گفت وگو با تقي آزاد ارمكي درباره اخلاق و بي اخلاقي در جامعه ايراني

1392/8/7 ۱۱:۰۸ , 1464 بازدید

گفت وگو با تقي آزاد ارمكي درباره اخلاق و بي اخلاقي در جامعه ايراني

دبا - مهراوه فردوسي : ما شاهد اين هستيم كه مردم تهراني در زماني كه فراغت از كار به دليل تعطيلي سه روزه و چهار روزه مي يابند به سوي فضاهايي كه در آن شرايط خودماني حاكم است حركت مي كنند. جاده هاي منتهي به شهرهاي حاشيه يي يا مناطق ديگر در اين دوران مملو از ماشين و آدم است. همه يا بيشتر مردم قصد فرار از تهران را دارند

 

دبا - مهراوه فردوسي : ما شاهد اين هستيم كه مردم تهراني در زماني كه فراغت از كار به دليل تعطيلي سه روزه و چهار روزه مي يابند به سوي فضاهايي كه در آن شرايط خودماني حاكم است حركت مي كنند. جاده هاي منتهي به شهرهاي حاشيه يي يا مناطق ديگر در اين دوران مملو از ماشين و آدم است. همه يا بيشتر مردم قصد فرار از تهران را دارند

    بداخلاقي و خشونت متاثر از فضاي اقتصادي است اما بيشتر متاثر از بلاتكليفي اجتماعي و فرهنگي است. جامعه ايراني به لحاظ اجتماعي و فرهنگي راهي به جز ظهور بداخلاقي و بدسليقگي و خشونت را نمي پسندد. شايد بتوان مدعي شد كه بداخلاقي و خشونت جامعه ايراني بر اساس عقلانيت است تا فقدان آن

    خيابان فارغ از ويژگي هاي متعدد ذاتي خود يكي از معابري است كه افراد يك جامعه را براي رسيدن به مقاصد و مكان هاي مورد نظر به خود مي كشاند. خيابان محل عبور است. محل تلاقي قشر هاي مختلف و متنوع است. اما تاثير و كيفيت اين عبور تا مدت ها در ذهن مي ماند. حالادر نظر بگيريد جامعه يي را گروهي از مردم آن تحت تاثير عواملي بسيار توي همين خيابان به جاي برخورد صميمانه و محترمانه و به جاي گفت وگو، به هم مي پرند. همه ما شاهد صحنه هايي از اين دست هستيم: راننده تاكسي هايي كه گوشه يي از خيابان براي بر زدن مسافران دست به يقه شده اند. كمي آن طرف تر چند ماشين شاخ به شاخ هم شده اند و هيچ كدام شان راه را براي آن ديگري باز نمي كند. شايد اگر دقت كنيم فرياد هاي دو مسافر را براي نشستن روي صندلي جلوي تاكسي و اعتراض زن ميانسال به توي صف زدن مرد جوان را هم بشنويم. اينها گوشه يي از تصاويري است كه چهره شهر را بي اخلاق تر و خشن تر از آنچه هست نشان مي دهد. چهره يي كه ديگر مدت هاست زير آوار خاك و گوگرد و سيمان عبوس و ناملايم جلوه مي كند. ديگر اگر دم غروب دلتنگي يا مثلانيمه شبي بخواهي از بي كسي خانه، دل بزني به خيابان تا دلت باز شود آنقدر همهمه مي شنوي كه عطاي خيابانگردي را به لقايش مي بخشي. حالاقدم زدن توي خيابان آرامت نمي كند. در همين مورد با دكتر تقي آزاد ارمكي، استاد دانشگاه تهران و جامعه شناس صحبت كرديم تا بدانيم جامعه ايراني چقدر بي اخلاق و نابسامان است و اگر هست دليل اين بي اخلاقي را بدانيم.

   

    آقاي دكتر مي خواهم مصاحبه را با وصف موقعيت هايي شروع كنم كه همه ما بارها آن را تجربه كرده ايم. كارمندي بر سر ارباب رجوع فرياد مي زند، ارباب رجوع از كوره در مي رود، خريداري بر سر قيمت ها با فروشنده درگير مي شود، راننده تاكسي با فرياد كرايه بيشتر طلب مي كند و مسافر پول را سمت او پرتاب مي كند و بي شمار از اين گونه صحنه ها. صحنه هايي كه گواه روشني از گسترش پرخاشگري و نابردباري در جامعه است. مي خواهم به عنوان سوال اول بپرسم از نظر شما جامعه سالم چه جامعه يي است و شما چقدر جامعه ايراني را اخلاقي و بهنجار مي دانيد؟

    تاكيد بر صفاتي چون ناسالمي، غيراخلاقي و نابهنجار بودن جامعه ايراني نمي گويم كه نشان از سوگيري خاصي است هر چند كه سوگيري است بلكه نشان از اين دارد كه جامعه ايراني دچار مشكلات عمده يي در سطح فردي، اجتماعي و مناسباتي است. اين جهت گيري اگر بدون كنكاش طرح و با شواهدي هم همراه شود مي تواند راهي در ناديده گرفتن جهت هاي درست و مناسب در جامعه هم باشد. اگر اصل بر اين باشد كه جامعه ايراني جامعه يي نابهنجار است ديگر امر بهنجار ديده نخواهد شد. ديگر كسي و گروهي ديده نخواهند شد كه كاري مناسب و اخلاقي انجام مي دهند. تازه اگر هم از اين نوع جهت ها در جامعه ديده شوند آنقدر كمرنگ جلوه خواهند داده شد كه گويي كه نيستند و نقشي ندارند. به همين دليل است كه بايد كمي در اين زمينه تامل و با دقت بيشتري بحث را شروع كنيم. اگر بحث را با دقت بيشتري شروع كنيم آن وقت توان ادامه بحث و گفت وگو را خواهيم داشت و در نهايت هم يافته يي و تاملي برايمان حاصل خواهند شد. در پايان همان را نخواهيم گفت كه در آغاز گفتيم يا مدعي مان بود. دوباره تاكيد مي كنم بايد در اين زمينه كمي دقت كرد. افزون بر اينكه هر نوع قضاوتي كه درباره جامعه و فرهنگ داشته باشيم بر رفتار و اعمال آتي مان اثر خواهند گذاشت. مشكل ديگري هم وجود دارد كه كمتر به آن توجه شده است. اين مشكل ساحت تاريخي يافته است و بسياري از مدعيان فهم تاريخ و جامعه و فرهنگ ايراني بر آن تاكيد كرده اند. اين مشكل را آنها تحت عنوان «بي اخلاقي تاريخي ايراني» يا «جهت گيري نابهنجار تاريخي ايراني» ناميده اند. من اين بحث را به طور تفصيلي در كتاب بنيان هاي فكري نظريه جامعه ايراني به چالش گرفته ام و لازم نمي دانم دوباره مطالب اشاره شده را بازگو كنم. اما مي توانم بگويم كه بهتر است كمي در اين زمينه تامل كنيم. تاملي كه من از آن ياد مي كنم تاملي مفهومي است. به جاي اينكه بگوييم كه جامعه ايراني بي اخلاق شده است و وضعيت نابهنجار دارد بهتراست بگوييم كه به نظر مي رسد كه جامعه ايراني در مسير بداخلاقي قرار گرفته است و اين احتمال هم هست كه در آينده يي نه چندان دور دچار بي اخلاقي و نابهنجاري شود. اگر اين گونه قضاوت شود درباره ايران آن وقت است كه تامل برانگيز مي شود. جامعه ايراني كه بداخلاق شده است مي تواند در مسير بي اخلاقي قرار گرفته و دچار بحران اخلاق و در نتيجه ديگر بحران هاي اجتماعي شود. آن وقت است كه ديگر براي جامعه نمي توان كاري كرد و تغيير بنيادي اي كه قطعا راديكال و فراگير خواهد بود، صورت خواهد گرفت. البته در اينكه جامعه ايراني در مسير بداخلاقي آنقدر پيش خواهد رفت تا به وضعيت بي اخلاقي و بحران اخلاق برسد جاي بحث است. زيرا شرايط متعددي در كنترل وضعيت بداخلاقي جامعه وجود داشته و وجود دارند و به طور خاص يكي از اين حوزه ها و نيروها همين حوزه مطبوعات و روشنگري ايراني است. اين نيروها و فضاها اجازه گسترش فضاي بداخلاقي جامعه را نخواهند داد كه نتيجه آن بي اخلاقي شود.

    از طرف ديگر همان طور كه شما اشاره كرديد ما به طور روزمره شاهد حوادث و وقايعي هستيم كه نشان از بي اخلاقي است. در هر گوشه و كنار جامعه ايراني ما شاهد حادثه يي هستيم كه در گذشته با آنها روبه رو نبوديم. درگيري و اختلاف و اعتراض و تجاوز به حقوق ديگران را شاهد هستيم. ما شاهد دعواهاي مكرر مسافران با رانندگان تاكسي بر سر قيمت جابه جايي مسافران، اعتراض مردم در نحوه تهيه نان، اعتراض ارباب رجوع در ادارات دولتي و... هستيم. اين حوادث و وقايع كه خيلي هم ديده مي شوند و به طور فردي و گاه هم گروهي ظهور مي كنند چندين صفت و ويژگي دارند كه توجه به آنها مهم است و ما را در داوري درباره جامعه ايراني كمك مي كنند. اول اينكه اكثر اين وقايع فردي و در نهايت دو نفري است. دوم اينكه بيشتر در فضاهاي جاري زندگي ديده مي شوند. البته ما شاهد حوادث بسياري هم در حوزه خصوصي و خلوت جامعه اعم از خانه و گوشه و پس كوچه هاي شهر هم هستيم ولي بيشتر اين وقايع در مسير عمل و كار و تلاش صورت مي گيرد. سوم اينكه بيشتر اين حوادث در شهر تهران ديده مي شوند. البته در شهرهاي ديگر هم ما شاهد اين امور هستيم ولي بيشترين آنها در تهران و شهرهاي بزرگ هستند و چهارم اينكه اين حوادث با ورود و مداخله گري عده يي به پايان مي رسد و اين خصوصيات نشان از اين دارند مردم تهران كم تحمل و جنجالي اند. در اين زمينه بايد كاري كرد. پرخاشگري كه در تهران جاري شده است اگر ادامه يابد، مي تواند به تخريب بنيان هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه بينجامد كه من از آن از تبديل بداخلاقي به بي اخلاقي ياد كردم. اما اينكه شرايط نشان از وارد شدن به مرحله يي تحت عنوان «جامعه ناسالم» يا «شرايط نابهنجار» نيست. زيرا همين مردمي كه خود حادثه ساز هستند در جهت كاهش مشكلات تلاش مي كنند. همين مردمي كه دريك جاي شهر منشا حادثه يي هستند در جاي ديگر مظلوم و متهم اند. اين دوگانه شدن افراد و موقعيت ها كه صفت ديگري از مشكلات در ايران است حكايت از قابل مديريت شدن آنها نيز دارد و در عين حال نشان از اين دارد كه با سر و سامان دادن به امور اجتماعي و فرهنگي در ايران شرايط گذر كردن از اين وضعيت فراهم مي شود.

   

    پايين آمدن آستانه تحمل و صبر مردم، جدا از آنكه خشونت را ظاهرا به ابزاري براي رفع بحران ها تبديل مي كند، تبعات بسيار سنگيني را هم به جامعه تحميل خواهد كرد، تبعاتي كه هم آرامش رواني و هم فضاي توليد كار و انديشه در جامعه را با اختلال جدي مواجه مي كند. اينكه به اعتقاد بسياري از جامعه شناسان جامعه ايراني دچار بي اخلاقي مفرط شده است فارغ از دلايل آن چه ضربه يي به پيكره فرهنگ اين مرز و بوم وارد مي كند؟

    در يك نگاه كلي مي توان اظهار كرد كه مردم كم تحمل شده اند. شواهد كم تحملي مردم هم در همه جا جاري است. اما مردم ايران بي اخلاق نشده اند. تحمل آنها در زندگي اجتماعي شان كم شده است. همين مردم كه در شرايط سخت تصميم هاي بزرگ گرفته اند در زندگي روزمره دچار مشكل شده اند. شرايط سخت بسياري را مردم پشت سر گذاشته و توانسته اند به مرحله بعدي بروند. در شرايط جنگ و انقلاب، تهاجم و فقر و تنگدستي قرار داشته و با تحمل و صبر و تلاش توانسته اند گام انتقال به دوره بعدي را بردارند. اما شرايط امروز ايران به گونه يي ديگر شده است. شرايطي نيست كه به لحاظ معنايي و مفهومي نام داشته باشد. گفتم جامعه دچار بداخلاقي است تا بي اخلاقي. مي گويم جامعه دچار وضعيت بدكاركردي است تا بي كاركردي. مي گويم جامعه ايران در معرض گسترش خشونت است تا وارد شدن به دوره بعد از خشونت كه فروپاشي است. آنچه اين وضعيت را فراهم ساخته فقدان تحمل و صبر و بردباري است. كمي صبر و بردباري ريشه در كمي روابط و كاهش پيوستگي هاي فرهنگي و اجتماعي است. مردم ايران كمتر فرصت مراجعه به هم را پيدا مي كنند. اين كمي فرصت ديدار و ارتباط در شرايط كار، تلاش و حركت است. اما وقتي كه مردم فرصت فراغت از كار پيدا مي كنند به سوي پيوستگي و ارتباط بين گروهي و فردي هجوم مي برند. ما شاهد اين هستيم كه مردم تهراني در زماني كه فراغت از كار به دليل تعطيلي سه روزه و چهار روزه مي يابند به سوي فضاهايي كه در آن شرايط خودماني حاكم است حركت مي كنند. جاده هاي منتهي به شهرهاي حاشيه يي يا مناطق ديگر در اين دوران مملو از ماشين و آدم است. همه يا بيشتر مردم قصد فرار از تهران را دارند. گويي كه درشهر تهران قرار است كه وبايي يا بيماري ناعلاجي بيايد و مرگ و نابودي افراد را در پي دارد. آن طور عمل مي كنند كه گويي تهران در روزهاي آتي دچار حادثه يي بزرگ خواهد شد و آمدن شان به تهران هم همين طور است وحشت از حضور در تهران با شوق به حضور در تهران در طول چند روز قابل ديدني است. چرا اين طور است؟ علت اصلي آن در كاهش ارتباطات انساني در تهران و شهرهاي ديگر است. كاهش ارتباطات بين فردي، عاطفي و خودماني زمينه كاهش پيوستگي و در نهايت تنهايي و در معرض حادثه قرار گرفتن را فراهم كرده است.

    شرايط ايجاد شده را در بالاتحت عنوان «شرايط بداخلاقي» تا «شرايط بي اخلاقي» ناميدم. شرايط بي اخلاقي شايد بدتر از شرايط بي اخلاقي باشد زيرا افراد و گروه هاي كه در معرض بي اخلاقي هستند دچار مشكل شده و منشا ادامه بي اخلاقي شده و جامعه را دچار مشكل خواهند كرد. افرادي كه زمان به زمان دچار مشكل مي شوند مشكل دار بودن و مشكل دار شدن را امري طبيعي قلمداد كرده و از كارايي افتاده و در نهايت ضعف جامعه و فرهنگ حادث مي شود. مثال اين وضعيت جامعه مانند كسي است كه چندين بيماري دارد و به دليل عدم معالجه آنها با اين بيماري ها زيست كرده و دچار ضعف هاي مفرط مي شود ولي نمي ميرد. مرگ وقتي به سراغ او خواهد آمد كه بيماري مهلك داشته باشد نه چند بيماري غير مهلك. وجود چندين بيماري غير مهلك درست است كه به مرگ فرد نمي انجامد ولي او را از سلامت هم دور مي كند. اين زخمي است كه از دريچه بيماري بر بيمار زده مي شود. بيمار بيمار مي ماند و كمتر به فكر سلامتي مي افتد در حالي كه بيماري هولناك او را به درمان، دارو و معالجه مي كشاند كه البته يكي از امكان ها بهبود است. اما فردي كه بيماري هاي متعدد غيرمهلك دارد نمي ميرد و زنده ضعيف مي ماند...

   

    دكتر آزاد به عقيده بسياري اخلاق امري اجتماعي و تعامل گرايانه است. در حالي كه فيلسوفان و معلمان اخلاق از ماهيت اخلاق سخن مي گويند. آنها بحث اخلاق را از منظر اتكا به مفاهيمي چون جامعه سالم جست وجو مي كنند زيرا اخلاق در سايه شناسايي و معرفي عناصر و ابعاد جامعه يي سالم ممكن مي شود. اما اگر بخواهيم با نگاهي جامعه شناسانه جامعه ايراني را بكاويم مهم ترين دليلي كه جامعه ايراني را در بسياري از حوزه ها بي اخلاق جلوه مي دهد، چيست؟

    جامعه ايراني دچار بداخلاقي است تا بي اخلاقي. اين موقعيت ريشه در ساز و كارهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي در ايران در گذر زمان دارد. از ميان عوامل و شرايط بسيار در اين بحث به چندين مورد اشاره مي شود: بي كانون شدن حوزه فرهنگ در كنار حضور نيروهاي فكري در حوزه سياست و فقدان سازمان ها و نهادهاي اجتماعي مدافع افراد و گروه هاي اجتماعي از اهميت بيشتري برخوردار هستند. با فرض اينكه هر حوزه يي در جامعه با محوريت نيرو و مفهوم و سياست امكان عمل به هنجار را ممكن مي كند، حوزه فرهنگ نيز در صورتي مي تواند راهي در ارتقاي فرهنگ و اخلاق و ادب باشد كه نيروهاي فرهنگي و فكري كم اعتنا به حوزه قدرت و سياست و منفعت به طور متمركز و هماهنگ در حوزه فرهنگ عمل كرده و مناقشه ها و چالش هاي اساسي اين حوزه از قبيل بداخلاقي، بي اعتنايي به علم و دانش و بي ساماني ارزشي را سر و سامان دهند. در حالي كه شرايط جامعه ايراني به گونه يي است كه نيروهاي اجتماعي و فكري حوزه فرهنگ بيش از اينكه در اين حوزه فعال باشند در حوزه سياسي و اقتصادي درگير و فعال هستند كه منشا و زمينه بي كانوني شدن فرهنگ به لحاظ نيرو و در نهايت فقدان مفاهيم و مباحث اصلي شده است. كمتر توان و حوصله و شرايط طرح مباحث اصلي حوزه فرهنگ به واسطه كنشگران اين حوزه فراهم شده است. در مقابل اصحاب سياست و رسانه و قدرت هستند كه به طرح موضوعات فرهنگي اقدام كرده و سعي مي كنند با سياسي كردن حوزه فرهنگ و علم و دانش به جهت دهي اين حوزه اقدام كنند. اين نوع مداخله گري و فضاسازي خود منشا نابساماني بيشتر حوزه فرهنگ و در نتيجه بي كانوني شدن حوزه فرهنگ شده كه يكي از نتايج آن بداخلاقي در كل جامعه است. دراين شرايط است كه كمتر تلاشي فرهنگي و اخلاقي در انتظام اخلاقي در جامعه صورت مي گيرد. آنچه بيشتر انجام مي شود تلاش سياسي در انتظام بخشي به حوزه فرهنگ است كه زمينه تشديد فضاي بداخلاقي شده و مي شود.

   

    بسياري معتقدند خشونت و بي اخلاقي در جامعه به دليل خلامهارت هاي گفتمان و گفت وگو ميان مردم است. از نظر شما اين مهارت چرا در بين مردم ما به وجود نيامده است؟

    در ادامه آنچه در بحث بالاآمد يكي از نتايج بي كانون شدن حوزه فرهنگ كاهش يا عدم سر و سامان دادن به مهارت هاي عمده فني، اجتماعي و انساني در حوزه فرهنگ است وقتي نيروي مركزي حوزه فرهنگ مشغول كاري ديگر است اين فضا دچار نابساماني شده و كارهاي جاري و الزامي آن هم ادامه نمي يابد و نوآوري هم امكان پذير نيست. يكي از اين مهارت ها، مهارت در گفت وگو و تعامل بين كنشگران اين حوزه است. كنشگران اين حوزه چون دغدغه سياسي معطوف به قدرت پيدا مي كنند كمتر تلاشي مي كنند تا فضاي گفتماني شكل بگيرد. شكل گيري فضاي گفتماني راهي در فعال سازي نيروهاي اجتماعي ديگري است كه مشاركت كافي در اين حوزه ندارند ولي براي ادامه كار حوزه فرهنگي لازم هستند. بي حوصلگي يا بي كاري يا بي تعهدي نيروي اصلي حوزه فرهنگ زمينه ساز عدم ظهور فضاي گفتماني و اثرگذاري ارتباطات بين فردي و گروهي در ارتقابخشي به فرهنگ و در نهايت اخلاقي كردن جامعه است. اعتقادم بر اين است كه در اين فضا كمتر شرايط بروز گفتمان هاي فكري و فرهنگي ايجاد شده و در نتيجه مهارت هاي گفتماني ظهور نمي كنند تا نقش آفرين باشند.

   

    آيا شما مسائل اقتصادي را در ايجاد خشونت و پرخاشگري مهم مي دانيد؟ يعني آيا فشارهاي اقتصادي و نبود شاخص هاي اوليه رفاه عمومي در ميان عموم مردم از عوامل به وجودآورنده اين رفتارهاي خشونت آميز و بي اخلاقي نقش دارد؟

    كسي در اين شرايط نمي تواند بگويد و نمي گويد كه مشكلات اقتصادي در ظهور مشكلات اجتماعي در جامعه ايراني نقش ندارد. اما همه مشكلات هم به شرايط اقتصادي برنمي گردد زيرا در شرايطي كه اقتصاد اين گونه نبود و كمبود و تورم و گراني نداشتيم هم بداخلاقي و خشونت جاري بود. بداخلاقي و خشونت متاثر از فضاي اقتصادي است اما بيشتر متاثر از بلاتكليفي اجتماعي و فرهنگي است. جامعه ايراني به لحاظ اجتماعي و فرهنگي راهي به جز ظهور بداخلاقي و بدسليقگي و خشونت را نمي پسندد. شايد بتوان مدعي شد كه بداخلاقي و خشونت جامعه ايراني بر اساس عقلانيت است تا فقدان آن وقتي كه پرخاشگري در خانه و مدرسه و محيط كار امكاني در دستيابي به اهداف و منافع است چرا بايد افراد براساس عقلانيت عمل كنند؟ اين جابه جايي خود نشان از حاكم شدن روش هاي جديدي در دستيابي به اهداف است. اين است كه بداخلاقي تا اخلاقي شدن حاكم شده است. اين است كه افراد و گروه هاي اجتماعي به جاي رعايت قانون و الزام هاي حقوقي بي قانوني را اصل مي دانند و به نتايج مورد نظرشان هم مي رسند وقتي افراد متخصص داراي توان كافي امكان دستيابي به كار را نمي يابند و افراد بي تخصص و توان مناسب به كار گمارده مي شوند بايد انتظار خشونت و بداخلاقي در جامعه را داشته باشيم. در اين شرايط است كه هر دو فرد و گروه (موفق و ناموفق) به خشونت و بداخلاقي پناه مي برند. فرد برنده با بداخلاقي و خشونت از خود دفاع مي كند و فرد بازنده با خشونت به طرح دعاوي اش مي پردازد...

   

    در صورتي كه مسائل اقتصادي را تنها دليل ايجاد بي اخلاقي و خشونت در جامعه نمي دانيد سوال ديگري پيش مي آيد. اينكه پس ريشه اصلي اين بحران اخلاقي در جامعه شايد به خود افراد برگردد. چرا كه در گذشته نيز افراد در رفاه زندگي نمي كردند و مشكلات مالي گريبانگير آنها بوده است ما شاهد اين همه خشونت و بي اخلاقي نبوديم. مي خواهم بگويم خشونت را شايد بتوان ساده ترين و در عين حال سخت ترين راه براي رفع يك مشكل دانست: ساده از آن جهت كه خشونت يك راه حل دم دستي براي رفع تنش است كه انتخابش خيلي هنر و دقت نمي خواهد و سخت از آن جهت كه انتخاب خشونت، پيامدهاي سوئي براي انتخاب كننده اش به همراه مي آورد. نظر شما نسبت به اين گزاره ها چيست؟

    اصلااين طور نيست. خشونت يك راه حل فردي نيست. خشونت و بداخلاقي راهي است كه جامعه و فرهنگ و نظام سياسي در مقابل افراد براي گذر از شرايط فراهم كرده است. خشونت و بداخلاقي دراين شرايط نابهنجار عقلاني جلوه مي كند و كسي هم در جهت نكوهش و كاهش آن اقدام نمي كند. ما شاهد ظهور انواع خشونت در ايران دهه اخير بوده ايم كه كمتر راه حلي براي كاهش آن طرح شده است. بيشتر گفته شده است كه افراد مشكل دارد اهل خشونت هستند يا اينكه اساس خشونت در كاهش سطح امنيت اجتماعي است كه نخستين ادعا موجب شده است تا فرد متهم شود و دومين ادعا موجب شده است تا فضاي جامعه بيشتر امنيتي شود. من با هر دو نظر مخالفم. نه افراد خشونت طلب افراد جاني و خراب و مشكل دار هستند و نه اينكه مشكل در كاهش سطح امنيت جامعه است. اتفاقا وقتي جامعه از حد عادي اش امنيتي تر مي شود خشونت امكان ظهور مي يابد وقتي كه افراد بيشتر از حد معين مورد توجه قرار مي گيرند آنها عامليت نابساماني مي شوند. اگر در جامعه سعي شود تا از بار افراد كاسته شود و در عين فضا كمتر امنيتي شود آن وقت شرايط فرهنگي و اخلاقي امكان ظهور خواهد يافت و افراد با استفاده از مهارت گفتمان و گفت وگو به سر و سامان امور اخلاقي اقدام خواهند كرد.

 

منبع : اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: