مسکویه و نکوهش جنگ / محمدجعفر امیرمحلاتی- ترجمه: محمد غفوری

1397/10/19 ۰۹:۰۷

مسکویه و نکوهش جنگ / محمدجعفر امیرمحلاتی- ترجمه: محمد غفوری

این ابوعلی مسکویه (درگذشت: ۴۲۱ ه.ق) بود که میراث فارابی در زمینۀ اخلاق را به ارث برد و در «تهذیب الاخلاق» خویش فلسفۀ اخلاق را به اوج رساند. مسکویه مانند فارابی و اخوان الصفا، گرایش‎هایی شیعی داشت. دستاورد عظیم او در تهذیب الاخلاق ترکیبی بود از «ادب» ایرانیِ پیش از اسلام و دیدگاه‎های اخلاقی هندیان که هر دو را در ساختاری واحد درهم می‎تند. وی دامنۀ این کلیت ترکیبی را نمی‎گستراند تا شامل حال اخلاق سیاسی یا فلسفه شود؛ لیکن دیدگاه‎های وی دربارۀ جوهرۀ محبت و الفت انسان دلالت‎های مهمی در مورد جنگ و صلح دارند.

 

جنگ و صلح از دیدگاه متفکران کلاسیک ایرانی

 

اُنس

این ابوعلی مسکویه (درگذشت: ۴۲۱ ه.ق) بود که میراث فارابی در زمینۀ اخلاق را به ارث برد و در «تهذیب الاخلاق» خویش فلسفۀ اخلاق را به اوج رساند. مسکویه مانند فارابی و اخوان الصفا، گرایش‎هایی شیعی داشت. دستاورد عظیم او در تهذیب الاخلاق ترکیبی بود از «ادب» ایرانیِ پیش از اسلام و دیدگاه‎های اخلاقی هندیان که هر دو را در ساختاری واحد درهم می‎تند. وی دامنۀ این کلیت ترکیبی را نمی‎گستراند تا شامل حال اخلاق سیاسی یا فلسفه شود؛ لیکن دیدگاه‎های وی دربارۀ جوهرۀ محبت و الفت انسان دلالت‎های مهمی در مورد جنگ و صلح دارند.

 

طبق نظر گودمن، مسکویه با ابن‌عَدی (درگذشت: ۳۶۳ یا ۳۶۴ ه.ق) در این دیدگاه مشترک است که یکی از غایات اصلی اخلاق، مهار کردن قوۀ غضبیۀ طبیعی ما است، امری که زمینه‎ساز وحدت عمیق‎تر ما در سطح کنش‎های حُب و مودت می‎گردد. مهم آنکه، او و ابن‌عدی در این دیدگاه نیز مشترکند که هدف بنیادین مهم‎ترین احکام و توصیه‎های قرآن -که تبدیل و ترجمه به فقه اسلامی شده‎اند- تهذیب نفس است.

 

از نظر مسکویه (به تبعیت از سخن ارسطو) محبت اهمیتی بسیار بیشتر از منبع تمامی فضایل، یعنی عدل دارد. محبت صرفاً یک فضیلت نیست، بلکه تعیین‎کنندۀ انسانیت انسان‎ها است. مسکویه اشاره می‎کند که واژۀ «انسان» از «اُنس» ریشه می‎گیرد. به نظر ماجد فخری، «ابن‌مسکویه تأکید می‎کند که سعادت تامۀ انسانی را نمی‎توان بدون محبت محبان و اصدقاء کسب کرد، چه اینکه انسان به سبب آنکه ماهیتاً "حیوانی سیاسی" است، نمی‎تواند در انزوا خویش را به کمال رساند». در این طرح کلی نظری، شریعت تأکید می‎کند که حتی نماز جماعت می‎تواند باعث تحکیم دوستی و محبت انسان‎ها گردد؛ بنابراین، مسکویه «انسانیت» را تبدیل به هدف اخلاق می‎کند، هدفی که می‎توان آن را از طریق کمال ذاتمان در مقام انسان محقق کرد.

 

ازاین‌قرار، ممکن است به این نتیجه برسیم که دیدگاه مسکویه دربارۀ جنگ و جنگ‎افروزی این است که جنگ منبع تمامی رذایل است، چه اینکه نه ‌تنها با انسان‎ها، بلکه با کلیت انسانیت در تضاد است. وی می‎گوید: «تهور و جبن همانند شجاعت، ریشه در قوۀ غضبیه دارند، آن‌گاه که غضب یا شهوتِ انتقام نفس را تحریک می‎کنند. غضب و تکبر علل اصلی ظلم و دیگر امراض اجتماعی هستند و جوهر تکبر دیدگاهی کاذب دربارۀ نفس است که باعث می‎شود خود را مستحق مقامی والاتر از آنچه کسب کرده بداند.» تنها از طریق عقل است که آدمی می‎تواند مهار قوۀ غضبیه و در نتیجه مهار کِبر نفس خویش را در اختیار گیرد. بااین‌حال، از نظر مسکویه، عقل طبیعی و عینی است و در معرض تفسیرهای فقهی قرار ندارد. وی به‌عنوان شاهد، خوانشی معتزلی از آیاتی آشنا در قرآن را عرضه می‎دارد: «وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا* فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا» (سوره شمس، آیات ۷-۸).

 

مسکویه می‎گوید: «ادب میزان حکمت و معرفت است که با تجربۀ زندگی خوب و ابزارهای نیل به آن محک زده می‎شود؛ نکته مهم آن است که بدون این تجربه عقل، عقل نیست.» مسکویه می‎گوید که ادب انسان را می‎سازد. تفسیر وی از ادب نسبت به اخلاقیات جنبه‎ای بیرونی ندارد، بلکه نسبتی اندام‎وار با آن دارد؛ به تعبیر دیگر، شیوه‎ای که آدمی عملی اخلاقی را انجام می‎دهد دست‎کم به همان اندازه پیامد آن عمل اهمیت دارد. این مسئله در تناظر با همان رابطۀ معیارین میان هدف و وسیله است. بااین‌حال، مسکویه بر این باور بود که اهداف نمی‎توانند وسایل را توجیه کنند. چنان‌که گودمن اشاره می‎کند، «برخلاف مارکس، یا حتی از جهاتی افلاطون، ولی همانند اخلاقیات کتاب مقدس در یهودیت و مسیحیت، اخلاق قرآنی نقض ملاک‎هایش را برای رسیدن به اهدافش مجاز نمی‎شمارد». از نظر مسکویه، از آنجا که ادب مبتنی بر عقل عملی است، آدمی می‎تواند تصوری دقیق از خویش داشته باشد و ازاین‌رو تصوری از «دیگران» به‌مثابه انسان‎هایی برابر با او، امری که سبب پرهیز از جنگ و نزاع می‎شود.

 

تلقی مسکویه از محبت -که تحت تأثیر برداشتی نوافلاطونی از ارسطو است- تا سطح فلسفۀ سیاسی تعمیم می‎یابد؛ یعنی آن‌گاه که وی مدعی می‎شود که به سبب مدنی بالطبع بودن انسان، «سعادت تامۀ انسان از طریق دوستانش محقق می‎شود؛ و هرآن‌کس که کمال خویش را در دیگران می‎یابد یحتمل نمی‎تواند سعادت ‌تامۀ خویش را در انزا و عزلت کسب کند». وی در ادامه می‎گوید: «بنابراین، انسان سعادتمند کسی است که دوستانی به دست می‎آورد و می‎کوشد تا خیرات را به‌گونه‌ای سخاوتمندانه در میان آنان تقسیم کند تا همراه با آنان به چیزی نائل آید که نمی‎تواند به تنهایی کسب کند.» وی در جایی دیگر می‎گوید: «این طبیعت سعادت انسان است که نمی‎تواند بدون کنش‎های جسمانی، قیود مدنی، مساعدت نیک و دوستان شریف حاصل آید.»

 

مسکویه با اولویت ‎بخشیدن به محبت و احسان بر عدالت در سلسله‎مراتب اخلاقی در آن فلسفۀ سیاسی‎ای مساهمت می‎جوید که تصمیم‎گیری برای جنگ و صلح را از انحصار فقه بیرون می‎آورد. وی می‎گوید: «گرچه فقه صلح عمومی را تجویز می‎کند، اما احسان را تجویز نمی‎کند. فقه تنها مردم را ترغیب می‎کند تا احسان بورزند؛ و این در مورد امور خاصی است که نمی‎توان آن‌ها را مشخص کرد، زیرا بی‎انتها هستند.» وی نتیجه می‎گیرد: «فقه قاطعانه عدالت عمومی را [تجویز می‎کند]، زیرا محدود است و می‎توان آن را مشخص نمود.» به تعبیر دیگر، مسکویه بر آن است که به سبب اینکه احسان به‌عنوان فضیلتی فزون بر عدالت هیچ محدودیتی نمی‎شناسد، فقه قادر به دستیابی به آن نیست، نمی‎تواند کیفیات آن را تعریف کند، یا قواعدی برای آن وضع کند؛ این بدان سبب است که فقه تنها با محدودیت‎ها سروکار دارد.

 

مسکویه اندیشۀ محبت بنیادین را به‌گونه‌ای طرح می‎کند که منتهی به گام مهمی می‎گردد که به‎گونه‎ای مؤثر نظریۀ امامت در تشیع را خطاب قرار می‎دهد. وی اشاره می‎کند که هدف اصلی تمامی آیین‎های جمعی و عبادی در اسلام، نظیر حج و نماز جماعت، تحکیم پیوندهای دوستانه و صمیمانه میان اعضای جامعۀ اسلامی است. این تلقی از آیین‎های عبادی به‌مثابه عوامل تحکیم دوستی و محبت در جامعه منجر به شکل‎گیری فلسفۀ سیاسی مهمی می‎گردد. از نظر مسکویه، وظیفۀ اصلی امام که رهبر سیاسی-مذهبی مشروع و کاریزماتیک جامعۀ مسلمان است، حفظ انس در جامعه است؛ این نقطۀ عزیمت نوینی از مفهوم متعارف امام در تشیع به‌عنوان حافظ و تحکیم‎بخش عدالت در یک جامعۀ اسلامی آرمانی است. درحالی‌که عدالت بنیان یک جامعۀ حقوقی است، محبت به‌عنوان یک فضای اخلاقیِ عدالت-افزوده گرایش بسیار کمتری به عدالت تنبیهی و کیفری دارد. انسان‎ها در این جهان زندگی می‎کنند تا عشق ورزند و یکدیگر را دوست باشند، نه اینکه عشق بورزند تا زندگی کنند. این دیدگاه حاکی از آن است که انس و صمیمیت انسان از کارکردهای بقا نیستند، بلکه هدف اصلی یک زندگی دینی و زندگی در معنای کلی آن هستند؛ ازاین‌قرار، دیدگاه مسکویه بنیان‎های فلسفی و کلامی نوینی برای صلح‎طلبی و رویکردهای رفع نزاع فراهم می‎آورند. آن‌گاه که عدالت اولویت خود را به سود دوستی و مودت در یک نظام هنجارین از دست می‎دهد، جنگ‎ها، حتی جنگ‎های عادلانه نیز وجه الزامی خود را از دست می‎دهند.

 

دیگر اشارۀ مستقیم به اخلاق جنگ را می‎توان در کتاب دیگر مسکویه، یعنی «جاویدان خرد» یافت. مسکویه به نقل از هوشنگ (پادشاه پیشدادی) می‎نویسد: «نادانی‎ کردن در جنگ و نادان ‎بودن در آن بهتر از عقل‎ داشتن و عاقل ‎بودن است در امضای آن.» مسکویه با اشارۀ صریح به جنگ‎های توسعه‎طلبانه‎ای که فاقد توجیه اخلاقی هستند، نقل معروف دیگری از هوشنگ را ذکر می‎کند: «شخص را مرد دانای کامل نتوان گفت؛ یعنی تمام‎عقل نیست اگر به غزا و جنگ رود و حال آنکه به زنی عقد نکاح بسته باشد و کدخداناشده و از زن خود محظوظ نگردیده به جنگ رود؛ همچنین عاقل کامل نیست کسی که بنیاد عمارتی نهاده باشد و آن را تمام نکرده و در آن نانشسته به جنگ رود یا آنکه زراعتی کرده باشد و آن را نادرویده گذاشته به جنگ رود.» واضح است که وی قائل به ارجحیتی اخلاقی برای تمامی مشغله‎های ناتمام خانوادگی و شغلی در برابر جنگ است، چه اینکه هنگامی که هیچ‌کس کار ناتمامی نداشته باشد به‌ندرت بخشی از جامعه درگیر جنگ می‎شود. این گزاره توجیه اخلاقی استوار و گسترده‎ای برای پرهیز عمومی از مشارکت در جنگ‎های توسعه‎طلبانه فراهم می‎آورد.

 

موضع‎گیری‎های جرم‎ستیزانه در متون کهن دامنه‌ای فراتر از جنگ‎ها را دربر می‎گیرد. مسکویه به نقل از آذرپاد می‎نویسد: «اجتناب کن از بسیار کشتن جانوران تا می‎توانی و سعی کن در اعتدال و میانه‎روی در آن؛ زیرا که عتاب بر آن در آخرت بسیار است و سخت و دشوار است و بپرهیز از بدعاقبتی آن نیز در اینجا [یعنی] از بدی پیش ‎آمدن آن در دنیا، زیرا که هر مکانی که قتل و خونریزی در آن کمتر است، شمارۀ مردم در آن بیشتر است و شر و بدی در آن مکان بسیار ظاهر نیست، بلکه سلامتی آن مردم از بلا و محنت ظاهر است و تسلط آفت‌ها و بلاها در آن مکان از دیگر مکان‌ها ضعیف‌تر و کمتر است و خرابی‎ کردن شیطان‌ها و سحرکاران کمتر و سست‎تر است.» مسکویه در تأکید فلسفی و اخلاقی خویش بر اولویت محبت و دوستی فرصت را برای موضع‎گیری علیه جنگ و خون‎ریزی در جامعۀ انسانی و فراتر از آن مغتنم می‎شمارد.

ادامه دارد ...

 

نقل‌قول‌های فارسی مسکویه در جاویدان خرد از منبع زیر برگرفته شده‌اند:

احمدبن‌محمد مسکویه، جاویدان خرد، ترجمه تقی‌الدین محمد شوشتری، به اهتمام دکتر بهروز ثروتیان، تهران، انتشارات دانشگاه مک‌گیل با همکاری دانشگاه تهران، ۲۵۳۵ (۱۳۵۵).

منبع: فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: