تاریخ شفاهی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی درگفت‌وگو با پارکوهی هارطونیان*

1405/4/9 ۱۱:۱۰

تاریخ شفاهی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی درگفت‌وگو با پارکوهی هارطونیان*

آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی پارکوهی هارطونیان، کتابدار و فهرست‌نگار پیشکسوت مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، است که در تاریخ ۹ بهمن ۱۴۰۱ انجام شده و در کتاب «چهل‌چراغ» منتشر شده است.

دبا: پارکوهی هارطونیان، کتابدار، کتاب‌شناس و فهرست‌نگار برجسته ایران، پس از یک دوره کوتاه بیماری، سه‌شنبه، دوم تیر در سن ۷۸ سالگی درگذشت.

هارطونیان که از چهره‌های شناخته‌شده حوزه کتابداری و اطلاع‌رسانی علمی کشور بود، فعالیت حرفه‌ای خود را از سال ۱۳۴۷ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران آغاز کرد و طی بیش از پنج دهه، نقش مهمی در توسعه فهرست‌نگاری و سامان‌دهی منابع علمی ایفا کرد. او همچنین سال‌ها در کتابخانه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی به‌عنوان مدیر بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های لاتین فعالیت داشت.

از مهم‌ترین آثار و خدمات علمی او می‌توان به همکاری در تدوین کتاب «کتابواره؛ فهرست مقاله‌ها، رساله‌ها و جزوه‌های کمیاب گنجینه پژوهشی ایرج افشار» و مشارکت در تهیه «فهرست مقالات فارسی در زمینه تحقیقات ایرانی» اشاره کرد؛ آثاری که از منابع ارزشمند پژوهشی در حوزه ایران‌شناسی و کتابداری به شمار می‌روند.

درگذشت پارکوهی هارطونیان، ضایعه‌ای برای جامعه علمی، کتابداری و پژوهشی کشور محسوب می‌شود و یاد و آثار ارزشمند او در تاریخ کتابداری ایران ماندگار خواهد بود.

به مناسبت چهلمین سال تأسیس و فعالیت‌های فرهنگی و علمی مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، کتاب «چهل‌چراغ»، شامل تاریخ شفاهی این مرکز، به کوشش حمیدرضا محمدی و از سوی انتشارات مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش‌های ایرانی و اسلامی) منتشر شد. این کتاب، دربردارنده مجموعه‌ای از گفت‌وگوها با پژوهشگران، مدیران و همکاران مرکز است و با ثبت خاطرات و روایت‌های آنان، بخشی از تاریخ شکل‌گیری و چهار دهه فعالیت این نهاد علمی را مستند کرده است.

آنچه در ادامه می‌خوانید، گفت‌وگوی پارکوهی هارطونیان، کتابدار و فهرست‌نگار پیشکسوت مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، است که در تاریخ ۹ بهمن ۱۴۰۱ انجام شده و در کتاب «چهل‌چراغ» منتشر شده است.

******

در چه سالی به مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی وارد شدید؟

بیست‎‌وششم شهریور ۱۳۶۸.

چگونه به مرکز راه پیدا کردید؟ آیا از قبل با این موسسۀ پژوهشی و مدیر آن آشنا بودید؟

من با دائرة‌المعارف به‌واسطۀ پیشنهاد آقای مجیدی به آقای مافی جهت کار در مرکز، آشنا شدم. تا پیش از آن هیچ شناختی از مرکز و نوع فعالیت‌های آن نداشتم. در زمان ریاست آقای فیروز حریرچی بر کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، معاونت وقت کتابخانه مشکلاتی برایم ایجاد کرد که ابتدا مرا در اختیار کارگزینی گذاشت؛ سپس حکم انتقال به مکانی دور از تهران برایم صادر شد. من به این حکم اعتراض کردم. در نهایت، با تلاش‌های بسیار زیاد و پیگیری مسئولان دانشگاه و پس از گذشت نه‌‌ماه بلاتکلیفی، در هفتم بهمن ۱۳۶۷ حکم مأموریت در کتابخانۀ دانشکدۀ علوم دانشگاه تهران برایم صادر شد. در این مدت آقای مجیدی آنچه که بر من گذشته بود را برای آقای موسوی‌بجنوردی بازگو کرده بود. ایشان هم طی نامه‌ای بسیار محبت‌آمیز، از من دعوت به همکاری کرد.

هنگامی که شما به مرکز آمدید، آقای بنی‌آدم هم حضور داشت؟ سمت ایشان چه بود؟

بله؛ آقای بنی‌آدم از سال ۱۳۶۶ در مرکز به‌کار فهرست‌نویسی کتاب‌های فارسی، عربی و سایر زبان‌های شرقی مشغول بود، تا سال ۱۳۷۴ که فکر می‌کنم به‌دلیل دوری راه به‌کارش در مرکز پایان داد. ایشان مسئول و کارشناس بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های شرقی بود.

دربارۀ همکاری با آقای مافی بگویید.

همکاری من با آقای مافی از بهمن ۱۳۴۸ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران شروع شد و تاکنون نیز ادامه دارد. یک‌ماه‌و‌نیم پس از آمدنم به مرکز آقای مافی هم آمد. او با آقای بنی‌آدم در کار فهرست‌نویسی همکاری می‌کرد. پس از رفتن آقای بنی‌آدم، کارهای ایشان و مسئولیت بخش فهرست‌نویسی به آقای مافی محوّل، و سرپرستی بخش کتاب‌های خارجی نیز به من واگذار شد. من و آقای مافی ابتدا بعدازظهرها به‌صورت پاره‌وقت در مرکز کار می‌کردیم. اما پس از بازنشسته‌شدن از دانشگاه تهران، هر روز هفته به‌جز روزهای دوشنبه به‌کار خود در دائرة‌المعارف ادامه دادیم.

هنگامی که به مرکز وارد شدید، کتابخانه چه وضعیتی داشت؟

در طبقۀ همکف ساختمان نیاوران بخش کوچکی به کتابخانه اختصاص داده شده بود و کلیۀ کارکنان کتابخانه، به‌جز کارکنان بخش فهرست‌نویسی، در آنجا مشغول به‌کار بودند. بخش فهرست‌نویسی در اتاق کوچکی قرار داشت که در اصل اتاق بخش هنر بود. آقای بنی‌آدم و بعدها آقای مافی در آن اتاق کار می‌کردند. دو نفر از همکاران هم در همان اتاق در بالکنی که شیشه‌بندی شده بود، مستقر بودند و برگه‌‎های فهرست‌شده را تایپ می‌کردند. اتاق بسیار کوچکی هم در محدودۀ کتابخانه بود که صبح‌ها خانم خارچینکو در آنجا کار می‌کرد؛ بعدازظهرها نیز من در آنجا مشغول به‌کار می‌شدم. در کنار این اتاق، گاوصندوق کتابخانه بود که کتاب‌های کمیاب، نسخه‌های خطی، منابع غیرکتابی مانند جزوه‌ها، اسناد و مدارک، نقشه‌ها و غیره در آن نگهداری می‌شد. در ضمن، تکثیر برگه‌های کتاب‌ها هم در همین اتاق انجام می‌شد. مخزن کتاب‌ها نیز در همان طبقۀ همکف در قسمتی مجزا از کتابخانه، قرار داشت. کتاب‌های کارشده به‌ترتیبِ شمارۀ کتاب، و کتاب‌های کارنشده بر اساس شمارۀ موقت در قفسه‌ها چیده شده بودند. کلیۀ کتاب‌ها از طریق برگه‌های الفبایی‌شده‌ای که در برگه‌دان‌ها قرار داشتند، قابل‌بازیابی بودند. البته کتاب‎هایی که شمارۀ موقت داشتند، دارای برگه‌دان‌های جداگانه بودند. این برگه‌ها به‌ترتیبِ نام پدیدآورنده و نام کتاب، الفبایی شده بودند.

بخش نشریات ادواری و بخش کتاب‌شناسی و نسخه‌های خطی از دیگر بخش‌های کتابخانه بودند. بخش نشریات که مسئولیت ادارۀ آن برعهدۀ خانم پوران راکی بود، در همان طبقۀ همکف جنب بخش معاونت اداری مرکز قرار داشت. بخش کتاب‌شناسی و نسخه‌های خطی هم به‌سرپرستی آقای احمد منزوی در انتهای حیاط دائرةالمعارف واقع بود.

آیا کتاب‌های خارجی هم فهرست شده بودند؟

خیر؛ متأسفانه هیچ کاری روی کتاب‌های خارجی انجام نشده بود؛ فقط تعدادی زونکن وجود داشت که داخل آنها صفحات زیراکس‌شدۀ عنوان کتاب‌ها به‌ترتیبِ نام کتاب‌ الفبایی شده بودند و روی آنها شمارۀ موقت کتاب‌ها نوشته شده بود. کتاب‌های خارجی بسیار بی‌نظم و پراکنده بودند. تعدادی از آنها در قفسه‌های راهروی طبقۀ دوم بر اساس شمارۀ موقت چیده شده بودند. تعدادی هم در اتاق‌ها و یا نزد افراد بودند. من ابتدا کتاب‌ها را تا جایی‌ که امکان داشت، جمع‌آوری کردم و برایشان برگه‌های موقت نوشتم. زونکن‌ها هم جمع شدند و برگه‌های موقت به‌ترتیبِ نام پدید‌آورنده و نام کتاب در برگه‌دان‌ها الفبایی شدند. سپس به‌مرور شروع به فهرست‌نویسی کتاب‌ها کردم.

دربارۀ خانم خارچینکو کمی بیشتر توضیح دهید.

آقای مجیدی از من خواسته بودند اگر کسی را برای فهرست‌نویسی کتاب‌های روسی و کتاب‌هایی به‌خط سیریلیک می‌شناسم، معرفی کنم. من هم خانم خارچینکو را که از طریق یکی از دوستانم می‌شناختم، معرفی کردم. ایشان روس بودند و به‌زبان‌های روسی، فارسی، انگلیسی و فرانسوی تسلط داشتند و کمی هم آلمانی و عربی می‌دانستند؛ پس از بازنشستگی کار ترجمه می‌کردند، اما تمایل داشتند در یک مرکز فرهنگی کار کنند. وقتی که برای اولین‌بار ایشان را دیدم، بسیار مضطرب بودند. علت را که پرسیدم، به من گفتند: «نمی‌دانم چون من روس هستم، آیا می‌توانم در یک مرکز اسلامی کار کنم؟» برایشان توضیح دادم که من هم ابتدا همین‌طور فکر می‌کردم؛ اما به‌مرور زمان و با شناخت محیط و پی‌بردن به شیوۀ مدیریت مرکز، نظرم تغییر کرد. به‌هر حال، ایشان متقاعد شد و در شهریور ۱۳۶۹ کارش را در مرکز شروع کرد. خانم خارچینکو بعد از سال‌ها کار فهرست‌نویسی در کتابخانه، به بخش پرونده‌ها منتقل شد. پس از رفتن ایشان من تا مدت‌ها با آشنایی مختصری که به‌زبان روسی داشتم، کار فهرست‌نویسی کتاب‌های روسی را هم انجام می‌دادم؛ تا سال ۱۳۸۳ که خانم فرشته مجیدی که فارغ‌التحصیل زبان و ادبیات روسی است، مسئولیت این کار را عهده‌دار شدند.

پس قبل از اینکه در اینجا مشغول به‌کار شوید، سؤال یا تردید خانم خارچینکو برای شما هم وجود داشت؟

بله؛ به‌ویژه پس از مسائلی که در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران برایم پیش آمد، این سؤال در ذهنم وجود داشت که آیا می‌توانم در یک مرکز اسلامی کار کنم؟ اما به‌مرور زمان و با شناخت محیط و آشنایی با افراد و استادانی که در مرکز فعالیت می‌کردند، به‌خصوص استادانی که در رأس گروه‌های علمی مرکز بودند، پی بردم که علت اصلی جذب‌شدن این بزرگان به مرکز، شیوۀ مدیریت و شخصیت آقای موسوی‌بجنوردی است. ایشان بسیار آزاداندیش بود و برایش مهم نبود فردی که در مرکز کار می‌کند صاحب چه ملیتی است؟ دین، مذهب و معتقداتش چیست؟ و یا به چه زبانی تکلم می‌کند؟ برای ایشان دانش، کارایی، عملکرد و شخصیت افراد و اینکه برای پیشبرد اهداف مرکز چه کاری می‌توانستند انجام دهند، مهم بود.

چه شد خانم خارچینکو از مرکز رفت؟

خانم خارچینکو از مرکز نرفت. ایشان ناراحتی قلبی داشت و پزشک تأکید کرده بود که عمل قلب برایش خطرناک است و تنها راه درمان، مصرف دارو است. اما گویا زمانی که پزشک ایشان در ایران نبود، خانم خارچینکو دچار دردهای شدید شد و به یکی از پزشکانِ به‌نامِ ایران مراجعه، و ایشان قلب خانم خارچینکو را جراحی کرد. اما متأسفانه خانم خارچینکو فکر می‌کنم یک هفته پس از عمل جراحی در سی‌ام آبان ۱۳۷۹ فوت کرد.

چه زمانی از ساختمان پیشین به ساختمان کنونی منتقل شدید؟

پیش از آنکه ساختمان اصلی مرکز مجهز و افتتاح شود، در سال ۱۳۷۴ بخش‌های فهرست‌نویسی و ثبت کتابخانه، همراه با دو بخش فلسطین به‌سرپرستی آقای بوذرجمهر، و بخش ایران‌شناسی با مسئولیت دکتر ماهیارنوابی، به سولۀ بزرگی که در شمال شرقی ساختمان مرکز واقع شده بود، منتقل شدند. کلیۀ کتاب‌ها نیز به سوله انتقال یافتند و در فضای وسیعی که قفسه‌بندی شده بود، به‌ترتیبِ شمارۀ کتاب و یا شمارۀ موقت چیده شدند.

پس خدمات کتابخانه چگونه انجام می‌شد؟

زمانی که به سوله نقل‌مکان کردیم، برگه‌دان‌های کتاب‌ها در ساختمان قبلی باقی ماندند. تنها برگه‌دان‌های شلف که مورد استفادۀ فهرست‌نویس هستند و بر اساس شمارۀ کتاب تنظیم می‌شوند، به سوله آورده شدند. اگر کسی به کتابی نیاز داشت، با مراجعه به برگه‌دان‌ها مشخصات کتاب مورد نظرش، مانند اسم کتاب، نویسنده و شمارۀ کتاب را یادداشت می‌کرد و به کتابدار می‌داد. معمولاً طی روز یک یا دوبار در ساعات مشخص سرویس مرکز کتابدار و کسانی را که به‌دلیلی مایل بودند به مخزن مراجعه کنند، به سوله می‌آورد و بعد از امانت‌گرفتن کتاب‌ها، بازمی‌گرداند. در ضمن، همکاران برگه‌های کتاب‌هایی که در سوله فهرست‌نویسی می‌شد را در این رفت‌وآمدها با خود به ساختمان قبلی می‌بردند و آنها را در برگه‌دان‌ها الفبایی می‌کردند. بدین‌ترتیب، در طی این جابه‌جایی هیچ وقفه‌ای در خدمات کتابخانه به مراجعان پیش نیامد.

به‌نظر شما مهمترین چالش کتابخانه بعد از انتقال به ساختمان کنونی چه بود؟

سال ۱۳۷۸ که به ساختمان کنونی آمدیم، کتاب‌های کتابخانه هم که در مکان‌های مختلف نگهداری می‌شدند، به مرکز منتقل شدند. بیشتر این کتاب‌ها شمارۀ موقت داشتند و باید تفکیک موضوعی می‌شدند. تعداد آنها بسیار زیاد بود، به‌خصوص تعداد کتاب‌های شرقی. در نتیجه، من و آقای مافی به‌طور موقت آنها را موضوعی کردیم. همکاران دیگر نیز کارهای جنبی چون درج شمارۀ موقت و واردکردن ردۀ کتاب‌ها در رایانه و غیره را انجام می‌دادند و در نهایت کتاب‌ها توسط مرحوم آقای حاج‌کریمی‌همدانی و همکارانش به‌‌همراه کتاب‌های موضوعی‌شده، در قفسه‌ها چیده می‌شدند. با توجه به گستردگی منابع، این کار هفته‌ها به‌طول انجامید.

منظورتان از کتاب‌های شرقی، کتاب‌هایی به‌زبان عربی است؟

کلیۀ کتاب‌هایی که به‌خط فارسی و عربی و یا به‌اصطلاح خط راست‌به‌چپ هستند، کتاب‌های شرقی به‌شمار می‌آیند؛ مانند ترکی آذربایجانی ایران، ترکی عثمانی، فارسی دری، اردو، پشتو، کردی، تاجیکی و ازبکی، البته تاجیکی و ازبکی تا پیش از تغییر خط به سیریلیک.

ترکی و عبری نیز در این دسته جای دارند؟

کتاب‌هایی که به‌زبان‌های ترکی آذربایجانی ایران و ترکی عثمانی هستند، جزء آثار شرقی محسوب می‌شوند. گرچه عبری مانند آرامی و سریانی از راست به چپ نوشته می‌شود، ولی نوشته‌های این زبان‌ها جزء آثار شرقی به‌شمار نمی‌آیند و در مجموعۀ کتاب‌های خارجی قرار می‌گیرند.

آیا فهرست‌نویس باید همۀ زبان‌ها را بداند؟

اگر فهرست‌نویس با قواعد و اصول فهرست‌نویسی و رده‌بندی آشنایی کامل داشته باشد و ابزار و منابع کار و نیز شیوه‌های جست‌وجو و بازیابی اطلاعات را بشناسد، نیازی به دانستن همۀ زبان‌‎ها نیست.

دربارۀ کتاب‌های خارجی مرکز باید بگویم چنانچه دربارۀ کتابی که در دست فهرست‌نویسی است نتوانم از منابع مختلف اطلاعاتی کسب کنم، از افراد و استادانی که در مرکز با آن زبان آشنایی دارند، کمک می‌گیرم. به‌عنوان مثال، در سال‌های گذشته دربارۀ کتاب‌های آلمانی و به‌طور کلی زبان‌های ژرمنی مانند آلمانی، سوئدی، دانمارکی، هلندی و غیره از مرحوم دکتر کیکاووس جهانداری کمک می‌گرفتم. ایشان علاوه‌بر اینکه مترجم کتاب‌های آلمانی بود، سال‌ها کتابدار نیز بود و به نیازهای فهرست‌نویس برای درک صحیح محتویات کتاب آشنا بود. در آن زمان ایشان کمک‌های بسیار مؤثری به فهرستان‌نویسان می‌کردند.

آقای دکتر جهانداری در کدام بخش فعالیت می‌کردند؟

مرحوم دکتر جهانداری، مدیر بخش منابع خارجی مرکز بودند.

اساساً کار فهرست‌نویس چیست و آیا یک فهرست‌نویس به‌مرور زمان می‌تواند منبع‌شناس شود؟

فهرست‌نویسی فرآیندی است که فهرست‌نویس در طی آن با اتکا به تجربیات خود و با مراجعه به منابع مختلف، کلیۀ اطلاعات کتاب‌شناختی، از جمله مشخصات ظاهری و محتوایی کتاب را تعیین و ثبت می‌کند تا مراجعه‌کننده با هر سطحی از آگاهی، بتواند با مراجعه به فهرست برگه‌ای کتابخانه و یا نرم‌افزارهای کتابخانه‌ای مطلب یا کتاب مورد نظرش را پیدا کند.

مشخصات ظاهری و محتوایی کتاب، به‌ترتیب شامل دو قسمت فهرست‌نویسی توصیفی و تحلیلی است. در فهرست‌نویسی توصیفی اطلاعات مربوط به پدیدآورندگان، عنوان، چاپ و ویرایش، مشخصات نشر شامل محل نشر، ناشر، سال انتشار، تعداد صفحات یا مجلدات، تصویر، نقشه و غیره، قطع کتاب، فروست و یادداشت‌ها قید می‌شود. در فهرست تحلیلی هم موضوع کتاب، شناسه‌های افزوده مانند نویسندۀ همکار، مترجم، مصحح و شمارۀ بازیابی شامل شمارۀ موضوعی، نشانۀ مؤلف، نشانۀ اثر و سال انتشار نوشته می‌شود.

دربارۀ کار بخش فهرست‌نویسی مایلم به نکته‌ای اشاره کنم. بخش فهرست‌نویسی مرکز اهمیت به‌سزایی دارد؛ زیرا برگه‌‎های فهرست‌شدۀ آن مورد مراجعۀ بسیاری از کتابخانه‌‎ها و فهرست‌نویسان است، به‌ویژه برگه‌های فهرست‌نویسی کتاب‌های فارسی و سایر زبان‌های شرقی. پیشتر شمار زیادی از پژوهشگران و افراد علاقه‌مند نیز از طریق جست‌وجو در منابع کتاب‌شناختی مرکز، کتاب مورد نظرشان را پیدا کرده و با ارائۀ معرفی‌نامه‌ای به کتابخانۀ مرکز مراجعه می‌کردند. کتاب در اختیارشان گذاشته می‌شد و همانجا آن را می‌خواندند. متأسفانه مدتی است این کار متوقف شده است. امیدوارم با گشایش قرائت‌خانۀ مرکز دوباره از سر گرفته شود.

چه کسی می‌تواند منبع‌شناس باشد؟ کسی که با اتکا به دانش، اطلاعات، تجربه و مطالعات خود بتواند پاسخگوی سؤالات مخاطب در موضوعات مختلف باشد. از جمله برجسته‌ترین فهرست‌نویسانِ منبع‌شناس می‌‎توان به عباس زریاب‌خویی، احمد منزوی، ایرج افشار و حسین بنی‌آدم اشاره کرد که بیشتر اوقات خود را صرف مطالعه و تحقیق کردند و حاصل سال‌ها تلاش خستگی‌ناپذیر و پشتکار آنان تألیف یا ترجمۀ کتاب‌ها و مقاله‌های متعدد، تدوین فهرست‌ها و کتاب‌شناسی‌ها، تصحیح متون و شماری آثار متنوع دیگر است.

شما در تهیه و تنظیم فهرست مقالات فارسی با آقای مافی همکاری داشته‌اید. درست است؟

بله؛ همکاری من با آقای مافی تنها به کار فهرست‌نویسی محدود نمی‌شود. من در گردآوری و تنظیم فهرست مقالات مجموعه‌ها هم با ایشان همکاری دارم که جلد نخست آن در دو مجلّد در سال ۱۳۹۵ به‌چاپ رسید، جلد دوم آن آمادۀ چاپ و جلد سوم نیز در دست تهیه است. همچنین در تهیه و تنظیم اسناد آقای افشار که در سال ۱۳۹۵ با عنوان کتابواره: فهرست مقاله‌ها، رساله‌ها و جزوه‌های کمیاب گنجینۀ پژوهشی ایرج افشار سپرده‌شده به مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به‌چاپ رسید نیز با ایشان همکاری داشته‌ام.

دربارۀ اهمیت کتابخانۀ مرکز و همچنین نقش آقای مجیدی در گسترش و ادارۀ آن هم بفرمایید.

کتابخانۀ مرکز در سال ۱۳۶۳ با اهدای تعدادی کتاب از جانب بنیانگذار و رئیس مرکز دائرةالمعارف، تأسیس شد. تا پیش از تأسیس آن نیز کتاب‌ها و مجموعه‌هایی شامل منابع کتابی و غیرکتابی مانند اسناد و مدارک، نشریات، جزوه‌ها، پایان‌نامه‌ها، فیلم، اسلاید، عکس، نقشه و غیره به کتابخانۀ مرکز اهدا شده بود.

آقای مجیدی در اردیبهشت‌ سال ۱۳۶۴ رسماً به‌ریاست کتابخانۀ مرکز منصوب شدند. ایشان پیش از آن سال‌ها کتابدار کتابخانۀ دانشکدۀ الهیات دانشگاه تهران بودند که ۱۲سالِ آن همراه بود با ریاست آن کتابخانه. پس با احاطۀ کامل به امور کتابخانه تصدی کتابخانۀ مرکز را پذیرفتند. ایشان طی سال‌ها فعالیت در کتابخانۀ الهیات، با استادان و چهره‌‎های فرهنگی گرا‌نقدری آشنایی پیدا کرده بودند، و این مهم موجب شد تا از طریق معرفی کتابخانۀ مرکز درک مثبت و تصویر روشنی از کل مجموعۀ دائرة‌المعارف در ذهن ایشان ایجاد شود. از این‌رو، کسانی که اراده کرده بودند تا محل مناسب و قابل‌اعتمادی برای اهدای منابع کتابی و غیرکتابی خود بیابند، کتابخانۀ مرکز را ترجیح دهند.

به‌تدریج علاوه‌بر دریافت مجموعه‌های شخصی به‌صورت اهدا، به‌شیوه‌های دیگری نیز بر موجودی کتابخانۀ مرکز افزوده می‌شد؛ روش‌هایی چون خرید مجموعه‌های خصوصی، خرید کتاب از ناشران و نمایشگاه‌های بین‌المللی کتاب، تهیۀ کتاب و نشریات خارجی، خرید کتاب توسط نمایندگان کتابخانه که همۀ اینها از داخل و خارج از کشور انجام می‌شدند، خرید کتاب توسط آقای مجیدی در سفرهایی که به لبنان، سوریه، ترکیه، پاکستان و هند کردند، و همچنین امانت‌گرفتن کتاب‌ها و نشریات مورد نیاز پژوهشگران از کتابخانه‌ها و مراکز فرهنگی دیگر و در صورت لزوم تهیۀ کپی از آنها.

در ساختمان قدیم به‌دلیل محدودیت فضا جای خاصی برای نگهداری مجموعه‌های اهدایی یا خریداری‌شده مانند مجموعۀ دکتر رضا وجود نداشت. از این‌رو، کتاب‌های این مجموعه‌ها وارد مخزن کتاب‌های مرکز می‌شدند. در میان این مجموعه‌ها، کتاب‌‎های خطی، چاپ سنگی، عکسی، و کتاب‌های نایاب و کمیاب، همچنین منابع غیرکتابی مانند نشریات، اسناد و مدارک، جزوه‌ها، نقشه، عکس و غیره نیز وجود داشتند که زیر نظر آقای مجیدی تفکیک، و در گاوصندوق کتابخانه نگهداری می‌شدند. پس از انتقال به ساختمان کنونی، تمامی این مواد، از جمله خود مجموعه‌ها، در ‌جای مشخص خود قرار گرفتند. به‌‌نظر من، در میان بیش از ۱۷۰کتابخانه و مجموعۀ اهداشده به مرکز، کتابخانۀ اهدایی آقای افشار که مجموعه‌ای بسیار غنی و تخصصی در زمینۀ ایران‌شناسی است، برجسته‌ترین مجموعه است.

کارها و مسئولیت‌های آقای مجیدی فقط منحصر به تهیۀ کتاب و مجموعه نمی‌شود. کتابخانه بخش‌های دیگری هم دارد که ایشان بر همۀ آنها نظارت دارند؛ مانند بخش فهرست‌نویسی، اسناد و نسخه‌های خطی، نشریات، گردش کتاب، صحافی، ثبت، عکاسی، زیراکس، انتشارات و بخش اداری. رسیدگی و نظارت بر کار این بخش‌ها و مدیریت آنها کار آسانی نیست. البته، مشکلاتی هم وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود. از جمله مهمترینِ این مشکلات می‌توان به کمبود نیروی انسانی متخصص اشاره کرد که تقریباً در همۀ بخش‌ها، به‌ویژه در بخش مخازن و فهرست‌نویسی مشاهده می‌شود. امیدوارم با برطرف‌شدن مشکلات مالی مرکز این کمبودها نیز مرتفع شود. به‌هر حال، با درنظرگرفتن همۀ مسائل، می‌توان گفت که آقای مجیدی نقش بسیار بزرگی در شکوفایی و گسترش کتابخانۀ مرکز داشته و دارد. دربارۀ اهمیت کتابخانۀ مرکز، باید بگویم که مجموعۀ کم‌نظیر کتابی و غیرکتابی کتابخانۀ دائرة‌المعارف آن را به یکی از بزرگترین و غنی‌ترین کتابخانه‌های تخصصی کشور، و خود دائرة‌المعارف را به یک مرکز معتبر پژوهشی در منطقه تبدیل کرده است.

به‌عنوان کسی که از پنجمین‌سال تأسیس مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با آن همکاری داشته‌، افق آیندۀ آن را چگونه می‌بینید؟

امیدوارم مرکز به هدف اصلی خود که تدوین و انتشار دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود، برسد و شاهد انتشار چاپ آخرین جلد آن باشیم. دربارۀ اینکه افق آیندۀ مرکز چیست، فکر می‌کنم اگر مرکز با همان شیوه‌های مدیریتی که در ابتدا داشت، پیش رود، آیندۀ بسیار روشنی خواهد داشت.

 * مسئول بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های لاتین کتابخانۀ مرکز دائرةالمعارف و مؤلف فهرست مقالات فارسی در بخش مجموعه‌ها

 

 پارکوهی هارطونیان در سال ۱۳۶۸ و به دعوت کاظم موسوی بجنوردی به جمع پژوهشگران و همکاران مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی پیوست. تصویر دعوت‌نامه رسمی ایشان، که سرآغاز همکاری چند دهه‌ای وی با این مرکز را نشان می‌دهد، به پیوست این گفت‌وگو آمده است.

سایر تصاویر

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: