کتاب‌دارِ مهربانِ کتاب‌‎خانه‌ها

1405/4/7 ۱۳:۴۱

کتاب‌دارِ مهربانِ کتاب‌‎خانه‌ها

شصت سال سروکلّه زدنِ بی‌وقفه با کتاب و کتاب‌خانه، او را کتاب‌دار و کتاب‌شناسی برجسته پدید آورده بود. چنان به چم‌‌وخم و زیروزبر این کار آگاه بود که هر جوانِ تازه‌کارِ علاقه‌مندی به کتاب‌خانۀ مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی وارد می‌شد و می‌خواست تا کتاب‌داری و فهرست‌نگاری یاد بگیرد، حتماً باید نزد او هم می‌رفت و از خوان فضل‌اش خوشه‎‌چینی می‌کرد.

دربارۀ «پارکوهی هارطونیان» که در گم‌نامی زیست امّا کتاب‌شناس و فهرست‌نویسی بی‌مانند بود

دبا / حمیدرضا محمدی: شصت سال سروکلّه زدنِ بی‌وقفه با کتاب و کتاب‌خانه، او را کتاب‌دار و کتاب‌شناسی برجسته پدید آورده بود. چنان به چم‌‌وخم و زیروزبر این کار آگاه بود که هر جوانِ تازه‌کارِ علاقه‌مندی به کتاب‌خانۀ مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی وارد می‌شد و می‌خواست تا کتاب‌داری و فهرست‌نگاری یاد بگیرد، حتماً باید نزد او هم می‌رفت و از خوان فضل‌اش خوشه‎‌چینی می‌کرد.

متولّد سوم شهریور ۱۳۲۷ در تهران بود و با این‌که «مادر من اصلاً سواد فارسی نداشت و پدرم هم _ جز ارمنی که به آن تسلّط داشت - فارسی را خیلی کم می‌دانست» امّا نخستین‌بار شش دهه پیش پای در کتاب‌خانه گذاشت، بی‌آن‌که از این کار چیزی بداند، وقتی که به تشویق کتاب‌دار کتاب‌خانۀ دبیرستانِ محلّ تحصیل‌اش، در یک کتاب‌خانۀ عمومی فعّالیّت کرد.

دو سال بعد امّا به‌واسطه‌ای به ایرج افشار معرّفی شد و این آغاز دورانی تازه از زندگی‌اش بود؛ «خیلی دوست داشتم در کتاب‌خانه کار کنم و به‌‍‌واسطۀ نسبت‌های سببی و نسبی به آن‌جا راه یافتم.» به‌این‌ترتیب «پارکوهی هارطونیان» (Փարքուհի Յարութիւնեան) درحالی‌که بیست سال بیش‌تر نداشت، در ۲۲ بهمن ۱۳۴۷ در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران مشغول‌به‌کار شد؛ «ابتدا مرا به بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های خارجی بردند و از آن‌جا خوشم نیامد. استاد افشار گفت که من این‌بار تو را به جایی می‌برم که امکان ندارد خوشت نیاید؛ مرا به مسجد دانشگاه تهران برد که هنوز تکمیل نشده بود. قسمت کفش‌کَنِ مردانه برای کتاب‌های شرقی و فارسی بود. امّا خودِ آقای افشار در زیرزمین سازمان مرکزی بود که البتّه قسمت لاتین و بخش‌های دیگر هم آن‌جا بود. وقتی وارد شدم، از همان لحظۀ اوّل جذب و شیفتۀ آن‌جا شدم، بدین‌ترتیب کارم را شروع کردم.» در پی گشایش ساختمان کنونی کتابخانۀ مرکزی در ابتدای پاییز ۱۳۵۰ رسماً در بخش فهرست‌نویسی لاتین به فعّالیّت پرداخت و به‌مرور به چنان مهارتی دست یافت که تا پایان عمر از آن دست نشست.

کار کردن با ایرج افشار، آن هم در اوج جوانی، او را بدل به فهرست‌نگاری پخته و کارکشته کرد و چنان با جان‌اش عجین شد که تمام بلایای روزگار نتوانست او را از این کنار بزداید؛ «کتاب‌خانۀ مرکزی محیط سالمی بود و زمانی‌که ما استخدام شدیم، کسانی که با تصوّر راحتی و لابد کار کردن به آن‌جا آمده بودند، آرام‌آرام خود را کنار کشیدند و رفتند. تمام فکر و هدف افشار این بود که ایران را با کارهای مختلف علمی بشناساند و در بند مسائل پیش‌افتاده نبود.»

درهمین‌‎اثنا در سال ۱۳۵۰ فوق دیپلم کتابداری را از مدرسۀ عالی ایران‌زمین دریافت کرد و در سال ۱۳۵۶ نیز موفق به کسب لیسانس کتابداری شد. انقلاب که شد، افشار از ریاست کتاب‌خانۀ مرکزی دانشگاه تهران کناره گرفت. هارطونیان در آن‌جا ماند امّا «در زمان ریاست فیروز حریرچی بر کتاب‌خانۀ مرکزی دانشگاه تهران، معاونت وقت کتاب‌خانه مشکلاتی برایم ایجاد کرد که ابتدا مرا در اختیار کارگزینی گذاشت؛ سپس حکم انتقال به مکانی دور از تهران برایم صادر شد. من به این حکم اعتراض کردم. در نهایت، با تلاش‌های بسیار زیاد و پیگیری مسئولان دانشگاه و پس از گذشت نه ماه بلاتکلیفی، در هفتم بهمن ۱۳۶۷ حکم مأموریت در کتاب‌خانۀ دانشکدۀ علوم دانشگاه تهران برایم صادر شد» تا آن‌که ابتدای شهریور ۱۳۷۸ بازنشسته شد.

البتّه همان‌موقع که انگیزاسیونِ پساانقلابی سبب شد تا به‌سبب ارمنی بودن آزار بسیار ببیند، از سوی عنایت‌الله مجیدی، رئیس کتاب‌خانۀ مرکز دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به این مؤسّسه دعوت شد ولی «به‌ویژه پس از مسائلی که در کتاب‌خانۀ مرکزی دانشگاه تهران برایم پیش آمد این سؤال در ذهنم وجود داشت که آیا می‌توانم در یک مرکز اسلامی کار کنم؟ اما به مرور زمان و با شناخت محیط و آشنایی با افراد و استادانی که در مرکز فعّالیّت می‌کردند به‌خصوص استادانی که در رأس گروه‌های علمی مرکز بودند پی بردم که علّت اصلی جذب شدن این بزرگان به مرکز شیوۀ مدیریّت و شخصیّت کاظم موسوی بجنوردی است ایشان بسیار آزاداندیش بود و برایش مهم نبود فردی که در مرکز کار می‌کند صاحب چه ملّیّتی است؟ دین مذهب و معتقداتش چیست؟ و یا به چه زبانی تکلّم می‌کند؟ برای ایشان، دانش، کارایی عملکرد و شخصیّت افراد و این‌که برای پیشبرد اهداف مرکز چه کاری می‌توانستند انجام دهند مهم بود.»

با چنین رویکردی، ۲۶ شهریور ۱۳۶۸ در بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های لاتین کتابخانۀ این نهاد دانشنامه‌نگاری مشغول شد. تا هنگام بازنشستگی از دانشگاه، به‌اتّفاق عبّاس مافی بعدازظهرها می‌آمد امّا بعد حضوری تمام‌وقت یافت و تا آخرین روز حیات، شورمندانه به این کار عشق می‌‌ورزید. کاری که ظرافت‌های خاصّ خودش را هم داشت؛ «فهرست‌نویسی فرآیندی است که فهرست‌نویس طی آن با اتّکا به تجربیّات خود و با مراجعه به منابع مختلف، کلیۀ اطّلاعّات کتاب‌شناختی، از جمله مشخّصات ظاهری و محتوایی کتاب را تعیین و ثبت می‌کند تا مراجعه‌کننده با هر سطحی از آگاهی، بتواند با مراجعه به فهرست برگه‌ای کتاب‌خانه و یا نرم‌افزارهای کتاب‌خانه‌ای مطلب یا کتاب مورد نظرش را پیدا کند. مشخّصات ظاهری و محتوایی کتاب، به‌ترتیب شامل دو قسمت فهرست‌نویسی توصیفی و تحلیلی است. در فهرست‌نویسی توصیفی اطّلاعّات مربوط به پدیدآورندگان، عنوان، چاپ و ویرایش، مشخصات نشر شامل محلّ نشر، ناشر، سال انتشار، تعداد صفحات یا مجلّدات، تصویر، نقشه و غیره، قطع کتاب، فروست و یادداشت‌ها قید می‌شود. در فهرست تحلیلی هم موضوع کتاب، شناسه‌های افزوده مانند نویسنده، همکار، مترجم، مصحح و شمارۀ بازیابی شامل شمارۀ موضوعی، نشانۀ مؤلّف، نشانۀ اثر و سال انتشار نوشته می‌شود. بخش فهرست‌نویسی مرکز دائرة‌المعارف اهمّیّت به‌سزایی دارد؛ زیرا برگه‌های فهرست‌شدۀ آن مورد مراجعۀ بسیاری از کتاب‌خانه‌ها و فهرست‌نویسان است، به‌ویژه برگه‌های فهرست‌نویسی کتاب‌های فارسی و سایر زبان‌های شرقی.»

آخرین یادگار او، همکاری با عبّاس مافی در گردآوری جلد دوم «فهرست مقالات فارسی در زمینۀ تحقیقات ایرانی (مجموعه‌ها: یادنامه‌ها؛ ارج‌نامه‌ها؛ جشن‌نامه‌ها؛ کنگره‌ها؛...) ۱۳۹۱-۱۳۹۷» که ایرج افشار بنیاد گذارد، بود که همین بهار امسال از سوی انتشارات مرکز منتشر ‌شد.

هارطونیان مهربان و گشاده‌رو و خوش‌سخن بود. درخواست هر کمک پژوهشی‌ای را دل‌سوزانه اجابت می‌کرد امّا چندان اهل مصاحبه و سخنرانی نبود. محترم و بی‌حاشیه بود. هیاهو نداشت و سال‌ها در کنج و کناره‌ای نشست و در ثبت اطّلاعّات کتاب‌شناختی سلیقه را کنار زد و دست استاندارد را فشرد. در کار خود متعهّد، دقیق و مسئولیّت‌پذیر بود. به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، روسی و ارمنی اشراف تام داشت و نزدیک به چهار دهه یک‌تنه بخش فهرست‌نویسی کتاب‌های لاتین مرکز دائرة‌المعارف را اداره کرد.

با خوش‌نامی و فروتنی علمی مثال‌زدنی‌ای که داشت، از او کتاب‌داری صاحب‌نام و فهرست‌نویسی برجسته ساخته بود. به گواهی متخصّصان و فهرست‌نویسان و نیز پیشینه‌های کتاب‌شناختی که سال‌ها در کتاب‌خانه‌های مختلف از او به جا مانده؛ دقّت، حفظ اصول، روحیّۀ اشتراک‌گذاری دانش و استانداردسازی فهرست‌نویسی از بازرترین ویژگی‌های کار حرفه‌ای‌اش بود.

او را که از محضر بزرگانِ زنده‌یادی چون ایرج افشار، احمد منزوی، کیکاووس جهانداری و حسین بنی‌آدم بهره‌ها برده و با شخصیّت‌هایی چون عنایت‌الله مجیدی و عبّاس مافی هم‌کاری کرده بود، شاید بتوان از آخرین بازماندگان نسل کتاب‌داران حرفه‌ای و کاربلد دانست که درس این کار را خوانده و در آن به استادیِ واقعی رسیده بودند و حالا باید به جرأت با چراغ گرد شهر بگردیم و فهرست‌نویسی چون در حوزۀ کتاب‌های لاتین بیابیم که دانش و تجربه‌ای چون او داشته باشد.

یادِ «پارکوهی هارطونیان» که هیچ‌گاه ازدواج نکرد و پس از دوره‌ای کوتاهِ بیماری، در آستانۀ تاسوعای حسینی –که به گفتۀ برخی همکاران‌اش در مرکز دائرة‌المعارف، با آن روحیۀ آزادمنشانه و عدالت‌خواهانه‌، به آن حضرت سخت علاقه‌مند بود- سه‌شنبه، دوم تیر در ۷۸ سالگی دار فانی را وداع گفت و سه‌شنبه، نهم تیر، ساعت ۱۲ در آرامستان ارامنه در خاورانِ تهران به خاک سپرده می‌شود، تا همیشه با ما.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: