صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / تاریخ / آل بوسعید /

فهرست مطالب

آل بوسعید


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : شنبه 30 آذر 1398 تاریخچه مقاله

آل بوسعید، سلسله‎ای اِباضی‌مذهب که از واپسین سالهای نیمۀ نخست سدۀ 12 /  ق /  18م تا به امروز بر مَسقط و عُمان فرمانروایی دارند.

زمینۀ تاریخی

کرانه‎های جنوبی خلیج‎فارس و دریای عمان از آغاز سدۀ 10ق / 16م صحنۀ کشمکشهای برخی قدرتهای بومی و بیگانه بوده است. تصرف هرمز و مسقط از سوی پرتغالیها (913ق /  مارس 1507م) اگرچه در آغاز با بی‎اعتنایی ایران و عثمانی روبه‌رو شد و حتیٰ دولت صفوی برای مقابله با عثمانیان در صفر 921ق /  مارس 1515م با آنان عقد اتحاد بست، ولی به سبب تغییرات مهمی که بر اثر ورود انگلیسیها و هلندیها به خلیج‎فارس و جنگهای دریایی عثمانی با پرتغالیها و نیز نیروی روزافزون سلسۀ یَعاربۀ عمان در منطقه به وقوع پیوست؛ قدرت پرتغالیها رو به افول نهاد و پس از عقب‎نشینی از جاسک و قشم (1031ق / 1622م)، امام یعربی نیز آنان را در 1061ق / 1650م از مسقط بیرون راند.
یعاربۀ عمان پس از تسخیر مومباسا در 1110ق /  1698م در کرانه‎های جنوبی آفریقا به پیشروی ادامه دادند و در آغاز سدۀ 12ق /  18م قلمرو خود را از دماغۀ کومورین تا دریای سرخ، و از بحرین تا جزایر خوریان موریان گستردند و حتى یک‌چند بندرعباس را نیز تصرف کردند. سلطان، امام یعربی در 1130 یا 1131ق /  1718 یا 1719م (مایلز، 237) درگذشت و کشمکش بر سر جانشینی او جنگ داخلی 30 ساله‎ای به بار آورد که از یک‌سو همۀ قبایل عمان را زیر 2 دستۀ بزرگ هِناوی و غافِری در مقابل هم قرار داد و از سوی دیگر به زوال سلسلۀ یعاربه انجامید. نخست میان سیف پسر سلطان که در گردهمایی رُستاق به امانت برگزیده شده بود و مُهَنّا پسرعموی او بر سر امامت نزاع درگرفت و چندی بعد مهنا که از سوی پیروان خود امام خوانده شده بود، بر اثر شورش یَعرب بن بلعرب زندانی و کشته شد و یعرب خود را امام خواند (1134ق / 1722م)، اما بلعرب بن ناصر یعربی بر او شورید و سیف به کمک محمد ‎بن ناصر رهبر قبیلۀ بنی‎غافر دوباره به امامت دست یافت. امامت سیف با مرگ یعرب بن بلعرب در 1135ق / 1723م در حال تثبیت شدن بود که خلف بن مبارک هناوی سر به شورش برداشت و مسقط و بَرکا را تصرف کرد. سران قبایل و علما نیز در صفر 1137ق /  اکتبر 1724م در گردهمایی نِزْویٰ محمد بن ناصر را به جای سیف به امامت برگزیدند، اما محمد بن ناصر در شعبان 1140ق /  مارس 1728م در جنگ صُحار کشته شد و سیف در رمضان / آوریل همان سال دوباره به امامت رسید. او این‎بار با مخالفت یکی از عموزادگان خود به نام بلعرب بن حمیر یعربی روبه‎رو شد و برای مقابله با او از نادرشاه یاری خواست (همو، 253، 252؛ لاکهارت، 182) و با کمک لطیف‎خان فرمانده ایرانی، بلعرب را درهم شکست، اما ادامۀ سلطۀ ایرانیان باعث نزدیکی سیف و بلعرب و کناره‌گیری بلعرب از دعوی امامت شد. با این همه، نابسامانی اوضاع اقتصادی بر اثر جنگهای پیاپی و فساد و بی‎توجهی به منهیات مذهب اباضی، مانند نوشیدن قهوه و مصرف تنباکو، مردم را از سیف بیزار کرد (نیبور، 299). از این‎رو شیوخ و سران نِزویٰ و سَمایِل در گردهمایی محرم 1155ق /  فوریۀ 1742م سیف را بر‌کنار کردند و سلطان بن مرشد نوادۀ دختری وی را به امامت نشاندند. سیف بار دیگر از ایران کمک خواست. تقی‎خان فرمانده نیروهای ایران در جُلْفار با سیف ملاقات کرد و در برابر به رسمیت شناختن سلطۀ ایران بر عمان به او قول داد که وی را به منصب امامت باز نشاند (اوتر، 234، 235؛ نیبور، 300). از این پس تنها احمد ‎بن سعید که در 1150ق / 1737م از سوی سیف به حکومت صُحار گماشته شده بود به مقاومت در برابر ایرانیان پرداخت. کلب علی‎خان یکی از فرماندهان نیروهای ایران و عمان، احمد را به محاصره گرفت، ولی به رغم از دست دادن بسیاری از افرادش کاری از پیش نبرد (لاکهارت، 217)، اما احمد بر اثر کمبود غذا و تدارکات، خود خواستار صلح شد (نیبور، 301) و سرانجام بر اساس پیمانی (1155ق / 1742م) مقرر گشت که ایرانیان، عمان را ترک کنند و تنها مسقط را در تصرف داشته باشند و احمد نیز به عنوان فرمانروای صحار و برکا به ایران مالیات بپردازد (همانجا، مایلز، 261).
با شروع جنگ ایران و عثمانی، گرچه نادرشاه نیروهایش را از عمان بیرون نکشید (لاکهارت، 218)، ولی از توجه به آنجا باز ماند و احمد بن سعید از فرصت بهره جست. وی خَلْفان بن محمد بن عبدالله را در دژ برکا به حکومت نشاند، مسیر بازرگانی را از مسقط دور کرد، صنعتگران را به برکا کشید و تسهیلات بسیاری در دسترس بازرگانان گذاشت و بدین‎سان مسقط را از راههای زمینی و دریایی به انزوا کشاند (مایلز، 262). در این میان نادرشاه محمدحسین خان قِرِقْلو فرمانده ایرانیِ عمان را فرا خواند (لاکهارت، 241) و احمد نیز به بهانۀ نداشتن وسیلۀ فرستادن مالیات، از پرداخت آن به افسران ایرانی مقیم مسقط خودداری ورزید (نیبور، 302) و آنها را برای مذاکره پیرامون چگونگی پرداخت مالیات به برکا دعوت کرد و با ترفند به اسارت گرفت؛ آنگاه بی‎درنگ به مسقط لشکر کشید و بازماندۀ سربازان ایرانی را به انتخاب یکی از دو راه، تسلیم و دریافت پول، یا زندان و بردگی، وا داشت. سربازان تسلیم شدند و احمد پس از کشتن تنی چند، دیگران را آزاد کرد و به ایران برگرداند (همو، 303).
پس از مرگ سلطان بن مرشد، بلعرب بن حمیر رقیب مجید بن سلطان برادر سیف بن سلطان به امامت برگزیده شد، اما مردم عمان به احمد بن سعید دل بسته بودند و بسیاری از قاضیان و شیوخ قبایل در گردهمایی مسقط او را به فرمانروایی و امامت برگزیدند (مایلز، 263، 262؛ نیبور، 304، 303) و مجید بن سلطان در انزوا ماند. سرانجام برخورد نهایی میان بلعرب بن حمیر و احمد بن سعید در 1162ق /  1749م در فَرْقْ در وادی قَلْبُوه روی داد و بلعرب کشته شد (همو، 304؛ مایلز، 264). پس از او محمد بن سعید پسرعموی سلطان بن مرشد مدعی امامت شد، اما پشتیبانی نیافت و پس از آنکه احمد شهر نخل را با سرزمینی کوچک به او وا گذاشت از ادعایش دست برداشت. به این ترتیب احمد بن سعید بی‎معارض به حکومت نشست و سلسلۀ آل بوسعید را بنیان نهاد.

حکمرانان

1. امام احمد بن سعید (حکومت: 1162- 1198ق /  1749-1783م). وی در قصبۀ دورافتادۀ اَدَمْ در ناحیۀ سَمَدْ در حدود 1112ق / 1700م زاده شد. پدرش ساربانی از عشیرۀ غیرمتنفذ آل بوسعید بود. در دوران فرمانروایی محمد‌بن ناصر غافری ترقی کرد و در 1150ق / 1737م از سوی سیف بن سلطان به حکومت صحار گمارده شد (نیبور، 34؛ مایلز، 258). او به پاس خدماتش و با پشتیبانی بخشی از فرقۀ هناوی که قبیله‎اش نیز بدان وابسته بود به امامت برگزیده شد و سلسلۀ آل بوسعید را بنیان نهاد. پیرامون تاریخ برگزیده شدن وی به امامت اختلاف است: برخی 1154ق / 1744م (لاریمر، 407) و برخی دیگر 1154ق / 17511م نوشته‎اند (ستودارد، 2 / 339؛ فیلیپس، 82، یادداشت A)، اما سخن نیبور که آغاز تاریخ فرمانروایی وی را 1162ق /  1749م نوشته است درست‎تر می‎نماید (ص 304). احمد بن سعید دست به بهسازیهای بسیار زد، از‌جمله گروه مسلح و کارآمدی از بردگان آفریقایی را جایگزین نظامیان خو‌گرفته به دزدی و بازمانده از دوران یعاربه ساخت و در 1163ق / 1750م در مستمره‎های افریقایی خود چون مومباسا و کِلْوه و زنگبار حکمرانان کارآمدی برای گسترش بازرگانی نشاند (مایلز، 266). بدین‌سان بازرگانی از امنیت و اهمیت چشمگیری برخوردار شد. بازرگانی عمدتاً شامل بردگان، عاج، سندروس بلوری و الوارهای چوب بود که در برابر خرما و اقلام دیگر به تهاتر به عمان آورده می‎شد. احمد که خود بازرگان بزرگی بود، از بازرگانان اروپایی 5٪ از مسلمانان 5 / 6٪ و از یهودیان و هندیان 9٪ از خود کالا مالیات می‎گرفت و سالانه معادل 000’100 روپیه درآمد داشت (نیبور، 305-306). احمد در زمینۀ روابط خارجی، سیاست پیشینیان یعربی خود را دنبال کرد و به انگلیسیها اجازۀ تأسیس نمایندگی در مسقط نداد، افزون بر این در 1190ق / 1776م با تیپوسلطان، سلطان، حکمران میسور، دشمن سوگندخوردۀ بریتانیا، گذشته از قرارداد بازرگانی، پیمان اتحاد بست (لاریمر، I / 414). روابط او با فرانسویان، گرچه آنان نیز در عمان نمایندگی بازرگانی نداشتند، خوب بود، اما روابط عمان و ایران در دوران وی خصمانه بود و دو طرف چندبار به کشتیها و بندرهای یکدیگر حمله بردند (همو، I / 411-412). کریم‎خان در 1183ق /  1769م از احمد خواست که یک کشتی مصادره‌شدۀ ایرانی را تحویل دهد و نیز مالیاتهای پس‌افتاده از دوران نادرشاه را بپردازد، اما احمد به هر دو خواسته پاسخ رد داد و افزود که نادرشاه به زور از عمان مالیات می‎گرفت و اگر کریم‎خان خواستار مالیات است باید خود را آماده کند که آن را به زور بستاند (همانجا). هنگامی که کریم‎خان در 1189ق / 1775م آهنگ گشودن بصره کرد، احمد به جانبداری از عثمانی پرداخت (قس: نامی، 195-197؛ فسائی، 1 / 217)، اما سپس برآن شد که میان ایران و عثمانی و عمان صلح برقرار سازد که ناکام ماند (مایلز، 273؛ قس: ستودارد، 2 / 340). با مرگ کریم‎خان در 1193ق /  1779م نفوذ ایران در خلیج‎فارس از میان رفت و به نفوذ عمان و دیگر قدرتهای کرانه‎ای افزوده شد.
احمد به منظور پیشگیری از جنگ داخلی و تثبیت موقعیت خود دختر امام یعربی را به زنی گرفت (مایلز، 266)، اما کوشش برخی از افراد خاندان یعاربه برای بازیافتن قدرت، دشمنی بخش بزرگی از غافریها با او ــ به عنوان یک امام هناوی ــ و شورشهای 2 تن از پسرانش، سیف و سلطان، بارها او را به تنگناهای دشوار کشید (لاریمر، I / 407). ناصر بن محمد یکی از رهبران غافری منطقۀ ظاهره که با امام خویشاوندی داشت در قلعۀ‌غَبی سر به شورش برداشت. احمد هلال پسر بزرگ خویش را به وادی بنی غافر فرستاد تا مَیایْحَه را که در شورش دست داشتند تنبیه کند، اما کاری از پیش نرفت (همو، I / 408). در صفر 1195ق / فوریۀ 1781م سیف و سلطان پسران احمد شوریدند و برکا را گرفتند، اما احمد آن را بی‎درنگ بازپس گرفت و شورشیان جوان سرانجام بخشوده شدند (همانجا). در همین زمان گروهی از بنی نَعیم و بنی قِتَب به مَطْرِح و وادی سمایل حمله بردند و شهر را غارت کردند و در این میان حَزْم نیز که اقامتگاه خاندان یعاربه بود از دست امام بیرون رفت. دومین شورش سیف و سلطان در محرم 1196ق /  دسامبر1781م با تسخیر قلعه‎های میرانی و جلالی مسقط همراه بود، اما به میانجیگری قاضیان رستاق به مصالحه انجامید. با این همه فرزندان احمد از آن پس نیز چندان آرام ننشستند. احمد بن سعید در 19 محرم 1198ق / 15 دسامبر 1783م در رستاق درگذشت (مایلز، 280؛ قس: ستودارد، 2 / 340).
امامت احمد را در آخرین تحلیل باید امامتی دنیوی دانست. این روند تحول از امامت به ریاست دنیوی از واپسین دورۀ فرمانروایی یعاربه آغاز شده بود. او همچنین با دادن عنوان «سَیّد» به فرزندان خود، می‎خواست آنان را از دیگران ممتاز سازد و حکومت را در سلسلۀ خاندانش تثبیت کند (لاندن، 59؛ فیلیپس، 88).
2. امام سعید بن احمد (حکومت: 1198- 1199ق / 1783-1784م). پس از مرگ امام احمد قاضیان و سران قبایل در رستاق گرد آمدند و از آنجا که هلال پسر بزرگ احمد نابینا بود، سعید را به امامت برگزیدند. سعید واپسین فرمانروای خاندان آل بوسعید بود که از 2 ویژگی ریاست دنیوی و امامت برخوردار شد (مایلز، 280-281؛ لاریمر، I / 417). ناتوانی سعید در ادارۀ کشور کارها را به نابسامانی کشید و دیری نپایید که اقدامات او، به‎ویژه احتکار و بدعت‌گذاریها، ناخشنودی مردم را برانگیخت (ستودارد، 2 / 341؛ لاریمر، I / 417). از سوی دیگر کینۀ میان قبایل به گونه‎ای مهارناپذیر سر برآورد که شاید مهم‌ترین پیامد آن جابه‌جایی برتری سیاسی از هناویان به غافریان بود (مایلز، 281). سیف و سلطان که از این وضع احساس خطر می‎کردند از شیخ صَقر قاسمی برای برکنار کردن سعید کمک خواستند. شیخ صَقر در 1198ق / 1784م قبایل شمال را گردآورد و به امام اعلام جنگ داد و شهرهای حَمرا، شارِجه، رَمْسْ و خورفَکّان را گرفت، اما به نتیجۀ دلخواه دست نیافت. در این میان حامد بزرگ‌ترین پسر سعید قدرت را به دست گرفت (همو، 284) و در واقع سعید به سود پسرش کنار نشست، با این حال تا زمان مرگش ــ در فاصلۀ سالهای 1226-1236ق / 1811 تا 1821م ـ در رستاق همچنان از عنوان امام برخوردار بود (لاریمر، I / 418). در 1199ق / 1785م قاضیان و شیوخ در مَصْنَعه در کرانۀ باطِنه گرد آمدند و قیس بن احمد را به امامت برگزیدند (مایلز، 282)، اما قیس نیز به سلطۀ سیاسی دست نیافت.
3. سید حامد بن سعید (حکومت: 1198-1207ق / 1784-1792م). وی پس از دستیابی به قدرت با رقابت عموهایش سیف و سلطان روبه‎رو شد. سیف که در دوران سعید ناگزیر شده بود به مومباسا مستعمرۀ عمان در آفریقای شرقی بگریزد، بر اثر پیگرد حامد به لامو رفت و همان‌جا درگذشت (همو، 282). سیدسلطان نیز در 1198ق / 1784م به گوادر گریخت و در پناه ناصرخان اول، خان کلات، زیست، اما گه‎گاه بر سر تصرف قدرت با حامد به کشمکش برمی‎خاست. زمانی با پشتیبانی قبایل غافری به وادی سَمایل تاخت، اما تنها توانست حصن سمایل را بگیرد و بخشی از سَیْجه را ویران کند. زمانی دیگر مطرح را غارت کرد و خود برای مدتی در دارسیت مستقر شد، ولی این کشمکشها از روابط دوستانۀ آنان با یکدیگر جلوگیری نمی‎کرد (لاریمر، I / 418).
مهم‌ترین رویداد دوران فرمانروایی حامد انتقال پایتخت از رستاق به مسقط در 1198ق / 1784م بود. بدین‎سان حامد شالودۀ فرمانروایی خود را از زمین به دریا انتقال داد و در حقیقت آن را از مناسبات سنتی، نظامیگرانه و قبیله‎ای دور کرد و بر بنیادی اقتصادی استوار ساخت (کلی، 108). به هر حال این کار، فرمانروایان این سلسله را در معرض تأثیرپذیری از جریانهای تمدن خارجی می‎گذاشت، آنان را با قبایل درون سرزمین بیگانه می‎کرد و از محبوبیتشان می‎کاست. برخی نیز کمپانی هند شرقی را در این انتقال بی‎نقش ندانسته‎اند (بوندارفسکی، 57). از سوی دیگر جدایی میان امامت و سلطنت در همین دوران استوار شد، و حامد همچون اغلب جانشینان بعدی توجهی به امامت نداشت. او در 1198ق / 1784م از پدرش، امام سعید بن احمد، لقب «وکیل» گرفت که مفهوم واقعی آن موروثی شدن فرمانروایی در خاندان آل بوسعید بود (لاندن، 60) و از این پس تا 1277ق / 1861م لقب فرمانروایی این سلسله از «امام» به «سید» تفییر یافت. این لقب برخلاف عرف مذهبی، بیانگر تبار محمدی(ص) خاندان آل بوسعید نیست، بلکه تنها از آن رو به کار گرفته شد تا آنان را از دیگر سران و بزرگان محای متمایز بخشد. هم از این‎رو این واژه در منابع فارسی (نامه‎های رسمی ایران) با ضبط «صید» دیده می‎شود (اقبال، 116؛ هدایت، 10 / 574، نیز فهرست). راز این تغییر لقب اگرچه به درستی معلوم نشده است، اما نشان‌دهندۀ تبدیل سلطۀ دینی این خاندان به سلطۀ دنیوی است.
در دوران فرمانروایی سیدحامد مسقط به صورت یکی از ثروتمندترین و پررونق‎ترین بندرهای خلیج‎فارس درآمد. با این همه هنوز کمپانیهای بازرگانی بیگانه نمایندگی رسمی در مسقط نداشتند، در 1200ق / 1785م کمپانی هند شرقی جز یک دلال محلی هندی نماینده‎ای نداشت. در همین سال 3 کشتی فرانسوی در بندر مسقط لنگر انداختند و خواستار گشایش یک نمایندگی شدند، اما شیخ خلفان حاکم مسقط به دستور امام ــ سعید بن احمد ــ درخواست آنان را نپذیرفت (لاریمر، 420). سید حامد در 18 رجب 1206ق / 13 مارس 1792م در مسقط درگذشت.
4. سلطان بن احمد (حکومت: 1207- 1219ق / 1793-1804م). وی درحدود 1168ق / 1755م احتمالاً در رستاق به دنیا آمد و چند سالی از دوران کودکی و جوانی خود را در اَدَم در میان بدویان گذراند (مایلز، 286). پس از مرگ حامد، سلطان به کمک خویشاوندش محمدناصر جابری و هواخواهانش و نیز پشتیبانی نزاریه یا فرقۀ غافری که از سوی مادر با آنان خویشاوندی داشت مسقط را گرفت (همو، 285؛ لاریمر، 1 / 421). برادرانش بر ضد او هم‌پیمان شدند و از صحار و رستاق به مسقط لشکر کشیدند، اما قبایل غافری راه را بر آنان بستند و رویداد تعیین‌کننده‎ای اتفاق نیفتاد (مایلز، 286). سرانجام خاندان آل بوسعید در نیمۀ 1208ق / پایان 1793م در برکا گرد آمدند و پیمانی تنظیم کردند که بر پایۀ آن قلمرو فرمانروایی چند پاره شد: امام سعید به عنوان پیشوای دینی در رستاق ماند، قیس فرمانروای صحار شد، سلطان مسقط، برکا و مصنعه و نیز ادارۀ اوضاع سیاسی را در دست گرفت و محمد بن احمد به حکومت سُوَیْق رسید. این پیمان، با خشنودی مردم، از سوی همۀ طرفهای درگیر پذیرفته شد و آرامش به عمان بازگشت (همانجا؛ لاریمر، 1 / 421).
دوران فرمانروایی سلطان را می‎توان به 2 دوره تقسیم کرد: در دورۀ نخست که تا 1215ق / 1800م به درازا کشید. وی بیشتر به گشودن مناطق تازه روی آورد و در دورۀ دوم در برابر حملۀ وهابیان و هم‌پیمانان آنان، قَواسِم، به دفاع پرداخت.
سلطان پس از دستیابی به قدرت نخست بندر گوادر و سپس چاه‌بهار را گرفت و چندی بعد فرمانروایی بنی‎مَعِین را در جزیره‎های قشم و هرمز برانداخت و با فرمانی که به نام خود از آقامحمدخان قاجار گرفت بندرعباس و توابع آن شامل میناب و جزایر قشم و هرمز و هنگام در برابر پرداخت سالانه 000’6 تومان به اجارۀ او درآمد (1208-1209ق / 1794م) و این وضع سه چهارم قرن ادامه یافت (مایلز، 287؛ لاریمر، 1 / 421-422؛ اقبال، 118).
ظهور ناگهانی قدرت سلطان در خلیج‎فارس درگیریهایی میان عمان و دیگر قدرتهای منطقه همچون ایران و عثمانی و رأس‎الخیمه پدید آورد. مهم‌ترین کار سلطان را در این دوره می‎توان انتخابی دانست که می‎بایست میان 2 قدرتی که بر سر استیلای هند رقابت داشتند یعنی فرانسه و انگلستان به عمل آورد. انقلاب کبیر فرانسه در 1204ق / 1789م اعتبار فرانسه را در شرق تا اوایل 1213ق /  نیمه‌های 1798م کاهش داد، اما در این هنگام فتح مصر به دست ناپلئون چشم فرمانروایان خاورمیانه را خیره کرده بود و ناپلئون که می‎خواست از طریق صحرای سوریه به بین‎النهرین و ایران و سرانجام هند دست یابد تا چند سال بعد همچنان نامه‎ها و مأمورانی به نشانۀ احترام به فرمانروایان مقتدر شرقی از‌جمله «امام» مسقط و تیپو‌صاحب می‎فرستاد، بدین امید که برای اقدام خود هم‌پیمانانی پیدا کند (مایلز، 290، متن نامۀ ناپلئون؛ قلعجی، 393). از این‎رو حکومت هند برای جلوگیری از گسترش نفوذ فرانسه در عمان، میرزا مهدی‎خان نمایندۀ مقیم بوشهر را به مسقط روانه کرد تا سیدسلطان را از کمک به فرانسه باز دارد. میرزا‎مهدی توانست در اول جمادی‎الاول 1213ق / 11 اکتبر 1798م قولنامه‌ای شامل 7 ماده به امضای سلطان برساند که بر اساس آن، سلطان می‎بایست تا زمانی که جنگ میان شرکت هند شرقی با فرانسه و هلند ادامه دارد از دادن اجازۀ برپایی نمایندگی به فرانسه و هلند در مسقط یا گمبرون یا بندرهای دیگر خودداری ورزد (مادۀ 3)؛ پزشک فرانسوی خود را ــ که انگلیسیها سلطان را زیر نفوذ او می‎دانستند ــ از کار برکنار و اخراج کند (مادۀ 4)؛ در جنگ جانب بریتانیا را بگیرد (مادۀ 5) و به انگلیسیها اجازۀ برپایی نمایندگی در بندرعباس دهد (مادۀ 6) (قلعجی، 421-422، متن قولنامه)، اما سپس سلطان از بیم برخورد با فرانسویها و هلندیها، از دادن اجازۀ تأسیس نمایندگی بازرگانی و اقامت به نمایندۀ سیاسی بریتانیا نیز خودداری ورزید. از این‎رو بریتانیا در 1215ق / 1800م پس از آنکه نامه‎های 25 / 1 / 1799م ناپلئون به سیدسلطان و تیپو‌صاحب را به چنگ آورد و از رسیدن آنها به مقصد جلو گرفت، کاپیتان جان مالکم را به مسقط فرستاد. وی پس از تهدید سلطان به محروم کردن مسقط از فعالیت بازرگانی بنادر هند، در 21 شعبان 1213ق /  18 ژانویۀ 1800م قراردادی با سلطان بست که 2 ماده داشت: مادۀ نخست تأکید قولنامۀ 1213ق /  1798م بود و مادۀ 2 به بریتانیا اجازه می‌داد که نماینده‌ای در مسقط داشته باشد (ویلسن، 268- 269؛ مایلز، 293؛ قلعجی، 422-423، متن قولنامه). بدین‌سان سلطان نخستین کس از فرمانروایان سرزمینهای کرانۀ جنوبی خلیج‎فارس بود که با بریتانیا روابط سیاسی برقرار کرد.

صفحه 1 از4

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: