بار دیگر مشروطه / علی بهرامیان

1405/7/21 ۱۰:۳۹

بار دیگر مشروطه / علی بهرامیان

شناخت جنبش مشروطیت، در گرو شناخت هرچه بیشتر زوایای کمتر روشن‌شدۀ آن است و امید است که برگزاری چنین جلساتی، آن زوایا را هرچه بیشتر روشن گرداند و مشروطیت را علاوه بر آنکه قسمت درخشان و پرافتخاری از تاریخ ایران است، هچون تجربه‌ای برای آینده معرفی کند؛ به‌ویژه که مفهوم «توسعه» هم در آن در نظر گرفته شده است.

دبا: آنچه در زیر می‌خوانید متن سخنرانی علی بهرامیان – معاون علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی – در نشست تخصصی «مشروطه و اندیشه توسعه در ایران» است که در روز هجدهم مرداد 1405 برگزار شد.

با سلام و درود خدمت استادان گرامی، مهمانان ارجمند و سپاس از آقای دکتر شمس و دوستان و همکاران محترم که در برگزاری این جلسه کوشیدند. در آغاز لازم می‌دانم این نکته را تذکر دهم که بنده تخصصی در تحقیق و پژوهش در دورۀ مشروطیت ندارم؛ اما همیشه خوانندۀ علاقه‌مند آثار تحقیقی دربارۀ این دوره بوده‌ام و اینک نیز در این حدّ سخن می‌گویم. سخنم را با قسمتی از یک مقاله، که سال‌ها پیش از جنبش مشروطیت انتشار یافته، آغاز می‌کنم:

«یکی از وزاری محترم که در خلوت و جلوت ملازم حضور همایون است از خیالات بلند اعلیحضرتش صحبت می‌فرمود، رأی وی بر این بود که تا کنون، نه فقط در ایران، بلکه در مشرق زمین، پادشاهی به بی‌غرضی و رعیت‌پروری مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت جلوس نفرموده ... و در عرض این چهار سال، که اعلیحضرتش بر تخت خسروی ایران جلوس فرموده دمی راحت نبوده ... حال که وقتی هیئت وزراء که عقل پادشاهانند همانند ترقی ایران را منوط به عزل صدراعظم و نصب امین‌الدوله به صدارت داشتند، اعلیحضرتش قبول فرمود و چون امین‌الدوله صاحب این مسند شد، حفظ این مسند را مقید به شروط عدیده نمود که در تحت این شروط، اجرای اوامر و احکام دارد و اسباب ترقی و پیشرفت ایران را فراهم کند و هر چه گفت اعلیحضرتش بدون تردید به امید ترقی قبول فرمود؛ حتی تکلیف تشکیل پرلمنت و تأسیس سلطنت مشروطه نمود، همه قبول افتاد، لکن بدبختانه نتوانست امین‌الدوله از عهدۀ کار چنان که باید برآید ... ».

این قسمتی از مقاله‌ای است با عنوان «درد نگفتنی و راز نهفتنی» که در شمارۀ 14 از روزنامۀ پرورش چاپ قاهره، در 15 جمادی الاول 1318 ق مطابق با 9 سپتامبر 1900 مسیحی منتشر شده است.

چنان‌که ملاحظه می‌شود، 8 سال پیش از جنبش مشروطیت، کلمۀ «مشروطه» نه فقط شناخته بوده، بلکه به کار می‌رفته است، زیرا در این مقاله، نویسنده که شناخته نیست و بعید نیست مدیر مسئول روزنامۀ پرورش بوده، نیازی نمی‌دیده است تا این کلمه را برای خوانندگان نشریۀ خود توضیح دهد.

اگر فقط کلمۀ «مشروطه» را در نظر بگیریم، همین شاهد و بسا شواهد دیگر نشان می‌دهد که سابقۀ مشروطه‌خواهی را باید از زمانی دورتر پی‌گرفت.

از این موضوع منتقل می‌شوم به اینکه دربارۀ جنبش مشروطیت با وجود تحقیقات وسیع و ارزشمند، هنوز اطلاعات کامل و کافی در دست نداریم. از زمان انتشار تاریخ مشروطۀ احمد کسروی حدود 80 سال می‌گذرد. در این مدت طولانی، علاوه بر کشف و انتشار اسناد بسیار، شماری از محققان، با توجه به اسناد و مدارک محلی، جنبش مشروطیت را در شهرها و مناطق مختلف ایران بررسی و منتشر کرده‌اند، به نحوی که با اطمنیان بالایی می‌توان گفت که اینک کمابیش تصویر روشن‌تری از این جنبش و رسوخ آن در طبقات مختلف اجتماعی در ایران آن عهد در دست است. با توجه به همین اسناد و مدارک جدید، حتی می‌توان تأثیر فعالان این جنبش را بر حوادث سرزمینهای اطراف ایران، به‌ویژه در حوزه‌های سنتی زبان فارسی، مانند شبه قارۀ هند نیز بررسی کرد.

بالجمله چنین به نظر می‌رسد که می‌توان مجموعه‌ای بسی کامل‌تر در باب جنبش مشروطیت ایران فراهم آورد و این وظیفه‌ای است که می‌باید استادان تاریخ ایران برعهده گیرند.

این موضوع از حد فراهم آوردن کتابی در یک یا به احتمال بسیار در چند جلد فراتر می‌رود و به گمان بنده، طرحی ملی است و می‌توان آن را چراغ راه آینده نیز قرار داد. جنبش مشروطیت فقط یک حادثه یا دوره نبود، بلکه تجربه‌ای بسیار گران‌بها را فرا روی ملت ایران قرار داد. ما هنوز تصور دقیقی از زمینه‌های فکری و اجتماعی و اقتصادی آن دوران نداریم، ولی از ادلۀ گوناگون پیداست که کمابیش همۀ قشرهای جامعۀ ایرانی درگیر جنبش مشروطیت شدند، از شهری تا روستایی و هم‌چنین طبقات اجتماعی، از بازاری تا دیوان‌سالار و روحانی. سؤالهایی همچنان بی‌پاسخ مانده است: چرا بازاریها درگیر این جنبش شدند و چه اهدافی را دنبال می‌کردند؟ آیا نارضایی از دخالت دولتهای ایران در کار بازرگانی و تجارت و اقتصاد در بین بود؟ آیا از اعطای امتیازات به بیگانگان ناراضی بودند؟ آیا آزادیخواهی آنان رویی در اوضاع اقتصادی داشت یا نه؟ و بسیاری از سؤالات از این قبیل.

مسئلۀ دیگر در باب مشروطیت که شایستۀ همه گونه دقت و پیگری است ایدۀ «شکست مشروطیت» است. چرا شماری از فعالان این جنبش ناامید شدند و بعدها و به‌ویژه در دورۀ پهلوی اول و دوم که دامنۀ آن به عهد ما هم رسید، تجربۀ مشروطه را شکست‌خورده دانسته‌اند؟ از دل ایدۀ شکست مشروطیت، ایدئولوژیهایی سر برآورد که حاصل بسیار ویرانگری داشت. انبوهی از فعالان سیاسی در ایران، دست‌کم در هفتاد سال اخیر، چون تجربۀ مشروطیت را شکست خورده می‌دانستند، جذب انواع و اقسام ایدئولوژیهای دیگر شدند. واقع آن است که مشروطیت در مقام اندیشه و نقشۀ راه شکست نخورد و می‌توان به آن چون داروی بسیاری از دردها و بیماریهای کنونی نگریست. به گمان بنده، تهیه و تدارک مجموعۀ «مشروطیت ایران» به نحوی که همه یا دست‌کم اغلب موضوعات را پوشش دهد، برای طرح ایدۀ مشروطیت پشتوانه‌ای اساسی است و همانطور که خود جنبش مشروطیت بر مقوم‌های ملی ایران افزود و نوعی هم‌گرایی بی‌نظیر و حیرت‌آور پدید آورد، اجرای این طرح علمی و پژوهشی هم برای ادامۀ راه بسیار مهم خواهد بود.

نکتۀ دیگری که مایلم در اینجا بدان بپردازم، این است که به‌ویژه در سالیان اخیر، صدور «احکام ثابت» دربارۀ زمینه‌های فکری جنبش مشروطیت فزونی گرفته است. اینکه خود جنبش مشروطیت تا چه حد و در بین چه طبقاتی حاصل آن اندیشه‌ها بود، جای پرسش اساسی دارد. البته نقش آن در کنار سایر عوامل قابل انکار نیست، از روزنامه‌ها تا رساله‌ها و کتابها، ولی اغراق در این باب کار را به جایی رساند که گویی مردم و فعالان جنبش مشروطیت، یکسره تحت تأثیر آن اندیشه‌ها بوده و مطابق آن حرکت می‌کرده‌‌اند. اشخاصی از فعالان جنبش مشروطه، مانند مرحوم تقی‌زاده و احمد کسروی که به آن جنبش نزدیک بودند، فهرستی از کتابها و رساله‌ها و روزنامه‌های مؤثر بر فکر مشروطیت و قانون‌خواهی به دست داده‌اند که از هر جهت بسیار مهم و رهگشاست. بدیهی است که کسانی از اندیشندان هم در آن دوره، چنین ایده‌هایی را در آثار خود، یا نامه‌ها، بیان کرده بودند، ولی آن آثار عمومی و در دسترس همگان نبود تا چنان تأثیری را بتوان انتظار داشت؛ علاوه‌بر اینکه اساساً می‌باید به شمار جماعت باسواد و کتاب‌خوان نیز توجه کرد. اخیراً در کتاب مفیدی در باب ادبیات ایران در آن عهد دیدم که قاطعانه نظر داده بود اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده بر جنبش مشروطیت تأثیر داشته است. در آنجا مأخذی به چشم نمی‌خورد و گمان نمی‌کنم مأخذی هم داشته باشد. اینکه آخوندزاده چه می‌گفت و می‌نوشت و چه اندیشه‌هایی داشت یک طرف و تأثیر او بر اندیشه‌های منتهی به جنبش مشروطیت یک طرف دیگر. این موضوع دربارۀ دیگر فعالان فکری آن روزگار هم صدق می‌کند. اصولاً آثار چنین اشخاصی چقدر منتشر می‌شد و تا چه حد عموم مردم یا حتی دیگر فعالان سیاسی و فکری بدان دسترس داشتند تا بتوان از «تأثیر» سخن گفت؟ آخوندزاده افسر ارتش روسیه بود و از نظر سطح سواد عمومی، اساساً در حدی نبود که بتوان برای او نقشی چشمگیر در نظر گرفت. صرف وجود اندیشه، حاکی از پیوند میان آن اندیشه و جنبش مشروطیت نیست و به ادلّه و اسناد معتبر نیاز است. دربارۀ کسانی چون میرزا آقا خان کرمانی نیز همین وضع صادق است. بیش از نیم قرن پیش وقتی شادروان فریدون آدمیت قصد کرد تا دربارۀ آخوندزاده و میرزا آقا خان تحقیق کند، آثار آنها را به زحمت و کوشش و غالباً در کتابخانه‌های خصوصی به دست آورد، یعنی آن آثار حتی اگر چاپ هم شده بود، باز هم در دسترس عموم نبود، در این صورت چطور می‌توان از «تأثیر» اندیشه‌های آنها به صورت احکام ثابت و عقاید اثبات‌شده سخن به میان آورد؟

در‌مجموع اینطور به نظر می‌رسد که شناخت جنبش مشروطیت، در گرو شناخت هرچه بیشتر زوایای کمتر روشن‌شدۀ آن است و امید است که برگزاری چنین جلساتی، آن زوایا را هرچه بیشتر روشن گرداند و مشروطیت را علاوه بر آنکه قسمت درخشان و پرافتخاری از تاریخ ایران است، هچون تجربه‌ای برای آینده معرفی کند؛ به‌ویژه که مفهوم «توسعه» هم در آن در نظر گرفته شده است.

متشکرم

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: