1405/2/3 ۰۹:۲۶
احمد نادمی با بیان اینکه، آنچه سعدی را به عنوان یک متفکر و مصلح در جهان اثرگذار کرده است، آثار تعلیمی اوست، گفت: مشخصاً «گلستان» و در کنار آن «بوستان» که براساس مفاهیم اخلاقی و انسانی پایهریزی شدهاند، نماینده تمامعیار ادبیات تعلیمی هستند. مخاطب سعدی فطرت انسان است و او همچنان به عنوان یک «معلم» در جامعه ما حضور دارد.
فاطمه برزویی: اگر همین امروز تمام فناوریهای ارتباطی از کار بیفتند و بخواهیم پیچیدهترین مفاهیم انسانی از گرههای اقتصادی و اجتماعی گرفته تا عشق و اخلاق را در کوتاهترین و کوبندهترین شکل ممکن بیان کنیم، باز هم ناگزیر باید به زبان او پناه ببریم. خیلیها فکر میکنند داستان مینیمال و «فلش فیکشن» سوغات ادبیات مدرن غرب است، غافل از اینکه قرنها پیش، مردی در شیراز تمام قواعد این بازی روایی را در کتاب کوچکی به نام «گلستان» به کمال رسانده بود.
امروز، یکم اردیبهشتماه، روز بزرگداشت شیخ اجل سعدی شیرازی است؛ حکیمی که به باور زبانشناسان، ما ایرانیها حتی نحوه جملهبندی و حرف زدن روزمرهم خود در کوچه و خیابان را هم وامدار معجزه کلام او هستیم. اما آیا سعدی قرن هفتم، هنوز هم برای انسان خسته و سردرگم امروز حرفی برای گفتن دارد؟
خبرگزاری ایکنا برای پاسخ به این پرسش به سراغ احمد نادمی، شاعر، پژوهشگر و منتقد نامآشنای ادبیات رفته است. نادمی در این گفتوگوی خواندنی، از راز دستنیافتنی بودن زبان سعدی و حضور زنده او به عنوان یک «معلم» در جامعه امروز میگوید. در ادامه مشروح این گفتوگو را با هم میخوانیم.
*****
به عنوان اولین پرسش و برای ورود به بحث، میخواهیم بدانیم در روزگاری که تکنولوژی و مدرنیته تمام ابعاد زندگی بشر را دربرگرفته است و در شرایط جنگی نیز به سر میبریم، جامعه امروز ما چه نسبتی با سعدی دارد؟ چگونه میتوانیم بخشهایی از نیازها و دغدغههای خود را به شعر و اندیشه سعدی تعمیم دهیم و پیوند بزنیم؟
پیش از آنکه بخواهم مستقیماً به سراغ این نسبتسنجی بروم و به پرسش مهم شما پاسخ دهم، باید چند گزاره اساسی و بنیادین را خدمت شما و مخاطبانتان عرض کنم. باید ابتدا به این گزارهها توجه کنیم تا بتوانیم در نهایت به این نتیجهگیری برسیم که اصلاً این نسبتی که از آن سخن میگوییم چیست و چرا قاطعانه فکر میکنیم که ما امروز، بیش از هر زمان دیگری، به این نسبت و پیوند با سعدی نیازمندیم.
یک نکته بسیار مهم در خوانش ادبیات کلاسیک ما این است که باید جایگاه تاریخی هر مؤلف را بشناسیم. یکی از مهمترین دلایل اهمیت سعدی به عنوان یکی از قلههای ادبیات ایران و اینکه چرا آثار او از مهمترین و حیاتیترین متون ادبی و هویتی ما محسوب میشود، نقش او در سیر تطور زبان فارسی است. یک جریان و واقعه زبانی داریم که با حکیم ابوالقاسم فردوسی آغاز میشود. فردوسی زبان فارسی را از خطر اضمحلال نجات میدهد، اما زبان فارسی در مسیر تکامل خود نیازمند یک بازسازی، صیقلخوردگی و به تعبیری «بازیابی حیثیت» کاربردی برای زندگی روزمره و اندیشهورزی بود. زبان فارسی سعی میکند موجودیت کامل و بالغ خود را از طریق سعدی به منصه ظهور برساند.
در حقیقت، سعدی زبان فارسی را به گونهای مدیریت، پردازش و بازتولید میکند که برای ما در جهان امروز بسیار جدی و ملموس است. حتماً شما از زبان صاحبنظران، زبانشناسان و بزرگان ادبیات بارها شنیدهاید که «زبان فارسی وامدار سعدی است» و یا این جمله معروف که «ما امروز همانگونه صحبت میکنیم که سعدی قرنها پیش مینوشت». به معنای واقعی کلمه در نحوه سخن گفتن و جملهبندیهایمان مدیون سعدی هستیم. این صرفاً یک ادعای احساسی یا تعارف ادیبانه نیست؛ بلکه حرفی است که پشت آن استدلالهای دقیق علمی در حوزه زبانشناسی و ادبیات وجود دارد و پژوهشگران تراز اول در این مورد مقالات و کتابها نوشتهاند. این نکته اول و پایه بحث ماست که باید آن را همواره در نظر داشته باشیم.
با این تفاسیر، حتی اگر ما از محتوای پیام سعدی هم غافل شویم، به صورت ناخودآگاه در فرم زبانی با او در ارتباطیم. اما در حوزه زیباییشناسی و فرم ادبی چطور؟ چه چیزی در زبان سعدی وجود دارد که آن را تا این حد دستنیافتنی کرده است؟
دقیقاً همینطور است. حتی اگر ما در یک نگاه تقلیلگرایانه، هرگونه نسبت محتوایی و اندیشگانی خودمان را با سعدی منکر شویم و مثلاً فراموش کنیم که او چه آموزههایی داشته است، باز هم نمیتوانیم نسبت زبانی و فرمی خود را با او نادیده بگیریم. شیوه زبانی و ادبی سعدی در آثارش که ما این را هم در نثر و هم در نظم او به روشنی میبینیم بر یک ویژگی استوار است که در اصطلاح نقد ادبی کلاسیک به آن «سهل و ممتنع» (آساننمای دشوارپرورد) میگویند.
وقتی در مورد شعر سعدی صحبت میکنیم، میبینیم که زبان در مرسومترین، طبیعیترین و بهنجارترین شکل خود، در اغلب ابیات او شکل زیباییشناسانه و هنری به خود میگیرد. یعنی شما مشاهده میکنید که نحو و ساختار دستوری جمله، همانطوری که ما در گفتار عادی با آن آشنا هستیم، در شعر او تغییرات عجیب و غریب و پیچیدهای نمیکند. او کلمات را برای جور کردن قافیه و وزن به شکل غیرطبیعی جابهجا نمیکند. اما با همین شکل که در نگاه اول بسیار ساده به نظر میرسد و مخاطب عام فکر میکند مردم عادی هم همینطور صحبت میکنند، عبارات و ابیاتی تولید میشود که بزرگترین آدمهای تاریخ ادبیات فارسی به عظمت آن اذعان کرده و اعتراف میکنند که باید از آن پیروی کرد، اما از پس تقلید آن برنمیآیند.
تاریخ ادبیات را ورق بزنید؛ میبینید که بسیاری از شاعران بزرگ ایران، به نوعی اظهار ارادت خود را به سعدی نشان دادهاند. این ارادتها یا در قالب «استقبال» از غزلهای سعدی بوده، یا به صورت «اقتفا» و نظیرهنویسی. در شعرهای بسیاری از بزرگان به ابیات سعدی اشاره شده است. اگر بخواهم اینجا اسم ببرم، حق بقیه ضایع میشود، اما شما میتوانید فهرست بلندبالایی از شاعران نامدار را پیدا کنید که در آثارشان مستقیماً به جایگاه سعدی اشاره کرده و در برابر عظمت زبان او سر تعظیم فرود آوردهاند. این درهمتنیدگی سادگی و اوج زیباییشناسی، یکی از نقاط اصلی اتصال ما و ادبیات ما با سعدی است.
اگر از فرم و زبان عبور کنیم و به سراغ محتوا و گونهشناسی (ژانر) آثار سعدی برویم، او را بیشتر در چه جایگاهی میبینید؟ با توجه به تنوع آثار او، تمرکز اصلی سعدی بر چه نوع ادبی است؟
این پرسش بسیار کلیدی است. اگر به لحاظ گونهشناسی(ژانر) به آثار سعدی مراجعه کنید، متوجه میشوید که بخش بسیار مهم و عمده آثار او در دسته «ادبیات تعلیمی» قرار میگیرد. البته من به عنوان یک معلم و خواننده ادبیات، کاملاً حواسم هست و میدانم که سعدی شعرهای غنایی و تغزلی فوقالعادهای دارد. غزلهای عاشقانه او در قله ادبیات غنایی ماست. از سوی دیگر، بخشهایی مانند «طیبات» و «خبیثات» را در کلیات او داریم که در حوزه ادبیات طنز، هجو و کمدی قرار میگیرند.
اما آنچه سعدی را به عنوان یک متفکر و مصلح در جهان تا این حد مشهور و اثرگذار کرده است، آثار تعلیمی اوست. مشخصاً «گلستان» و در کنار آن «بوستان» که براساس مفاهیم اخلاقی و انسانی پایهریزی شدهاند، نماینده تمامعیار ادبیات تعلیمی هستند.
حال وقتی از ادبیات تعلیمی صحبت میکنیم، مهمترین نکتهای که باید در نقد و تحلیل به آن توجه کرد، مقوله «مخاطبشناسی» است. یعنی باید بپرسیم این اثر ادبی برای تعلیم چه کسی تولید شده است؟ پرسش اساسی در مواجهه با تمام آثار تعلیمی همین است. مثلاً شما میتوانید اثری مثل «قابوسنامه» را در نظر بگیرید؛ عنصرمعالی کیکاووس این کتاب را نوشته و مستقیماً دارد به پسرش «گیلانشاه» تعلیم میدهد. یعنی مخاطب، یک شاهزاده مشخص در یک زمان مشخص است. یا مثلاً در مقامات معروف فارسی و عربی، مثل مقامات حریری و حمیدی، مخاطبان خاصی از طبقه فضلای زمانه مد نظر بودهاند.
اما در مورد سعدی، وقتی به آثار تعلیمی او نگاه میکنید، به جایی میرسید که قاطعانه میگویید: «مخاطب سعدی، انسان است». این انسان میتواند درون مرزهای جغرافیایی و فرهنگی ما زندگی کند، یا میتواند فراتر از مرزهای ما در آن سوی کره خاکی باشد. سعدی دقیقاً در این حوزه جهانشمول قرار میگیرد.
به جهانشمول بودن پیام سعدی اشاره کردید. نمود عینی این مسئله را در کجا میتوانیم ببینیم؟ آیا استقبال جهانی از سعدی تنها به دلیل تسلط او بر زبان فارسی است یا همین مخاطب قرار دادن «انسان» عامل این فراگیری است؟
قطعاً دلیل اصلی، همان مخاطب قرار دادن فطرت انسان است. مشهورترین گواهی که میتوانم برای این ادعا بیاورم، همان ابیات معروف «بنیآدم اعضای یکدیگرند / که در آفرینش ز یک گوهرند» است که به عنوان مانیفست حقوق بشر در سازمان ملل متحد مورد توجه قرار گرفته است. این یعنی کلام او مختص یک نژاد و آیین خاص نیست.
شواهد دیگر هم فراوان است. برای مثال، اگر شما به یادداشتها و مقالات زندهاد استاد دکتر غلامحسین یوسفی (که تصحیحهای بینظیری از گلستان و بوستان دارند) مراجعه کنید، ایشان فهرستی بلندبالا از متفکران، ادیبان و فرهنگیان غربی ارائه میدهد که شیفته سعدی شدهاند. این فرهیختگان جهانی، آثار سعدی را به زبانهای مختلف ترجمه کرده و از آن تأثیر پذیرفتهاند. این تأثیرپذیری عمیق، نشان میدهد که سعدی به عنوان یک حکیم، حرفی جهانی دارد که توانسته برای اندیشمندان فرهنگهای کاملاً متفاوت، جذابیت ایجاد کند و گرههای فکری آنها را باز کند.
اگر تا به اینجای بحث توانسته باشم منظورم را به درستی تبیین کنم، مشخص میشود که انسان امروزی ایران، به عنوان بخشی از پیکره انسان جهانی، به طور قطع مخاطب سعدی است. گذشت مرور زمان، نه تنها این مخاطب بودن را دچار زوال نکرده، بلکه اتفاقاً نیاز ما را به او شدیدتر کرده است. جهان پیچیده امروز، سعدی را به ما نزدیکتر کرده است.
به این معنا که شما همین الان وقتی به بسیاری از متون سعدی مراجعه میکنید، میبینید که او جوابگوی بعضی از پرسشهای بسیار کلیدی و حیاتی است که ما امروز در جامعهمان با آنها دستوپنجه نرم میکنیم. این پرسشها میتواند ریشه در اقتصاد داشته باشد، میتواند در حوزه کشورداری و سیاست مُدن باشد، یا در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی. سعدی در تمام این حوزهها برای انسان امروز راهکار دارد. بنابراین، سعدی همچنان به عنوان یک «معلم» در جامعه ما حضور دارد و این حضور، یک ادعای صرفاً تاریخی نیست و حضوری ملموس است که در آینده نیز تداوم خواهد داشت.
تمام این مباحثی که تا اینجا فرمودید، در مورد اشعار سعدی صادق است. اما در مورد نوشتههای منثور او چطور؟ آیا داستانها و حکایات گلستان نیز از نظر پیوند با جامعه امروز و همچنین از نظر ارزشهای فرمی، همین جایگاه را دارند؟
بله، کاملاً. همانطور که در ابتدای صحبتهایم اشاره کردم، وقتی از ادبیات تعلیمی صحبت میکنیم، اولین اثری که از سعدی به ذهن ما متبادر میشود، «گلستان» است. گلستان به عنوان یک اثر منثور، چنان تشخص، استقلال و جایگاه ممتازی دارد که تأثیرگذاریاش نه تنها از روز اول نگارش کمتر نشده، بلکه شاید بسیار بیشتر هم شده باشد.
به حکایاتی که در گلستان آمده نگاه کنید. گلستان سعدی به عنوان یک شاهکار در ادبیات تعلیمی، نسبت مستقیمی با جامعه امروز ما دارد؛ اما از لحاظ زیباییشناسی نثر، اتفاق بسیار شگرفی در گلستان رخ داده است که صحبت درباره آن نیازمند ساعتها بحث تخصصی است و من کمترین، خود را برای صحبت جامع در این کار بزرگ بسیار کوچک میدانم. اما اگر بخواهم یک اشاره ژورنالیستی و امروزی به این موضوع داشته باشم، باید به پدیدهای در ادبیات داستانی مدرن اشاره کنم.
حتماً به یاد دارید که چند سال پیش، وقتی تب نوشتن داستانهای مینیمال، یا داستانهای کوتاه کوتاه در فضای ادبیات ایران راه افتاد و کارگاهها و نقدهای زیادی درباره آن شکل گرفت، اولین واکنش آدمهای آگاه و کسانی که ادبیات کلاسیک را به خوبی خوانده بودند، چه بود؟ آنها گفتند: «مگر شما گلستان را نخواندهاید؟»
تمامی عناصری که در تئوریهای مدرن برای داستانک تعریف میشود (ایجاز، ضربه نهایی، شخصیتپردازی در کمترین کلمات، گرهافکنی و گرهگشایی سریع)، قرنها پیش توسط سعدی در حکایات گلستان به کاملترین و زیباترین شکل ممکن اجرا شده است.
در گلستان با حکایات ظاهراً سادهای روبهرو هستیم که پرداختهای زیباییشناسانه بسیار پیچیده و کاملی در روایت دارند. این حکایتهای شاهکار روایی در گلستان، یکی دو تا نیستند و بیشمارند. اگر بخواهیم در این زمینه کار هرمنوتیک و تفسیر متن انجام دهیم، یا به شروح مختلفی که در طول قرنها بر گلستان نوشته شده ارجاع دهیم و یا تأثیر شگرفی که نثر گلستان بر نثر نویسندگان و داستاننویسان پس از خود تا همین امروز گذاشته را بررسی کنیم، با یک دریای بیکران مواجه میشویم.
یکی از مهمترین دلایل اهمیت و بزرگی این ادیب و حکیم ایرانی این است که او هم در «نثر» و هم در «نظم»، سرآمد و در قله است. در تاریخ ادبیات ایران و حتی جهان، چهرههایی که همزمان در نثر و نظم به چنین جایگاه رفیعی رسیده باشند، بسیار کم داریم. سعدی یک استثنای باشکوه است که داستاننویسان، شاعران، جامعهشناسان و مردم عادی، همه میتوانند بر سر خوان نعمت او بنشینند و توشه برگیرند.
منبع: ایکنا
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید