اهمیت علمی بوعلی / دکتر مهدی محقق - بخش دوم و پایانی
|۸:۳,۱۳۹۶/۶/۱۱| بازدید : 527 بار

 

 

 

از کتاب «اللواحق» که ابن‌سینا در مقدمه خود یاد کرده، اثری در دست نیست. او در جاهای دیگر نیز اشاره به این کتاب کرده است؛ از جمله در پایان موسیقی «شفا» می‌گوید: «و لنقتصر علی هذا المبلغ من علم الموسیقی و ستجد فی کتاب اللواحق تفریعات و زیادات کثیره ان‌شاء‌الله تعالی»۸ و در آغاز کتابی که با نام «منطق المشرقین» چاپ شده، پس از ذکر کتاب شفا چنین گوید: «و سنعطیهم فی اللواحق ما یصلح لهم زیاده علی ما أخذوه و علی کل حال فالاستعانه بالله وحده».۹

از کتاب «الفلسفه المشرقیۀ» او هم فقط قسمتی که درباره منطق است، به نام منطق المشرقیین به دست ما رسده و برخی دانشمندان معتقدند که مراد ابن‌سینا از مشرقیین، علمای مشائی بغداد هستند در برابر مغربیین که با شارحان ارسطوئی همچون اسکندر افرودیسی۱۰ و ثامسطیوس۱۱ و یحیی النحوی۱۲ اطلاق می‌شود۱۳ و ابن‌سینا در کتاب «الانصاف» خود میان این دو گروه (یعنی مشرقیین و مغربیین) به انصاف و حکمیت برخاسته و ۱۲۸هزار مسأله را در آن کتاب ذکر کرده است.۱۴

افکار فلسفی ابن‌سینا در شفا به وسیله شاگردان و شاگردان شاگردان او بسیار سریع منتشر شد. بهمنیار بن مرزبان شاگرد ابن‌سینا در تدوین کتاب «‌التحصیل»۱۵ تحت تأثیر مستقیم استاد خود بود و شاگرد برجسته بهمنیار، ‌ابوالعباس لوکری، کتاب «بیان‌الحق بضمان‌الصدق»۱۶ را تألیف کرد و به وسیله او فلسفه مشائی که مبتنی بر عقاید و آرای فارابی و ابن‌سینا بود، در خراسان منتشر شد.۱۷

با وجود اینکه غزالی کتاب «تهافت‌الفلاسفه» را در رد بر عقاید و افکار فیلسوفان مشائی نوشت و لبه تیز تیغ آن متوجه دو شخصیت بزرگ فلسفی، فارابی و ابن‌سینا بود، کمتر فیلسوف و متکلمی را در حوزه علوم و تمدن اسلامی می‌توان یافت که تحت تأثیر ابن‌سینا قرار نگرفته باشد؛ از شهرستانی و فخررازی و نصیرالدین طوسی گرفته تا نسَفی و ایجی و تفتازانی. در آثار همه اینها رد پای ابن‌سینا و فلسفه سینوی به نحو آشکار مشاهده می‌شود. شهرت شفای ابن‌سینا بسیار زود از دامنه حوزه‌های علمی شرق تجاوز کرد و در مدارس مغرب‌زمین گسترش یافت.

هنوز یک قرن از وفات ابن‌سینا نگذشته بود که ترجمه‌های پاره‌ای از شفای او آغاز شد و به‌سرعت در پایتخت‌های بزرگ اروپایی راه یافت و این نفوذ چنان بود که در اوایل قرن سیزدهم، مکتب «سینوی لاتینی» در برابر «ابن‌رشد لاتینی» کاملا چهره خود را نمایان ساخت و بزرگانی همچون راجر بیکن۱۸ و آلبرت کبیر۱۹ به آثار علمی ابن‌سینا توجه خاصی مبذول داشتند و بزرگانی دیگر همچون گیوم دورونی۲۰ و توماس اکویناس۲۱ از ترس نفوذ او در صدد معارضه و رد و نقض او برآمدند و این نشان‌دهنده اثر عمیق ابن‌سینا در حرکت فکری گسترده دانشمندان دین و فلسفه در زمانی است که فلسفه مدرسه‌ای (اسکولاستیک) در اوج ترقی و تعالی خود بوده است. مسائلی که ابن‌سینا در الهیات شفا درباره ذات و صفات واجب‌الوجود و کیفیت صدور عالم از او و رابطه خالق با مخلوق و همچنین نحوه توفیق میان عقل و نقل بیان داشته، از مهمترین موضوعاتی بوده است که استادان دانشکده الهیات پاریس را مدتها به خود مشغول داشته ساست.۲۲

به‌رغم توجه شدید اروپاییان به آثار فلسفی ابن‌سینا و بحث و فحص در مطالب آن، در عالم اسلام خاصه در حوزه‌های علمی اهل تسنن موج شدیدی علیه او برخاست، تا به جایی که سنت فلسفی او را «شومی روزگار» محسوب داشتند۲۳ و شفای او را «شقا»۲۴ و خوانندگان آن را «بیمار» خواندند۲۵ و کذب ابن‌سینا را حتی در دم واپسین یاد کردند۲۶ و کتاب شفا را در ملأ عام سوزاندند۲۷ و وقاحت را تا جایی رساندند که ابن‌سینا را از جمله «مخانیث دهریه» خواندند!۲۸ این درحالی است که در حوزه‌های علمی تشیع از او با جلالت و بزرگی یاد می‌کردند: میرداماد استرآبادی او را «رئیس فلاسفه‌الاسلام»۲۹ و «رئیس‌المشائیه من فلاسفه‌الاسلام»۳۰ می‌خواند و به شریک بودن با او در ریاست افتخار می‌کند۳۱ و صدرالدین شیرازی او را «شیخ‌الفلاسفه» می‌خواند۳۲ و از شفای او و تحصیل شاگرد او، بهمنیار بن مرزبان، به عنوان کتب «اهل فن» استناد می‌جوید.۳۳

 

الهیات شفا

مهمترین بخش کتاب‌الشفاء بخش الهیات است. در کتب فلسفه اسلامی از الهیات تعبیر به علم مابعدالطبیعه و فلسفۀ اولی و علم الهی شده است. وجه تسمیه به الهیات آن است که ثمره و نتیجه این علم شناخت خداوند و فرشتگان اوست و مابعدالطبیعه از آن جهت است که در معرفت، پس از شناخت طبیعیات محسوسه قرار می‌گیرد و هرچند که در وجود قبل از طبیعت است و این علم فلسفه اولی است، برای آنکه معرفت مبادی اولیه و صفات عامه و کلیه‌‌ای که وسایل شناخت آن مبادی هستند، از این علم به دست می‌آید.۳۴ «علم الهی» نیز تعبیر دیگری از الهیات است. در هرحال به هر اسمی که خوانده شود، این قسم از شریف‌ترین اجزای فلسفه به‌شمار می‌آید و فیلسوفان اسلامی از یعقوب‌بن اسحاق کندی گرفته تا صدرالدین شیرازی و بالاخره حاج ملاهادی سبزواری درباره فضیلت و شرافت این علم سخن گفته‌اند. کندی می‌گوید که شریف‌ترین و عالی‌ترین قسم فلسفه همان فلسفه اولی است که به وسیله آن شناخت خدا که علت هر حقی است حاصل می‌شود؛ از همین جهت فیلسوف اتم و اشرف آن کسی است که احاطه به این علم اشرف داشته باشد، زیرا علم به علت اشرف از علم به معلول است.۳۵

صدرالدین شیرازی درباره الهیات گوید که آن برترین علم به برترین معلوم است، برتری این علم بدان جهت است که یقینی است و تقلید را در آن ـ‌ همچون سایر علوم ـ راه نیست و برتری معلوم آن از این روست که معلوم آن، حق تعالی و صفات فرشتگان مقرب و بندگان مرسل و قضا و قدر و کتب و لوح و قلم اوست، درحالی که معلوم در سایر علوم اعراض و کمیات و کیفیات و استحالات و مانند آن است.۳۶ و در جایی دیگر می‌گوید که این علم آزاد است و نیازمند و متعلق به غیر خود نیست و سایر علوم به منزله بندگان و خادمان این علم‌اند، زیرا موضوعات علوم دیگر در این علم به اثبات می‌رسد و همه دانشمندان از آن جهت که دانشمندند، خانواده و خادم علم الهی‌اند؛ زیرا که در اخذ مبادی علوم و کسب ارزاق معنوی بدو نیازمند هستند.۳۷

حاج ملاهادی سبزواری درباره آن می‌گوید: «سیّما العلم الالهی الذی له الریاسه الکبری علی جمیع العلوم و مثله کمثل القمر البازغ فی النجوم».۳۸

 

شروح شفاء

اهمیت علم الالهی یا الهیات و استواری و اتقان این قسمت از کتاب شفای ابن‌سینا موجب شد که این کتاب مورد توجه دانشمندان قرار گیرد و شروح و حواشی و تعلیقات فراوانی بر آن نوشته شود که از میان مهمترین آنها می‌توان از آثار زیر نام برد:

۱ـ ابن رشد کتابی به نام فی الفحص عن مسائل وقعت فی العلم الالهی فی کتاب الشفاء لابن‌سینا نوشته است.

۲ـ علامه حلی کتابی به نام کشف الخفاء فی شرح الشفاء تألیف کرده است.

۳ـ‌ غیاث الدین منصور دشتکی شیرازی کتابی به نام مغلقات الهیات الشفاء به رشته تحریر درآورده است.

۴ـ‌ سیداحمد علوی عاملی ـ شاگرد و داماد میردامادـ مفتاح الشفاء و العروه الوثقی فی شرح الهیات کتاب الشفاء را نگاشته است.

۵ـ صدرالدین شیرازی تعلیقاتی بر الهیات شفا دارد که همراه با شفا به صورت چاپ سنگی طبع شده است.۳۹

۶ـ‌ ملامهدی نراقی نیز شرح الالهیات من کتاب الشفاء را به رشته تحریر درآورده است.

این قسمت یعنی بخش الهیات شفا مورد توجه اروپاییان قرار گرفته است که آنان به صورت‌های گوناگون از آن بهره برداری کرده‌اند. متن عربی و ترجمه فرانسوی بخش روان‌شناسی (کتاب النفس) شفا را، یان باکوش در دو جلد، در ۱۹۵۶ در پراگ و متن عربی آن را فضل الرحمن در آکسفورد (انگلستان) منتشر کرده است. ترجمه قدیمی لاتینی آن نیز برای نخستین بار در ۱۵۰۸م در ونیز ایتالیا و چاپ انتقادی جدید آن ترجمه به کوشش سیمون فان ریت در دو جلد زیر عنوان «ابن‌سینای لاتینی، کتاب درباره روان» در لوون سوئیس در سالهای ۱۹۶۸ و ۱۹۷۲ همراه مقدمه‌ای درباره نظریات روان‌شناسی ابن‌سینا از ج، وربکه منتشر شده است. چاپ انتقادی جدید ترجمه لاتینی «الهیات» شفا نیز به کوشش سیمون فان ریت، با مقدمه‌ای از وربکه در دو جلد (ج۱، مقاله ۴ـ۱ و ج۲، مقاله ۱۰ ـ ۵ را در بر می‌گیرد) در سالهای ۱۹۷۷ و ۱۹۸۰ در لوون سوئیس انتشار یافته است.۴۰

 

اهمیت قانون

اما کتاب قانون در علم پزشکی که می‌توان گفت که آن مهمترین آثار ابن‌سینا و بزرگترین هدیه او به علم و تمدن بشری به شمار می‌آید. این کتاب که از نظر اشتمال آن بر بیماری‌های گوناگون و کیفیت درمان آنها یک دائرۀ‌المعارف بزرگ علم پزشکی محسوب می‌شود، بیش از هر کتاب دیگر مورد توجه اهل علم به ویژه پزشکان قرار گرفته و شروح و تعلیقات متعدد بر آن نوشته شده و ترجمه‌های گوناگون از آن صورت گرفته است. پیش از ابن‌سینا در یونان می‌توانیم از بقراط و جالینوس و در جهان اسلام از علی بن ربّن طبری (صاحب کتاب فردوس‌الحکمه) و محمدبن زکریای رازی (صاحب الحاوی و المنصوری) و علی بن عباس اهوازی (صاحب کامل الصناعه الطبیّه) به عنوان بزرگترین پزشکان نام ببریم؛ ولی ابن‌سینا در قانون همه ممیزات علمی آنان را مورد توجه داشته و پس از او شاید بتوان فقط از کتاب فارسی «ذخیره خوارزمشاهی» نام برد که جنبه دائرۀ‌المعارفی داشته و بیماری‌های انسانی را از فرق تا قدم بیان کرده و برای درمان آنها انواع روش معالجه را از خوردنی و نوشیدنی و وارد کردنی و مالیدنی معرفی کرده است. در مقایسه ابن‌سینا با حکیمان پیش از خود جمله‌ای نزد پزشکان معروف است که در پشت جلد یکی از نسخه‌های ارجوزه طبیه ابن‌سینا دیده می‌شود:

«پزشکی معدوم بود. بقراط آن را از عدم به وجود آورد و سپس مرده بود، جالینوس آن را زنده کرد و بعد از آن کور شد و حنین بن اسحاق آن را بینا کرد و بعد از آن در شهرها متفرق گردید و محمد بن زکریای رازی آن را جمع آوری نمود». علامه قطب‌الدین شیرازی گفته است: و باید گفته شود که: «پزشکی ناقص بود و ابن‌سینا آن را کامل ساخت.»۴۱

دوستان گرامی ما که خود پزشک بودند و به تاریخ پزشکی می‌پرداختند، از جمله مرحوم دکتر محمود نجم‌آبادی در تاریخ طب ایران و دکتر حسن تاج‌بخش در تاریخ دامپزشکی و پزشکی ایران هر یک به سهم خود به تحلیل محتوایی کتاب قانون پرداخته و ممیزات و نوآوری آن را به تفصیل بیان داشته‌اند که کوشش آنان مأجور باد. دانشمندان غربی همچون ادوارد براون و الگود واولمان و دیتریش نیز فصلی از کتابهای خود را که در تاریخ طب اسلامی نگاشته اند؛ اختصاص به ابن‌سینا و بیان برجستگی‌های علمی کتاب قانون داده‌اند.

کتاب قانون در قرن دوازدهمم به وسیله جراردکر مونانی به فرمان اسقف اعظم تولدو (= طلیطله) به زبان لاتین ترجمه شد و در سال ۱۴۸۶ در ونیز ایتالیا برای نخستین بار و سپس در رم در سال ۱۵۹۳ چاپ شد و در دست دانشمندان اروپایی قرار گرفت و به‌زودی جزو کتابهای درسی در دانشگاه‌های سن لوی و مون پولیه فرانسه و لایپزیک و توبینگن آلمان و لوون بلژیک برای چند قرن در دست استادان و دانشجویان پزشکی می‌گشت.

ترجمه روسی کتاب در طی سالهای ۱۹۵۴ـ ۱۹۶۰ در تاشکند چاپ و منتشر گشت و ترجمه فارسی آن که به وسیله مرحوم عبدالرحمن شرفکندی صورت گرفت، به وسیله انتشارات سروش در هفت مجلد در سال ۱۳۶۳ چاپ شد و در دسترس اهل علم قرار گرفت.

متن عربی کتاب قانون در سال ۱۳۵۹ در تهران و در سال ۱۳۹۴ق در مطبعه بولاق مصر و در سال ۱۳۲۴ق در چاپخانه نامی در لکنهو هند چاپ شد. مرحوم حکیم عبدالحمید مؤسس و رئیس دانشگاه همدرد و رئیس مؤسسه تاریخ طب و پژوهشهای طبی در سال ۱۹۸۱ قانون را در پنج مجلد منتشر ساخت و در آن نسخه‌ای را که در کتابخانه ایاصوفیه موجود است و در سال ۶۱۸ ق از روی نسخه‌ای به خط مؤلف نوشته شده، اصل قرار داد و با چهار نسخه چاپی موجود مقابله کرد و این بهترین چاپ قانون به شمار می‌آید، هرچند که پس از آن در سال ۱۴۰۸ر۱۹۸۷ چاپی در چهار مجلد به وسیله مؤسسه عزالدین در بیروت منتشر شد که مزیتش به این است که جلد چهارم اختصاص به فهرست‌های گوناگون نام داروهای مفرد و مرکب و نام پزشکان و اوزان و مکاییل و نباتات و حیوانات و واژه‌های یونانی و فارسی دارد.

نظامی عروضی در مقاله طب از چهار مقاله پس از آنکه پزشک را به خواندن کتابهایی همچون «فصول» بقراط و «مسائل» حنین بن اسحاق و «مرشد» محمدبن زکریای رازی و «هدایه المتعلمین» اخوینی بخاری و «اغراض الطبیه» سیداسماعیل جرجانی توصیه می‌کند، در پایان از قانون یاد می‌کند و چنین می‌گوید: «و اگر خواهد که از این همه مستغنی باشد، به قانون کفایت کند. سید کونین و پیشوای ثقلین می‌فرماید: کُل الصید فی جوف الفرا، همه شکارها در شکم گور خر است؛ این همه که گفتیم، در قانون یافته شود با بسیاری از زوائد و هر که را مجلد اول از قانون معلوم باشد، از اصول علم طب و کلیات او هیچ بر او پوشیده نماند؛ زیرا که اگر بقراط و جالینوس زنده شوند، روا بود که پیش این کتاب سجده کنند و عجبی شنیدم که یکی در این کتاب بر بوعلی اعتراض کرد و از آن معترضات کتابی ساخت و اصلاح قانون نام کرد! گویی در هر دو می‌نگرم که مصنف چه معتوه مردی باشد و مصنف چه مکروه کتابی؛ چرا کسی را بر بزرگی اعتراض باید کرد که تصنیفی از آن او به دست گیرد، مسأله نخستین بر او مشکل باشد».۴۲

 

بخش داروهای مفرده از کتاب قانون بیش از بخشهای دیگر مورد توجه و عنایت دانشمندان بوده است و به صورت‌های مختلف نام آن داروها استخراج و با تعاریف هر یک از آنها به صورت مستقل چاپ شده است؛ از جمله:

۱ـ قاموس القانون فی‌الطب لابن‌سینا: در این کتاب نام داروهای مفرده به صورت الفبائی همراه با معادل انگلیسی آنها آورده شده است. این کوشش که به وسیله اداره تاریخ طب و تحقیق طبی در دهلی‌نو صورت گرفته، در سال ۱۳۸۷ر۱۹۶۷م به وسیله دایرۀ‌المعارف العثمانیه در حیدرآباد دکن چاپ شده است.

۲ـ کتاب الادویه‌ المفرده و النباتات: در این کتاب داروهای گیاهی از روی چاپ قانون که در رم در سال ۱۵۹۳م صورت گرفته، استخراج شده و مورد شرح و تفصیل قرار گرفته و در بیروت در سال ۱۴۰۳ر۱۹۸۳م به وسیله مکتبه دارالمعارف چاپ شده است.

۳ـ الادویه‌المفرده فی کتاب القانون فی‌الطب: این کتاب که دانشمند گمنام سلیمان ‌بن احمد تدوین کرده و نسخه‌ای خطی از آن به شماره ۱۹۲ در دانشگاه بغداد موجود بوده، به وسیله مهندعبدالامیر الاعسم با اصل کتاب القانون تطبیق داده شده و در سال ۱۴۰۴ر۱۹۸۴ به وسیله دارالاندلس در بیروت چاپ شده است.

اهمیت و ارزش قانون بدان پایه بوده که دانشمندان بسیار آن را مورد شرح و تفسیر قرار دادند و مدرسان آن کتاب به شروح و تفاسیرش مراجعه می‌کردند و برای نشان دادن اهمیت قانون کافی است به آنچه قطب‌الدین شیرازی در کتاب شرح کلیات قانون خود (التحفه‌السعدیه) آورده، مراجعه نماییم تا ببینیم تا چه اندازه در قرن هفتم این کتاب از نظر علما و دانشمندان و اطبا مهم بوده است.

 

روایت قطب‌الدین شیرازی

قطب‌الدین در آغاز کتاب، آشنایی خود را با طب و کتاب قانون چنین بیان می‌کند: «من از خاندانی بودم که به صناعت پزشکی مشهور بودند و آنان با دم عیسایی و دست موسایی خود به علاج مردم و اصلاح مزاج آنان می‌پرداختند. در آغاز جوانی، به تحصیل این فن و فراگیری مجمل و مفصل آن شایق شدم؛ شب بیداری را بر خود واجب و راحتی و خواب را بر خود حرام ساختم تا آنکه کتابهای مختصر در پزشکی را فرا گرفتم و درمان‌های متداول را مشاهده کردم و در همه مطالبی که به پزشکی وابسته است، ممارست نمودم و همه این کوشش‌ها تحت ارشاد و راهنمایی پدرم، امام همام ضیاء‌الدین مسعود بن مصلح کازرونی بود که در این فن به اجماع اقران، بقراط زمان و جالینوس اوان خود بود.

وقتی من در پزشکی به حدس صائب و نظر ثاقب در درمان بیماران مشهور شدم، پس از وفات پدرم ـ خدایش رحمت کناد ـ در مقام پزشک و چشم‌پزشک، در بیمارستان مظفری شیراز به خدمت پذیرفته شدم، در حالی که بیش از ۱۴ سال از عمرم نمی‌گذشت و مدت بیست سال به همان سمت باقی ماندم و برای آنکه به غایت قصوی و درجه علیا در این فن برسم، به خواندن کتاب کلیات قانون ابن‌سینا نزد عم خود، سلطان حکیمان و پیشوای فاضلان، کمال‌الدین ابوالخیربن مصلح کازرونی، پرداختم و سپس، آن را نزد شمس‌الدین محمدبن احمد حکیم کیشی و شیخ شرف‌الدین زکی بوشکانی که هر دو مشهور به مهارت در تدریس این کتاب بودند، ادامه دادم.

از آنجا که این کتاب از دشوارترین کتابهایی است که در این فن نگاشته شده است و مشتمل بر لطایف حکمی و دقایق علمی و نکته‌های غریب و اسرار عجیب است، هیچ یک از مدرسان آن‌گونه که باید از عهده تدریس و تفهیم کتاب برنمی‌آمدند و شرحهایی هم که بر کتاب نوشته شده بودند، وافی و کافی برای رسیدن به مقصود نبودند؛ زیرا شرح امام علامه فخرالدین رازی فقط جرح بعض بود، نه شرح کل و کسانی هم که از او پیروی کرده و بر کتاب شرح نوشته بودند، همچون امام قطب‌الدین ابراهیم مصری و افضل‌الدین محمد بن نامور خونجی و ربیع‌الدین عبدالعزیزبن عبدالواحد جیلی و نجم‌الدین ابوبکربن محمد نخجوانی، بر آنچه فخرالدین گفته بود، چیزی نیفزوده بودند تا اینکه به جانب شهر دانش و کعبه حکمت و حضرت علیّۀ بهیّۀ قدسیّه و درگاه سنیّۀ زکیۀ فیلسوف استادی نصیری (خواجه نصیرالدین طوسی) روی آوردم که او برخی از دشواری‌ها را گشود و برخی دیگر، باز بر جای ماند؛ زیرا‌ احاطه به قواعد حکمت در شناخت این کتاب کافی نیست، بلکه شخص باید ممارست در قانون علاج در تعدیل مزاج داشته باشد.

سپس برای هدف خود، به خراسان و از آنجا به عراق عجم و عراق عرب و سپس به بلاد روم مسافرت کردم و با حکیمان این شهرها و پزشکان این بلاد بحثها و گفتگوها درباره دشواری‌های کتاب داشتم و آنچه را آنان می‌دانستند فرا گرفتم؛ هرچند در بلاد روم نادانسته‌های کتاب بیش از دانسته‌ها بود. ناچار دست کمک به سلطان مصر، ملک منصور قلاوون دراز کردم و در سال ۶۸۱ نامه‌ای به او نوشتم که در این باره مرا مدد رساند. درنتیجه به سه شرح کامل از کلیات قانون دست یافتم که نخستین، از فیلسوف محقق علاءالدین ابوالحسن علی‌بن ابی‌الحزم قرشی معروف به ابن‌نفیس و دومین، از طبیب کامل یعقوب بن اسحاق سامری متطبب و سومی، از طبیب حاذق ابوالفرج یعقوب بن اسحاق متطبب مسیحی، معروف به ابن‌قف بود و نیز به کتابهایی دیگر مربوط به قانون برخوردم؛ از جمله: پاسخ‌های سامری به ایرادهای طبیب فاضل نجم‌الدین ابن‌المفتاح بر برخی از مواضع کتاب و نیز، تنقیح القانون هبه‌الله ابن جمیع یهودی مصری که رد بر شیخ است و برخی از حواشی عراقیه که امین‌الدوله ابن‌تلمیذ بر حواشی کتاب قانون نوشته است و نیز، کتاب امام عبداللطیف‌ بن یوسف بغدادی که گفتار ابن جمیع را در تنقیح القانون رد کرده است.

هنگامی که این شروح را بررسی و مطالعه کردم، حل بقیه کتاب بر من آسان شد؛ چنان که موضع اشکال و محل قیل و قال باقی نماند و اطمینان یافتم منابعی را که گرد آورده‌ام، نزد کسی دیگر در عالم یافت نمی‌شود. لذا تصمیم گرفتم که شرحی بر کتاب بنویسم که دشواری‌های کتاب را حل کند و نقاب از چهره معانی آن بگشاید و اعتراضات شارحان را پاسخ گوید و در این شرح، لفظ متن را با شرح ممزوج ساختم تا آنکه اصل کتاب از زواید و اضافات ممتاز باشد و گذشته از خلاصۀ شروحی که یاد شد، از «اختیارات حاوی» رازی که ابن‌تلمیذ گرد آورده است و «بستان‌الاطباء» ابن‌مطران و «فصول طبیه» که از مجلس شیخ استفاده شده است و «ثمارالمسائل الطبیۀ» ابوالفرج عبدالله‌بن طیب و «اجوبه‌للمسائل» که ابن‌بطلان در «دعوه‌الاطباء» آورده است و همچنین از «قُراضه طبیعیات» و «نوادرالمسائل» و کتب جالینوس در تشریح و شرح ابن ابی‌صادق نیشابوری بر «منافع الاعضاء» جالینوس و «خلق‌الانسان» ابوسهل مسیحی استفاده کردم و این کتاب را «نزهه‌الحکماء و روضه‌الاطباء» نامیدم، که مسمی به «التحفه‌السعدیه» ‌است با این اسم، تیمن و با این اسم تفأل جسته باشم.»

ابن‌سینا تحریر کتاب قانون را در جرجان آغاز کرده و پاره‌ای از آن را در ری و پایان آن را در همدان انجام داده و تا مدتی مورد شناسایی و ارزیابی قرار نگرفته و بعد از نیم قرن از تألیف، به بغداد رسیده و نیم قرن دیگر بر آن گذشته تا به قرطبه در دسترس اهل علم قرار گرفته است. ابن‌سینا خود در اندیشه این بوده که شرحی بر کتاب بنویسد، ولی اشتغالات فراوان و مرگ زودهنگامش مانع از تحقق این خواست او شد و یکی از شاگردان او محمد بن یوسف ایلاقی بخشی از کلیات قانون را مختصر کرده و آن را به نام «الفصول الایلاقیه» نامیده است.

پس از آنکه برخی از دانشمندان همچون ابن‌تلمیذ (متوفی ۵۶۰) قانون را کتاب درسی قرار دادند، توجه دانشمندان به آن جلب شد و شروح و حواشی و تلاخیصی بر کتاب نگاشته گردید که گذشته از آنچه قطب‌الدین شیرازی در آغاز شرح کلیات قانون یاد کرده، می‌توانیم از کتابهای زیر نام ببریم:

۱ـ حواشی بر کتاب قانون از ابوجعفر عمر بن علی بن البذوخ مغربی (م۵۷۵ق).

۲ـ مختصر کتاب القانون از ابونصر سعید بن ابی‌الخیر مسیحی (م۵۸۹) که آن را «الاقتضاب» نامیده است.

۳ـ تعالیق کتاب القانون، کمال‌الدین مظفر بن ناصر الحمصی (م۶۱۵ق).

۴ـ شرح الکلیات من کتاب القانون، قطب‌الدین مصری ابراهیم بن محمد سلمی (م۶۱۸ق).

۵ـ اختصار الکلیات من کتاب القانون، رفیع‌الدین ابوحامد عبدالعزیز الجیلی (م۶۴۱ق).

۶ـ شرح الکلیات من کتاب القانون، ابن القف کرکی (م۶۸۵ق).۴۴

مهمترین شرحهای قانون همان بوده که قطب‌الدین شیرازی در دسترس داشته و آن عبارت بود از: شرح ابن‌جمیع (م۵۹۴) و فخر رازی (م۶۰۶) و سامری (م۶۸۱) و ابن‌نفیس (م۶۸۷).

در شبه قاره هند نیز کتاب قانون مورد پذیرش پزشکان و داروشناسان قرار گرفت و شروح و حواشی و تعلیقاتی بر آن نگاشته گردید که پروفسور ظل‌الرحمن همه آنها را در طی کتابی که ترجمه فارسی آن در کنگره همدان به وسیله انجمن آثار و مفاخر فرهنگی عرضه ‌گردید، یاد کرده است.

از مهمترین شرحهایی که در شبه‌قاره مورد توجه و عنایت قرار گرفته، شرح کلیات قانون محمد بن محمود آملی است که همراه با شرح حکیم علی گیلانی که جزء اولش به صورت سنگی به وسیله چاپخانه کاشی رام در لاهور چاپ شده است. مؤلف کتاب در آغاز اشاره به اهمیت کتاب قانون می‌کند و پس از یاد کردن از شروح‌ فخررازی و افضل‌الدین خونجی و ابن‌نفیس، شرح قطب‌الدین شیرازی را بدین‌گونه توصیف می‌نماید: «اجتمع عنده مما یتعلق بکل الکتاب ما لم یجتمع عند أحد من الأصحاب، و اشتغل ببسطه و حله و سعی فی استخراج لبّه من قشره. و الحق انه (رحمه الله) قیّد ما کان مرسلا و فصّل ما کان مجملا و حلّ ما وجده ملغزا و بسط ما ظنه موجزا و بالغ فی رد الاعتراضات و سدّ أبواب المعارضات».

ارجوزۀ‌ ابن‌سینا

از ابن‌سینا کتابهای فراوانی در پزشکی باقی مانده که برای آشنایی و دسترسی به آنها، می‌توان از فهرست قنواتی و یحیی مهدوی استمداد جست؛ ولی مناسب است که از ارجوزه‌ ابن‌سینا در طب یاد کرد که او در آن از ذوق شعری خود کمک گرفته و مسائل پزشکی را برای سهولت یادگیری متعلمان و دانشجویان به سلک نظم درآورده است.

ابن‌سینا برای آنکه نشاطی برای دانشجویان پزشکی به وجود آورد و حفظ مطالب آن را بر آنان آسان گرداند، همه ابواب پزشکی را به نظم درآورد. این منظومه که مشتمل بر ۱۳۲۶ بیت است، در بحر رجز سروده شده و از همین جهت به نام «الارجوزه فی‌الطب» خوانده شده است. این کتاب که ابن‌رشد اندلسی آن را با عبارت: «المیسر للحفظ و المنشط للنفس» توصیف می‌کند، مورد توجه دانشمندان شرق و غرب قرار گرفت؛ چنان‌که ترجمه لاتینی آن شش بار طی سالهای ۱۵۲۲ و ۱۶۴۹ در شهرهای مهم اروپا و متن عربی در سال ۱۸۲۹ در کلکته و در سال ۱۸۴۵ در لکنهو چاپ و منتشر گردید. بهترین چاپ ارجوزه چاپی است که در آن متن عربی همراه با ترجمه لاتین قرن سیزدهم و ترجمه فرانسه در سال ۱۹۵۶ در پاریس چاپ شده است. این چاپ به کوشش مرکز ملی تحقیقات عالی فرانسه (C.N.R.S)و حکومت الجزایر منتشر گردیده است. ابن‌سینا در تعریف و تقسیم طب، کتاب خود را چنین آغاز می‌کند:

الطب حفظ صحه برء مرض

من سبب فی بدن عنه عرض

قسمته الاولی لعلم و عمل

والعلم فی ثلاثه قد اکتمل

(پزشکی عبارت است از نگهداری تندرستی و بهبود بخشیدن بیماری که از سبب و عرضی بر بدن وارد آمده. تقسیم آغازین آن به علمی و عملی برمی‌گردد و علم آن در سه بخش کامل می‌شود…)

او در این ارجوزه مانند سایر کتابهای پزشکی اسلامی، پس از تقسیم پزشکی به نظری و عملی، به ذکر طبیعیات (یعنی ارکان و مزاج‌ها و اخلاط و اعضا و قوا و ارواح و افعال) می‌پردازد و از عناصر ضروری برای حفظ تندرستی (یعنی هوا و خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها و حرکت و سکون و خواب و بیداری و استفراغ و احتقان) بحث می‌کند و انواع بیماری‌ها و داروها و درمان آنها را بیان می‌نماید.

در اهمیت ارجوزه ابن‌سینا همین بس که ابن‌رشد فیلسوف و پزشک اندلسی (م۵۹۵ ق) آن را شرح کرده و این شرح در سال ۱۲۸۴م به وسیله یکی از استادان دانشکده پزشکی مون پولیه فرانسه به زبان لاتین ترجمه شده است. متن عربی شرح ابن‌رشد در سال ۱۴۱۷قر ۱۹۹۶ به وسیله دانشگاه قطر چاپ و منتشر شده است. پس از ابن رشد، حدود نه شرح دیگر بر ارجوزه ابن‌سینا نگاشته گردید که در مقدمه شرح ابن‌رشد نام نویسندگان آنها یاد شده است.

گذشته از این ارجوزه معروف، ارجوزه‌های دیگری نیز به ابن‌سینا نسبت داده شده؛ از جمله: ارجوزه در تشریح، ارجوزه در مجریات طبی، ارجوزه در فصول چهارگانه، ارجوزه در وصیت‌های پزشکی که تفصیل آنها در کتاب مؤلفات ابن‌سینا به وسیله جورج قنواتی یاد گردیده است.

ابن‌سینا هر چند کتابهای مهم خود (همچون شفا، نجات و اشارات را در فلسفه و قانون و ارجوزه را در طب) به زبان عربی یعنی زبان علمی حوزه‌های اسلامی نوشت و همین موجب گردید که آثارش در شرق و غرب عالم سیر کند «و سار مسیر الشمس فی کل بلده»، در عین حال زبان مادری خود را مغفول ننهاد و آثاری از او به این زبان باقی مانده است که مهمترین آنها دانشنامه علائی است که مشتمل بر جمیع اجزای فلسفه یعنی منطق و الهیات و طبیعیات و ریاضیات می‌شود. ارزش کتابهای فارسی شیخ در این است که او مصطلحات فارسی را در برابر اصطلاحات عربی به کار برده و ثابت کرده است که برخلاف عقیده برخی که می‌گفتند فارسی زبان علم نیست، با زبان فارسی هر گونه علمی را می‌توان بیان و بررسی کرد.

در سال ۱۳۳۱شر۱۳۷۱ق که کنگره بین‌المللی ابن‌سینا در ایران برگزار شد، مجموعه آثار فارسی ابن‌سینا به وسیله انجمن آثار ملی چاپ و منتشر گشت. در شهریور۱۳۸۱ که پس از پنجاه سال کنگره دیگری درباره ابن‌سینا در دانشگاه بوعلی همدان برگزار شد و اولیای آن دانشگاه در بخش علمی کنگره از این انجمن استمداد کردند، انجمن پیشنهاد کرد که برخی از آثار چاپ نشده مربوط به ابن‌سینا از جمله: شرح کتاب القانون قطب‌الدین شیرازی و شرح کتاب النجاه فخرالدین اسفراینی و کتاب الشفای ابن‌سینا با تعلیقات میرداماد و ملاصدرا و سبزواری را منتشر کنند که مورد پذیرش قرار نگرفت و ترجیح دادند که آثار فارسی ابن‌سینا را که پنج دهه پیش چاپ و نسخه‌هایش نایاب شده بود، منتشر سازند و این امر را هم پس از ختم کنگره نیمه‌تمام رها کردند و فقط ده جلد از آن مجموعه هنگام برگزاری کنگره مشترکا به نام انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و دانشگاه بوعلی همدان منتشر گشت.

 

پی‌نوشت‌ها:

۸- جوامع علم الموسیقی، ص۱۵۲٫

۹- منطق المشرقیین، ص۴٫

۱۰- Alexander of Aphrodisias

11. Thernistius

12. John Philoponos

13. مقدمه‌ عبدالرحمن بدوی بر ارسطو عندالعرب، ص۲۴

۱۴- المباحثات، ص۳۷۵٫ برای آگاهی بیشتر از کلمه «مشرقیه»، رجوع شود به مقاله نالینو Nallino C.که به وسیله عبدالرحمن بدوی ترجمه و تحت عنوان: «محاوله المسلمین ایجاد فلسفه ‌المشرقیه» در کتاب «التراث ‌الیونانی فی ‌الحضاره الاسلامیه» (قاهره، ۱۹۴۶م) ص۲۹۳ـ۲۴۵ چاپ شده است و همچنین تحقیق مفید و ممتع دکتر یحیی مهدوی که در فهرست خود ذیل‌الحکمه ‌المشرقیه، ص۷۸ـ۸۰ آورده‌اند.

۱۵- این کتاب را مرحوم مرتضی مطهری تصحیح و در سال ۱۳۴۹ش دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، چاپ کرد. ترجمه فارسی آن را استاد عبدالله نورانی با عنوان «جام جهان‌نمای» تصحیح و در سال ۱۳۶۱ش به وسیله مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک‌‌گیل شعبه تهران به چاپ رساند.

۱۶- از کتاب بیان‌الحق لوکری نسخه‌ای کامل به شماره‌۱۰۸ در کتابخانه مرکزی دانشگاه موجود است و قسمت مدخل از منطق آن به اهتمام دکتر ابراهیم دیباجی تصحیح و با مقدمه‌ای مبسوط و مفید به وسیله انتشارات امیرکبیر در سال ۱۳۶۴ش چاپ شده است و بخش علم‌ الهی به اهتمام همین مصحح در سال ۱۳۷۳ به وسیله مؤسسه بین‌المللی اندیشه و تمدن اسلامی مالزی چاپ شده است.

۱۷- نزهه‌الارواح، ج۲، ص۵۰

۱۸- Rojer Bacon

19. Albert le grand

20. Guillanme d’Auvergne

21. Saint Thomas d’Aquin

22ـ مقدمه کتاب‌الشفاء، المنطق، المدخل، صص۳۱ـ ۳۵٫ کتاب‌الشفاء در لاتینی به اشتباه Liber sufficientiae خوانده شده. برای آگاهی بیشتر رجوع شود به مقاله دالورنی M.T.d’Alverny تحت عنوان: یادداشت‌هایی درباره ترجمه‌های آثار ابن‌سینا در قرون وسطی در مجله اسناد تاریخ اندیشه و ادب قرون وسطی [AHD] به نقل از کتاب ارسطو و اسلام تألیف پیترز F.E. Peters (دانشگاه نیویورک، ۱۹۴۸)، ص۱۰۵ و همچنین مقاله آقای دکتر یحیی مهدوی تحت عنوان:‌«از هزاره‌ای به هزاره‌ دیگر» که در مجله آینده سال هشتم شماره ۵، ۱۳۶۱ش، ص۳۰۲ـ۳۸۶ چاپ شده است.

۲۳- ابیات زیر ناظر به همین معنی است:

قد ظهرت فی عصرنا فرقه

ظهورها شوم علی ‌العصر

لا تقتدی فی ‌الـدین الا بما

سن ابن‌سینا و ابونصر

المقری، ج۱، ص۷۱۶، به نقل از التراث‌الیونانیه، ص۱۵۳

۲۴- شهاب‌الدین ابوحفص محمدبن عمر سهروردی متوفی ۶۳۳ به ترغیب‌الناصرالدین‌الله خلیفه عباسی، در پی آن شد تا شفای ابن‌سینا را شقا بنماید. ترجمه رشف‌النصائح‌الایمانیه فی‌کشف‌الفضائح الیونانیه، ص۸۲

۲۵- ابیات زیر ناظر به این معناست:

قطعنا الاخوه من ‌معشر

بهم مرض من ‌کتاب ‌الشفاء

و ماتوا علی دین رسطالس

و متنا علی مذهب ‌المصطفی

صون ‌المنطق والکلام عن ‌المنطق و الکلام، ص۵

۲۶- ابن نجاءالاربلی آخرین سخنی که هنگام مرگ گفت این بود: «صدق‌الله‌العظیم و کذب‌ ابن‌سینا»! بغیه‌الوعاه، ص۲۲۶

۲۷- الکامل فی‌التاریخ، ذیل حوادث سال ۵۵۵

۲۸- رشف ‌النصائح الایمانیه فی ‌کشف‌ الفضائح الیونانیه، ص۲۵

۲۹- قبسات، ص۴۸۷

۳۰- السبع‌الشداد، ص۸

۳۱- میرداماد با تعبیرات: الشریک ‌الریاسی، الشریک ‌الرئیس و الشریک فی ‌الریاسه از او یاد کرده است. قبسات، ص۴۸۷

۳۲- مفاتیح‌الغیب، ص۵۰۷

۳۳- الاسفارالعقلیه، ج۲، ص۳۳۷

۳۴- المعتبر، ج۳،‌ ص۳

۳۵ـ کتاب الکندی فی الفلسفه الاولی، ص۹۸٫

۳۶ـ تعلیقه بر الهیات شفا، ص۴٫ ۳۷ـ پیشین، ص۵٫

۳۸ـ شرح غررالفرائد یا شرح منظومه حکمت، ص۳۶٫

۳۹ـ برای آگهی بیشتر از شروح و حواشی در ترجمه و تلخیص شفا رجوع شود به فهرست نسخه‌های خطی مصنفات ابن‌سینا از دکتر یحیی مهدوی ص۱۷۲ـ۱۷۴ و مقدمه کتاب النجاه من الغرق فی بحر الضلالات ابن‌سینا (تهران، ۱۳۶۴ش) از محمدتقی دانش‌پژوه، ص۷۵ به بعد. ژ. این کتاب به کوشش نگارنده (= مهدی محقق) از روی نسخه به خط مؤلف تصحیح و در سال ۱۳۶۵ش به وسیله مؤسسه مطالعات اسلامی چاپ و نشر شده است.

۴۰ـ دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، ج۲، ص۶٫

۴۱ـ مقدمه شرح ارجوزه طبیه ابن‌سینا، ص۷٫

۴۲- چهار مقاله نظامی عروضی، ص۷۱٫

۴۴- مختصر تاریخ الطب العربی، ج۱، ص۵۵۹٫

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما