کودکی «دیروز» با «امروز»، بسیار تفاوت کرده است. این را همه آنهایی که بهار زندگی را پشت سر گذاشته و در خزان آن به سرمیبرند، معتقدند. آگاهی از این که تفاوتها در چه زمینههایی بوده و از چه منابعی سرچشمه میگرفته است، میتواند سبکهای گوناگون زندگی در دورههای گوناگون تاریخ ایران را به تصویر بکشد؛ نیز نکتههایی مهم از جزییات زندگی ساکنان این سرزمین را در اختیار پژوهشگران بگذارد.
وزارت معارف و اوقاف، اعلانی در روزنامه ایران به تاریخ ٧ شهریور ١٣٠٢ خورشیدی منتشر کرد که دگرگونی نگاه حکومت و جامعه نسبت به یکی از بخشهای مهم حوزه طب و سلامت مردم جامعه ایران در آن روزگار را بیان میکند «به عموم آقایانی که داوطلب تحصیل اجازهنامه رسمی دواسازی هستند، اخطار میشود که اجازهنامه دواسازی فقط به اشخاصی داده میشود که یا تحصیلات خود را در مدرسه طبی (در کلاس دواسازی) به اتمام برسانند یا امتحان مخصوص این فن را در مدرسه مزبوره داده باشند و کسانی که دارای یکی از دو شرط فوقالذکر هستند به اخذ اجازهنامه مزبور نخواهند شد. و مخصوصا تقاضا میشود که به وسایل توصیه متشبث نشوند که ندارد».
«هر قوم و هر گروهی از مردم به جهت علل و اسباب متعدد و مختلف دارای اخلاق و اطواری میشود که چه بسا در نزد خودش پسندیده و مقبول است در صورتی که مردم دیگری آن را نمیپسندند و نکوهیده و مکروه میشمارند». این استدلال جیمز موریه را در کتاب جذاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»، اگر کنار توصیف او از رفتارها و عادتهای مردمان جامعه ایران بگذاریم که «رفتار و کردار فرنگیها طابقالنعل بالنعل با رفتار و کردار ما ایرانیان مخالف است...
چگونگی تامین، طبخ و شیوه خوردن غذا و مسائل پیرامون اطراف آن نزد مردمان هر سرزمین و آیین، از عرصههای مهم مربوط به سبک زندگی و زیست اجتماعی به شمار میرود. مطالعه همین تفاوتها برای فرد علاقهمند به شناخت مردمان هر دیار، لذتآفرین، آگاهیبخش و تاملبرانگیز به شمار میآید. رفتارها و باورهای مردم یک منطقه که مدتهایی دراز در میانشان رواج داشته است، نتیجه شرایط و آموزههای فراوان است که در گذر زمان به شکل کنونی یا پیشین آن درآمدهاند؛ برای داوری این رفتارها و مقایسه آن با صورتهای دیگر ابتدا باید آن موقعیتها و تجربهها را به درستی درک کرد.
پروفسور کریستین شرادر فرشت، استاد فلسفه دانشگاه نتردام امریکا، معتقد است علم نمیتواند به پرسشهای فلسفی از جمله پرسشهای اخلاقی پاسخ دهد و پرداختن به این موضوعات در توان علم نیست. علم تنها میتواند به پرسشهایی که جنبه تجربی داشته باشد، پاسخ دهد و آنها را مورد آزمون قرار دهد. برخی دانشمندان علومتجربی بر این باورند که پاسخ به پرسشهای بنیادین بشر از حیطه فلسفه و الهیات خارج شده و علم فیزیک با توجه به پیشرفتهای چشمگیری که داشته است، برای پرسشهایی که پیشتر فلسفی به شمار میرفت جوابگو شده یا پاسخی برای آنها خواهد یافت. برای نمونه علمگرایی(scientism) دیدگاهی فلسفی است که روشهای علوم طبیعی را برتر از تمامی روشهای جستوجویی انسانی میداند.
شاید باورپذیر نباشد که کتاب «مینیاتورهای سیاه» با این جلا و جبروت! از لابهلای اوراق رنگپریدهی هفتهنامهی آیندگانِ ادبی که در اوایل دههی پنجاه شمسی منتشر میشد، شکل گرفته است. کامبیز درمبخش، طراح خوشذوق و جوانی بود که بین سالهای ١٣٥٢ تا ١٣٥٤ ستون ثابتی تحت عنوان مینیاتورهای سیاه بهراه انداخته بود و مفاهیم و اندیشههای انتقادیاش را با زبان مینیاتور ارائه میکرد.
انوشه صادقیآزاد: «مینیاتورهای سیاه» و من، هردو در سال ١٣٥٢ در تهران بهدنیا آمدیم! هفتماهه بودم که مادرم راهی زندان شاهنشاهی و «مینیاتورهای سیاه» دوساله بود که پدرش ممنوعالقلم شد! هردو، در زمانۀ زندان، شکنجه و سانسور بهدنیا آمدیم. امروز بعد از چهلودو سال کنار یکدیگریم. با این تفاوت که گرد پیری بخش زیادی از موهای جوانیام را سپید کرده اما «مینیاتورهای سیاه» با داشتنِ آنهمه خاطرات تلخ، ذرهای کمر خم نکرده و سرزندهتر از قبل، سرگذشتش را بازگو میکند. به بهانۀ انتشار کتاب «مینیاتورهای سیاه» و در پی آن، عرضۀ یکصد نسخهاز این کتاب در شمارگانِ محدود (ادیشن)، با کامبیز درمبخش- خالق هنرمند این مجموعه، گپوگفتی داشتم تا بیشتر و متمرکزتر در حالوهوای آن سالها و این طرحها قرار بگیریم.
قرابت جغرافیایی ایران با کشور افغانستان و همچنین برخورداری دو ملت از زبان، فرهنگ، تاریخ و ادبیات مشترک باعث درهم تنیدگی تحولات و جهت گیریهای سیاسی و اجتماعی آنان در طول سدههای اخیر شده است. با عطف به این امر فهم تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان ریشه در پیشینه مشترک تاریخی و فرهنگی ایران بزرگ دارد. از آنجا که این کشور به لحاظ تاریخی پیوندهایی با ایران داشته است، فهم تحولات جدید این کشور نیز بیارتباط با گذشته تاریخی آن ممکن نخواهد بود. به همین خاطر ضروری است که پژوهشگران ایرانی توجهی جدی به سیاستگذاریهای فرهنگی و اجتماعی این کشور داشته باشند.
ما زیرکی را دوست داریم، ما ایرانیها، تیزهوشی و تیزبینی توام با پاکدلی را زیرکی میگوییم، زِبِلی چیز دیگری است، مرحله بعد جَلَبی است، مرحله بعدی سیاستمداری است. همینطور تا آخر کمکم اطمینان ما به صاحبان این صفات کم و کمتر میشود و میزان صداقت آنها هم همینطور.
دیروز اول نوامبر بود، روز جهانی مولف. اما این مساله چه ربطی به ما میتواند داشته باشد؟ وقتی میگوییم مولف منظورمان چیست؟ آیا ما اصلا مولف داریم؟ اجازه بدهید به تاسی از میشل فوكو در آن مقاله معروف به جای پرسش معمولی «مولف كیست؟» بپرسیم «مولف چیست؟»! البته روشن است كه منظور ما این نیست كه مقاله نظری و دشوار فیلسوف فرانسوی را بازخوانی كنیم یا تفسیری تازه از آن ارایه كنیم. آنجا شاید فوكو با این چرخش از پرسش «چه كسی» به سوال «چه چیزی» میخواهد بر این نكته تاكید كند كه نویسنده بودن بر خلاف تصور سادهاندیشانه امری آگاهانه و اختیاری نیست و نویسنده سوژهای خودآگاه و خودبنیاد و مستقل از بافت و زمینه زبانی و غیرزبانیای كه در آن زندگی میكند، نیست. فوكو خیلی ساده میخواهد بگوید آنجا كه مولف فكر میكند دارد مینویسد در واقع در یك نظم گفتمانی و زبانی محصور است و نویسنده بودنش در این ساختار و شبكه گفتمانی معنا پیدا میكند. وضع برای ما البته خیلی سادهتر از این حرفهاست و بحث فوكو در زمینه و زمانه جامعه ما بیشتر به شوخی شبیه است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید