نشانهشناسی معماری آرامگاه حکیم عمر خیام نیشابوری، بیانگر سه ویژگی ریاضیدانی، ستارهشناسی و شاعری- اندیشمندورزی اوست. مهیار علویمقدم، در سخنرانیای در نهاد کتابخانههای عمومی خراسان رضوی با تاکید بر این موضوع، آرامگاه این اندیشمند پرآوازة سده ششم را آمیزهای از این سه ویژگی خیام دانست و براین باور است که در پژوهشی میان رشتهای، میتوان به تلفیقی از دانشهای ریاضی، نجوم و ادبیات- هنر او دست یافت؛ اندیشمندی که حرفهی اصلی او پرداختن به دانشهای ریاضی و ستارهشناسی بود و گاه از سرتفنن، رباعی میسرود.
“خوب گویم و خوش گویم؛ از اندرون روشن و منورم، آبی بودم بر خود میجوشیدم و میپیچیدم و بوی میگرفتم تا وجود مولانا بر من زد و روان شد. اکنون میرود خوش و تازه و خرم.."این بیان ژرف شمس تبریزی در هشتصد سال پیش؛ همواره مرا با یاد فرزانه فروتن دیگری از دیار فرهنگ پرور تبریز رهنمون میسازد، استاد محمد علی موحد خردمندی از کوی طلب که فرمود از مولانا آموختهام که همواره دست از طلب ندارم؛ نیکو رهبری است طلب!
جلال خالقی مطلق در نامهای ضمن شرح کهنترین زمان نقل رباعیات خیام که از آن به عنوان «کشف بزرگی در زمینه شعر خیام» یاد شده، میگوید: در عین حال که بسیاری از رباعیاتی که در مجموعههای متاخر به او نسبت دادهاند از او نیست، قطعا شماری از رباعیات او نیز به دست ما نرسیدهاند و یا در دیوانها و جنگها به نام شاعران دیگر ثبت شدهاند و یا اصلا بیصاحب ماندهاند.
در این که شاهنامه فردوسی، ستایشنامه فرهنگ و خرد است تردیدی وجود ندارد. در مصرع نخستین بیت اول این کتاب عظیم، حضرت حق با عنوان خداوند خرد شناخته میشود. خداوندی که از هر نام و نشانی برتر است و بنا به آیة شریفة قرآن امکان رؤیتش وجود ندارد (لن ترانی). پروردگار بلندمرتبهای که از هر نام و نشان و مرتبهای برتر و والاتر است و حتی اندیشه را نشاید که مُدرک حقیقت او باشد.
زندهیاد دکتر محمدرضا باطنی با نوشتههای خودش زبانشناسی را که در آغاز یک علم تقریبا تازهواردی بود، همگانی کرد. به نظر من باطنی بیش از هر کس دیگری به همگانیشدن زبانشناسی کمک کرد برای اینکه با نوشتههای سهلِ ممتنع خودش قوانین پیچیده زبانشناسی را که برای جامعه ایرانی نو بهشمار میرفت به نحوی درآورد که برای همه قابل درک بود.
حقیقت این است که او در روزهای واپسین دیگر از زندگی خسته و بیزار شده بود. دیدم که در گفتوگویی میگوید: «ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت. من دیگر چشمانم خوب نمیبیند. نمیتوانم بخوانم. مفاصل انگشتانم دردناک شده. نمیتوانم بنویسم. به چه درد میخورم؟ برای من قبری تهیه کنید میخواهم بمیرم!». حرف دردناکی که اشک به چشم آدم میآورد.
داستانهای شاهنامه را از نظرگاه توصیف تاریخ و توالی تاریخی به سه دورۀ اساطیری و پهلوانی و تاریخی تقسیم کرده اند: از آغاز تا عهد فریدون را اساطیری و پادشاهی فریدون تا اسکندر را عهد حماسی / پهلوانی و پس از آن را دوران تاریخی خوانده اند.
دکتر احمد تمیمداری در یادداشت اختصاصی برای ایبنا نوشت: پس از ترجمه شـاهنامه به ديگر زبانهای زنده جهان، دگرگونیهای مثبت و تكامل اجتماعی را در جوامع وابسته به آن زبانها، شاهد هستيم.
در ابتدا سالروز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و روز پاسداشت زبان فارسی را گرامی میداریم. بزرگداشت فردوسی، بزرگداشت هویت قومی، زبانفارسی و هویت ملی ایران است و هر قدمی که در این مسیر برداریم، در راه خودشناسی و هویتقومیمان برداشتهایم. ما بیشتر از هر چیزی به این هویت نیازمندیم چنانکه به پدران خود و به شناسنامه خود نیازمندیم.
«شاهنامه» به راستی موسیقی است؛ شاهنامه شاهكاری است كه خود به خود از داستانهای زیبایش و وزن شعرش، موسیقی به وجود میآید. موسیقیهایی كه میتوان همه آنها را به صورت اُپرا، باله یا سبكهای دیگر اجرا كرد. من در بچگی از رادیو شیرخدا را شنیده بودم و از هفت، هشت سالگی برنامه رادیویی شیرخدا را گوش میكردم. بعدها كه بزرگتر شدم به تدریج درباره زورخانه شنیدم و اینكه این نوع موسیقی در زورخانهها اجرا میشود.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید