پرونده : 1140 جنگ در 2720 سال تاریخ ایران
|۱۴:۴۶,۱۳۹۲/۷/۶| بازدید : 2204 بار

 

 

 از 417 پادشاه ايرانی، 182 نفر از آنها در جنگ كشته، عزل و اسير شد

سيما رادمنش : اولين درگيري بين انسان ها به زمان هابيل و قابيل برمي گردد، زماني که قابيل دست به قتل برادرش مي زند تا منافع خود را حفظ کند. گرچه خداوند از طريق پيامبرانش همواره انسان ها را به عشق و مهرورزي و روابط انساني دعوت مي کند، اما در بخش هايي نيز بر جهاد عليه کساني که فساد و ظلم مي کنند، اشاره دارد. آنچه مسلم است جنگ امري گريزناپذير در روابط انساني است، چراکه در وجود انسان ها علاوه بر صفاتي انساني قوايي مثل غضب و خشم به وديعه گذاشته شده است تا براي دفاع از آن استفاده کنند.

    جامعه شناسان نيز درباره جنگ نظرات مختلفي ارائه مي دهند. برخي محققان و صاحب‏نظران، جنگ را جزو طبيعت آدمي دانسته و گروهي ديگر بر عکس، جنگ و ستيزه را جزو طبع آدمي ندانسته و معتقدند بروز اين پديده، علت‏ اجتماعي دارد و زندگي اجتماعي است که انسان ها را وادار به جنگ مي کند.

    ابن خلدون، متفکر بزرگ اسلامي از کساني است که جنگ را جزو طبيعت آدمي دانسته و مي گويد: «بايد دانست انواع جنگ ها و زد و خوردها از نخستين روزگاري که خداوند مردم را آفريده، پيوسته در ميان آنان روي ‏داده است و اصل آن از کينه‏توزي و انتقام گرفتن يکي از ديگري سرچشمه مي‏گيرد و آن‏وقت وابستگان هريک از دو دسته پيکارکننده به هواخواهي و تعصب برمي‏خيزند پس به اين سبب دو گروه به نبرد با يکديگر برانگيخته شوند و در برابر هم بايستند. اين خوي در ميان بشر طبيعي است، چنان‏که هيچ ملت و طايفه‏اي ديده نمي‏شود که از آن بي‏بهره باشد و سبب اين انتقامجويي غيرت و رشک و تفاخر يکديگر يا تجاوز يا خشم گرفتن بر گروهي در راه خدا و دين او يا برانگيخته شدن در راه حفظ تاج و تخت و کوشيدن براي بنيان نهادن و استحکام آن است».

    ابن خلدون چهار نوع جنگ مشخص مي‏کند: نوع اول جنگ ميان قبايل مجاور و همسايه يا عشاير رقيب است که اتفاق مي افتد. نوع دوم، جنگ تجاوزطلبي و استثمارگرانه واقع مي شود. نوع سوم، جهاد و جنگ ايدئولوژيک است و نوع چهارم، جنگ دفاعي حکومت هاست که با مبارزان خود و کساني که به نوعي عليه آنها قيام مي کنند، مي جنگند. دو نوع از اين جنگ ها، جنگ عدواني و تجاوزطلبانه است، اما دو نوع ديگر، دفاعي و آزادي بخش است.

 

 

 

    آنچه مسلم است در طول تاريخ جهان جنگ هاي بسياري با انگيزه هاي مختلف روي کره زمين از کوچک و بزرگ رخ داده است و بررسي هاي صورت گرفته روي تاريخ جنگ هاي ايران نشان مي دهد که ايرانيان از زمان مادها تا به امروز حدود 1140 جنگ با بيگانگان انجام داده اند که آخرين آنها جنگ هشت ساله تحميلي و دوران دفاع مقدس بوده است.

    اما بررسي جنگ هاي ايران نشان مي دهد بيشتر جنگ هاي صورت گرفته ميان ايران و ديگر کشورها با انگيزه دستيابي به ثروت نبوده و به غارت و چپاول نپرداخته اند و اين جنگ ها يا جنبه دفاعي داشته است يا جنبه قدرت طلبي، حتي شاهان دوره باستان از جمله کورش کبير که توانست کشورگشايي هاي بسياري داشته باشد بسياري از پيروزي هايش بدون خشونت و دست يازيدن به منابع مالي ديگر کشورها صورت گرفته است، به طوري که حتي نخستين بيانيه حقوق بشر را مربوط به فرمان کورش دانسته اند، فرماني که پس از شکست دادن نبونئيد و تصرف کشور بابل نوشته شده است. در بخش هايي از اين فرمان آمده است من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم هيچ کس اهالي شهر را از هستي ساقط نکند. فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را که بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاهاي خود بازگرداندم. همه مردماني را که پراکنده و آواره شده بودند به جايگاه هاي خود برگرداندم، خانه هاي ويران آنان را آباد کردم.

    صدور چنين فرماني آن هم در زماني که بسياري از پادشاهان آن دوره به چپاول و کشت و کشتار فکر مي کردند، نشان مي دهد ايرانيان در کشورگشايي هم به موضوعاتي والاتر فکر مي کردند و داشتن چنين تمدني، افتخاري است براي ما ايرانيان. فرمان کورش از آنچنان اهميتي برخوردار است که سال ۱۹۷۱ ميلادي، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمي منتشر کرد و بدلي از اين منشور نيز در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورک نگهداري مي شود.

    در دوران پيش از اسلام، ساسانيان به عنوان رقيب قدرتمند دولت روم، جنگ هاي متعددي را با آن دولت انجام داد و اين کشمکش ها تا پايان حکومت آنها امتداد يافت و زماني ايران و زماني روم فاتح اين جنگ ها بودند. ساسانيان با تصرف سرزمين هاي پهناور بر قلمرو خويش افزودند، به طوري که قلمرو ساسانيان در دوره حکومت خسروپرويز به قلمرو هخامنشيان در زمان اوج اين حکومت نزديک شده بود، ولي اين حکومت مقتدر و بزرگ سرانجام مقهور قدرت نوظهور اعراب مسلمان گرديد و اعراب با کمترين امکانات به ايران حمله کرده و موفق به شکست حکومت ساسانيان شدند.

    گرچه ايرانيان به دليل نارضايتي از تبعيض طبقاتي موجود در کشور، اسلام را با آغوش باز پذيرفتند و در اشاعه آن کوشيدند، ولي با اين حال هرگز مخالفت خودشان را با سلطه امويان و عباسيان بر خاک ايران پنهان نکردند و جنبش هاي استقلال طلبانه اي را به پا ساختند.

    آغاز تهاجم مغول در دوره حکومت خوارزمشاهيان به خاک ايران و انقراض حکومت خوارزمشاهيان و غارت شهرها و قتل عام مردم ايران يکي ديگر از جنگ هاي ناخوشايند بود که با نابودي اقتصاد و کشاورزي ايران همراه شد.

    پس از مغول ، تيموريان به خاک ايران هجوم آوردند و بار ديگر سرزمين ايران را عرصه تاخت و تاز و غارت قرار دادند.

    از دوره صفوي مذهب تشيع به عنوان مذهب رسمي ايران معرفي و باعث اتحاد و استقلال ايران شد و هويت ملي آن را در برابر تهاجمات و ضربات مهلک امپراتوري عثماني حفظ کرد و ايران توانست بار ديگر به عنوان قدرتي بزرگ سياسي و مذهبي قدعلم کند.

    نادرشاه افشار، افغان ها را شکست داد و ضمن تسلط بر تمام خاک ايران، سلسله افشاريان را تاسيس کرد و لشکرکشي هايي را به هندوستان داشت.

    در دوره قاجاريه نفوذ قدرت هاي استعماري همچون انگليس و روسيه تزاري در ايران توسعه يافت و اين قدرت ها با تحميل عهدنامه هايي همچون ترکمانچاي، گلستان و پاريس بر دولت ايران سرزمين هاي وسيعي در آذربايجان، گرجستان، ارمنستان و خراسان را از خاک ايران جدا کردند.

    در زمان پهلوي اول نيز ايران شاهد وقوع جنگ جهاني است که به نوعي به طور غيرمستقيم درگير مسائل جنگ و تبعات آن مي شود.

    پس از انقلاب نيز جنگ عراق با ايران که از آن به «دفاع مقدس»، «جنگ تحميلي» و «جنگ هشت ساله» ياد مي شود از طولاني ترين نبردهاي کلاسيک (منظم) در قرن بيستم محسوب مي شود. جنگ ايران و عراق از 31 شهريور 59 با درگيري هاي پراکنده مرزي دو کشور آغاز و با يورش همزمان نيروي هوايي عراق به ده فرودگاه نظامي و غيرنظامي ايران و تهاجم نيروي زميني اين کشور در تمام مرزها به يک جنگي تمام عيار تبديل شد. جنگ ايران و عراق پس از حدود هشت سال، مرداد ۶۷ با قبول آتش بس از سوي دو طرف خاتمه يافت.

    مبادله اسيران جنگي نيز بين دو کشور از سال ۶۹ آغاز شد. جنگ عراق عليه ايران آنقدر ناجوانمردانه بود که در اين جنگ ارتش عراق به طور گسترده از جنگ افزارهاي شيميايي عليه کردهاي عراقي و مردم و نظاميان ايران استفاده کرد.

    از بعد نظامي عراق با استفاده از عنصر غافلگيري در ابتداي جنگ موفق شد بخش هايي از خاک ايران از جمله شهر خرمشهر را اشغال کند و ايران نيز در سال هاي دوم و سوم جنگ موفق شد بيشتر مناطق اشغالي از جمله خرمشهر را آزاد کرده و در سال چهارم و پنجم جنگ نقاط مهمي همچون شبه جزيره فاو در جنوب و نيز ارتفاعات مشرف به سليمانيه در شرق عراق را تصرف کند.

    عزيزالله عليزاده، نويسنده و پژوهشگر که کتاب «فرهنگ جنگ هاي ايران» را در دست انتشار دارد و در آن به تاريخ جنگ هاي ايران از زمان مادها تا امروز مي پردازد، درباره جنگ هاي ايران به جام جم مي گويد: ايرانيان طي 2720 سال و از زمان مادها تا امروز 1140 جنگ با بيگانگان انجام داده اند.

    وي که در اين کتاب تلاش دارد به وقوع جنگ هاي بي شمار و بي حاصل و تاثيرآن بر عقب ماندگي هاي کشور بپردازد، مي افزايد: از سال 84 دنبال آن بوديم که دلايل برخي عقب ماندگي هاي ايران در دوران مختلف تاريخي را بررسي کنيم و در اين زمينه از150 منبع داخلي وخارجي بهره گرفتيم و به اين نکته رسيديم که در حوزه سياسي جنگ هاي زيادي صورت گرفته که همين موضوع علت عقب ماندگي هاي ايران است بجز معدودي از جنگ ها بسياري از آنها بي دليل و فقط براي اين که دل شان خواسته بجنگند، رخ داده است و پس از پيروزي حتي حاکمان و پادشاهان از خزانه آن کشورها هم استفاده نکرده اند.

    عليزاده با اشاره به اين که در اين کتاب اطلاعاتي مانند تعداد پادشاهان، سال وقوع جنگ ها، مدت زمان آنها و اسامي پادشاهان طرف مقابل درگيري ذکر شده است، ادامه داد: يکي ديگر از علت هاي عقب ماندگي ايرانيان، کشته شدن و عزل تعداد بسياري از پادشاهان آن بوده، به طوري که از بين 417 پادشاه ايراني، 182 نفر از آنان کشته يا عزل شده اند.

    وي گفت: طولاني ترين جنگ زمان اشکانيان رخ داده است که با رومي ها انجام گرفت که يک جنگ دوازده ساله بود که البته جنگ ايران و عراق هم که هشت سال به طول انجاميد از جمله جنگ هاي طولاني محسوب مي شود، اما درباره کوتاه ترين جنگ هاي ايران نمي توان دقيق اظهارنظر کرد، چرا که بسياري از جنگ ها شروع و پايانش زير يکسال به طول انجاميده است، اما اين که چند ماه طول کشيده اطلاعات دقيقي وجود ندارد.

    عليزاده درباره انگيزه پيدايش جنگ ها گفت: در نظريات مارکسيست بحث هاي مادي انگيزه وقوع جنگ است، اما در ايران بجز يکي، دو پادشاه مثل نادرشاه که در جنگ با هندوستان از ابتدا به دنبال خزانه هندوستان بود خيلي از جنگ هاي ايران بويژه جنگ هاي پيش از اسلام بيشتر براي اثبات خود، کشورگشايي و قدرت طلبي بوده است تا ثابت کنند امپراتور جهان هستند، اما بعد از اسلام يکسري از جنگ ها جنبه مذهبي نيز داشت. در دوره قاجار برخي از جنگ ها به دليل بي کفايتي شاهان اتفاق افتاده است.

    عليزاده در اين کتاب به هشت سال دفاع مقدس مي پردازد و از 30 سردار شهيد در ارتش و سپاه نام برده است و مي گويد اين هشت سال برخلاف آنچه در چند قرن اخير رخ داده است، نشان مي دهد ايراني ها گرچه روحيه صلح طلبانه اي دارند، اما در کنار اين روحيه در مقابل هيچ تعرضي کوتاه نمي آيند و اگر کشوري بخواهد به مرزهاي کشور دست اندازي کند و منافع کشور را به خطر بيندازد هر ايراني در مقابل ظلم و تعدي براي حفظ تماميت ارضي خواهد ايستاد.

    براساس جدول فوق و تحقيقات انجام شده به ترتيب در دوران صفويه، ساسانيان، سلجوقيان، هخامنشيان، اشکانيان و افشاريه و قاجاريه بيشترين جنگ هاي ايران رخ داده است.

 

سرداران معروف تاريخ ايران

 

عباس ميرزا

 راه اندازي کارخانه اسلحه سازي عباس ميرزا از شاهزادگان قاجار و فرزند فتحعلي شاه بود. وي در شانزده سالگي به وليعهدي برگزيده شد و همان سال نيز به آذربايجان رفت و والي آنجا شد. هنگامي که وي وليعهد و حاکم آذربايجان بود، در طول جنگ اول ايران و روس کشف کرد نيروي عشايري در برابر توپخانه سيار کارساز نيست.

    بنابراين دست به اصلاحاتي در نيروهاي نظامي زد و 6000 سرباز، هسته اصلي اين نظام بود که آنان به توپخانه سيار و سلاح هاي جديد مجهز بودند، از دولت حقوق مرتب مي گرفتند، لباس متحدالشکل داشتند، در سربازخانه ساکن بودند و مشق مي کردند و از سوي افسران اروپايي آموزش مي ديدند. عباس ميرزا براي تجهيز قشون جديد، يک کارخانه توپ سازي، يک کارگاه توليد تفنگ سرپر و دارالترجمه اي براي کتب راهنماي نظامي و مهندسي در تبريز بنا نهاد. براي تامين آتيه اين تاسيسات نخستين گروه دانشجويان ايراني را به اروپا اعزام کرد: آنان ملزم به تحصيل دروس علمي چون علوم نظامي، مهندسي، اسلحه سازي، طب، نقشه برداري و زبان هاي جديد بودند.

    عباس ميرزا، سال ها فرمانفرماي آذربايجان بود و فرماندهي قشون ايران در سال هاي 1218 تا 1228 قمري در جنگ هاي ايران و روس را نيز به عهده داشت. در اين جنگ هاي ده ساله در نبردهاي نظامي مهمي چون جنگ اوچ کليسا پيروز شد و توانست بارها مناطقي از ايران همچون ايروان، قره باغ، گنجه و شيروان را از روس ها پس بگيرد، ولي سرانجام از آنان بويژه در نبرد سرنوشت ساز اصلاندوز شکست خورد. اين شکست آنچنان سنگين بود که پس از آن، ايران مجبور به پذيرش پيمان گلستان شد. پيماني که بر اساس آن قره باغ، باکو، شيروان، داغستان، گرجستان و... از ايران تجزيه شد. عباس ميرزا پس از پيمان گلستان، درگير جنگ با عثمانيان شد که در اين نبرد پيروز شد و سپاه عثماني را درهم کوفت. سپس در شرايطي که قشون جديدي بر اساس الگوهاي اروپايي براي ايران ايجاد کرده بود، براي بازپس گيري سرزمين هاي از دست رفته ايران اقدام کرد. در اين جنگ ها که به دوره دوم جنگ هاي ايران و روس معروف است، ايران در مراحل ابتدايي به پيروزي هاي بزرگي دست يافت، ولي با رسيدن قشون روسيه به فرماندهي پاسکويچ، ايران شکست خورد و حتي تبريز نيز سقوط کرد. به دنبال اين نبردها، ايران به پيمان ترکمانچاي تن داد که بر اساس آن افزون بر تجزيه ايروان، نخجوان، اردوباد و تالش از ميهنمان، دولت ايران، کاپيتولاسيون درباره اتباع روسيه را نيز پذيرفت.

   

    هارپاگ / فرمانده بزرگ کورش

    هارپاگ از فرماندهان حکومت ماد بود که به حمايت از کورش پرداخت و سپاه خود را تسليم کورش کرد. بسياري از افراد سپاه ماد بنا به توصيه او به سپاه پارس پيوستند و نيرويي بزرگ و مقتدر به وجود آمد که مايه هراس همسايگان ايران شد.سپاه کورش چون نيرو گرفت، همسايگان ايران به وحشت افتادند و از اين همسايگان دولت ليدي و بابل بيشتر از ديگران وحشت زده شدند. دريکي از جنگ ها سپاه ليدي ها که به سواره نظام خود متکي بودند، دشتي را براي جنگ برگزيدند تا بهتر بتوانند بجنگند و کورش چون اين سواره نظام را ديد، واهمه کرد و هارپاگ به او گفت اسب از شتر مي هراسد و دستور داد شترهايي را که باروبنه سپاه کورش را مي بردند، بياوردند و سربازان را سوار بر شترها کرد و فرمان پيشروي داد و در نتيجه اسب هاي ليديايي از شترها ترسيدند و گريختند. هارپاگ همچنين به فرمان کورش به آسياي صغير فرستاده شد و از او به عنوان فرمانده سرزمين هاي ساحلي ياد شده است.

   

 

 

 

 

    آريو برزن / نبرد تاريخي با اسکندر

    آريو برزن از سرداران بزرگ تاريخ ايران است که در برابر يورش اسکندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداري کرد و در اين راه خود و تمام سربازانش جان باختند.    نبردگاه آريوبرزن و اسکندر را در چند جاي گوناگون حدس زده اند. به نظر مي آيد نبردگاه جايي در استان کهگيلويه و بويراحمد کنوني يا غرب استان فارس يا بنا بر برخي روايت ها اطراف شهر ارجان يا آرياگان (بهبهان کنوني) باشد.در آن زمان، ناآشنايي اسکندر و سپاهش با منطقه به سود پارسيان بود، ولي چوپاني که تاريخ نگاران نام اورا لي باني نوشته اند، راه گذر از کوهستان و ميانبر را به مقدونيان نشان داد و اسکندر توانست آريوبرزن و يارانش را به دام اندازد. (البته گفته مي شود اسکندر پس از پايان جنگ آن چوپان را به دليل خيانت مي کشد)

    آريوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ سرباز پياده، خود را بي پروا به سپاه مقدوني زد و شمار بسياري از يونانيان را کشت و خود نيز تلفات بسياري داد، ولي سرانجام موفق شد از محاصره سپاه اسکندر بگريزد تا به کمک پايتخت بشتابد و آن را پيش از رسيدن سپاه مقدوني اشغال کند، اما لشکر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در اين هنگام وي به مخاطره سختي افتاد، ولي باز هم راضي نشد تسليم شود و جنگ هنگامي به پايان رسيد که آخرين سرباز پارسي به خاک افتاده بود.لازم به يادآوري است يوتاب (به معني درخشنده و بي مانند) خواهر آريو برزن نيز فرماندهي بخشي از سپاهيان برادر را به عهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست. يوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفت و به دليل نبود نيروي کافي همگي به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

   

 

 

    شهربراز / نيرنگ رومي ها

    شهربراز در زمان خسروپرويز سمت سپهبد داشت و يکي از فرماندهان بزرگ ارتش ايران بود که با روم (بيزانس) جنگيد و پيروزي هاي چشمگيري به دست آورد،از جمله اورشليم را گرفت و صليب راستين را که به اعتقاد مسيحيان، عيسي مسيح بر آن به صليب کشيده شده بود. به تيسفون پايتخت شاهنشاهي ايران ساساني فرستاد. شهربراز سپس مصر را در سال ۶۱۶ ميلادي و همچنين ليبي را تسخير کرد و پس از چند سده دوباره قلمرو ايران را به گستردگي زمان هخامنشيان رساند. شهربراز پس از اين به پايتخت امپراتوري روم شرقي يا بيزانس يعني کنستانتينو پول (قسطنطنيه) روي آورد و اين شهر را محاصره کرد و نزديک بود تومار امپراتوري بيزانس را در هم بپيچد، اما در اين زمان گويا هراکليوس دست به نيرنگي زد و نامه اي به شهربراز رساند که طبق مضمون آن خسروپرويز دستور کشتن شهربراز را صادر کرده بود. شهربراز ارتش خود را کنار کشيد و به اين ترتيب هراکليوس توانست با همراهي نيروي دريايي روم، امپراتوري بيزانس را نجات دهد. اين اقدام باعث رنجش ايرانيان و ديگر سپاهيان ايران از شهربراز و کناره گيري وي از صحنه جنگ و سياست شد.

   

    مردونيه/ از تصرف آتن تا کشته شدن

    مردونيه که يونانيان او را به نام مردونيوس مي شناسند، داماد داريوش بزرگ و از فرماندهان سپاه ايران در نبردهاي ايران و يونان در اوايل سده پنجم پيش از ميلاد بوده است. اريوش بزرگ در ۴۹۳ پيش از ميلاد، مردونيه را براي آرام ساختن شورش و جانشيني ساتراپ آرتافرن به ايونيه (ايونيا) فرستاد. مردونيه شورش را فرونشاند. پس از آن ناوگان مردونيه که مشتمل بر ۳۰۰ کشتي بود از داردانل (هلس پونت) گذشت و ارتشي ۲۰ هزار نفري در آنجا به او ملحق شد. او به جزيره يوناني تاسوس که داراي معادن مهمي بود، حمله کرد و آنجا را خراج گذار ايران ساخت. هرودوت تاريخ نويس يوناني اين نبرد را لشکرکشي برنامه ريزي شده عليه ارتريا و آتن تفسير کرد. اما ناوگان مردونيه در راه بازگشت به آسيا در دماغه آتوس دچار گردبادي سخت شد که به غرق شدن بسياري از کشتي ها منجر شد و همين امر سبب شد تا پس از بازگشت از فرماندهي عزل شود.

    در زمان داريوش بزرگ نبرد ماراتن بين ايران و يونان درگرفت که به شکست ايران انجاميد. پس از مرگ داريوش و برتخت نشستن خشايارشاه، اطرافيان او از جمله مردونيه که اين شکست را مايه سرشکستگي ايران مي دانستند، از خشايارشاه خواستند براي گرفتن انتقام به يونان حمله کند. به اين ترتيب نبرد ترموپيل در آگوست ۴۸۰ پيش از ميلاد آغاز شد. با شکست هخامنشيان در جنگ سالاميس، مردونيه خشايارشاه را ترغيب کرد به ايران بازگردد و خود تصميم گرفت تا تصرف کامل يونان در آنجا باقي بماند. وي آتن را دوباره به تصرف درآورد. مردونيه به يونانيان پيشنهاد کرد اگر قرارداد متارکه جنگ را امضا کنند و تبعيت ايران را بپذيرند، آتن را به آنان بازگردانده و در بازسازي آن سهيم شود. اما يونانيان اين پيشنهاد را نپذيرفتند و آماده نبردي ديگر شدند. مردونيه در ۴۷۹ پيش از ميلاد در جنگ پلاته به دست يوناني ها کشته شد و سپاهيانش نيز شکست خوردند.

       

 

    بهرام چوبين / ابداع ادوات جنگي

    بهرام چوبين که به علت بلندي قد و عضلاني بودن اندام به چوبين (مانند چوب) معروف است در شهرري به دنيا آمد. وي در دوران ساسانيان از بهترين افسران ارتش امپراتوري ايران محسوب مي شد.«هرمز» شاه از دودمان ساسانيان وقتي شنيد خاقان شمال غربي چين وارد اراضي ايران در شمال شرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان) شده و بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل است ژنرال هاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خود را به بيرون راندن متجاوزان از ايران به آنان اطلاع داد و خواست جنگي بزرگ را ترتيب بدهند. هرمز گفت طبق آخرين اطلاعي که به ارتش سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، خاقان شابه داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است. ژنرال ها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او پذيرفت. بهرام از ميان ارتش 500 هزار نفري ايران، 12 هزار مرد جنگجو و با تجربه سي تا چهل ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهن دوستي آنان قبلابه اثبات رسيده و بيش از ديگران قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سوار و پياده تجربه داشتند. بهرام در جنگ با خاقان از سلاح تازه اي که در آن نفت خام به کار رفته بود، استفاده کرد که در تاريخ نظامي جهان از او به عنوان يک نابغه نظامي نام برده اند. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت، دست به فرار زد کشته شد. سپاه بزرگ او متلاشي شد و پسر وي نيز به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ است.

   

    محمد علي ميرزا / دلاوري و جنگاوري

    محمد علي ميرزا از شاهزاده هاي بنام ايراني دوران قاجار و سر سلسله خاندان دولتشاهي است. وي در مازندران به دنيا آمد و يکي از فرزندان ارشد فتحعلي شاه قاجار بود. دولتشاه در سال ۱۲۱۲ حاکم فارس، سال ۱۲۱۴ حاکم قزوين و گيلان، سال ۱۲۱۹ حاکم خوزستان و لرستان و در سال ۱۲۲۱ حاکم کرمانشاه بود. شاهزاده محمدعلي ميرزا (حاکم ولايات غربي ايران) به رشادت، شهامت، ذکاوت و دليري مشهور و معروف بود.به سبب اقتدار دولتشاه بود که در ۱۲۲۱ حاکميت ايالات مجاور کشور عثماني، يعني خوزستان، لرستان و کرمانشاه به وي سپرده شد. ناآرامي در مرزهاي اين مناطق ميان ايران و عثماني اختلافاتي ايجاد مي کرد. دولتشاه به واسطه قدرتش، واليان سرحدات عراقين را انتخاب مي کرد و همين امر يکي از عوامل بروز درگيري بين دو کشور مي شد. دولتشاه در اين درگيري ها شهرهاي سليمانيه و زور را تصرف و حاکم شهر مرزي بابان را مطيع کرد، اما جدال بر سر تسلط بر قبايل کُرد مناطق مرزي و ناآرام بابان، همچنين موانعي که دولت عثماني براي تجارت بين بغداد و کرمانشاه به وجود مي آورد سبب شد ايران و عثماني که در آستانه عقد پيماني عليه روسيه بودند، از اين کار چشمپوشي کنند. محمدعلي ميرزا همچنين در دوره اول جنگ هاي ايران و روس با 20 هزار سوار و پياده و پنج عراده توپ به طرف تفليس لشکرکشي کرد. وي در جنگ با قواي روسيه عده زيادي از ارتش دشمن را کشت و اسير کرد. سپس به تفليس رفت و ايلات آن مناطق را سرکوب کرد.

    

 

    سورنا / مبدع جنگ هاي پارتيزاني

    سورنا (سورن پهلو) يکي از سرداران بزرگ و نامدار تاريخ در زمان اشکانيان است که سپاه ايران را در نخستين جنگ با روميان فرماندهي و رومي ها را که تا آن زمان در همه جا پيروز بودند، براي اولين بار با شکستي سخت و تاريخي روبه رو کرد. وي از خاندان سورن، يکي از هفت خاندان معروف ايراني (در زمان اشکانيان و ساسانيان) بود. سورن در زبان فارسي پهلوي به معني نيرومند است.

    ژول سزار، پوميه و کراسوس سه نفر از سرداران و فرمانروايان بزرگ روم بودند که سرزمين هاي پهناوري را که به تصرف دولت روم در آمده بود، به طور مشترک اداره مي کردند. آنها تصميم حمله به ايران را مي گيرند. کراسوس، فرمانرواي بخش شرقي کشور روم آن زمان، يعني شام بود و براي گسترش دولت روم در آسيا، قصد حمله به ايران و هند را داشت. ارد پادشاه اشکاني، سورنا سردار نامي ايران را مامور جنگ با کراسوس و دفع يورش رومي ها کرد. نبرد ميان دو کشور در سال ۵۳ پيش از ميلاد در جلگه هاي ميانرودان و در نزديکي شهر حران يا کاره روي داد. در جنگ حران، سورنا با يک نقشه نظامي ماهرانه و به ياري سواران پارتي که تيراندازان چيره دستي بودند، توانست يک سوم سپاه روم را نابود و اسير کند. کراسوس و پسرش فابيوس در اين جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکي از رومي ها موفق شدند فرار کنند. روش نوين جنگي سورنا، شيوه جنگ و گريز بود. اين سردار ايراني را پديدآورنده جنگ پارتيزاني (جنگ به روش پارتيان) در جهان مي دانند. ارتش او دربرگيرنده زره پوشان اسب سوار، تيراندازان، نيزه داران، شمشيرزنان و پياده نظام همراه با شترهايي با بار مهمات بود.جنگ حران که نخستين جنگ بين ايران و روم به شمار مي رود، داراي اهميت بسيار در تاريخ است، زيرا رومي ها پس از پيروزي هاي پي درپي براي اولين بار در جنگي شکست بزرگي خوردند.

 

 

سروقامتان 8 سال دفاع مقدس

 

 

 

 

حسين خرازي / فرمانده خط شير ايران

حسين خرازي، متولد سال ۱۳۳۶ در اصفهان بود که ابتداي جنگ در کردستان حضور داشت. پس از يک سال فعاليت، راهي منطقه جنوب شد و به سمت فرمانده اولين خط دفاعي که مقابل عراقي ها تشکيل شده بود و بين سربازان ايران به خط شير معروف بود، منصوب شد. اين خط 9 ماه در برابر سربازان عراقي دفاع کرد.

    خرازي در آزادسازي بستان، مانور عملياتي قوي اي را با دور زدن عراقي ها از چزابه و تپه هاي رملي و محاصره کردن آنها انجام داد و پس از عمليات طريق القدس بود که تيپ امام حسين متشکل از رزمندگان اصفهان تشکيل شد. چيزي نگذشت که اين يگان به لشکر ارتقا يافت و خرازي به مقام فرماندهي آن رسيد. در عمليات فتح المبين نيروهاي عراق را در جاده عين خوش حدود ۱۵ کيلومتر دور زد و آنها را غافلگير کرد. يگان او در عمليات بيت المقدس جزو اولين لشکرهايي بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز - خرمشهر رسيد و در آزادسازي خرمشهر سهم بسزايي داشت. پس از آن در عمليات مختلفي همچون رمضان، والفجر مقدماتي، والفجر ۴ و خيبر در سمت فرماندهي لشکر امام حسين شرکت داشت.    وي فرماندهي عمليات کربلاي ۵ را عهده دار بود که سرانجام هشتم اسفند ۶۵ در اين عمليات به شهادت رسيد.

   

    احمد متوسليان / فرمانده آزادسازي مريوان

    احمد متوسليان، سال ۱۳۳۲ در يکي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. او که داراي سوابق مبارزه عليه رژيم پهلوي بود با پيروزي انقلاب و پس از شکل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و به سازماندهي نيروها همت گماشت. پس از شروع آشوب هاي کردستان در اسفند سال ۱۳۵۷ داوطلبانه عازم کردستان شد و بخشي از ناآرامي هاي آنجا را سامان بخشيد. اوايل خرداد ۱۳۵۹ موفق شد شهرستان مريوان را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. در دوران دفاع مقدس عمليات محمد رسول الله از دو محور مريوان و پاوه روي منطقه خرمال توسط وي و ابراهيم همت رهبري شد. او نقشي کليدي در آزادسازي خرمشهر ايفا کرد.

    او اواخر خرداد ۶۱ در ماموريتي همراه يک هيات عالي رتبه ديپلماتيک از مسئولان سياسي نظامي ايران راهي سوريه شد تا راه هاي مساعدت به مردم لبنان را بررسي کند. آنجا هنگام ورود متوقف و توسط نيروهايي اسرائيلي ربوده و گروگان گرفته شد. سمير جعجع، يکي از رهبران فالانژها پس از آزادي از زندان اعتراف کرد گروگان هاي ايراني به نيروهاي وي تحويل داده و سپس توسط آنان کشته شده اند. البته مقامات ايراني اين ادعا را مشکوک دانسته اند.

 

 

    مهدي باکري / آبروي اروند

    مهدي باکري که سال ۱۳۳۳ در مياندوآب متولد شده بود، فرماندهي لشکر ۳۱ عاشورا را در جنگ به عهده داشت. او يک سال بعد از برادرش حميد باکري در عمليات بدر و در بيست و پنجم بهمن 63 شهيد و پيکرش در اروندرود ناپديد شد.    مهدي باکري در مدت کوتاهي مدارج ترقي را در جبهه طي کرد. در عمليات فتح المبين با عنوان معاون تيپ نجف اشرف توانست در کسب پيروزي موثر باشد.    در همان عمليات از ناحيه چشم مجروح شد. پس از بهبود به جبهه بازگشت و در عملياتي چون بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، والفجر مقدماتي، والفجر يک تا 4 و عمليات خيبر در سمت هاي مختلف شرکت کرد. باکري در مجموعه عمليات والفجر با عنوان فرمانده لشکر عاشورا در جبهه حضور داشت.    در عمليات خيبر زماني که خبر کشته شدن برادرش را به وي دادند، بدون ابراز اندوه با خانواده اش تماس گرفت و گفت: شهادت حميد يکي از الطاف الهي است که شامل حال خانواده ما شده است.

   

 

    عباس بابايي / خلبان حماسه ساز

    عباس بابايي که سال 1329 متولد شد، سرلشکر خلبان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي بود که در دوران دفاع مقدس رشادت هاي بسياري از خود نشان داد. او که تحصيلات خود را در آمريکا گذرانده بود، يکي از کساني بود که بارها از راه هوايي خاک عراق را مورد حمله قرار داد. بابايي در سي و هفت سالگي و پس از ۶۰ ماموريت جنگي موفق و پس از يک عمليات برون مرزي در منطقه عملياتي سردشت در تاريخ پانزدهم مرداد ۶۶ به شهادت رسيد.

    حسن روحاني، رئيس جمهور کشورمان که آن زمان فرمانده پدافند هوايي وقت بود درباره نحوه مرگ بابايي مي گويد او به دست نيروهاي پدافند هوايي به اشتباه مورد هدف واقع نشد، بلکه هنگام عبور از مرز ايران به دست سربازي بسيجي به اشتباه و به زعم اين که هواپيماي دشمن حمله کرده است با شليک توپ زميني و اصابت آن به گردنش کشته مي شود. آيت الله هاشمي نيز در کتاب خاطراتش اشاراتي به پيگيري موضوع کشته شدن شهيد بابايي توسط نيروهاي خودي (به اشتباه) کرده است.

 

    محسن رضايي / فرمانده سیاسی

    محسن رضايي ميرقائد که امروز سياستمداري تمام عيار در کشور است، ابتداي پيروزي انقلاب از افراد پايه گذار سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي بود و پس از آن وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شد و به مدت 16 سال از ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۶ فرماندهي اين نهاد را به عهده داشت. او از سال ۷۶ عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و دبير فعلي اين نهاد است. رضايي که همراه با بسياري از شهيدان در جنگ حضور داشته است، در تمام دوران دفاع مقدس، فرماندهي سپاه را به عهده داشت. بعد از کناره گيري از سپاه، او وارد دنياي سياست شد و امروز به يکي از سرشناس ترين سياستمداران کشور تبديل شده است. او يکي از نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري طي سه دوره اخير بوده است.

   

 

    مصطفي چمران / فرمانده دانشمند

    شهيد چمران را بايد از دانشمندترين شهداي ايران دانست. او که دانش آموخته آمريکا بود، پس از تحصيل به لبنان رفت و آنجا همراه امام موسي صدر سازمان امل را تشکيل داد. با پيروزي انقلاب، او پس از ۲۱ سال به کشور بازگشت و پس از آموزش نيروهاي سپاه از سوي مهندس بازرگان به معاونت نخست وزيري دولت موقت در امور انقلاب منصوب شد. بعد از موفقيت در امنيت پاوه، امام خميني مسئوليت وزارت دفاع را به وي سپرد. از ديگر مسئوليت هاي وي مي توان به نمايندگي تهران در اولين دوره مجلس شوراي اسلامي و نمايندگي رهبري در شوراي عالي دفاع اشاره کرد. او در مصر و لبنان در عمليات نظامي شرکت کرد.    در دوران دفاع مقدس، چمران بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پشت سرش در دهلاويه به شهادت رسيد. امروز در مقتل او يادماني ساخته اند که همه ساله کاروان راهيان نور از آن ديدن مي کنند. ابراهيم حاتمي کيا، فيلمساز برجسته انقلاب مشغول ساخت فيلمي از زندگي شهيد چمران است که «چ» نام دارد.

   

 

 

    محمدعلي جهان آرا/ فرمانده محبوب خرمشهر

    سيدمحمدعلي جهان آرا، معروف به محمد جهان آرا يکي از فرماندهان سپاه پاسداران در جنگ ايران و عراق بود که در زمان اين جنگ بر اثر سانحه هوايي به شهادت رسيد. او با شروع جنگ دوش به دوش مردم از شهر دفاع کرد. بعد از سقوط خرمشهر و عزل بني صدر از فرماندهي کل قوا، مرحله جديدي از جنگ آغاز شد. اولين گام شکست حصر آبادان بود. اين پيروزي در مهر ۶۰ روي داد. به دنبال اين پيروزي جهان آرا و تعداد ديگري از فرماندهان راهي تهران شدند تا گزارش عملکرد نيروها را به امام خميني بدهند، اما در ميانه راه بر اثر سقوط هواپيماي پرواز هرکولس سي ۱۳۰ نيروي هوايي ارتش به شهادت رسيد.نوحه معروف «ممد نبودي ببيني» پس از آزادسازي خرمشهر اوّلين بار توسط حسين فخري، همرزم او بر سر مزارش خوانده شد و يک سال بعد توسط غلام کويتي پور همزمان با آزادسازي خرمشهر خوانده شد.

   

 

    علي صياد شيرازي / شهيد ترور

    امير سپهبد علي صياد شيرازي، فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، عضو شوراي عالي دفاع و همچنين يکي از فرماندهان جنگ ايران و عراق بود. صياد شيرازي با وجود رشادت هاي فراوان در دوران دفاع مقدس به درجه رفيع شهادت نائل نشد، بلکه سال ها پس از جنگ در سال 78 مقابل در منزلش به دست نيروهاي مسلح سازمان مجاهدين خلق ترور شد.او با مشارکت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در عمليات طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس، رمضان، مسلم بن عقيل، مطلع الفجر، محرم، والفجر۱، ۲، ۳، ۴، ۸، ۹، خيبر، بدر و قادر شرکت کرد و پيروزي هاي بزرگي براي ايران به ارمغان آورد.

   

    ابراهيم همت / مرد عمليات بزرگ

    محمدابراهيم همت از برجسته ترين فرماندهان سپاه پاسداران ايران در جنگ ميان ايران و عراق بود.    او پيش از پيروزي انقلاب از فعالان ضد حکومت پهلوي بود. پس از انقلاب و در سال ۶۱ مدت کوتاهي را در جبهه جنگ لبنان و اسرائيل گذراند. سپس به ايران بازگشت و در جبهه هاي جنگ در عمليات مهمي همچون فتح المبين، بيت المقدس، رمضان و خيبر مسئوليت هاي مهمي را عهده دار بود. او اسفند ۶۲ در عمليات خيبر شهيد شد. او همچنان که نيروهاي ايراني در برابر ارتش عراق مقاومت مي کردند هنگامي که براي بررسي وضع جبهه جلو رفته بود بر اثر اصابت گلوله توپ در نزديکي اش همراه با معاونش اکبر زجاجي در غروب هفدهم اسفند ۶۲ در محل تقاطع جاده هاي جزاير مجنون شمالي و جنوبي کشته شدند.

 

   

دوربين به مثابه اسلحه

 

 

 

علي رستگار : فيلم هاي بسياري در تاريخ سينماي جهان، جنگ را بستر اصلي حوادث قصه خود قرار داده و به جنگ هاي مختلف بشر از آغاز تاکنون پرداخته اند. البته عموما طوري نبوده يک فيلمساز در طول دوران فعاليتش خاصه و منحصرا فقط روي موضوع جنگ متمرکز شود و تنها در ژانر جنگي فيلم بسازد.

    کارگردانان معمولاترجيح مي دهند توانايي خود را در گونه هاي مختلف سينمايي امتحان کرده و خودشان را در فضاي خاصي محدود نکنند. البته برخي گونه ها در تاريخ سينما بخصوص در دوران کلاسيک فيلمسازان مختص به خود را داشت و برخي کارگردان ها به دليل ساخت فيلم هايي با موضوعي خاص به تبحر ويژه اي دست پيدا مي کردند و خودشان هم بدشان نمي آمد براي هميشه در همان مسير امتحان پس داده به راه خود ادامه دهند. به عنوان مثال جان فورد، کارگردان بزرگ و نامدار سينما با اين که چند فيلم شاخص متنوع در کارنامه دارد، اما امروزه بيشتر از هر چيز ديگر به خاطر آثار وسترنش شناخته و از او ياد مي شود.

    ولي سينماي جنگ مثل ژانر وسترن يا فيلم نوآر و گنگستري نبود که فيلمسازي به ماندن دائمي در آن عرصه اظهار تمايل کند. کارگردان هاي کشورهاي جهان گاهي در زمان وقوع جنگ هاي مختلف از باب سفارش دولتي يا از سر وطن دوستي سراغ فيلم جنگي مي روند يا گاهي پس از گذشت سال ها از زاويه اي ديگر به مقوله جنگ مي نگرند. با اين حال، کارگرداني مثل آندري وايدا در لهستان هرازگاهي سراغ جنگ جهاني دوم و انعکاس فجايع رخ داده در آن دوران مي رود. نمونه اخير کار او در اين زمينه فيلم موفق و تکان دهنده «کاتين» است.

    استيون اسپيلبرگ از آن دسته کارگردان هايي است که ساخت همه گونه فيلم را تجربه کرده، اما سه فيلم جنگي او به نام «نجات سرباز رايان»، «فهرست شيندلر» و «اسب جنگي» از نمونه هاي موفق اين گونه سينمايي هستند. کلينت ايستوود هم دو فيلم موفق جنگي مرتبط در کارنامه دارد که از دو زاويه و دو جبهه درگير جنگ به يک واقعه واحد مي پردازد. استنلي کوبريک هم دو فيلم مرتبط با جنگ دارد که اتفاقا هر دو مايه هاي شديد ضدجنگ دارد. اولي «راه هاي افتخار» و دومي فيلم کمدي سياه «دکتر استرنج لاو». فرانسيس فوردکاپولاهم که بيشتر با سه گانه مافيايي «پدرخوانده»ها شناخته مي شود، سال 1979 ميلادي اثر معروفي به اسم «اينک آخرالزمان» را ساخت که روي پرده عريض سينما جهنمي از جنگ ويتنام را به تصوير مي کشد. کاري که مايکل چيمينو با «شکارچي گوزن» و اليور استون با «جوخه» نيز به نوعي ديگر آن را انجام مي دهند و ضمن نمايش صحنه هاي مخوف جنگ به پوچي و سياهي آن هم تاکيد مي کنند.

    جنگ هاي تاريخي، جنگ جهاني اول، جنگ جهاني دوم، جنگ هاي داخلي آمريکا، جنگ بوسني و هرزگوين، جنگ افغانستان، جنگ عراق و درگيري هاي ساير نقاط جهان رويدادهاي تلخي بودند که کارگردان هاي مختلفي را براي روايت بخش هايي از آنها پشت دوربين کشاند که همچنان هم اين روند ادامه دارد.

    سينماي ايران، اما به واسطه ژانر دفاع مقدس حکايت ديگر و متفاوتي دارد و بيشتر فيلمسازان با اعتقاد و ايمان قلبي قدم در اين راه گذاشتند. به طوري که برخي از آنها امروزه بيش از هر چيز با فيلم هاي دفاع مقدس شناخته مي شوند. ابراهيم حاتمي کيا شايد شاخص ترين کارگردان اين گونه فيلم ها باشد که فيلم هاي موفق فراواني در اين زمينه دارد و اصلاشروع فيلمسازي او با ساخت فيلم هاي کوتاه و مستند جنگي بوده است. اين سابقه و ترکيب آن با مشاهدات درست و دقيق فضاي جنگ به خوبي در آثار او بازتاب پيدا کرد و به خلق فيلم هايي ملموس و باورپذير منجر شد. او براي کارگرداني فيلم هاي «ديده بان»، «مهاجر»، «از کرخه تا راين»، «آژانس شيشه اي» و «به نام پدر» برنده جوايزي از جشنواره فيلم فجر شده است.

    زنده ياد رسول ملاقلي پور نيز يکي از شاخص ترين افرادي است که نامش با سينماي دفاع مقدس عجين شده است. او نيز همچون حاتمي کيا تجربه حضور در جبهه و عکاسي و ساخت فيلم هاي کوتاه و مستند را داشت. او نخستين فيلم بلند خود به نام «نينوا» را نيز با موضوع جنگ و در سال هاي اوليه دوران جنگ تحميلي در سال 62 ساخت. فيلم هاي بعدي او نيز هر کدام گوشه هاي مختلفي از سعي و تلاش رزمنده هاي ايراني را به تصوير مي کشيدند. «بلمي به سوي ساحل»، «پرواز در شب»، «افق»، «نجات يافتگان»، «سفر به چزابه»، «هيوا»، «قارچ سمي»، «مزرعه پدري» و «ميم مثل مادر» يا مستقيم به خود جنگ پرداختند يا روي اثرات و تبعات بعدي آن تمرکز کردند. ملاقلي پور همان گونه که در فيلم هايي که در زمان جنگ ساخت، به ارزش هاي وجودي دفاع و قداست رزمندگان واقف بود و آنها را منتقل مي کرد، به همان ميزان هم در زمان فيلم هاي بعد از جنگ اثرات ويران کننده آن را با عصبيت فرياد مي زد.

    کمال تبريزي از آن دسته کارگردان هايي است که فيلم هاي شاخص و متنوعي در کارنامه دارد، ولي مي توان از او هم به عنوان يکي از فيلمسازان فعال در عرصه دفاع مقدس دست کم در سال هاي دورتر ياد کرد. او فعاليتش را در سينما با فيلمبرداري و تدوين آغاز کرد که فيلم هاي دفاع مقدسي «آواي غيب» و «تا مرز ديدار» از اين دسته هستند. تبريزي پس از اين تجربيات خود تصميم به کارگرداني گرفت و فيلم هايي چون «عبور»، «در مسلخ عشق» و «کودک قهرمان» را ساخت. در ضمن، او اولين کسي است که شهامت اين را پيدا کرد با حوزه دفاع مقدس که تا ديرزماني جزو تابوها و خطوط قرمز بود، شوخي کند. کمدي «ليلي با من است» بدون اين که خدشه اي به فضاي جبهه و جنگ وارد کند، موفق به جلب نظر مردم و منتقدان شد.

    جمال شورجه يکي ديگر از سردمداران سينماي دفاع مقدس است که فيلم هاي معروف و محبوبي در اين زمينه دارد. «شب دهم»، «عمليات کرکوک» و «حماسه مجنون» آثاري است که ضمن توجه به وجه ارزشي فضاي جبهه به ساختار جذاب و هيجاني ماجرا هم علاقه نشان مي دادند.

    محمدعلي باشه آهنگر که فعاليت فيلمسازي اش را ديرتر از فيلمسازان حوزه دفاع مقدس شروع کرده، جزو معدود کساني است که تقريبا همه فيلم هايي که ساخته در زمينه جنگ تحميلي بوده است. ولي وجه تمايز باشه آهنگر نگاه متفاوت تر و گاه عميق تر او به ماجراهاست که تلخي و گزندگي موضوع را تشديد مي کند. «نيمه گمشده»، «فرزند خاک»، «بيداري روياها» و «ملکه» فيلم هايي است که باشه آهنگر در آنها موضوع جنگ ايران و عراق را دستمايه قصه هاي خود قرار داد.

    پرداختن به فيلمسازان عرصه دفاع مقدس بدون اشاره به سيد شهيدان اهل قلم يعني سيدمرتضي آويني نوشته کامل و جامعي نخواهد بود. مجموعه مستند «روايت فتح» او سند هنرمندانه معتبري از سال هاي پرالتهاب و پرخاطره دوران دفاع مقدس است.

 

   

سرهنگ هاي ادبيات

 

پرويز بيگي آبادي و عباس براتي پور از خاطرات جبهه و تلفيق نظاميگري و شاعري مي گويند

 

سجاد روشني: وقتي بخواهند کسي را به داشتن قوانين سفت و سخت و خشک منتسب کنند به او مي گويند داراي روحيه نظامي است. در واقع اين مساله به موضوعي فراگير تبديل شده است که مثلاوقتي فردي خيلي در زندگي شخصي تابع قوانين باشد و براساس نظم بيش از حد رفتار کند، مي گويند روحيه اش شبيه نظامي هاست. مثلاکسي که صبح هاي زود از خواب بيدار مي شود، تمام وسايلش را مرتب مي کند يا سر قرارها بموقع حاضر مي شود، در رفتار با ديگران از مواضعش کمتر عقب مي نشيند و داراي تحکم است، مي گويند داراي روحيه نظامي است.

    از آن سو و در نقطه مقابل معمولاتصور عمومي از شاعران افرادي است که طبع و روح لطيفي دارند، بسيار خوش ذوق و کمتر در قيد تحکم و نظم هستند و با زاويه ديد متفاوتي به موضوعات خيلي ساده نگاه مي کنند. اين باورها در فرهنگ عمومي البته به طور قطع و يقين نسبي است و هزاران مثال نقض دارند. اما اگر بر اين اساس بخواهيم قضاوت کنيم، بايد بگوييم تلفيق نظاميگري و شاعري محال است و محصولش چيز متناقضي از آب درمي آيد.

    کسي که شغلش نظامي بوده و از سوي ديگر در کارنامه اش انواع کتاب هاي شعر ديده مي شود، پديده اي کمياب ولي نه ناياب است. در اين گزارش مي خواهيم از اين آدم ها سخن بگوييم؛ آدم هايي که ما اسم آنها را سرهنگ هاي ادبيات مي گذاريم. افرادي که در کارنامه شغلي خود در بالاترين سطوح نظاميگري فعاليت کرده اند و امروز بازنشسته شده اند. اما به موازات فعاليت نظامي خود به سرودن شعر پرداخته و اکنون در کارنامه ادبي خود ده ها کتاب شعر را براي جامعه ادبي به جا گذاشته اند.

    يکي از اين افراد پرويز بيگي حبيب آبادي، شاعر سرشناس انقلاب اسلامي و مدير انتشارات فصل پنجم است که اين انتشارات امروز به يکي از معروف ترين ناشران در عرصه چاپ مجموعه هاي شعري شاعران جوان بدل شده است. سرهنگ بيگي حبيب آبادي، خالق شعر معروف «ياران چه غريبانه» ده سال پيش بازنشسته شده است. او سرهنگ نيروي هوايي ارتش است که در پدافند زمين به هوا فعاليت مي کرده است. زماني که سرهنگ بيگي حبيب آبادي بازنشسته شد، حداقل ده عنوان کتاب در کارنامه خود ثبت کرده بود.

    او درباره پارادوکس نظاميگري و کار ادبي مي گويد: من با اين پارادوکس سال ها زندگي کردم و خودم را تطبيق دادم. نه خدمتم آسيب ديد و نه فعاليت فرهنگي ام. حتي گاهي اوقات کار نظامي فضاهاي تازه اي را در کار شاعري به رويم مي گشود. چون هر کسي امکان حضور در پادگان و محيط هاي نظامي را ندارد.

    بيگي حبيب آبادي درباره حضورش در جبهه هاي جنگ مي گويد: من يکي از شاعراني هستم که بيشترين حضور را در دفاع مقدس داشته ام. البته اين به شغلم مربوط مي شد. من نظامي بودم و ماموريت هاي زيادي در جنگ داشتم. برخي از اين فرصت استفاده کردند و به خاطره نويسي پرداختند. اما براي من که ذهن شاعرانه داشتم، اتفاقات دفاع مقدس با شعر پيوند خورد. در جبهه آنچه را پيرامونم احساس مي کردم به شعر تبديل مي کردم.

    يکي از موضوعاتي که شايد جذاب باشد اين که استقبال نظامي هاي ديگر از شاعراني که همکارشان هستند چگونه است. سرهنگ بيگي حبيب آبادي مي گويد: همکاران نظامي من مي دانستند من شاعرم و از اين موضوع استقبال مي کردند. من حتي براي آنها کتابي با عنوان «شعر شاعران نظامي» منتشر و شاعران نظامي را در اين کتاب معرفي کردم.

    او در بيان خاطراتش مي گويد: خيلي مواقع در ماموريت ها جلسات شعرخواني راه مي انداختم. در سال 71 با يک ناوچه به مدت دو ماه در آب هاي خليج فارس و اقيانوس هند ماموريت داشتيم. زندگي در دريا بسيار سخت است. من در اين ماموريت جلسات شعرخواني راه انداختم. آنجا متوجه شدم از پرسنل ناوچه که حدود 200 نفر بودند، دو نفر استعداد خوبي در شعر و شاعري دارند. کمکشان کردم تا به شعر جدي تر بپردازند. در همان مدت ماموريت با مباني شعر آشنا شدند. حالانمي دانم آيا ادامه دادند يا خير، ولي مي خواهم بگويم استعدادهاي زيادي در نيروهاي نظامي وجود دارد.

    بيگي حبيب آبادي از تشکيل انجمن ادبي ارتش هم سخن مي گويد: براي تشکيل انجمن ادبي ارتش بسيار تلاش کردم. سرانجام اين انجمن تشکيل شد. گرچه اکنون ديگر من آنجا نيستم، اما مي دانم هنوز تداوم دارد و جلسات خوبي آنجا برگزار مي شود.

    يکي ديگر از سرهنگ هاي ادبيات، عباس براتي پور است. او فرمانده آموزش هاي هوايي دوشان تپه بوده است. براتي پور در بيان خاطراتش مي گويد: من از اواخر دبيرستان يعني سال هاي 41 40 شعر مي گفتم. قبل از آن عضو کتابخانه مجلس شوراي ملي بودم و آنجا کتاب هاي شعر زيادي مطالعه مي کردم. سال 41 وارد نيروي هوايي ارتش شدم و سال بعد از آن يعني سال 1342 چون دانشجوي برجسته بودم براي ادامه تحصيل به آمريکا اعزام شدم. در آمريکا دوره هاي زبان انگليسي و الکترونيک را گذراندم و به ايران برگشتم.

    براتي پور ادامه مي دهد: وقتي به ايران برگشتم در فرودگاه دوشان تپه که امروز به دانشگاه تبديل شده است، مشغول کار شدم. روي سيستم هاي مايکروويو و دستگاه هاي الکترونيک هوايي کار کرده و به موازاتش شعر مطالعه مي کردم. بعد از انقلاب در سال 60 وارد حوزه هنري شدم و با شاعراني مانند مرحوم مهرداد اوستا، مرحوم نصرالله مرداني، مرحوم قيصر امين پور و مرحوم سيدحسن حسيني آشنا شدم. از آنجا بود که شعر گفتن براي انقلاب و دفاع مقدس را شروع کردم. چند بار هم براي تبليغات به مناطق جنگي رفتيم. تا امروز 25 سال است در حوزه هنري هر چهارشنبه جلسات نقد و بررسي کتاب دارم.

 

    براتي پور همچنين مي گويد: بعد از انقلاب من کانون شاعران نظامي را در نيروي هوايي بنا گذاشتم. شاعران نظامي مي آمدند، شعرهايشان را مي خواندند و ما اصلاح مي کرديم. الان هم هنوز اين جلسات در سازمان

    عقيدتي - سياسي ارتش به صورت ماهانه برگزار مي شود.

    يکي از فعاليت هاي براتي پور ساختن اشعاري بوده که به سرودهاي ماندگار انقلابي تبديل شده است. او در اين باره چنين توضيح مي دهد: روز نوزدهم بهمن سالگرد تجديد بيعت ارتش با امام خميني (ره) بود. بنده شعري آماده کرده بودم که به سرود تبديل شد. همان سرود معروف «امام اي بلند آيت آسماني». اين سرود در حضور حضرت امام (ره) اجرا شد. بعد از آن هم سرودهاي ديگري ساختم که در جاهاي مختلف اجرا شد. او مي گويد: تفکر ناميموني در جامعه بود که مي پرسيدند چطور نظامي ها وارد ادبيات مي شوند. تصور مي شد نظامي ها فقط با سلاح کار دارند. اما ما شاعراني داشتيم که هم نظامي بودند و هم شاعر. مثلاصابر همداني که ديوان اشعارش، سرآمد شاعران سبک هندي در دوره معاصر است، هم شاعر است و هم نظامي يا مثلاعباس فرات، نظامي بود. البته بعد از انقلاب زمينه براي فعاليت نظاميان شاعر بيشتر شد. علتش هم پديده دفاع مقدس بود. همين موضوع باعث شد اين تصور عمومي تغيير کند. البته امروز نه تنها در شعر، بلکه در هنرهاي ديگر مثل تئاتر و موسيقي هم مي بينيم نظامي ها وارد فعاليت شده اند. برخي از کساني که امروز در سينما کار مي کنند، زماني نظامي بوده اند.

    به نظر مي رسد يکي از برکات دفاع مقدس و هشت سال جنگ تحميلي همين نکته آخري بوده است که براتي پور به آن اشاره مي کند. يعني ديگر آن خط کشي و مرزبندي ميان افراد نظامي با ديگر افراد جامعه کمتر و کمرنگ تر شده است. امروز بسياري از کساني که در ايام دفاع مقدس، قهرمانانه و غيورانه به جنگ دشمن اين آب و خاک رفتند، وارد عرصه هاي مختلف اجتماعي از جمله هنر، ادبيات و شعر شده اند. سرهنگ هاي ادبيات در آثار خود تلاش دارند زواياي پنهان و ناگفته جنگ را براي نسل هاي بعد بگويند، سرهنگ هايي که روزي افتخارشان ستاره هاي دوششان بود و امروز افتخارشان، کتاب ها و آثاري است که منتشر مي شود.

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما