نک‍ : امین، 13 / 98؛ هـومیـارد، «ایدمر ... »، 47).
  • جمال‌الدین صاعد ترکستانی | صاعد بن محمد سغدی، معروف‌ به جمال ترکستانی (حاجی خلیفه، 1 / 878)، از ریاضی‌دانان سدۀ 8 ق / 14م. تقریباً هیچ اطلاعی از زندگی او نداریم. تنها با توجه به سال نگارش اثر برجامانده‌اش، می‌دانیم که در 712ق / 1312م زنده بوده است (همانجا).
  • الجماهر فی الجواهر | کتاب مهمی به زبان عربی ــ که غـالباً به خطا الجماهر فی معرفة الجواهر نامیده می‌شود ــ نوشتۀ ابوریحان بیرونی، دربارۀ گوهرها، فلزات و آلیاژهای فلزی معروف. بیـرونی این کتاب را در روزگار مودود بن مسعود (حک‍ 433-440ق / 1042-1048م) و به نام وی تألیف کرده است.
  • جنون | مجموعه‌ای از نشانه‌های نامتعارف روحی و رفتاری همراه با برخی علائم جسمانی. در باورهای فرهنگی، جنون یا دیوانگی، نوعی از خـود بی‌خودی و افسارگسیختگی است که علل مختلفی زمینه‌ساز یا به‌وجود‌آورندۀ آن محسوب می‌شوند. برخی از این باورها با اعتقادات خرافی آمیخته‌اند.
  • جوامع | عنوانی که در دوران اسلامی بر دسته‌ای از آثار علمی و فلسفی اطلاق شده است. پیش از اسلام، در دوران اسکندرانی، فراهم آوردن تلخیصهایی از آثار کلاسیک یونانی، بیشتر برای استفادۀ آموزشی، کاری رایج بود (پیترز، 96).
  • جواهرنامه | دسته‌ای از کتابها که به شناخت معدنیات به‌ویژه سنگهای قیمتی می‌پردازند. از این گونه کتابها در فارسی با عنوان «جواهر نامه» و گاه «تنسوخ نامه» (نک‍ : دنبالۀ مقاله) و در عربی «کتاب الجواهر» یا «کتاب الاحجار» یاد می‌شود.
  • ابن طملوس | ابوالحجاج یوسف بن محمد (559-620ق / 1164-1223م)، پزشک و فیلسوف اندلسی.
  • ابن طیب |
  • ابن عالمه | نجم‌الدین ابوالعباس احمدبن ابوالفضل اسعدبن حلوان دمشقی، مشهور به ابن عالمه و ابن منفاخ (593-13 ذیقعدۀ 652ق / 1197-25 دسامبر 1254م)، پزشک مشهور.
  • ابن عبدربه، ابوعثمان | ابوعثمان ‌سعیدبن ابراهیم (یا عبدالرحمن: صاعد، 187، و به پیروی از او، ابن ابی اصیبعه، 2 / 44؛ در حالی که ابن ابار، 2 / 544-545 به صراحت آن را مردود شمرده است) بن محمد بن عبدربه بن حبیب بن حُدیر (محمد؟) بن سالم، پزشک و داروشناس قرطبی اندلسی سدۀ 4ق / 10م و برادرزادۀ ابوعمر احمدابن‌عبدربه صاحب عقدالفرید.
  • ثاذری | ثاذُری، تصحیفی از تئودوروس، که آن را به صورتهای ثیادوری، ثیاذروس، تذاری و مانند آنها نیز نوشته‌اند، نام چند دانشمند که اندک اطلاعات برجای مانده دربارۀ آنها گاه به هم درآمیخته است:
  • ثالیس ملطی |
  • ثامسطیوس |
  • ثالس |
  • ثاوذوسیوس |
  • ثاوفرسطس |
  • ثاون اسکندرانی |
  • ثریا |
  • ثقفی، خلیل خان | ثَقَفی، خلیل‌خان (شعبان 1279ق - 7 فروردین 1323ش/ فوریۀ 1863- 27 مارس 1944م)، ملقب به اعلم‌الدوله، از پزشکان مشهور دورۀ ناصری و مظفری و نخستین کسی که با تحصیل در ایران، لقب دکتر گرفت. او فرزند حاج میرزا عبدالباقی اعتضادالاطباء از پزشکان و دانشمندان نامی عصر قاجار بود (اعتمادالسلطنه، 223). وی در تهران متولد شد ...
  • ابن عراق |
  • ابن عبری | در سریانی: بر عبرایا و در لاتینی: بارهبرایوس) ابوالفرج یوحنّا مارغریغوریوس بن تاج‌الدین اَهْرون بن توما مَلَطی (623-685ق / 1226-1286م)، سراسقف و دانشمند برجستۀ یعقوبی.
  • ابن عزرا | ابراهام بن مئیر (مایر) (ح 484-562ق / 1091-1167م)، مفسّر تورات، ادیب، مترجم آثار عربی به عبری، منجم و ریاضی‌دان یهودی اندلسی.
  • ثمره | ثَمَره، رساله‌ای شامل 102 جمله در احکام نجوم، منسوب به بطلیموس (ه‍ م). نام این رساله در متون عربی و فارسی به صورتهای الثمرة ( فی احکام النجوم)، رسالة فی الفلک (عمر، 16)، مائة کلمة (حاجی خلیفه، 2/ 496)، صد بند (منزوی، 4/ 2895)، یا صد کلمه (استوری، II(1)/ 36) نقل شده است.
  • ثور، دومین برج | ثور، دومین برج از برجهای دائرةالبروج، به صورت گاوی که نیمۀ پایین او رو به مغرب است و نیمۀ بالایی او رو به مشرق، و کفل و دو پا ندارد (صوفی، 186). بیرونی در توصیف این صورت می‌گوید: چون نیمۀ پیشینِ گاوی است که آن را از ناف به دو نیمه کرده‌اند و سرش پایین است و به محل زخم می‌نگرد ( التفهیم، 90).
  • ثئوفراستوس |
  • جابر بن حیان | جابِرِ بْنِ حَیّان، ابوعبدالله جابر بن حیان بن عبدالله ــ که با نسبتهای ازدی، کوفی و طوسی و لقب صوفی شناخته شده است ــ عالم کیمیا و فیلسوف شیعی سدۀ 2ق/ 8 م که مجموعۀ بزرگی از آثار در کیمیا و فلسفۀ طبیعی به او منسوب شده است.
  • جابر بن افلح | جابِرِ بْنِ اَفْلَح، ابو محمد، از منجمان بنام اندلس. از آنجا که ابن میمون (2/ 297) و بطروجی (I/ 53) او را اشبیلی خوانده‌‌اند، احتمالاً اهل اشبیلیه بوده است. از زندگی او اطلاعی در دست نیست. ابن میمون (530-601 ق/ 1135-1204م) به آشنایی خود با پسر جابر اشاره کرده است (همانجا)، از این‌رو، می‌توان گفت که جابر احتما...
  • جاثی على رکبتیه | جاثی عَلى رُکْبَتَیْه، هفتمین صورت از صور فلکی نیمکرۀ شمالی که به صورت مردی بر زانو نشسته با دو دست باز و کشیده، یکی به سمت ستارگان اِکلیل شمالی و دیگری به سمت ستارگان نَسر واقع، تصور شده است (بیرونی، التفهیم، 92؛ صوفی، 77، نیز ترجمۀ فارسی، 54).
  • جالینوس | جالینوس، پزشک، فیلسوف، منطق‌دان و عالم بلاغت یونانی. وی بزرگ‌ترین پزشك دوران متأخر باستان، و در کنار افلاطون، ارسطو، اقلیدس، ارشمیدس، بقراط، و بطلمیوس، یكی از مهم‌ترین و اثرگذارترین چهره‌های علمی و فلسفی دوران باستان است که آثار او قرنها در جهان اسلام و اروپا اساسِ آموزش و عمل پزشکی بود.
  • الجامع لمفردات الادویة و الاغذیة |
  • جانی | جانی، تخلص چند تن از شاعران پارسی‌گوی که از آن جمله‌اند:
  • جانورشناسی | جانِوَرْشِناسی، یا علم‌الحیوان، دانش مطالعۀ ساختمان بدن جانوران، بررسی صفات و شناسایی بیماریهای آنها و یافتن راههای درمان آن بیماریها. امروزه این مطالعات در شاخه‌های مختلف علومی چون زیست‌شناسی، علوم دامی و دامپزشکی انجام می‌گیرد، حال آنکه در گذشته این مجموعه در یک حوزه بررسی می‌شده است. همچنین در گذشته این گو...
  • جبار | جَبّار، صورتی فلکی که در گذشته، چون شمالی یا جنوبی بودن صورتها را نسبت به دائرة‌البروج می‌سنجیدند، دومین صورت از صور فلکی نیمکرۀ جنوبی آسمان به شمار می‌آمد و به صورت مردی با عصایی در دست و شمشیری بر کمر تصور می‌شد (بیرونی، التفهیم، 93؛ صوفی، 321). یونانیان آن را اوریون2 می‌خواندند که در اساطیر یونانی، شکارچی ...
  • جبر | جَبْر، یا جبر و مقابله یا حسابِ جبر و مقابله، شاخه‌ای از ریاضیاتِ دوران اسلامی که موضوع آن استخراج مجهولات از معلومات از راه حل معادلات و با استفاده از روشهای حسابی و هندسی و نیز روشهای خاص این علم است. همچنین این شاخه از ریاضیات به حساب چندجمله‌ایها نیز می‌پردازد. امروزه، در اثر تحولاتی که به‌‌ویژه از سدۀ 19...
  • جبر |
  • جبرائیل بن عبید الله بن بختیشوع |
  • جبلی | جَبَلی، ابوعبد الله محمد بن عبدون جبلی، از پزشکان و ریاضی‌دانان سدۀ 4ق/ 10م در اندلس. زندگی‌نامه‌نویسان از او با نسبت «عددی» یاد کرده‌اند (ابن ابار، 1/ 295؛ ابن جلجل، 115؛ مقری، 2/ 151؛ کحاله، 10/ 275)، اما ابن ابی اصیبعه او را «العَذری» می‌نامد (2/ 46؛ نیز نک‍ : روزنفلد، 94؛ زوتر، 69؛ قربانی، 455؛ GAS, III/ ...
  • جبهه |
  • جدری | جُدَری، نوعی بیماری ویروسی، مسری و ناتوان کننده همراه با ضایعات پوستی. جُدَری یا جَدَری در متون طبی کهن فارسی و عربی به جای واژۀ «آبله» به کار می‌رفت که آن نیز به معنای تاول است. واژه‌های مترادف بسیار دیگری نیز در این معنا به کار رفته است که از آن جمله می‌توان به مَجِل، مَجِله، نَفَط، جَدَر، بَثَره، دُژَک، خَ...
  • جدی | جَدْی، دهمین صورت از صور دائرة‌البروج. جدی در لغت به معنای بزغاله است و شکل این صورت بر آسمان به صورت حیوانی با سر و شکم بز و دم ماهی تجسم شده است (بیرونی، التفهیم، 90). جدی از صورتهای فلکی‌ای است که در گذشته‌های دور تا به امروز در شکل پذیرفته شدۀ آن تغییر چندانی رخ نداده است (آلکت، 115). ظاهراً این شکل نخستی...
  • جدی | جُدَی، نورانی‌ترین ستارۀ صورت فلکی دُبّ‌اصغر (نک‍ : ه‍ د، دب)، و نزدیکترین ستاره به قطب شمال سماوی. نام آن مصغرِ جَدْی و به معنای «بُزَک» است (بیرونی، التفهیم، 99). برخی این تصغیر را برای تمایز این کوکب از صورت فلکی جَدْی دانسته‌اند (نک‍ : گنا‌بادی، 28). بیرونی می‌گوید: «او را به جای قطب شمال دارند، زیرا که ب...
  • جذام | جُذام، نوعی بیماری عفونی مزمن و پیش‌رونده که با ایجاد تغییرات شکلی در اعضای بدن همراه است. این بیماری باعث‌خوردگی پوست، مخاطها، اعصاب محیطی، استخوانها و احشای داخلی می‌شود و نهایتاً منجر به مرگ می‌گردد. این مرض با نامهای دیگری چون خوره، آکله، داء الاسد و بَرَص نیز شناخته شده است که همه به نوعی با علامتها و عو...
  • جرب | جَرَب، بیماری پوستیِ منتشرشونده همراه با خارش شدید ناشی از نوعی انگل کوچک. این بیماری که آن را گَر، گَری، گَرگِنی، گال یا حِکّه هم می‌نامند، در اثر تماس مستقیم پوست با پوست منتقل شده، باعث خارش عمومی شدید در یک عضو و گاه کل بدن می‌شود. خارش شدید و ناتوان کننده مهم‌ترین و بارزترین نشانۀ بالینی این بیماری است ک...
  • جراحی | جَرّاحی، حاصل مصدر فارسی از ریشۀ عربیِ جرح (به معانی مختلف، از جمله خستن، زخم زدن، شکافتن جایی از بدن)، در اصطلاح بر فن یا صناعتی (مثلاً نک‍ : قلقشندی،9/ 265، که جراحان را در کنار اطبا و چشم پزشکان در زمرۀ «ارباب الوظائف الصناعیة» خوانده است؛ نیز ابن قف، 1/ 2، 4) اطلاق می‌شده است که وظیفۀ آن مداوای برخی بیمار...
  • جرجانی، اسماعیل | جُرْجانی، اسماعیل بن حسن بن محمد بن محمود بن احمد، طبیب نامدار سده‌های 5-6 ق/ 11-12م. برای او القاب و کنیه‌های متفاوتی ذکر کرده‌اند: زین الدین، شرف الدین، ابو ابراهیم، ابو الفتح، ابو الفضائل، الامیر السید الامام، علوی حسینی، سپاهانی گرگانی، و طبیب علوی (نک‍ : بیهقی، 172؛ سمعانی، 1/ 90؛ فیلسوف الدوله، 206؛ یاق...
  • جرجیس بن جبرائیل |
  • جوزا | (توأمان، دوپیکر)، سومین صورت فلکی دایرة البروج که همچون دو انسانِ (کودکِ) ایستاده است که «هر یکی یک دست بر دیگر پیچیده دارد تا بازوی او بر گردن دیگر نهاده» شده است (بیرونی، التفهیم، 90).
  • جوزهر | اصطلاحی در نجوم قدیم که بر هر یک از نقاط برخورد فلک مایلِ سیارات با دایرة البروج اطلاق می‌شود. فلک مایلِ هر سیاره و دایرة البروج نسبت به هم زاویه دارند، پس در دو نقطه یکدیگر را قطع می‌کنند که هر یک از این دو نقطه جوزهر نامیده می‌شود. نقطه‌ای را که سیاره پس از عبور از آن در نیمۀ شمالی دایرة البروج قرار می‌گیرد...
  • ابن عوام | ابوزكريا يحيی بن محمد بن احمد بن عوام، گياه‌شناس برجستۀ اندلسی اهل اشبيليه. از زندگی و تاريخ دقيق تولد و مرگ او اطلاعی به دست نيامد.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: