دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • رضی الدینِ آرتیمانی | رَضیُ‌الدّینِ آرْتیمانی، شاعر ایرانی سدۀ 11 ق / 17 م
  • رقاده | رَقّاده، دومین پایتخت اغلبیان که امروزه ویرانه‌های آن در حدود 10کیلومتری جنوب شهر قیروان در تونس برجا ست.
  • رنک | رَنْک، نشانه‌ای رایج میان امیران، اصناف و صاحبان حرفه‌ها در دورۀ ممالیک.
  • رمضان‌ اوغوللری | رمضان‌اوغوللری، از امیرنشینهای ترکمن آناتولی
  • رواق | رَواق، اصطلاحی در معماری و یکی از مهم‌ترینِ فضاها در مساجد و دیگر بناهای سنتی
  • روطه | شهر و دژی مشهور در اندلس، در کرانۀ اقیانوس اطلس
  • ریال | ریال، واحد پول رایج در ایران و برخی از کشورهای اسلامی
  • ریپکا | ریپْکا، یان (1886- 1968 م / 1265-1347 ش)، خاورشناس چک، صاحب آثار و مقاله‌های بسیار در زمینۀ شعر و ادب فارسی و ترکی، و مؤلف اثر معروف «تاریخ ادبیات فارسی و تاجیک».
  • ریگی | ریگی، از طایفه‌های سنّی حنفی‌مذهبِ معروف بلوچ در حوزۀ سرحد بلوچستان.
  • رئیس علی دلواری | رَئیسْ عَلیِ دِلْواری (1303-1333 ق / 1886-1915 م)، از مبارزان راه آزادی و از پیش‌کسوتان مقابله با نیروهای استعمارگر انگلیسی در جنوب ایران هنگام جنگ جهانی اول
  • رشوه | رِشْوه، اصطلاحی در فقه اسلامی به معنای مالی که برای ابطال حق و یا احقاق باطل به شخص صاحب‌منصب، به‌ویژه قاضی، داده می‌شود.
  • رستاق | رُسْتاق، شهری کهن و تاریخی، و مرکز استانی به همین نام در سلطان‌نشین عمان. این شهر مدتی به‌عنوان مرکز امامت، پایتخت عمان بوده است و امروزه نیز یکی از چند شهر مهم عمان به شمار می‌آید
  • رستم | رُسْتَم، یا رستمی، یکی از طایفه‌های لر شیعی‌مذهب ساکن در بخش رستم، در شهرستان ممسنی، واقع در استان فارس
  • رستاخیز، حزب | رَسْتاخیز، حِزْب، تشکیلات سیاسی دولتی (1353-1357 ش / 1974- 1978 م)، تأسیس‌شده به دستور مستقیم محمدرضا شاه پهلوی و یکی از علتهای تشدید نارضایی منجر به انقلاب اسلامی
  • بابا، لقب | بابا، لقب شماری از مشایخ، عارفان و متصوفه که دست‌کم از اوایل سدۀ 5 ق/ 11 م به کار می‌رفته است.
  • القاب و عناوین | اَلْقابْ وَ عَناوین، کلماتی که همراه اشخاص می‌آیند و برای احترام، تکریم و گاه تحقیر به کار می‌روند. در این مقاله این موضوع در 3 بخش بررسی شده است: 1. در ایران باستان، 2. در قلمرو اسلام، 3. در ایران دورۀ اسلامی:
  • الحاد، مصدر | اِلْحاد، مصدر باب افعال، به معنی خمیدن، میل‌کردن، عدول‌کردن و مجادله‌کردن، و دراصطلاح یعنی میل از حق (راغب، ذیل لحد)، انحراف از راه راست (فخر‌الدین، 15/ 71؛ طریحی، ذیل لحد) یا روی‌بر‌تافتن از حق و روی‌کردن به سوی باطل (عرفی طالقانی، 54)، و در کوتاه‌ترین تعبیر برگشتن از دین خدا (صفی‌پوری، 3-4/ 1134). از‌آنجا‌ک...
  • افشار، ایرج | افشار، ایرج (1304- 1389 ش)، ایران‌شناس بزرگ، کتاب‌شناس برجسته، و عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. فعالیتهای او طی مدتی بیش از 60 سال مداوم، در زمینه‌های متنوع و گسترده‌ای قرار می‌گیرد که حاصل آن، آثار فراوان به‌صورت کتاب، مقاله، یادداشت و منابعی دیگر است (نک‍ : ادامۀ مقاله).
  • افراسیاب | اَفْراسیاب، پادشاه توران‌زمین، و از شخصیتهای شاهنامۀ فردوسی. در منابع، نام او به‌صورتهای دیگری چون فراسیاک، فرنگرسین، فراسیاب، فراسیاف، فراسیاو، فراسیاپ، فراسیاون، فراسیافک، فراسیاوک، فراسیات، فرنکرسینا، و فرنک بن فیش نیز آمده است (یوستی، 103؛ بارتولمه، 986؛ ابوعلی مسکویه، 1/ 12، نیز حاشیۀ 7؛ بیرونی، 104؛ ثعا...
  • اصابع، اصبع | اَصابِع، جمعِ اِصبَع (به معنای انگشتان دست)، نظامی در موسیقی قدیم جهان اسلام (اصابع و مجاری)، برای تبیین جایگاه نغمات و ساختار مُدها، برمبنای موضع انگشتان دست روی دستۀ سازهای زهی. پیشینۀ چنین نظامهایی در موسیقی مشرق‎زمین تا زمـان ابـن‎مِسجَـح (د ح 97 ق/ 716 م) قـابل پیگیـری اسـت (نک‍ : فاروقی، 20, 101, 111-11...
  • اشتقاق، لغت | اِشْتِقاق، در لغت به معنی «گرفتن کلمه‌ای از کلمۀ دیگر» (صفی‌پوری؛ لغت‌نامه ... ). اشتقاق در دستور سنتی زبان فارسی، اصطلاحی است در مقابل جامد، و در دستور زبان امروزی، اصطلاحی است در کنار «تصریف» در صرف (ساختواژه).
  • اسم | اِسْم، نام‌کردن، علامت و نشانه، نام و عنوان و آوازه یا کلمه‌ای که بدان چیزی یا کسی را می‌خوانند. این موضوع در 3 بخش بررسی شده است: 1. اسم در زبانهای ایران باستان و ایرانی میانه، 2. اسم در دستور زبان فارسی، 3. اسم در دستور زبان عربی (این بخش پیش‌تر در دبا آمده است):
  • اسطوره و اسطوره شناسی، اسم عام | اُسْطوره وَ اُسْطوره‌شِناسی، اسطوره اسم عام است برای روایتهای اصولاً دینی نمادین دربارۀ ایزدان یا موجودات فوق انسانیِ دخیل در رویدادها یا اوضاع خارق‌العاده در زمانهای نامشخص، ولی به‌هرحال جدا از زمان عادی و تاریخی وقایع انسانی، و معمولاً در بیان ریشۀ برخی اعمال یا باورها یا نهادها و علت پدیده‌های طبیعی. توسعا...
  • استقراضی، بانک | اِسْتِقْراضی، ‌‌‌بانْک، همچنین معروف به بانک استقراضی روس، از نخستین بانکهای ایران با امتیاز خارجی (تأسیس: 1307 ق/ 1890 م؛ از 1307 تا 1309 ق نام آن، مؤسسۀ انجمن استقراض ایران بود).
  • استعاره، مسئله | اِسْتِعاره، یکـی از 4 مسئلۀ دانش بیان در بلاغت سنّتی. استعاره در لغت به معنی عاریت خواستن و به‌عاریت گرفتن است (زوزنی، 2/ 481؛ آنندراج) و در اصطلاح علوم بلاغی یکی از مسائل دانش بیان (دبا) و هنری‌ترین مسئلۀ این دانش است. در این مقاله، نخست استعاره از دیدگاه موضوعی و سپس از دیدگاه تاریخی بررسی می‌شود:
  • استخاره | اِسْتِخاره، منسکی مستحب از نگاه عموم مسلمانان برای تصمیم‌گیری در امور حیرت‌آور، که آداب و شیوه‌های گزاردن آن معمولاً به بزرگان دین منتسب است. با به‌جا‌آوردن این منسک، فردْ ضمن طلب قضای خیر از خدا، از او می‌خواهد که در امور خطیر فرارویش، انتخاب بهینه‌ای را پیش پای وی نهد.
  • استبداد صغیر | اِسْتِبْدادِ صَغیر، عنوانی برای دورۀ یک‌سالۀ مبارزۀ آشکار محمدعلی ‌شاه قاجار با مشروطیت، از به‌توپ‌بستن مجلس (23 جمادی‌الاول 1326 ق/ 2 تیر 1287 ش) تا پیروزی نهایی مشروطه‌خواهان و خلع وی از سلطنت (27 جمادی‌الآخر 1327 ق/ 25 تیر 1288 ش). در این عصر، پیکارهای خونین میان عوامل استبداد و مشروطه‌خواهان در شهرهای بزر...
  • ارموری | اُرْموری، زبان طایفۀ ایرانی‌تبار ارمور در افغانستان و پاکستان که سخن‌گویانش آن را برگستا یا برگیستا نیز می‌نامند (گریرسن، 123). ارموری از زبانهای ایرانی نو جنوب شرقی است ( ایرانیکا، I/ 512؛ کیفر، 453) و دو گویش دارد: 1. ارموری لوگر در حوالی بَرَکی ـ برک در استان لوگر در جنوب کابل؛ 2. ارموری کانیگُرام در وزیرس...
  • ارسال المثل | اِرْسالُ‌الْمَثَل، اصطلاحی در بلاغت، به معنیِ آوردن مَثَل در شعر، یا سرودن شعرِ حکمت‌آمیز بدان‌سان که ضرب‌المثل شود. ارسال در لغت به معنی فرستادن، و مَثَل (دبا) به معنی قصه و داستانِ مشهور در میان مردم است که وسیلۀ ایضاح و تبیین منظور گوینده قرار گیرد.
  • ارتشاء | اِرْتِشاء، اصطلاح فقهی و حقوقی به معنی قبول «رشوه». در اینکه رِشا (به فتح، ضم و کسر «را») دراصل به چه معنی بوده، اختلاف است (نک‍ : ابن‌منظور، ذیل «رش‌و»؛ زاوی، 2/ 343)، ولی در لغت و روایاتْ معادل جُعْل و نیز سُحْت، به معنی مال حرام، آمده است (برای آگاهی از فهرست احـادیث، نک‍ : بـرازش، ذیل «رشو»؛ نیز حر عاملی،...
  • اربعین | اَرْبَعین، چهلمین روز پس از شهادت امام حسین (ع) که نزد امامیه دارای ارزشی آیینی ‌است و بر‌اساس اعتقادی نسبتاً کهن، سر بریدۀ آن امام در چنین روزی به بدن وی در کربلا الحاق گردید.
  • اخوان ثالث، مهدی | اَخَوانِ ثالِث، مهدی‌ (1306- 1369 ش‌/ 1928-1990 م‌)، متخلص‌ به‌ م‌. امید، شاعر معاصر. وی‌ در طوس‌ مشهد زاده‌ شد. تاریخ‌ ولادت‌ او را 1307 ش‌ ذكر كرده‌اند و این‌ تاریخ‌ از شناسنامۀ او گرفته‌ شده‌ است‌، ولی‌ به‌ گفتۀ خود او تولدش‌ در 26 اسفند 1306 بوده‌ است‌ (نك‍ : كاخی‌، 27). پدرش در طوس‌ بـه‌ عطاری‌ و فروش‌ گ...
  • ابوفدیک، عبدالله | اَبوفُدَیْک (جایگزین مقالۀ دبا)، عبدالله بن ثور بن سلمه (مق‍ 73 ق/ 692 م)، از سران خوارج نجدات. او از تیرۀ بنی‌قیس ابن‌ثعلبه، از قبیلۀ بزرگ بکر بن وائل بود (طبری، تاریخ، 6/ 174) که گروش خارجی در میان آنان گسترش داشت. ابوفدیک شخصیتی پرورش‌یافته در محافل خارجی بصره بود و همراه رؤسای خارجی در 64 ق، برای یاری‌رسا...
  • ابوعبدالله علوی | اَبوعَبْدُاللّٰهِ عَلَوی، محمد بن ‌علی بن حسن بن علی بن حسین حسنی (رجب 367 - ربیع‌الاول 445 / فوریۀ 978 - ژوئیۀ 1053)، محدث و فقیه زیدی‌مذهب کوفه که به ابن‌عبدالرحمان نیز شهرت داشته است (ابن‌صوفی، 29؛ ابن‌نقطه، 1/ 284). خاندانش چنان‌که از کتب انساب پیدا ست (نک‍ : ابن‌صوفی، همانجا)، از عالمان بودند و پدرش نیز ...
  • ابوزرعۀ اردبیلی | اَبوزُرْعۀ اَرْدَبیلی، عبدالوهاب بن محمد بن ایوب (د 5 رجب 415 ق/ 12 سپتامبر 1024 م)، عارف و صوفی. ظاهراً اصل او از اردبیل بوده، اما بیشتر عمر خود را در شیراز گذرانده است. بنابر روایات، ابوزرعه سفرهای بسیار داشته، و در یکی از این سفرها، همراه با پدر خود به دیدار شیخ ابوعبدالله ابن‌خفیف (دبا) رفته، و در راه حجا...
  • ابوحمزۀ ثمالی، دعا | اَبوحَمْزۀ ثُمالی، دُعا، دعای سحر منتسب به امام سجاد (ع). دعای ابوحمزه که به نام راوی آن شهرت یافته است، از بلند‌‌ترین دعاها در فرهنگ شیعه به شمار می‌رود. مطابق آنچه شیخ طوسی بدون ذكر سند از ابوحمزۀ ثمالی روایت كرده است، امام سجاد (ع) شبهای ماه رمضان را به نماز می‌گذراندند و چون سحرگاه می‌رسید، این دعا را می‌...
  • ابوحمزۀ ثمالی، ثابت | اَبوحَمْزۀ ثُمالی، ثابت بن ابی‌صفیۀ دینار (د 149 ق/ 766 م)، محدث، مفسر و فقیه امامی کوفه. تبار او از قبیلۀ طیّ بود و او خود در محلۀ بنی‌ثُماله در کوفه بالید (ابن‎بابویه، من لایحضر ... ، 4/ 444). آل مُهَلَّب (دبا) ادعا داشتند که پدرش از موالی آنان بود (ابن‌ابی‌حاتم، 1(1)/ 450؛ نجاشی، 115).
  • ابواسحاق غزی | اَبو‌اِسْحاقِ غَزّی، ابراهیم بن عثمان بن کلبی اَشْهَبی (441-525‌ ق/ 1049-1131 م)، شاعر مدیحه‌سرای عرب در عصر سلجوقیان. منـابع نـام پدر او را یحیى و محمد نیز آورده‌اند (نک‍ : ابن‌انباری، 269؛ ابن‌خلکان، 1/ 57) و کنیۀ او به‌اختلاف ابو‌القاسم، ابو‌مدین و ابو‌فرقد ذکر شده است (ابن‌عساکر، 2/ 469؛ سبط ابن‌جوزی، 8(1...
  • ابن مواز | اِبْنِ‌مَوّاز، ابوعبد‌الله محمد بن ابراهیم بن زیاد (180- 269 ق/ 796-882 م)، فقیه مالکی مصر و صاحب کتاب الموّازیة. برخی، وفات ابن‌مواز را در 281 ق/ 894 م دانسته‌اند که وجه آن را در دو نکته می‌توان جست: نخست آنکه ابن‌کثیر (11/ 71) در بیان وقایع سال 281 ق، شرح‌حال وی را با ابوزرعۀ دمشقی (د 281 ق) خلط کرده، و این...
  • ابن ماجشون | اِبْنِ‌ماجَشون، ابومروان عبدالملک بن عبدالعزیز بن عبدالله قرشی تمیمی منکدری (د 212 ق/ 827 م)، فقیه مالکی مدنی و یکی از شاگردان طراز اول مالک بن انس.
  • ابن قنفذ | اِبْنِ‌قُنْفُذ، ابوالعباس احمد بن حسن (ح 740-810 ق/ 1339-1407 م)، دانشمند ادیب، فقیه مالکی و ریاضی‌دان برجستۀ مغرب.
  • ابن علیه | اِبْنِ‌عَلیّه، عنوان مشترک چند تن از عالمان عراق در سده‌های 2 و 3 ق/ 8 و 9 م، بدین شرح:
  • ابن عدیم | اِبْنِ‌عَدیم، ابوالقاسم کمال‌الدین عمر بن احمد بن هبةالله عقیلی (ذیحجۀ 588- جمادی‌الاول 660/ دسامبر 1192- آوریل 1262)، مورخ، فقیه، ادیب و خوش‌نویس مشهور حلب در عصر ایوبیان و ممالیک.
  • ابن عبدالرفیع | اِبْنِ‌عَبْدُالرَّفیع، ابواسحاق ابراهیم بن حسن بن علی بن عبدالرفیع ربعی (د 733 ق/ 1333 م)، فقیه، قاضی و خطیب جامع تونس در دوران حکومت حفصیان. نویسندگانِ شرح احوال ابن‌عبدالرفیع زمان تولد وی را به‌اختلاف سالهای میان 635 تا 639 ق یاد کرده‌اند (وادی آشی، 41؛ زرکشی، 70؛ صفدی، 5/ 343؛ ابن‌تغری‌بردی، 1/ 60؛ مخلوف، ...
  • ابن طلاع | اِبْنِ‌طَلّاع، محمد بن فرج، مولى محمد بن یحیى بکری (ذیقعدۀ 404- رجب 497 / مۀ 1014-آوریل 1104)، فقیه مالکی اندلس. نام وی در منابع به این صورتها نیز آمده است: طلّاعی، مولی‌الطلاع، ابن‎طلاء و مولی‌الطلاء (ضبی، 112؛ وادی آشی، 187، 197؛ ذهبی، سیر ... ، 19/ 199؛ ارنؤوط، 199).
  • ابن شیطا | اِبْنِ‌شِیْطا، ابوالفتح عبدالواحد بن حسین بن احمد بن عثمان بغدادی (16 رجب 370-25 صفر 450 ق/ 25 ژانویۀ 981-24 آوریل 1058 م)، مقری، ادیب، نحوی و مؤلف کتاب التذکار در قرائات عشر. وی در محلۀ رصافه، واقع در ناحیۀ شرقی بغداد، به دنیا آمد (خطیب، 11/ 16-17)، در همان شهر نشوونما یافت، و علوم مرسوم زمان، به‌ویژه نحو و ...
  • ابن سیرین، تکمله | اِبْنِ‌سیرین، در دبا مقاله دارد.
  • ابن سلمون | اِبْنِ‌‌سَلْمون، عنوانی مشترک برای دو فرزند علی بن عبدالله ابن سلمون کنانی که در سدۀ 8 ق/ 14 م، در اندلس می‎زیستند:
  • ابن سرابی | اِبْنِ‌سِرابی، شخصیتی با هویت مبهم که به‌عنوان مؤلف کتاب مشهور ادویۀ مفردۀ سرابیون شناخته می‌شود. پژوهشگران اروپایی با توجه به اینکه این کتاب در آغاز به‌غلط به یوحنا ابن‌سرابیون (نک‍ : دبا) منسوب بود، نـام مؤلف را «ابن‌سرابیون» نیز آورده‌انـد؛ اما وی را با صفاتی چون دروغین، جوان یا دوم، از یوحنا ابن‌سرابیون م...
  • ابن سال به | اِبْنِ‌سالْ‌بِه (یا سالْبِه)، خاندانی از مشایخ و عرفای بزرگ فارس که در سده‌های 4-6 ق/ 10-12 م در بیضای شیراز و کازرون خانقاه داشتند.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: