صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / فقه، علوم قرآنی و حدیث / ابن مسعود، ابوعبدالرحمن /

فهرست مطالب

ابن مسعود، ابوعبدالرحمن


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : سه شنبه 20 خرداد 1399 تاریخچه مقاله

اِبْنِ مَسْعود، ابوعبدالرحمن عبدالله بن مسعود بن غافل (د 32 يا 33ق / 653م)، از اصحاب مشهور پيامبر (ص). در برخی منابع نام نيای او را حبيب و حارث نيز ضبط كرده‌اند (ابن هشام، 1 / 254؛ ابن عساكر، 39 / 4- 9؛ قس: كلبی، 131؛ بلاذری، انساب، 1 / 204).

زندگی

 اصل او از بنی هذيل بود، اما چون پدرش در جاهليت حليف بنی زهره شده بود، او نيز بعدها به «حليف بنی زهره» شناخته می‌شد (ابن هشام، 1 / 366؛ ابن سعد، 3(1) / 106). همچنين وی را به سبب آنكه مادرش نيز از صحابه بود (نک‍ : همو، 8 / 212)، ابن ام عبد می‌خواندند (بخاری، 2 / 307؛ ابن عساكر، 39 / 63-70).
از زندگی او پيش از اسلام، آگاهی چندانی در دست نيست، ولی گويا شغل چوپانی داشت، چنانكه بعدها ابوجهل او را به همين سبب تحقير كرد (واقدی، 1 / 89-90؛ ابن هشام، 2 / 636). در آغاز دعوت پيامبر (ص) بر اثر معجزه‌ای كه از آن حضرت ديد، مسلمان شد (احمد بن حنبل، 1 / 379، 462؛ ابن عبدالبر، 3 / 987- 988). به همين جهت از وی به عنوان يكی از نخستين اسلام آورندگان نام برده شده و از قول خود او آمده كه ششمين مسلمان بوده است (ابن اسحاق، 143؛ حاكم نيشابوری، 3 / 313). او نخستين كسی بود كه پس از پيامبر (ص)، قرآن را به صدای بلند بر مشركين خواند و آزار ديد (ابن اسحاق، 186؛ بلاذری، همان، 1 / 162). وی همچنين از نخستين گروه مهاجران به حبشه بود و منابع از دو بار هجرت وی به حبشه ياد كرده‌اند (عروة بن زبير، 105؛ ابن اسحاق، 176؛ ابن سعد، 1(1) / 137، 3(1) / 107).
به هر روی ابن مسعود در بازگشت خود، پس از هجرت پيامبر (ص)، به مدينه رفت (همانجا) و پيامبر (ص) ميان او و معاذبن جبل (همو، 3(2) / 120-121؛ بلاذری، همان، 1 / 271) يا زبير بن عوام (ابن هشام، 1 / 505؛ ابن شبه، 3 / 1053؛ بلاذری، همان، 1 / 270) پيمان برادری برقرار كرد.
وی در جنگ بدر شركت نمود و ابوجهل را به قتل آورد و پيامبر (ص) در حالی كه از كشته شدن ابوجهل خشنود بود، شمشير او را به ابن مسعود بخشيد (عروة بن زبير، 142-143؛ ابن هشام، 1 / 635-636، 710-711؛ واقدی، 1 / 89-91). ابن عباس وی را از معدود ياران پيامبر (ص) می داند كه در جنگ اُحد از او جدا نشدند (ابن ابی الحديد، 13 / 293) و گفته‌اند كه او در بسياری از غزوات پيامبر (ص) شركت داشته است (ابن سعد، 3(1) / 108). وی بسيار همراه پيامبر (ص) بود و آن حضرت را خدمت می‌كرد (ابن شبه، 1 / 303).
از جزئيات زندگی ابن مسعود، پس از رحلت پيامبر (ص) اطلاع دقيقی در دست نيست. سخنی از او نشان می‌دهد كه در جنگهای ردّه در زمان ابوبكر شركت داشته است (بلاذری، فتوح، 94). طبری نيز خبری را از سيف بن عمر نقل می‌كند كه در جنگ يرموك محافظت غنايم برعهدۀ وی بوده است (تاريخ، 1 / 2095).
در زمان عمر ــ بنابر خبری كه طبری از سيف نقل می‌كند ــ در فتح شام شركت داشت و مدتی در آنجا ساكن بود و گويا به قضا و تعليم قرآن اشتغال داشت (همان، 1 / 2392-2393). همچنين گزارشی در دست است كه از حضور او در مداين و تعليم فقه و قرآن خبر می‌دهد (يعقوبی، 2 / 129).
در 21ق، عمر او را كه در حمص بود، فراخواند و همراه عمار برای نظارت بر بيت المال و قضا به كوفه فرستاد (بلاذری، همان، 269؛ طبری، همان 1 / 2637، 2645-2647). عمر پس از چندی عمار را عزل و مغيرة بن شعبه را به جای او گمارد كه بلاذری در روايتی علت خشم عمر بر عمار را، مشاجرۀ او با ابن مسعود می‌داند (بلاذری، انساب، 1 / 168؛ قس: طبری، همان، 1 / 2645، كه دليل ديگری برای آن ذكر می‌كند). پس از قتل عمر، ابن مسعود به مدينه آمد و با عثمان بيعت كرد و آنگاه به كوفه بازگشت و مردم را به بيعت با او فراخواند (ابن شبه، 3 / 957؛ بلاذری، همان، 5 / 23) و عثمان نيز او را بر منصب خود ابقا كرد و در عراق زمينی به او بخشيد (همو، فتوح، 273).
براساس روايت طبری از سيف بن عمر، در همين ايام بين ابن مسعود و سعد بن ابی وقاص، والی وقت كوفه كه حاضر نبود وام خود را به بيت المال بپردازد، مشاجره‌ای درگرفت و چون خبر به عثمان رسيد، سعد را عزل كرد و بر ابن مسعود خشم گرفت (تاريخ، 1 / 2811-2813)، اما گزارشهای ديگری نشان می‌دهد كه چنين مشاجره‌ای ميان ابن مسعود و وليد بن عقبه كه والی كوفه بوده، صورت گرفته است (نك‍ : بلاذری، انساب، 5 / 30-31، به نقل از ابومخنف؛ ابن عبدربه، 4 / 306-307). در پی اين درگيری وليد شكايت او را نزد عثمان برد و عثمان كه از ابن مسعود بر آشفته بود، او را به مدينه بازخواند. از فحوای روايات برمی‌آيد كه مردم كوفه خواهان مقاومت ابن مسعود در برابر عثمان بوده‌اند، اما او ترجيح داد كوفه را ترك گفته، به مدينه رود (ابن شبه، 3 / 1049؛ ابن عبدالبر، 3 / 993؛ ابن اثير، اسد، 3 / 260؛ ابن حجر، الاصابة، 4 / 130). در مدينه عثمان، وی را ناسزا گفت و به قولی دستور داد كه او را به زور از مسجد برانند (بلاذری، همان، 5 / 36-37؛ سيدمرتضی، 4 / 281-282، به نقل از واقدی). پس از آن ابن مسعود تا 3 سال در مدينه بود و اجازه نداشت از آنجا بيرون رود (بلاذری، همان، 5 / 37) و سرانجام حدود 2 سال پيش از كشته شدن عثمان در مدينه وفات يافت (همانجا؛ نيز طبری، همان، 1 / 2894؛ ابن عساكر، 39 / 134- 139). در طول مدتی كه ابن مسعود در مدينه بود، عثمان عطای او را از بيت المال قطع كرد، اما پس از مرگش وصی او زبير بن عوام آن را برای بازماندگانش از عثمان ستاند (بلاذری، همانجا، فتوح، 461). يكی از علل ناخشنودی عثمان از ابن مسعود، حضور وی در تدفين و نماز بر پيكر ابوذر در رَبَذه است (سيد مرتضی، 4 / 283؛ نيز نک‍ : ابن هشام، 2 / 524، واقدی، 2 / 1001؛ خليفة بن خياط، 1 / 177؛ طبری، همان، 1 / 2895-2896).

مآخذ

 (نک‍ : پايان مقاله)

علی بهراميان 


ابن مسعود و علوم قرآنی و حديث و فقه

 ابن مسعود در بسياری از مناسبتهای نزول قرآن شخصاً حضور داشت. وی به گفتۀ خود افزون بر 70 سورۀ قرآن را از زبان پيامبر (ص) فرا گرفته بود (بخاری، 3 / 228؛ مسلم، 4 / 1912؛ نسائی، 8 / 134) و از زمان پيامبر (ص) به تعليم قرآن می‌پرداخت. براساس روايتی، ابن مسعود يكی از چهارتنی بوده است كه پيامبر (ص) فراگرفتن قرآن را از آنان توصيه كرده بود (نك‍ : بخاری، 2 / 307؛ مسلم، 4 / 1913-1914؛ ترمذی، 5 / 674). در روايات ديگری نيز آمده كه قرائت ابن مسعود (ابن ام عبد) با وحی منزل سازگارتر است (نك‍ : ابن ماجه، 1 / 49؛ احمد بن حنبل، 1 / 26؛ ابن سعد، 2(2) / 104). وی مدتها در مدينه و كوفه، پس از وفات پيامبر (ص) نيز به تعليم قرآن اشتغال داشت و حتی برخی از صحابۀ برجسته چون ابن عباس از او قرآن آموخته و در مواردی از قرائت وی پيروی كرده‌اند (نک‍ : ابن ابی داوود، 55).

قرائت

 در كوفه شماری از بزرگان تابعين چون اسود بن يزيد، زِرّ ابن حُبيش، عبيد بن قيس، ابوعبدالرحمن سلمی، ابوعمرو شيبانی و زيد بن وهب از محضر او قرائت آموختند و تا چندی قرائت او در كوفه غالب بود (نك‍ : همو، 13-14؛ ابن مجاهد، 66-67؛ ابن جزری، 1 / 458). براساس حكايتی از اعمش (د 148ق)، در اوايل سدۀ 2ق در كوفه مصحف عثمانی در عرض قرائت ابن مسعود چندان تداول نداشته است؛ در حالی كه در طول نيم سده به تدريج جای قرائت ابن مسعود را گرفته، تا آنجا كه در اواسط سدۀ 2ق تنها عدۀ اندكی قرائت مزبور را در ثبت خود داشتند (ابن مجاهد، 67).
از آن پس در كوفه قرائتهايی به وجود آمد كه مصحف عثمانی كوفه مبنای آنها بود و در خواندن آن، قرائت ابن مسعود به كار می‌آمد. در واقع قرائات رسمی كوفه، يعنی: عاصم، حمزه، كسايی و خلف از قاريان عشر، كمابيش در قرائت ابن مسعود ريشه دارند (نک‍ : ابوعمرودانی، 9-10؛ ابن جزری، 1 / 459).
افزون بر تأثير ابن مسعود در قرائات معتبر كوفه، پاره‌ای قرائات شاذ منسوب به وی در منابع ديده می‌شود. از جمله ابن ابی داوود سجستانی، به ويژه با تكيه بر روايت اعمش، بخش قابل توجهی از قرائات خاص وی را گرد آورده و آن را «مصحفِ ابن مسعود» ناميده است (نك‍ : صص 54-73، قس: 54). همچنين ابن خالويه بسياری از شذوذ وی را در مختصر فی شواذ القرآن ذكر نموده است (نك‍ : ص 211، فهرست). جز اين موارد، به طور پراكنده قرائات شاذ ابن مسعود را در بسياری از كتب تأليف شده در موضوعات متنوع، می‌توان يافت (مثلاً ابوداوود، 4 / 35، 38؛ ترمذی، 5 / 191؛ جم‍؛ طبری، تفسير، 7 / 20، جم‍؛ فراء، 1 / 11، جم‍؛ سياری، 11، 20، جم‍؛ ابن مهران، 199).
گفتنی است كه برخی مكاتب فقهی يا كلامی برای تأييد مواضع خود گاهی به اينگونه قرائات ابن مسعود استناد كرده‌اند. به عنوان نمونه حنفيان در تأييد نظر خود دربارۀ لزوم تتابع ايام روزه در كفارۀ يمين به قرائت وی در آيۀ 89 از سورۀ مائده تمسك جسته‌اند (نك‍ : جصاص، 4 / 121؛ مرغينانی، 4 / 366). همچنين اينگونه قرائات گاهی مورد استناد اماميه و گروههای نزديك به ايشان در بيان فضائل اهل بيت (ع) قرار گرفته است (مثلاً نک‍ : فرات كوفی، 109؛ جلودی، حديث شم‍ 10؛ ابن بابويه، عيون، 1 / 181؛ استرآبادی، 1 / 395).

مصحف ابن مسعود

 براساس آنچه در منابع آمده، ابن مسعود آيات قرآن را از حافظه بر شاگردان املا می‌نمود و آنان قرائت او را در مصاحفی می‌نوشتند (نك‍ : بسوی، 2 / 538؛ «المبانی »، 35-36؛ ابونعيم، 1 / 124). در جريان گردآوری قرآن و فراهم آوردن مصحف رسمی توسط عثمان و به مباشرت زيدبن ثابت، در روايات سخن از نسخه‌ای با عنوان «مصحف ابن مسعود» به ميان آمده كه مورد توجه قرار نگرفته و عثمان او را امر كرده مصحف خود را تحويل نمايد تا به همراه ديگر مصاحف از بين برده شود. به گفتۀ روايات، ابن مسعود به اين امر تن در نداد و به همين سبب به امر عثمان مضروب شد (نك‍ : ابن سعد، 2(2) / 105؛ ابن ابی داوود، 13- 18). اما بنا به برخی روايات ابن مسعود از اين موضع خود عدول و مصحف عثمانی را تأييد كرد (نک‍ : همو، 18؛ «المبانی »، 95؛ ابن اثير، الكامل، 3 / 112).
از آن پس، گه گاه نسخه‌ای از «مصحف عبدالله بن مسعود» ديده شده است. در ربع چهارم سدۀ اول ق، حجاج بن يوسف ثقفی والی عراق، نسخه‌ای را كه در برابر مصحف رسمی رواج يافته بود، دفن كرد (نک‍ : ابن خالويه، 142). همچنين در همين حدود محمد بن كعب قرظی نسخه‌ای را ديده كه تفاوت قابل ملاحظه‌ای با مصحف عثمان نداشته است («المبانی»، 47). در سدۀ 2ق هنوز مصحف ابن مسعود در عراق رواج داشته است. ابن نديم (د 380ق) نسخه‌ای از اين مصحف را رؤيت كرده كه در اواسط سدۀ مزبور كتابت شده بوده است (ص 29). همچنين عمار بن رزيق كوفی نسخه‌ای از آن را ديده (نک‍ : جلودی، حديث شم‍ 45) و در اواخر سدۀ مزبور فراء نحوی نامدار كوفه از نسخه‌ای از آن نقل كرده است (نک‍ : ابن خالويه، 155؛ قس فراء، جم‍‌ ). به علاوه مصحف ابن مسعود در اين قرن موضوع بحث كلامی برای ضرار بن عمرو معتزلی و فرقۀ اباضی عمريه قرار گرفته است.
در سدۀ 3ق فضل بن شاذان رازی مصحف منسوب به ابن مسعود را ديده و ترتيب سوره‌ها را در آن وصف كرده است (نک‍ : ابن نديم، همانجا؛ قس: سيوطی، 1 / 223-224، به نقل از المصاحف ابن اشته). در سدۀ بعد نيز به گفتۀ ابن نديم (همانجا) مصاحف زيادی به نام ابن مسعود متداول بوده كه اختلافات بسياری با يكديگر داشته‌اند. ابن خالويۀ نحوی (د 370ق) نيز جابه جا به نقل از مصحف ابن مسعود پرداخته است . در 398ق برخی از شيعيان بغداد نسخه‌ای را به نام مصحف ابن مسعود مطرح كردند كه با مصاحف رسمی اختلاف بارزی داشت و به فتوای ابوحامد اسفراينی آتش زده شد (سبكی، 4 / 65). البته در حدود 425ق، چنانكه از گفتار صاحب «المبانی » برمی‌آيد، هنوز نسخه‌هايی از مصحف ابن مسعود در مناطق مختلف يافت می‌شده است (ص 46). به روايت قرطبی به دنبال انقراض خلافت فاطمی مصر (567 ق) در خزاين آنان نسخه‌ای از مصحف ابن مسعود به دست آمد كه به دستور قاضی صدرالدين سوخته شد (نك‍ : ارنؤوط، 1 / 473-474). به هر روی با اختلافات چشمگيری كه ميان گزارشهای رسيده دربارۀ نسخ مصحف ابن مسعود ديده می‌شود، بايد از اظهار نظر در مورد تفاوتهای مصحف واقعی ابن مسعود با مصاحف رسمی خودداری ورزيد. البته دربارۀ مصاحف منسوب به وی بايد گفت كه در ترتيب سور، رسم الخط پاره‌ای كلمات و افزودن برخی عبارات، با مصاحف رسمی اختلافهايی داشته است.
در واقع در طول تاريخ «مصحف ابن مسعود» به عنوان يك كتاب كمياب و جالب، گاه با انگيزه‌های مذهبی و گاه شايد با انگيزه‌های سودجويانۀ مادی مطرح شده است؛ چنانكه براساس روايتی در «المبانی» (صص 47- 48) برخی از شيادان نسخه‌هايی بی اساس را با نام مصحف ابن مسعود بر ساخته، آن را نزد امرا می‌بردند و وانمود می‌كردند كه خزانۀ كتب امير نبايد از چنين مصحفی خالی باشد.
در 2 سدۀ اخير نيز مستشرقانی كه تاريخ قرآن را مورد مطالعه قرار داده‌اند، همواره اين مصحف را به عنوان يك موضوع جالب و گاه سؤال انگيز تلقی كرده‌اند، از جمله گُلدسيهر با تكيه بر اعتبار بيشتر ابن مسعود نسبت به زيدبن ثابت و همكاران او، مصحف عثمانی را عملاً كم ارزش تر از مصحف ابن مسعود دانسته است (نک‍ : 8-11)، اما برخی ديگر چون نولدكه به گونه‌ای تحليلی جايگاه اين مصحف را در مقايسه با ديگر مصاحف مورد مطالعه قرار داده‌اند (نک‍ : نولدكه، II / 39-40, 113-119).

تفسير

 او در روزگار خود فردی آگاه به مفاهيم قرآن و اسباب نزول آيات شناخته می‌شده است (نک‍ : مسلم، 4 / 1913؛ ابن ابی داوود، 14) و در دوره‌های بعد نظرات تفسيری او مورد توجه مفسرانی از مذاهب گوناگون قرار گرفت (مثلاً نك‍ : طبری، تفسير، جم‍؛ طوسی، التبيان، 1 / 58، جم‍؛ زمخشری، 1 / 38، جم‍‌ ). گفته شده سُدّی در تفسير خود غالباً روايات ابن مسعود و ابن عباس را نقل كرده است (نك‍ : ابن كثير، 1 / 4).
حديث: او كه دير زمانی محضر پيامبر (ص) را درك كرده بود، احاديث بسياری از آن حضرت روايت كرده است. بنابر آنچه نووی آورده، احاديث منقول از ابن مسعود در كتب معتبر 848 حديث است كه از آن ميان 64 مورد، محل اتفاق بخاری و مسلم، 21 حديث از منفردات بخاری و 35 حديث از منفردات مسلم است (1(1) / 288). او بجز احاديثی كه مستقيماً از پيامبر (ص) روايت كرده، در پاره‌ای موارد برخی احاديث را از صحابۀ ديگر اخذ كرده است (نک‍ : ابن حجر، تهذيب، 6 / 27).
در ميان كسانی كه از او روايت كرده‌اند، جمع كثيری از صحابه چون ابن عباس، ابوسعيد خدری، عبدالله بن عمر، عبدالله بن زبير، ابوموسی اشعری، انس بن مالك، جابر بن عبدالله و ابوهريره ديده می‌شوند. همچنين بسياری از تابعين چون علقمة بن قيس، اسود بن يزيد، مسروق، زيد بن وهب، ربعی بن حراش، زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابی ليلی، ابوالاسود دؤلی و عبيدۀ سلمانی از او حديث فرا گرفته‌اند (نك‍ : نووی، همانجا؛ ابن حجر، همان، 6 / 27- 28). گفته‌اند كه او از زمرۀ اصحابی بود كه از نوشتن حديث نهی می‌كردند (خطيب، تقييد، 38- 39، 53-56). در روايت آمده كه ابن مسعود چندان حديث می‌گفت كه عمر را ناخشنود كرد و از او خواست تا كمتر حديث گويد (نك‍ : همو، شرف، 87). بسياری از احاديث ابن مسعود را به طور مجموع در مسانيد مختلف به ويژه مسند احمد بن حنبل (1 / 374-466) می‌توان يافت. يحيی بن محمد بن صاعد نيز در تأليف مستقلی با عنوان مسند عبدالله بن مسعود، احايث او را گرد آورده (نك‍ : ذهبی، 16 / 555؛ رودانی، 355) كه نسخۀ خطی بخشی از آن در كتابخانۀ ظاهريۀ دمشق موجود است (ظاهريه، 64). همچنين مزّی در تحفة الاشراف (7 / 3-170) احاديث پراكندۀ وی را در صحاح سته، گردآورده و طبقه بندی كرده است.
در احاديث ابن مسعود موضوعات متنوعی چون: موضوعات فقهی به خصوص صلات، زهد و اخلاق، تفسير، تاريخ و معرفة الصحابه ديده می‌شود. همچنين موضوع جالب «مَلاحِم و فِتَن» در روايات او زياد به چشم می‌خورد، تا جايی كه می‌توان گفت او يكی از معدود صحابه‌ای است كه احاديث ملاحم و فتن بر محور آنان می‌گردد (به عنوان نمونه حاكم نيشابوری، جم‍؛ نک‍ : مرعشلی، 564-565؛ مقدسی، يوسف، 413، فهرست). از مشهورترين احاديث ابن مسعود در اين زمينه می‌توان حديث بشارت به مهدی (ع) را ياد كرد كه از طرق بسياری روايت شده است (نک‍ : ابوداوود، 4 / 106؛ ترمذی، 4 / 505؛ ابن ماجه، 2 / 1366؛ احمد بن حنبل، 1 / 376، 377، 430، 448؛ طبرانی، 10 / حديثهای شم‍10213-10230؛ طوسی، الغيبة، 112-113).

فقه

 در منابع گوناگون تأكيد شده است كه ابن مسعود در شمار صحابه‌ای بود كه فتوا می‌دادند و مردم در مسائل فقهی بدانان رجوع می كردند (نك‍ : ابن سعد، 2(2) / 105؛ خطيب، تاريخ، 1 / 147؛ حاكم نيشابوری، 3 / 315؛ ابواسحاق شيرازی، 43-44). گويند فتاوای او چندان بود كه يك مجلد بزرگ را پر می‌كرد (ابن حزم، 5 / 89) و شاگردان او اين فتاوی را نوشته و ثبت می‌كردند (ابن قيم، 1 / 20).
در اينكه ابن مسعود از عالم ترين صحابه در احكام شرعی بوده و در پايه‌گذاری مكتب فقهی كوفه نقش بسزايی داشته، جای گفت وگو نيست، اما به جهت وجود اختلاف در ميان آراء نقل شده از ابن مسعود در منابع، نمی‌توان به روشنی دربارۀ ابزارهای استنباط وی سخن گفت. از يك طرف رواياتی در سده‌های نخستين رواج داشته، مبنی بر اينكه ابن مسعود ابتدا در كتاب خدا و سنت نبوی به دنبال حكم فقهی بوده و در صورت يافت نشدن حكم در آنها، رأی خود را به كار می‌گرفته است . البته افزوده شده كه وی رأی خود را هميشه صواب نمی‌دانسته و امكان خطا را در مد نظر داشته است (نک‍ : ابن قتيبه، 21؛ ابن قيم، 1 / 63). از طرف ديگر روايات زيادی از او نقل شده كه تنها، يافتن حكم در كتاب و سنت را توصيه كرده و از به كارگيری رأی نهی نموده است (نك‍ : دارمی، 1 / 46 به بعد). به هر روی مكاتب مختلف كوفه از اصحاب رأی و اصحاب حديث از او تأثير پذيرفته و در مواردی به اين تأثير پذيری مباهات كرده‌اند. خوارزمی حنفی سلسله مشايخ ابوحنيفه در فقه را با دو واسطه به اصحاب ابن مسعود رسانيده و مقدسی مهم‌ترين دليلی كه بر حنفی شدن خود اقامه می‌كند، اين است كه ابوحنيفه در آراء خود بر اقوال حضرت علی (ع) و ابن مسعود اعتماد نموده است (نك‍ : خوارزمی، 2 / 425؛ مقدسی، محمد، 127). از اصحاب حديث كوفه نيز ابن آدم در كتاب الخراج جابه‌جا به نقل آراء فقهی ابن مسعود پرداخته است (نک‍ : 193، فهرست). شاخت نيز نقش ابن مسعود و اصحاب او را در شكل گيری فقه عراق به ويژه كوفه مورد بررسی قرار داده است (صص 231-233). نظرات فقهی منقول از ابن مسعود را می‌توان در كتب حديث چون سنن بيهقی (1 / 87، جم‍‌ )، كتب فقهی چون المبسوط سرخسی (نك‍ : 544-545، فهرست) و در ذيل تفسير آيات گوناگون در كتب مختلف تفسيری به دست آورد.

جايگاه ابن مسعود در مكاتب مختلف

نزد اهل سنت ابن مسعود به عنوان يكی از بزرگان صحابه شناخته شده و در آثار محدثان بزرگ ايشان می‌توان ذيل عنوان «فضائل عبدالله بن مسعود» روايات زيادی را در مدح او ملاحظه كرد (مثلاً نك‍ : بخاری، 2 / 307؛ مسلم، 4 / 1910-1914؛ ترمذی، 54 / 672-674؛ ابن ماجه، 1 / 49؛ حاكم نيشابوری، 3 / 312-320). حتی در يك متن غير مشهور از حديث «عشرۀ مبشّره » ابن مسعود در زمرۀ آن 10 تن شمرده شده است (نک‍ : همو، 3 / 316-317)، ولی اين متن نزد محدثان جدی تلقی نشده است. وفات او اگرچه پيش از درگيريها و جريانهای سياسی اواخر خلافت عثمان بود، با اينهمه برخی از موارد مخالفت او با عثمان در اوايل خلافت وی، اين زمينه را فراهم آورد تا آن دسته از مكاتب فكری كه برخلاف اهل سنت صحابه را قابل نقد می‌دانند، نسبت به شخصيت ابن مسعود اظهارنظرهای متفاوتی نمايند (برای نمونه از مخالفت وی با عثمان جز مورد مصاحف، نک‍ : مسلم، 1 / 483).
برخی متكلمان از مذاهب مختلف با طرح مسألۀ ضرب ابن مسعود توسط عثمان، او را مورد انتقاد قرار داده‌اند كه نسبت به شخصيتی همچون ابن مسعود رفتاری ناشايست داشته است. از آن جمله می‌توان ابراهيم نظّام و ابوجعفر اسكافی از معتزله، ابوالقاسم كوفی، سيدمرتضی و صاحب الايضاح از اماميه و ابويعقوب يوسف ورجلانی از اباضيه را نام برد (نك‍ : شهرستانی، 1 / 59؛ اسكافی، 22، جم‍؛ ابوالقاسم كوفی، 61؛ سيد مرتضی، 4 / 279-286؛ الايضاح، 26- 28؛ شماخی، 1 / 34، 37). با اين وصف برخی از افراطيان معتزله چون ابراهيم نظّام و ضرار بن عمرو در امانت ابن مسعود در نقل از پيامبر (ص) ترديد نموده‌اند. نظّام پاره‌ای از روايات او را انكار نموده و ضرار بن عمرو مصحف و قرائت وی را مورد حمله قرار داده است (نک‍ : اشعری، 282؛ ابن قتیبه، 25 به بعد؛ بغدادی، 90، 130، 191؛ اسفراینی، 105). در آثار اماميه، ابن مسعود همواره به عنوان يكی از بزرگان صحابه مورد احترام بوده است. تنها از متقدمان فضل بن شاذان نيشابوری از اين جهت كه وی با خلفا رابطه‌ای دوستانه داشته، او را مورد نكوهش قرار داده است (نك‍ : طوسی، اختيار، 38)، اما در بسياری از آثار اماميه روايت ابن مسعود مورد توجه قرار گرفته و به ويژه احاديثی در تأييد فضايل اهل بيت (ع) و مسائل مربوط به امامت از او نقل شده است، به عنوان نمونه حديث مشهور «نقباء اثناعشر» را بايد ياد كرد كه در آثار اماميه بسيار مورد توجه قرار گرفته و در اثبات امامت 12 امام (ع) بدان استناد شده است (مثلاً نک‍ : ابن بابويه، الخصال، 466- 468، كمال الدين، 270-271، 279، نعمانی، 63، 74-75؛ خزاز، 23-27). حتی گاهی در روايات اماميه احاديثی به چشم می‌خورد كه اشعار به تشيع ابن مسعود دارد (به عنوان نمونه، نک‍ : استرآبادی، 2 / 610-612). واده ضمن بررسی در اسانيد حديثهای منقول از ابن مسعود در كتب اهل سنت و به طور خاص سنن ترمذی، سعی داشته نشان دهد كه محدثان شيعی كوفه بيشتر به روايت وی علاقه داشته‌اند و با گسترش تشيع در سدۀ 3ق احاديث ابن مسعود نيز رواج فراوان يافته است (EI2).
شايان ذكر است كه ابوعبدالله محمد بن محبوب و ابن سلاّم از عالمان مشهور اباضی در سدۀ 3ق، ابن مسعود را در شمار اصحابی آورده‌اند كه اباضيه تعاليم خود را از آنان گرفته‌اند (نك‍ : كندی، 1 / 64؛ ابن سلام، 75-76). همچنين در نيمۀ اول سدۀ 2ق در شمال افريقا فرقۀ عمريه توسط عيسی بن عمير تأسيس شد كه برخلاف ديگر اباضيان، مذهب خود را به ابن مسعود منتسب می‌كردند و حتی در مورد قرآن، مصحف او را اساس می‌دانستند (نک‍ : درجينی، 1 / 47؛ EI2، ذيل «اباضيه »، به نقل از ابوزكريا ورجلانی).

مآخذ

 ابن آدم، يحيی، الخراج، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، 1347ق / 1928م؛ ابن ابی الحديد، عبدالحميدبن هبةالله، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1378-1384ق؛ ابن ابی داوود، عبدالله، المصاحف، قاهره، 1355ق / 1936م؛ ابن اثير، علی بن محمد، اسد الغابة، قاهره، 1280ق؛ همو، الكامل؛ ابن اسحاق، محمد، السير و المغازی، به كوشش سهيل زكار، دمشق، 1398ق / 1978م؛ ابن بابويه، محمدبن علی، الخصال، به كوشش علی اكبر غفاری، قم، 1403ق / 1362ش؛ همو، عيون اخبار الرضا، نجف، 1390ق / 1970م؛ همو، كمال الدين، به كوشش علی اكبر غفاری، تهران، 1390ق؛ ابن جزری، محمدبن محمد، غاية النهاية، به كوشش گ . برگشترسر، قاهره، 1351ق / 1932م؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، الاصابة، قاهره، 1328ق؛ همو، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، 1326ق؛ ابن حزم، علی بن احمد، الاحكام فی اصول الاحكام، بيروت، 1405ق / 1985م؛ ابن خالويه، حسين بن احمد، مختصر فی شواذ القرآن، به كوشش گ . برگشترسر، قاهره، 1934م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، 1904- 1918م؛ ابن سلاّم اباضی، بدءالاسلام، به كوشش ورنر شوارتس و سالم بن يعقوب، ويسبادن، 1406ق / 1986م؛ ابن شبه، عمر، تاريخ المدينة المنورة، به كوشش فهيم محمد شلتوت، حجاز، 1399ق / 1979م؛ ابن عبدالبر، يوسف بن عبدالله، الاستيعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، 1380ق / 1960م؛ ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، قاهره، 1940-1953م؛ ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش سكينه شهابی، دمشق، 1406ق / 1986م؛ ابن قتيبه، عبدالله بن مسلم، تأويل مختلف الحديث، به كوشش محمد زهری نجار، بيروت، دارالجيل؛ ابن قيم جوزيه، محمدبن ابی بکر، اعلام الموقعين، به كوشش طه عبدالرؤوف سعد، بيروت، 1973م؛ ابن كثير، اسماعيل، تفسير، بولاق، 1300ق؛ ابن ماجه، محمدبن یزید، سنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1952-1953م؛ ابن مجاهد، احمدبن موسی، السبعة فی القراءات، به كوشش شوقی ضيف، قاهره، 1372ق؛ ابن مهران، احمدبن حسین، المبسوط، به كوشش سبيع حمزه حاكمی، دمشق، 1407ق / 1986م؛ ابن نديم، الفهرست؛ ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش ابراهيم ابياری و ديگران، قاهره، 1375ق / 1955م؛ ابواسحاق شيرازی، ابراهيم بن علی، طبقات الفقهاء، به كوشش احسان عباس، بيروت، 1401ق / 1981م؛ ابوداوود، سليمان بن اشعث، سنن، به كوشش محمد محيی الدين عبدالحميد، قاهره، داراحياء السنة النبوية؛ ابوعمرودانی، عثمان بن سعید، التيسير، به كوشش اوتوپرتسل، استانبول، 1930م؛ ابوالقاسم كوفی، علی بن احمد، الاستغاثة، قم، دارالكتب العلمية؛ ابونعيم اصفهانی، احمدبن عبدالله، حلية الاولياء، قاهره، 1351ق / 1932م؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره، 1313ق؛ ارنؤوط، شعيب و حسين اسد، حاشيه بر سير اعلام النبلاء ذهبی، بيروت، 1405ق؛ استرآبادی، علی، تأويل الآيات الظاهرة، به كوشش محمدباقر موحد ابطحی، قم، 1366ش؛ اسفراينی، طاهربن محمد، التبصير فی الدين، به كوشش كمال يوسف حوت، بيروت، 1403ق / 1983م؛ اسكافی، محمدبن عبدالله، المعيار و الموازنة، به كوشش محمدباقر محمودی، بيروت، 1402ق / 1981م؛ اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلاميين، به كوشش هلموت ريتر، ويسبادن، 1400ق / 1980م؛ الايضاح، منسوب به فضل بن شاذان، بيروت، 1402ق / 1982م؛ بخاری، محمدبن اسماعیل، صحيح، بولاق، 1315ق؛ بسوی، يعقوب بن سفیان، المعرفة و التاريخ، به كوشش اكرم ضياء عمری، بغداد، 1975م؛ بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بين الفرق، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، 1367ق / 1948م؛ بيهقی، احمدبن حسین، السنن الكبری، حيدرآباد دكن، 1344ق؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، ج 1، به كوشش محمد حميدالله، قاهره، 1959م؛ همو، همان، ج 5، به كوشش گويتين، بيت المقدس، 1936م؛ همو، فتوح البلدان، به كوشش دخويه، ليدن، 1866م؛ ترمذی، محمدبن عیسی، سنن، به كوشش ابراهيم عطوة عوض، قاهره، 1381ق؛ جصّاص، احمدبن علی، احكام القرآن، به كوشش محمد صادق قمحاوی، بيروت، 1405ق؛ جلودی، عبدالعزيزبن یحیی، «ما نزل من القرآن »، به كوشش احمد پاكتچی، تراثنا، قم، 1412ق، شم‍ 24؛ حاكم نيشابوری، محمدبن عبدالله، المستدرك علی الصحيحين، حيدرآباد دكن، 1334ق؛ خزاز، علی بن محمد، كفاية الاثر، قم، 1401ق؛ خطيب بغدادی، احمدبن علی، تاريخ بغداد، قاهره، 1349ق؛ همو، تقييد العلم، به كوشش يوسف عش، داراحياء السنة النبوية، 1974م؛ همو، شرف اصحاب الحديث، به كوشش محمد سعيد خطيب اوغلی، آنكارا، 1971م؛ خليفة بن خياط، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، 1968م؛ خوارزمی، محمدبن محمود، جامع مسانيد ابی حنيفة، حيدرآباد دكن، 1332ق؛ دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، سنن، دمشق، 1349ق؛ درجينی، احمدبن سعید، طبقات المشايخ بالمغرب، به كوشش ابراهيم طلای، قسنطينه، 1394ق / 1974م؛ ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و اكرم بوشی، بيروت، 1404ق / 1986م؛ رودانی، محمدبن سلیمان، صلة الخلف، به كوشش محمد حجی، بيروت، 1408ق / 1988م؛ زمخشری، محمودبن عمر، الكشاف، قاهره، 1366ق / 1947م؛ سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره، 1385ق / 1966م؛ سرخسی، شمس الدين، المبسوط، به كوشش خليل ميس، بيروت، 1400ق / 1980م؛ سياری، احمدبن محمد، القراءات، نسخۀ خطی كتابخانۀ آيت الله مرعشی، شم‍ 5222؛ سيد مرتضی، علی بن حسین، الشافی فی الامامة، به كوشش عبدالزهراء حسينی، تهران، 1407ق / 1987م؛ سيوطی، الاتقان فی علوم القرآن، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1387ق / 1967م؛ شماخی، احمدبن سعید، السير، به كوشش احمد سيابی، مسقط، 1407ق / 1987م؛ شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، به كوشش محمد بن فتح ا لله بدران، قاهره، 1375ق / 1956م؛ طبرانی، سليمان بن احمد، المعجم الكبير، به كوشش حمدی عبدالحميد سلفی، بغداد، وزارة الاوقاف؛ طبری، تاريخ؛ همو، تفسير؛ طوسی، محمدبن حسن، اختيار معرفة الرجال، به كوشش حسن مصطفوی، مشهد، 1348ش؛ همو، التبيان، نجف، 1376ق / 1957م؛ همو، الغيبة، نجف، 1385ق؛ ظاهريه، خطی (حديث)؛ عروة بن زبير، مغازی رسول ا لله (ص)، به كوشش محمد مصطفی اعظمی، رياض، 1401ق / 1981م؛ فراء، يحيی بن زیاد، معانی القرآن، به كوشش احد يوسف نجاتی و محمدعلی نجار، قاهره، 1972م؛ فرات كوفی، تفسير، نجف، 1354ق؛ كلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، به كوشش ناجی حسن، بيروت، 1407ق / 1986م؛ كندی، محمدبن ابراهیم، بيان الشرع، به كوشش عبدالحفيظ شلبی، مسقط، 1402ق / 1982م؛ «المبانی »، مقدمتان فی علوم القرآن، به كوشش آرتور جفری، قاهره، 1954م؛ مرعشلی، يوسف عبدالرحمن، فهرس احاديث المستدرك علی الصحيحين، بيروت، 1406ق / 1986م؛ مرغينانی، علی بن عبدالجلیل، «الهداية»، همراه فتح القدير، قاهره، 1319ق؛ مزی، يوسف بن عبدالرحمن، تحفة الاشراف، بمبئی، 1396ق / 1976م؛ مسلم بن حجاج، صحيح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، 1955م؛ مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، 1906م؛ مقدسی، يوسف بن یحیی، عقدالدرر، به كوشش عبدالفتاح محمدحلو، قاهره، 1399ق / 1979م؛ نسائی، احمدبن علی، سنن، قاهره، 1348ق؛ نعمانی، محمدبن ابراهیم، الغيبة، بيروت، 1403ق / 1983م؛ نووی، محيی الدين بن شرف، تهذيب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المنيرية؛ واقدی، محمدبن عمر، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، 1966م؛ يعقوبی، احمد، تاريخ، نجف، 1358ق؛ نيز:

EI2; Goldziher, I., Die Richtungen der islamischen Koranauslegung, Leiden, 1970; Nöldeke, Th., Geschichte des Qorans, Leipzig, 1919; Schacht, J., The Origins of Muhammadan Jurisprudence, Oxford, 1953.

احمد پاکتچی

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: