به خانهات، به همسرت،به ماشین ات، به همه آنچه داری و حتی به خودت در آینه با صورت خیس و آب زده که هنوز میان گنگی خواب و بیداری تاب میخورد نگاه میکنی.اما فقط نگاه.به راه نگاه میکنی، به شهر، به کتاب هایت در قفسه کتابخانه و... تا آن روز برسد. روزی برای مواجهه به قول جین کازز...روزی که اتفاقی میافتد و تو با همه وجودت لمس «هیچچیز تا ابد بر جای نمیماند، پروژهای که سراسر سال روی آن کار کردهاید، مثل برق فراموش میشود. روزی خواهید رفت، همراه با فرزندان و فرزندان فرزندانتان. حتی یک کتاب، یک اثر هنری بزرگ، یا یک نظریه مهم پفی میکند و در تاریکی محو میشود.» مواجههای که در عین حال که مرگ نیست نوعی مرگ همه یا بیشتر معناهایی است که در زندگی برای خود جمع کرده بودیم برای بار دادن به ساعت هایی که میگذرانیم...
محمدشاه قاجار چون به پادشاهي رسيد، وزارت خود را به پيشكارش ميرزاابوالقاسم فراهاني داد. او وزيري با تدبير و با نفوذ بود. اما چون محمدشاه مردِ ضعيفالنفسي بود در اداره امور مملكت به رأي او كمتر توجه داشت. وي در مقام صدارت اعظمي، شاهزادگان خودسر قاجار را با خشونت و قساوت رام ساخت. قائم مقام با همه هوش و كفايت، كارداني، قدرت بر تقرير و تحرير، درايت در امور اجتماعي و سياسي و احاطه عجيب بر ادب فارسي و عربي، مردي خودپسند و مغرور بود كه در پيشبرد مقاصد خود از كشتن و كور كردن مخالفان و دروغ و نيرنگ خودداري نميكرد و در اين راه، دوست و دشمن نميشناخت.
بياعتنايي محمدعلي شاه قاجار به مشروطيت و مخالفت با مشروطهخواهان و سركوبي آنان و نيز به توپ بستن مجلس شوراي ملي، مردم ايران را به شورش واداشت و در اين راه، مردم تبريز از ديگران پيشي گرفتند.
حضرت خديجهي كبري(س) كه از زنان نامدار و ثروتمند قريش بود پانزده سال قبل از بعثت با پيامبر اسلام(ص) ازدواج كرد. اين بانوي بزرگوار اولين فردي بود كه به رسالت پيامبر ايمان آورد و با تمام توان و ثروت خود به ياري دين اسلام برخاست. وجود حضرت خديجه براي پيامبر اسلام به قدري اهميت داشت كه پيامبر اكرم(ص) رحلت اين بانوي بزرگ را مصيبتي عظيم خواند و سال رحلت حضرت خديجه و حامي بزرگ ديگر خود يعني حضرت ابوطالب را عام الحزن يعني سال اندوه ناميد، زيرا ابوطالب عموي پيامبر نيز در همان سال وفات يافته بود.
خواجه نظام الملك در اصل از دهقان زادگان بيهق بود، اما در طوس تربيت يافت. او پس از تحصيل ادب و فقه، وارد دستگاه حكومتي آلب ارسلان شد. خواجه نظام الملك، مشهورترين وزير ايراني است كه نزديك به 30 سال وزارت سلجوقيان را بر عهده داشت. از جمله اقدامات مهم وي تأسيس مدارسي به نام "نظاميّه" در طوس، هرات، نيشابور و بغداد است.
« سعید بن جبیر » از شیعیان برجستهی حضرت سجاد علیه السلام بود که پایداریاش در مسیر صحیح، به شهادتش به دست پلید حجاج بن یوسف ثقفی منجر شد. او از تابعین بود. در مکه سکونت داشت و تمام قرآن را در دو رکعت نماز خود تلاوت میکرد. فضل بن شاذان گفته است او یکی از پنج نفری بود که در اعتقاد به ولایت حضرت سجاد علیه السلام پیشتاز و سرآمد بود.
«تاریخنگاری در اسلام» عنوان کتابی است به قلم گروهی از مورخان و محققان تاریخ اسلام که توسط دکتر یعقوب آژند به فارسی برگردانده شده و نشر گستره آن را به بازار عرضه کرده است. در این کتاب تاریخنگاری اسلامی از قرن سوم هجری تا دوران شکوفایی اسلامی در اسپانیا مورد واکاوی قرار میگیرد و در ادامه تاریخنگاری نوین در اسلام بررسی میشود. مورخان و پژوهشگرانی چون هامیلتون گیپ، کلمان هوار، شارل پلا، فیلکس تاور، برنارد لوئیس، ریچارد فرای و... هر کدام فصلی را به این موضوع اختصاص دادهاند.
هفته آخر فروردین ماه بود که خبر رسید، دوران ریاست «محمد رجبی دوانی»، بر کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ـ که پنجم دی 1391 پس از استعفای «رسول جعفریان» به این سمت منصوب شده بود - به سبب بازنشستگی (پس از 35 سال خدمت) به پایان رسیده است. پس از آن، چند روز اخبار ضد و نقیضی مبنی بر آنکه «منصور واعظی»؛ دبیرکل اسبق نهاد کتابخانههای عمومی کشور به ریاست کتابخانه مجلس خواهد رسید، در بین اهالی فرهنگ دهان به دهان چرخید که البته پس از چندی، تکذیب شد و دو ماه در بلاتکلیفی، با سرپرستی مدیرکل فرهنگی و روابط عمومی مجلس شورای اسلامی با حفظ سمت، سپری شد.
از جمله آثار ارجمند و پربار در حوزه اخلاق اسلامی تقریر درسهای اخلاق فقیه روشن ضمیر حضرت آیتالله حاج آقا روحالله خاتمی امام جمعه فقید یزد است که با عنوان «آیینه مکارم» یک بار در دهه 60 به صورت ناقص منتشر شده و اخیراً با اصلاحات و اضافات لازم تجدید چاپ شده است. معرفی این اثر ماندگار که شرح یکی از لطیفترین دعاهای امام سجاد(ع) – مکارمالاخلاق- است میتواند جایگاه شایسته عقل و نقل را در محضر اخلاق به بیان شخصیت وارستهای که علم و تقوا و رواداری و التزام دینی را در وجود خود فراهم آورده است، نشانگر باشد.
در حوزه فلسفه اگر فیلسوف آلمانی از جهانبینیاز است، به باورم جهان از اندیشمند آلمانی بینیاز نیست. فلسفه و علمخواهی آلمانی باشند یا نباشند هر دو بهدنبال حقیقتاند؛ بااین حال فلسفه همانند علم ابزار آزمایشگاهی و لابراتوار فلسفی ندارد كه در آنجا با آزمایش و خطا بتواند عیار حقیقت و درستی آنچه اندیشیده است را بسنجد. آیا به این علت نیست كه فلسفه به سوی علم كمانه میكند؟ با وجودی كه امروز در غرب فلسفه (به ویژه در حوزه آكادمیك) همچنان در مدار علم میچرخد اما به نظر میرسد از هایدگر تا هنوز در آلمان فلسفه در مدار حكمت «Einsicht» در گردش است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید