اين روزها انگار مجموعهاي از اتفاقات براي ميراث ملي و فرهنگي كشور در حال رقم خوردن است.اتفاقاتي«زنجيروار» كه با نگاهي گذرا به خبرهاي يك سال گذشته اين حوزه و نگاه به حلقههاي قبلي اين زنجيره قابل رويت است. شايد بتوان مورد بعدياي كه انتظار ميراث فرهنگي كشور را ميكشد حدس زد. اتفاقاتي كه هيچ كدامشان خوشايند نيست و نخ تسبيح بيشتر آنها بحث واگذاريهاي ميراث ملي به بخش خصوصي است.
رئییس آرشیو ملی ایران گفت: از کشور عمان انتظار داریم لیستی از اسناد مربوط به ایران، خلیج فارس، جزایر و سواحل آن را که در آرشیو ملی این کشور موجود است، به آرشیو ملی ایران تحویل دهد.
شورای عـالی واتیکان در سال ۱۸۷۰ اساسنامهای تدوین کرد که در ماده اول از فصل دوم آن آمده بود: «اگـر شـخصی بـگوید که خدای واحد حقیقی را که خالق و خداوند ماست نمیتوان با نور عقل طبیعی انسان از روی چـیزهایی که خلق شدهاند، بهطور قطع شناخت، چنین شخصی ملعون باد.» (۱) اگر کسی نـداند که مقصود از عقل در ایـن اسـاسنامه، کدام عقل است و اساسنامه چه کسی را مورد لعن و طعن قرار داده است، در شگفتخواهد شد; در شگفت از تمجیدی چنین رسا از عقل توسط کلیسای کاتولیکی که عقلایی چون گالیله را پشت میز محاکمه نشانده است. لعـن اساسنامه آشکارا متوجه ایمانوئل کانت است و اشاره به برانداختن مابعدالطبیعه سنتی توسط او دارد. نفرت اصحاب کلیسا از او تا بدان حد بود که کشیشان، سگان کلیسا را به نام او میخواندند. (۲) اما مقصود از عقل در این اسـاسنامه چـیست؟ و اصولا عقلانیت کلیسای قرون وسطی چگونه عقلانیتی است؟
محمدعلی بهمنی در آئین رونمایی از کتاب خوشنویسی اشعارش گفت: من بدخط ترین شاعر جهان هستم ولی می بینم که خوشنویسان اشعار من را به زیبایی نوشته اند و چقدر شرمنده هستم که نتوانستم خوشنویس شوم.
میرجلالالدین کزازی در مراسم رونمایی از کتاب سخنگوی گلستان فارسی، این زبان را گرانمایهترین هدیه ایرانیان به جهانیان برشمرد.
اومبرتو اکو متفکری با شهرت جهانی است. فیلسوف، تاریخدان، منتقد ادبی و داستاننویسی که اواخر سال گذشته در سن ٨٤سالگی درگذشت. رمانهای «نام گل سرخ» و «آونگ فوکو» نوشته او جزء پرفروشترین کتابها در تمام دنیا بودهاند. مقاله زیر که نظرات اکو درباره شکل سواد و تحول در شیوه یادگیری دانش در دنیای کنونی و آینده را مطرح میکند، فصلی از کتاب «تأخیر در روز موعود» (Apocalypse Postponed) است که ترجمه انگلیسی آن در سال ١٩٩٤ با ویراستاری رابرت لوملی (Robert Lumley) توسط انتشارات دانشگاه ایندیانا به چاپ رسید.
بحث چرخش یا بازگشت به رئالیسم در فلسفه قارهای را مشخصا با تاكید كوئنتین میسو (Quentin Meillassoux) فیلسوف معاصر فرانسوی (متولد ١٩٦٧) پی خواهم گرفت. میسو شاگرد آلن بدیو و شخصیتی آكادمیك است و تاكنون دیدگاه سیاسی مشخصی ارایه نكرده است. او به معنای دقیق كلمه فیلسوفی در آكادمی با مسائل (problems) مشخص فلسفی است و با مفاهیم عمده فلسفه نیز سر و كار دارد. همین امر سبب میشود میسو تنها یكگرایش (trend) یا مد(fashion) فلسفی جدید نباشد. او در كتاب «پس از پایان: مقالاتی درباره ضرورت امكان»(After Finitude: An Essay On The Necessity Of Contingency)به درگیری با فیلسوفان پیش از خودش میپردازد و این مباحث چنان جذاب است كه گویی میسو در قرن هفدهم با دكارت و سایر ریاضیدانان زمان خودش بحث میكند.
شكی نیست كه وضعیت فلسفه در نظام آموزشی ما اسفبار است؛ نكتهای كه مراد فرهادپور بحث خود را با آن آغاز میكند. این البته ربطی به وضعیت فلسفه در سایر جاها ندارد. معضل اساسیتری كه در گفتار پیش رو فرهادپور به آن اشاره میكند، بحرانی است كه از یك سو ناشی از قدرت گرفتن علم و گفتار علمی (scientific) است؛ امری كه موجب شده فلسفه تا سرحد خادم علم و توضیحدهنده پسینی روند علمی تقلیل پیدا كند و از ادعای اساسیاش در جستوجوی حقیقتی عام و مطلق دست بكشد، از سوی دیگر مواجهه عوامانه و كلی با فلسفه مورد بحث است؛ امری كه یك سوی آن سادهسازیهای خام از مسائل فلسفی و فروكاستن آن به اطلاعاتی مبهم و بیمعناست و سوی دیگرش تحقیر فلسفه به عنوان سخنانی مبهم و پیچیده و بیفایده است.
چرا این اختلاف اساسی است و تأثیرات آن چیست؟ فعل یونانی معادل «نظریهپردازی» در اصل به معنی «مشاهده کردن» بود. این بدان معناست که ما در مقام شاهد چیزها، بخشی از آنها نیستیم. نه چیزی از آنها میخواهیم و نه انتظار داریم. فقط «از دور» شاهد آنهاییم به امید آنکه معنایی از آنها استخراج کنیم. ما که تنها آرزومند درک آنهاییم، بدون هیچ هدف عملی برای تحقق آن از طریق درک آنها (مانند کسب درآمد، دستیابی به شهرت یا فراگیری مهارت)، اساساً در قبال چیزی که مشاهده میکنیم، بیطرفیم (هر چقدر هم که شیفتهاش باشیم) و در قبال نتایج مشاهداتمان نیز بیطرفیم، جز آنکه درک ما تا چه حد کافی یا درست است؛ مثلاً ممکن است کسی در یک کنسرت موسیقی پاپ تنها به عنوان «ناظر» شرکت کند و بخواهد بفهمد چه اتفاقی در آن میافتد. انسان برای لذتبردن از کنسرت، یا به دلیل شیفتگی به یکی از اعضای گروه پاپ و یا به دلیل انگیزهای خودخواهانه به آنجا نمیرود.
ز فکر تفرقه باز آی، تا شوی مجموعر به حکم آنکه چو شد اهرمن، سروش آمد. اینجا هم با بازی ترجمهها و اینهمانیها سروکار داریم، که این بار بهتر است به مثابه یک دستگاه تناسبی به آن بنگریم. بدیهی است که بیت چهار متغیّر دارد که میان آنها تناسبهایی در کار است: تفرقه، مجموع (در مصرع اول) و اهرمن و سروش (در مصرع دوم). یک تناسب دیگر هم داریم میان فکر در مصرع اول و حکم در مصرع دوم.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید