صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / جغرافیا / ترک /

فهرست مطالب

ترک


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 7 مهر 1398 تاریخچه مقاله

تُرْک، یا تورک، مجموعۀ اقوام و قبایلی کوچنده که در سدۀ 6م امپراتوری کوچندۀ بزرگی را در گسترۀ وسیعی از اراضی مغولستان و مرزهای شمالی چین تا حدود دریای سیاه پدید آوردند (بارتولد، V/ 576). 
در مآخذ چینی نام کهن این مجموعۀ اقوام توکیوئه بود که قرائت معاصرآن توتسزیوئه است (همانجا، حاشیۀ 2). در متون ترکی این نام به صورت توچیوئه نوشته شده، و در یونانی به صورت تورخوی آمده است. محققان نام آنان را به گونه‌های مختلف تورکیوت، تورکوز، تورکیت و تورک نوشته‌اند (/ 142-143(2)IA, XII). پلیو نخست این نام را توکیو خوانده، و سپس آن را تورکیوت نوشته است (همانجا؛ رضا، ایران...، 31). اکنون در میان اقوام و قبایل ترکی زبان این نام به صورت «تورک» تلفظ می‌شود. در زبان پهلوی عهد ساسانی نیز این نام به گونۀ «تورک» آمده است (فره‌وشی، 139؛ مکنزی، 84)، ولی بعدها به صورت «تُرک» نوشته شده است. در زبان و خط و کتابت عربی نیز این نام به همین‌گونه نوشته و خوانده می‌شود. کاشغری (1/ 293-294) این نام را تُرک نوشته و متذکر شده است که نام فرزند نوح (ع) است که بر مفرد و جمع هر دو اطلاق می‌گردد. واژۀ «تورک» به معنای «نیرومند و استوار» است. کونونوف معتقد است که این نام بعدها به مجموعه‌ای از اقوام و قبایل ترک اطلاق شده است (گومیلف، «ترکان...» ، 22). بارتولد به نقل از نوشته‌های تومسن و مولر واژۀ «تورک» را به معنای «نیرو» و «قدرت» دانسته و متذکر شده است که این واژه در آغاز برای معرفی قبایل مشخص یا دودمان فرمانروایان به کار گرفته می‌شد و بیشتر جنبۀ سیاسی داشت تا قومی، زیرا فرمانروایان اصطلاح «ترکان من» و «مردم من» را به کار می‌بردند (V/ 579؛ «کتیبۀ اورخون»). 
نام «تورک» بعدها با گذشت زمان به مجموعه‌ای قومی اطلاق شد، زیرا تا حدود سدۀ 5م پیش از ورود ترکان به صحنۀ تاریخ در زبان رایج میان قبایل آن روزگار، اصطلاح سیان بی به کار گرفته می‌شد. سیان‌بیها قومی بودند که پس از هونها با تسخیر مغولستان شرقی ظاهر شدند. چینیان، سیان‌بیها را از اسلاف قبایل سیون نو (هون) می‌دانستند. در 47ق‌م میان هونها و امپراتور چین اتحادی پدید آمد. در یکی از آثار چینی متعلق به 1022ق‌م این نام به صورت هیونگ ـ نو آمده است (بارتولد، V/ 577). برخی از محققان کوشیده‌اند تا ثابت کنند که زبان هونها مغولی آمیخته به زبان تونگوزی بوده است (همانجا). در مأخذ چینی از سیان بی به عنوان همسایۀ شرقی هونها یاد شده است. قوم سیان بی در ‌اواخر سدۀ 1م عرصه را بر هونها تنگ کرد و آنان را از مغولستان بیرون راند. در میان سیان‌بیها دودمان «وی شمالی» (386-534م) از جایگاه مهمی‌ برخوردار بود. بنا بر معمول از سیان‌بیها به عنوان قوم تونگوز یاد می‌شد که ظاهراً از اقوام ترکی زبان بودند (نک‍ : همو، V/ 577-578). محتمل است قوم سیان بی که ظاهراً بخشی از مغولستان شرقی را در اختیار داشتند، از گروه ترکان بوده باشند. برخی از محققان واژۀ سیان بی را با «سیبری» مقایسه کرده‌اند. در مآخذ بیزانسی و ارمنی سالهای 463 و 558م از قومی به نام «سابیر» یاد شده است (همو، V/ 578). 
برخی بر آن‌اند که زبان ترکیِ معاصر، از زبان کتیبه‌های اورخون منشعب گشته است، ولی نمی‌‌توان این نظر را قطعی تلقی کرد (نک‍ : همانجا).

برخی نام ترک را برگرفته از نام «آشینا» دانسته‌اند. هنگامی کـه قبایل آشینـا به شمال صحرای گبی کوچ کردند، این اصطلاح معمـول شد (گومیلف، همـان، 22-23). آشینا شامل حـدود 500 قبیله و خانواده بود که از امتزاج قبایل گوناگون پدید آمده بود (بیچورین، I/ 226-227). این قبیله‌ها در غرب ایالت شان ـ سی چین می‌زیستند و در پیکارهای چینیان با هونها در سدۀ 4م شرکت داشتند، سپس به تبعیت هونها درآمدند، ولی در 439م پس از شکست یافتن هونها از «توبا»‌های ساکن بخشی از اراضی مغولستان داخلی، به جنوب کوههای آلتای پناه بردند و در آنجا سکنا گزیدند (رضا، همان، 29ـ30). گروههایی از این قبایل در 439م به اراضی شمال صحرای گبی کوچ کردند.
واژۀ آشینا به معنای گرگ دانسته شده است، حال آنکه گرگ در زبان ترکی باستان «بوری» و «کاسکیر» نامیده می‌شد. در زبان مغولی گرگ را «شینو» یا «چینو» می‌‌نامیدند. پیشوند «آ» که پیش از «شینو» آمده، در زبان چینی نشانۀ احترام به‌شمار می‌آید. با این وصف «آشینو» یا «آشینا» به معنای گرگ محترم و نجیب است (گومیلف، همان، 23). همچنین آمده است که واژۀ «آشینا» بدون پیشوند «آ» در زبان عربی نیز ضبط شده، و به صورت «شانه» (در برخی از نسخه‌ها «سانه»)، عنوان «خاقان الخواقین» بوده است (همانجا؛ مسعودی، چ پلا، 1/ 155، حاشیۀ 13، چ داغر، 1/ 150). از این نوشته می‌توان دریافت که عنوان آشینا بجز قبیله، به حاکم و بزرگ دودمان نیز اطلاق می‌شده است. در مآخذ چینی نام «خان ترک» و گرگ در کنار و مشابه یکدیگـر آمـده است. به عنوان نمـونه تسیـان ـ گین همسر شابولیوخان و ملکۀ سیان‌بی دربارۀ همسر خود چنین گفته: «خان، بنا بر ویژگیهایش به راستی گرگ است» (بیچورین، I/ 241). بر پرچم ترکان نیز «سر‌گرگ» نقش شده بود (گومیلف، همان، 23). 
دو افسانه دربارۀ منشأ ترکان وجود دارد که در هر دو افسانه به ارتباط ترکان با نسل گرگ اشاره شده است. طبق یکی از این دو افسانه، ترکان (توکیو ـ تورکیوت) از نسل هونهای غربی بوده‌اند (همانجا). در سدۀ 4م هونها از مغولستان به سوی اراضی غربی حرکت کردند و به دشتهای اطراف دریاچۀ آرال و نواحی اورال رسیدند. اینان با قبایل محلی و نخست با قبایل اوگور درآمیختند (آرتامونف، 42) و به یاری اوگورها و دیگر قبایل سیبریایی تا سرزمین آلانها (سرمتها) پیش تاختند و عرصه را بر این گروه تنگ کردند و در 370م مقاومت آلانها را در‌هم 
شکستند و آن‌گاه راه اروپا را پیش گرفتند (همو، 44, 45). هونهای غربی در 468م تار و مار شدند، اما در 545م در سرزمین آنان مردمی سکنا گزیدند که خود را «تورک» نامیدند (گومیلف، همانجا). از افسانه‌های بازگو شده دربارۀ منشأ ترکان می‌توان دریافت که آنان از اختلاط اقوام و قبیله‌‌ها پدید آمدند. فراریانی که به دامنۀ کوههای آلتای در مغولستان کوچ کردند، از هونهایی بودند که ظاهراً به زبان ترکی سخن می‌گفتند. اینان که با گروههایی از قبایل «آشینا» درآمیختند، تورک نامیده شدند (همان، 24). 
مفهوم واژۀ تورک طی 500‘1 سال، بارها دگرگونی پذیرفت. در سدۀ 5م قبیله‌ها و اردوهایی که با قبایل «آشینا» درآمیختند، خود را «تورک» نامیدند. اینان در سده‌های 6- 8م قوم کوچکی را تشکیل می‌دادند، ولی قوم همسایه که با آنان هم‌زبان بودند و به ترکی سخن می‌گفتند، ترک نامیده‌ نمی‌شدند. عربان همۀ کوچندگان آسیای مرکزی را بی‌اندک توجه به اختلاف قومی و نژادی، ترک می‌‌نامیدند. رشید‌الدین فضل‌الله نخستین کسی بود که به جدا کردن ترکان از مغولان پرداخت و آنان را از دیدگاه زبانی جدا کرد (1/ 65 بب‍ ؛ نیز نک‍ : گومیلف، همانجا). بعدها نام «تورک» مفهومی زبانی پیدا کرد که دارای معنا و مفهوم نژادی نبود. چنان که روشن است برخی از اقوام غیرترک که در همسایگی ترکان به‌سر می‌بردند و به زبان ترکی سخن‌ می‌گفتند، هرگز ترک نبودند. «ژوژان»ها که در بعضی مآخذ نام آنان به صورت ژوآن ـ ژوآن آمده است، از زمرۀ این گروه بودند (آرتامونف، 104؛ گروسه، 103). با این وصف باید افزود که ترکی زبانی قدیمی است. اقوام ترک در سدۀ 5م از امتزاج قبایل ساکن دامنۀ کوههای آلتای تشکل یافتند. این قبایل چنان با یکدیگر جوش خوردند که در 546م مجموعۀ واحدی را تشکیل دادند. زبان ترکی نیز به نواحی دوردست غرب آلتای، در سرزمین غزان (اوغوزها) پچناکها (پچنگها)، بلغارها و هونهای غربی گسترش یافت (گومیلف، همان، 25، حاشیۀ 36). 
در قدمت تورکیوتهای منطقۀ آلتای، شمال مغولستان، بخشی از اراضی شمال چین و سیبری تردید نیست. با این وصف محققان 545م را که سال ظهور دولت بزرگ «آشینا» است، سرآغاز تاریخ ترکان دانسته‌اند. در این سال آتش جنگ در اراضی شمالی چین شعله ورگشت (رضا، ایران، 47). گائو ـ هوآن فرمانروای امپراتوری «وی شرقی» با «آن ـ هوآن»، فرمانروای ژوژانها و «کوآل ـ یو» شاه توگون متحد شد و پس از کسب اطمینان، به‌امپراتوری«وی غربی»حمله‌کرد. «وِن ـ دی»، فرمانروای «وی غربی» کوشید تا در پیکار با دشمنان، از قبیله‌های کوچندۀ «تورکیوت یا توکیو» بهره گیرد (گومیلف، همان، 26). در آن زمان بومین که نامش در مأخذ چینی تومن آمده است، فرمانروای تورکیوتها بود (گروسه، 126)، در سنگ‌نبشتۀ اورخون به عنوان بنیادگذار امپراتوری کوچندگان ترک معرفی شده است (نک‍ : «کتیبۀ بزرگ»؛ نیز بارتولد، V/ 576). فرمانروای امپراتوری وی غربی، سی و ی که در جست و جوی متحد و ایجاد روابط دوستانه با تورکیوتها بود، سفیری نزد بومین فرستاد. گروسه (همانجا) به صورتی قطعی دودمان سی وی را ترک و از نژاد «توپا» دانسته است که در آن زمان چینی شده بودند، ولی به این اتحاد و اشتراک خون ترک بی‌میلی نشان ندادند. سفیر با احترام از سوی ترکان پذیرفته شد و از آنجا که ترکان بر آن بودند اتحاد با امپراتوری وی غربی (سی و ی) مایۀ رهایی آنان از یوغ اسارت ژوژانها خواهد شد، این اتحاد صورت گرفت. گائو ـ هوآن امپراتور «وی شرقی» به امپراتوری «وی غربی» حمله برد، ولی طرفی نبست و توفیق نیافت (گومیلف، همان، 26-27). 
بومین که عنوان خاقان داشت، در 552م ناگهان بر ژوژانها حمله برد و آنان را درهم شکست. آن ـ هوآن، فرمانروای ژوژانها که گروسه او را «آناکویی» معرفی کرده است، خودکشی کرد. بقایای ژوژانها مغولستان را به تورکیتها واگذاردند و آن سرزمین را تَرک گفتند. بومین پس از این پیروزی عنوان ایلخان یافت، ولی اندکی بعد درگذشت (همو، «ترکان»، 28؛ گروسه، همانجا). در سنگ‌نبشتۀ اورخون «کتیبۀ بزرگ» از بومین خاقان و برادرش ایستمی خاقان به عنوان «بنیادگذاران اتحاد قبایل و متشکل‌کنندگان مردم ترک» یاد شده است، ولی در کتیبه‌های اورخون مطلب صریح و روشنی دربارۀ قبایل ترک در آن روزگار نیامده است. خان از یک سو مردم تورگش را «تورکیم ـ بودونیـم» (ترک من ـ مردم من) نامیده، و از سوی دیگر مدعی شده که خان تورگش برضد او سر به شورش برداشته است. خان مردم خود را ترک و در ضمن «تغز اغوز» نامیده، ولی در اسناد مکتوب از «اغوزها» (غزان) به عنوان دشمنان خان یاد شده است که با آنان درگیری و پیکار داشته است («کتیبۀ بزرگ اورخون»؛ بارتولد، V/ 39). 
رادلف پیش از کشف و خواندن کتیبه‌های اورخون نظری ابراز داشت، مبنی بر اینکه ترکان در سده‌های6- 8م جزو اغوزها بودند. متن کتیبه‌های اورخون نیز مؤید این نظر است. اغوزها به چند قوم از جمله تولسها و تاردوشها در شرق و تورگشها در غرب بخش شده بودند. بجز اغوزها، از قارلوقها، اویغورها و قرقیزها نیز یاد شده است. اما دلیلی وجود ندارد که این اقوام در آن دوره ترک نامیده می‌شدند (همو، V/ 39-40). قطعاً در سده‌های 7 و 8م عربها همۀ اقوامی را که به زبان ترکی سخن می‌گفتند و با آن در ارتباط بودند «ترک» می‌نامیدند. برخی از اقوام ترکی زبانی که مسلمان شده بودند، نام «ترک» را پذیرفتند، ولی از مسلمانانی نیز می‌توان نام برد که خود را «ترک» نمی‌دانستند و معتقد نبودند که زبانشان کاملاً ترکی است. بعدها اروپاییان و روسها، پچناکها، «پولوتسی»ها و کومانها را هیچ‌گاه ترک ننامیدند (همو، V/ 40). از مجموع نامهای مندرج در کتیبه‌های اورخون تنها یک نام در مآخذ چینی وجود دارد و آن قرقیز است. از مآخذ چنین برمی‌آید که قرقیزها از دیدگاه مردم‌شناسی با ترکان متفاوت بوده‌اند، زیرا آنان با موهای روشن و چشمانی آبی تصویر شده‌اند که ظاهراً زبانشان ترکی بود (همو،V/ 40, 41). گردیزی مدعی است که قرقیزان نشانه‌هایی از اسلاوها (سقلاب) دارند که «سرخی موی و سپیدی پوست» است (ص 261). 
پس از مرگ بومین خاقان، فرزندش قرا ایسیق ‌خان بر جای وی نشست. در این زمان ژوژانها کوشیدند تا شکستی را که از بومیـن یافته بودند، جبران کنند، ولی این بار نیز مغلوب شدند. قرا ایسیق خان در 553م درگذشت و پسرش «شتو» جانشین او شد، اما اندکی بعد کنار رفت و «کوشو» (قوش) که در زبان ترکی به پرندگان گفته می‌شود، فرمانروای ترکان شد و عنوان موغان خان یافت (گومیلف، همان، 30 28,). موغان خان که گروسه او را «موهان» (ص 126-127) نامیده است، در پاییز 553م سومین شکست را بر ژوژانها وارد آورد. از این پس، ترکان بر همۀدشتهای شرقی تا مرزهای‌سرزمین کره مسلط شدند (گومیلف، همانجا).
از 554م ترکان بر دیگر همسایگان حمله بردند. در نتیجه بر سراسر دشتهای شرقی تا خلیج کره تسلط یافتند (همان، 30؛ بیچورین، I/ 232-237). موغان خان مرزهای شمالی قلمرو خود را استحکام بخشید. در اراضی شرقی سرزمین ترکان، اقوام تاتاب، کیدان و 30 قبیله که چینیان آنان را «شی و ی» می‌نامیدند، در دشتهای منچوری و نواحی شرقی آن می‌زیستند. اینان در نتیجۀ حملات پی در پی ترکان شکست یافتند و ناگزیر به حدود کره گریختند. گروههایی که نتوانستند از چنگ ترکان بگریزند، تابعیت فاتحان را گردن نهادند و ایل شدند. ترکان پس از این پیروزی بر سراسر مرزهای شمالی چین دست یافتند. موغان ـ خان در 573م درگذشت و توباخان (توبوخان)، برادرش جانشین وی گردید (گومیلف، همان، 31-32؛ بیچورین، I/ 237). 
دولتهای چینی چژو و تسی شمالی که رفته رفته در آسیای مرکزی و غربی شناخته شده بودند، توجه دولتهای این سامان را به خود معطوف داشتند. در 553م سفیرانی از هفتالیان و در 555م از ایران به دربار چژو آمدند. دو دولت «چژو» و «تسی» که رقیب یکدیگر بودند، می‌کوشیدند تا با ترکان رابطه برقرار کنند. پس از مرگ موغان خان، برادرش توبوخان با فرمانروای امپراتوری «تسی» در چین پیمان صلح منعقد کرد. این پیمان سبب شد که ترکان از نزدیک با فرهنگ چین آشنا شوند. کاهنان بودایی به سرزمین ترکان راه یافتند. توبوخان به آیین بودا درآمد (گومیلف، همان، 31-38، حاشیۀ 34). در 578م توبوخان به چین حمله برد و ارتش چژو را درهم شکست. پس از آن بود که نیروی ترکان در مرزهای شمالی و نواحی شرقی چین فزونی گرفت (همان،33؛ بیچورین، I/ 238). در 581م توبوخان درگذشت. این زمان در چین «یان ـ تسزیان»، بنیادگذار و فرمانروای دولت «سوی» که دشمن سرسخت ترکان بود، دولت چژو را منقرض کرد. بدین ‌سان در اوضاع سیاسی منطقه دگرگونیهایی پدید آمد (گومیلف، همان، 33-34).
در روزگار فرمانروایی بومین خاقان و برادر کهترش ایستمی خاقان که در «کتیبۀ بزرگ» از آنان با احترام عمیق یاد شده است، حرکت کوچندگان به سوی نواحی مرکزی آسیا آغاز شد و در رأس آن ایستمی‌ ‌خان قرار داشت. باید افزود که آگاهیهای موجود دربارۀ حرکت ترکان به سوی آسیای مرکزی به سبب فقدان مآخذ بسیار اندک است (طبری 2/ 100-101) و دینوری (ص 68) ایستمی ‌خاقان را «سنجبو خاقان» نوشته‌اند. برخی از محققان اجداد بومین و ایستمی ‌خاقان را از اوگور (اوگر)های ترک شدۀ شمال آلتای دانسته‌اند. گیورفی دانشمند مجارستانی معتقد است که نام ایستمی از ریشۀ زبان اوگوری و به معنای «روان گذشتگان» است (رضا، ایران، 88، حاشیۀ 7). ایستمی دارای عنوان «باتیر ـ جبغو» بود. باتیر (بهادر) از ریشۀ زبان مغولی است که بعدها به ترکی راه یافته است (همانجا). 
 

صفحه 1 از8

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: