امیر کبیر و روحانیت / فریدون آدمیت
|۸:۴۶,۱۳۹۵/۶/۱۶| بازدید : 928 بار

 

سیاست مذهبی امیردو جهت ثابت و مشخص داشت : کاستن از نفوذ روحانی و منع دخالت در سیاست ؛ آزادی و مدارای دینی . نظر او به هر دو جهت زاده تفکر واحد او در اصالت سیاست عرفی بود . گفتار ما در این بخش محدود به موضوع نخست است .

قبلا بگوئیم که امیر نه دشمن دین بود و نه بد خواه روحانیت ؛ این معنی را در تحلیل شخصیت فردی او باز نمودیم که خود دیندار بود و مقید به اصول و آداب مذهبی . اما از تعصب آزاد بود و به گفته اعتماد السلطنه زهد خشک را استهزا می کرد . برخورد دولت امیر با دستگاه روحانی زاده دو عامل اصلی بود : یکی دخل و تصرف عالمان دین در کار سیاست ، دوم سنت پرستی و ظلمت هیات روحانی . معلوم است که در بحث کلی ، هیات مجموع را در نظر می گیریم ؛ و گرنه نه هرکس که عالم دین بود گرفتار تعصب و خمود فکری بود و یا مخالف اصلاح و ترقی . چنین نیست . از صنف روحانیان مردان دانا و استوار ، روشن بین و پرهیز کار برخاستند . اتفاقا امیر با این کسان همکاری داشت ، جانب آنان را نگاه می داشت ، و از استقلال دستگاه قضایی شرعی که در دست آنان بود ، پشتیبانی می کرد. در واقع سیاست عمومی امیر در کاستن قدرت روحانی متوجه امام جمعه ها و شیخ الاسلام ها می گردید که در افکار قاطبه مردم نفوذ داشتند ، مروج کهنه پرستی و نادانی بودند ، سرای آنان مصون و جای تحصن بود. و از این راه اعمال قدرت می نمودند و در سیاست مداخله می کردند . امیر چنین حق و مسئولیتی را برای روحانیان نمی شناخت . به علاوه نفوذ و رویه ایشان را مانع بیشرفت نقشه اصلاح و ترقی می دانست .

از لحاظ شناختن زمینه فکری جامعه ما در این زمان باید دانست که از یک سو ، اندیشه تفکیک سیاست از دین در ایران شناخته گردیده بود . در ترجمه تاریخ پتر کبیر نوشته ولتر آمده که پتر به کشیشان  و دانایان گفت : " مهام سلطنت و انجام امور دولت با من است ، و مرا با تشخیص و امتیاز مذهب کاری نیست ". از سوی دیگر تجربه آموخته بود که ... دخالت ملایان در امر مملکت داری ، سد راه اصلاح طلبی و نوجوئی است . و آنچه بیشتر در ذهن امیر تاثیر کرده بود ، همین بود . میرزا صالح شیرازی در سفرنامه ارزنده خود راجع به احوال عثمانی نکته اندیشیده ای را می آورد : " مادامی که سلسله علیه ملاها خود را مدخل به دولت عثمانی نمایند ، هرگز دولت مزبور ترقی نخواهد کرد ... فی الواقع هر دولتی که ملا ها خود را مدخل آن نموده ، بنا را بر حیله بازی گذاردند و هرگز آن دولت و آن ولایت ترقی نخواهند کرد ".

همین معنی در سخن امیر به کنسول انگلیس و سفیر آن دولت نمایان است . هنوز بیش از نه ماه از صدارتش نگذشته بود که کنسول از تبریز به دیدن او آمد ، و در گزارش خود نوشت : " امیر نظام مصمم است که جلو نفوذ روحانیان را بگیرد ، گرچه می داند کاری است بس دشوار و پر خطر . ولی متذکر شد که دولت عثمانی وقتی در راه تجدید نیروی خود توفیق یافت که نفوذ علما را در هم شکست . و گفت او هم همین کار را خواهد کرد ، و یا سرش را بر باد خواهد داد ".۱ همچنین وقتی که اختلاف امیر با امام جمعه تهران بالا گرفت – وشیل (سفیر انگلیس) پای به میان نهاد ، امیر گفت : " یا باید در برابر ادعا ها و دخالت های امام جمعه ایستادگی کنم ، یا دست از سیاست و زمامداری بکشم . متاسفانه این خاص علمای پایتخت نیست ، در سرتاسر ایران ، ملایان کم یا بیش در پی قدرت هستند و می خواهند در امور سیاسی و دنیاوی دخل و تصرف نمایند " .۲

 

با این وجهه نظر ، تصادم قدرت دولت و دستگاه روحانی امری محتوم بود. تحریک امام جمعه تهران به برانگیختن مردم شهر علیه امیر ، داستان معجزه کردن امامزاده تبریز و مداخله شیخ الاسلام و امام جمعه آذربایجان، و ایستادگی آنان در برابر دولت – آن کشمکش پنهانی را آشکار ساخت . شرح هر موضوع را بدست می دهیم .

*** این مطلب در سال ۱۳۸۶ نیز در این وبلاگ منتشر شده بود. اخیرا یکی از مقامات حکومتی امیر کبیر را اولین  مروج سکولاریزم  در کشور معرفی کرده و خدمات او در ایران را کوته بینانه در این راستا ارزیابی نموده است . اینکه امیر سازندگی سکولار می اندیشید یک امتیاز مثبت برای این ابر مرد تاریخ کشورمان است . او هیچگاه مصالح مردم و کشور را از دریچه تنگ ایدئولوژی و طبقاتی نمی دید و تنها دغدغه او منافع ملی ایران بود . او به واقع یکی از عملگرا ترین سیاستمداران ایران می باشد . به بهانه نکو داشت او و در ابطال دیدگاههایی که او را و خدماتش را فراموش کرده و یا تعمدا خود را به فراموشی زده اند . بهتر دیدم این مطلب را دوباره منتشر نمایم. درود بی کران بر روان بزرگ مرد تاریخ ایران امیرکبیر امیر سازندگی ایران.

آغاز اختلاف امیر را با میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران ، شیل بیان می کند : " وزیر مختار روسیه به تازگی انفیه دان الماس نشانی که روی آن صورت امپراطور روس نقش شده بود ، به امام جمعه هدیه کرد. هدیه امپراطور موجب حرف و گفتگو شده ، و میان علما و افراد صاحب نفوذ ایجاد همچشمی زیاد نمود . امام جمعه از مرحمت تزار بخود می بالد ، و به عمد نمی خواهد موضوع آن تحفه را به اطلاع شاه و امیر نظام برساند . میانه او و امیر هم چندان گرم نیست . پس از چند روزی امیر به وی پیغام فرستاد که رفتار او در پذیرفتن آن هدیه و اطلاع ندادن به دولت بسیار ناپسندیده و ناشایسته می باشد . امام جمعه که از حسد روحانیان آگاه گشته بود ، بهراسید و روز بعد انفیه دان و نامه وزیر مختار روس را به نظر امیررسانید " . ۱

باید دانست که دستگاه امام جمعه تهران همواره مورد توجه سفارتخانه های روس و انگلیس بود ، و هر دو سعی داشتند دست کم با آن روابط نیکو و نزدیکی داشته باشند . و اسناد ما حکایت می کند که آن دستگاه هیچگاه ار آلودگی سیاسی پاک نبود . میرزا محمد مهدی امام جمعه عموی میرزا ابوالقاسم ، همان کسی است که دستگیری قائم مقام را به وزیر مختار انگلیس "تهنیت" گفت . همچنین بنا بر نوشته وزیر مختار ، یکی از معتمدان خود را به سفارت فرستاد تا "مراتب شادمانی و خرسندی امام جمعه و همه طبقات مردم را از آن بابت ابراز دارد . و نیز بگوید که جملگی معتقدند بر اثر کوشش های من ( وزیر مختار) بود که خوشبختانه توانستند از دست قائم مقام ، یعنی آن افت بدتر از طاعون رهایی یابند " .2 میرزا ابوالقاسم نیز دست کمی از عمویش نداشت ، و ما آنان را به نیکی می شناسیم ؛ گوئی بیگانه پرستی در آن دستگاه همچنان به میراث بماند . از میرزا ابوالقاسم امام جمعه ، نامه ای در دست است که به پالمرستون نگاشته ، و ضمن عرض ارادت می نویسد : " قاطبه مردم از کوچک و بزرگ ، و پیر و جوان ، خاصه اعیان و اشراف مملکت ، امیدواری دارند که به اهتمام خردمندانه جناب وزیر مختار آرامش در ایران برقرار گردد . و همه آ اصناف سپاسگزار نماینده دولت بهیه انگلیس هستند! "3  پالمرستون پاسخ نسبتا گرمی به امام جمعه فرستاد و از اخلاص مندی او اظهار تشکر نمود .

معلوم است صدر اعظمی که اصول سیاستش بر انداختن نفوذ روس و انگلیس باشد – چون بفهمد امام شهر از یکی انفیه دان الماس نشان می پذیرد ، و به دیگری ارادت می ورزد و در سیاست خارجی دخل و تصرف می نماید ، تحمل نخواهد نمود . شیل می نویسد: " امام جمعه بیمناک است که امیر نظام او را از مقامش معزول گرداند . هر چند امام جمعه آشکارا تقاضا نکرد که در این موضوع با امیر حرف بزنم ، اما از سخنان او و اطرافیانش معلوم بود که به این کار علاقه دارد ، به شرط آنکه امیر نداند که از جانب او چنین خواهشی شده است " . روز بعد شیل سراغ امیر رفت و موضوع را به میان گذاشت . امیر گفت : همیشه مایل بوده روابط دوستی را با امام جمعه حفظ کند ، اما مدتی است او بطور مستقیم در کارهایی دخالت می نماید که به هیچ وجه در حدود اختیارش نیست . و به دنبال آن همان سخن با مغز را گفت که پیش از این آوردیم ، یعنی یا باید از زمامداری دست بشوید ، و گرنه به روحانیان اجازه نخواهد داد در کار سیاست تصرف نمایند .4 

امیر مدارا کرد . اما امام دست بردار نبود ، و یک ماه و نیم بعد مردم شهر را علیه دولت برانگیخت . منبع آگاهی ما باز گزارش شیل است که ماجرا را ثبت کرده : " امام جمعه تهران چند بار پیام فرستاده که سوء حکمرانی امیر مایه آشوب شهر خواهد گشت . و پریروز خبر داد که قرار است بلوایی در مسجد شاه علیه امیر بر پا شود . البته کوشش او در مداخله به کار مملکت ، سبب تیرگی روابطش با امیر گشته ... و از جای معتبری اطلاع یافته بودم که اگر هنگامه ای برخیزد ، شخص امام جمعه از عوامل اصلی آن خواهد بود . از آنجا که بارها راهنمایی سفارت را خواسته بود ، مستر طامسون را پیش او فرستادم و این مطلب را ابلاغ کردم که : از ملاحظات دیگر گذشته ، مصلحت شخصی او نیست که مردم را به بر پا کردن بلوا علیه دولت تحریک نماید ... خاصه ، خاطر نشان ساختم همینکه هیجان عمومی در گرفت ، هیچ معلوم نیست عاقبت آن به کجا انجامد ، چنانکه در شورش مشهد ( در زمان سالار) خود مردم مجتهد شهر را زندانی نمودند .

" پاسخ امام جمعه سراپا حکایت از وفاداری می نمود . اما دیروز به وقت نماز ، گروهی زنان اصفهانی در مسجد شاه گرد آمده ، جار و جنجال ایجاد کردند . و جمع شدن زنان همیشه نشانه ای است از آشوب عمومی . سپس قریب دو هزار زن و مرد جمع شدند ، امام جمعه را از منبر پایین آوردند و خواستند که او نزد شاه و امیر برود و حق آنان را بگیرد . ولی او به حرمسرای خود در رفت . هر آینه به دربار رفته بود ، زد و خوردی روی می داد . چون از این ماجرا خبر دار شدم ، یکی از کماشتگان هندی خود را که مورد اعتماد امام جمعه می باشد ، نزد او فرستادم و هشدار دادم مبادا عامل فتنه ای علیه دولت گردد . پاسخ آورد که تا اندازه ای که در اختیار او می باشد ، از مشارکت در هنگامه پرهیز خواهد جست ، اما مردم تحت حکم او هستند . باری ازدحام فرو نشست ، و مردم پراکنده گشتند . و می دانم که اگر آن ماجرا دو ساعت بیشتر طول کشیده بود ، می خواستند در صدد برانداختن دولت امیر بر آیند . تردید نیست که در این فتنه عده ای دست داشتند و یکی از آنان خود امام جمعه بود ..." .5

در یکی از نامه های خصوصی امیر به شاه به آن داستان اشاره ای رفته :" چه تازه تر از این هست که از دولت سر قوم های شما امروز اصفهانیها لوطی بازی در مسجد شاه در آورده ، به قدر هزار زن و مرد عارض دادو بیدادکن ، و پنج هزار نفر تماشاچی جمع کرده ، الله الله بنا گذاشته بودند...".6

این ماجرا در ذیقعده 1265 ، یعنی شش ماه پس از شورش سربازان فوج قهرمانیه در ربیع الثانی آن سال در گرفت . امیر امام جمعه را تحدید به عزل لز مقامش کرد ، مگر اینکه دست از فتنه انگیزی و تصرف در کار دولت بردارد . و نیز به او فهماند که به میانجیگری سفارت انگلیس هم وقعی نخواهد نهاد . شیوه امیر موثر افتاد و به قول شیل " با روش تهدید و تحبیب امام جمعه را فرمانبردار گردانید " .7 پس از آن امام جمعه نقشه های ترقیخواهانه دولت را تایید می کرد ، چنانکه وقتی که امیر خواست آئین قمه زدن و زنجیر زدن ایام سوگواری محرم را براندازد ، نخست فتوای او را گرفت که این رسم مخالف شریعت است . در ضمن امیر جانب او را رعایت می نمود ، و در روابط با وی ادب اجتماعی را منظور می داشت . به شاه می نویسد : " منزل امام جمعه به دیدن رفته بودم ، چون آن وقت که در کن بودم تعزیه ای برای او روی داد ، دیدن نکرده بودم " .

                                                                                     

-  اسناد وزارت امورخارجه انگلیس ، سند ۱۴۶ / ۶۰ شیل به پالمرستون، ۷ نوامبر ۱۸۴۹

1 – اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 154/60 ، شیل به پالمرستون ، 16 ژوئن 1849

2 -  اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 215/60 ، خاطرات روزانه کمپل ، 22 ژوئن 1835 (چهار روز بیش از کشتن قائم مقام )

3 -   اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 150/60 ، نامه امام جمعه به پالمرستون ، ژانویه 1850 از ترجمه انگلیسی به فارسی برگردانده شد .

4 -  اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 146/60 ، شیل به پالمرستون ، 7 نوامبر 1849

5 -  اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 146/60 ، شیل به پالمرستون ، 20 دسامبر 1849

6 – اسناد مجلس شورای ملی ، نامه های خصوصی امیر به شاه ، خطی

7 -  اسناد وزارت امور خارجه انگلیس ، سند شماره 153/60 ، شیل به پالمرستون ، 16 سپتامبر 1850

برگرفته از کتاب : امیر کبیر و ایران ، دکتر فریدون آدمیت ، نشر خوارزمی ،۱۳۷۸

 منبع: روشنفکری

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما