گفتگو با داود هرمیداس باوند: نفت قبل و بد از مصدق
|۱۴:۵۱,۱۳۹۲/۴/۳۰| بازدید : 1540 بار

 


 بخش اول 

زهرا سلیمانی : نفت همیشه عامل قدرت و دغدغه مندی ایران بوده و البته یکی از علل آشفتگی در جهان. صنعت نفت در ایران با نام دکترمصدق پیوند خورده است، نامی که همیشه یا مورد مدح بوده یا نقد. بررسی نقش مصدق در سیر تاریخی ایران مانند تحوالات حوزه نفتی در ایران بسیار پیچیده است اما بررسی تاریخ یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست. در گفت وگو با دکتر هرمیداس باوند در بخش اول به بررسی وضعیت نفت در ایران و قبل از ملی شدن آن پرداختیم و در بخش دوم به بررسی آن بعد از ملی شدن این صنعت پرداختیم.


***
-    اولین تحرکات تاریخی ایران برای رسیدن به استقلال و فاصله گرفتن از زورگویی های دول خارجی از منافع و دارایی های نفتی ایران از چه زمانی بروز و ظهور پیدا کرد؟
همانطور که آگاهید بعد جنگ بین الملل اول مسئله نفت یک اعتبار و اهمیت ویژه پیدا کرد همانگونه که می بینیم کلمان‌سو بیان داشته بود ارزش هر قطره نفت برابر هر قطره خون سرباز ما است. حتی قبل از آغاز جنگ بین الملل اول که چرچیل وزیر دریاداری بود به اهمیت نفت چه از لحاظ سیاسی و نظامی و چه از نظر اقتصادی پی برده شده بود. بنابر این بنا شد که کشور انگلیس در کشورهایی که اقتصاد آزاد دارد سرمایه گذاری کند. معمولا دولت وارد فعالیت های اقتصادی نمی شود و بخش خصوصی است که این کار را انجام می دهد. دولت انگلستان پیشنهاد می دهد که 50 یا 51 درصد سهم شرکت نفت ایران را خریداری کند اما در مجلس عوام با مشکلاتی مواجه شد.
چون در آن زمان سنت نبوده که دولت بیاید و وارد فعالیت های این چنینی شود. بنابر این مخالفت هایی از سوی حزب مخالف انجام می گیرد و نهایتا به دلایلی موفق می شود که بقبولاند دولت انگستان در منابع نفتی ایران سهیم شود. از طرفی دیگر در همین زمان سوخت کشتی های دولت انگلستان که زغال سنگ بوده تبدیل به نفت می شود. همین تجربه مثبت از نقش نفت و بعدا اختراع تانک و کشف کاربرد های بیشتر برای نفت باعث می شود که ضرورت نیاز به نفت و فرآورده های آن و تاثیرش در ابعاد اقتصادی بیشتر احساس شود. در این شرایط بود که قرار داد دارسی در سال  1901 منعقد می شود و رضاشاه با کودتا حکومت را در دست می گیرد. در این زمان دولت ایران تصمیم می گیرد که قانونی را به مجلس ببرد مبنی بر اینکه شرکت های خارجی که در ایران فعال هستند ملزم به پرداخت مالیات شوند. دولت انگلستان با اطلاع از این قضیه قبل از اینکه این لایحه به مجلس برده و تصویب بشود سعی می کند اقدامی انجام دهد که مشمول این قرارداد نشود بنابر این جریاناتی را ایجاد می کند که خود دولت ایران متقاضی این امر شود. اما ایران معتقد بود در درآمدی که به ایران داده می شود تجدید نظر شود چون ناچیز است. انگلستان در درخواست خود پایداری می کند و ایران یک جانبه قرار داد را لغو می کند. مسئله به شورای جامعه ملل برده می شود و نمایندگی ایران در شواری اجرایی جامعه ملل استدلال می کند که انگلستان بخش عمده تعهداتی را که در قرارداد دارسی متعهد شده است اعمال نکرده و اقداماتی که ایران انجام داده در راستای حفظ منافع ملی بوده. شورای اجرایی جامعه ملل معاون دکتر بنشت را به عنوان میانجیگر انتخاب می کند تا بین دو کشور موضوع را پیگیری کند اما سر جان کدمن رئیس شرکت نفتی انگلیس و ایران با رضا شاه یک ملاقات خصوصی انجام می دهد و ایران از نظرات قبلیش چشم پوشی می کند و قرارداد جدیدی بین آنها منعقد می شود، یعنی قرارداد 1933. در این قرارداد اولا سی سال به مدت قرارداد نفتی ایران و انگلیس اضافه و تا سال 1993 تمدید می شود. تغییراتی هم در متن قرارداد داده می شود. عهدنامه 1933 همان زمان مورد انتقاد بسیاری از ناسیونالیست های ایرانی قرار گرفت.


-    تا قبل از این تاریخ حضور پررنگ انگلیس را در حوزه نفتی ایران شاهدیم اما با اشاره شما به جنگ جهانی اول کم¬کم حضور آمریکایی ها را هم مشاهده می کنیم. این حضور به چه بهانه ای و چگونه رخ داد؟
بعد از جنگ بین الملل اول آمریکایی ها مدعی بودند چون در فرآیند و پیروزی جنگ نقش موثری داشته اند پس باید در غنائم جنگ هم سهیم باشند. از جمله قراردادهایی که در منطقه بسته شده بود می توان به قراردادی که پیش از آن بین عثمانی ها با آلمانها، انگلیسی ها و فرانسوی ها بسته شده بود اشاره کرد. اما با شکست آلمان ها آنها دیگر از صحنه خارج شده بودند و قرار داد بعد از جنگ بین کشور های انگلیس و فرانسه و رویال داچ شل بود. آمریکایی ها مدعی بودند کشورهای زیرمجموعه عثمانی و مناطق عربی که بعد از جنگ مستقل شده یا تحت قیمومت هستند جزو مناطق جنگی قرار می گیرند بنابر این منافع اینها غنائم جنگی تلقی می شود پس این منافع باید تقسیم شوند. در نتیجه مذاکراتی که شکل می گیرد موافقت می کنند طبق قرار دادی که در سانریمو و در سال 1928 منعقد شد هر کدام به صورت مساوی از نفت عراق سهم داشته باشند یعنی انگلیس، آمریکا، فرانسه و رویال داچ شل هر کدام 23 درصد سهم داشتند و 5 درصد هم به گل بنگیان که نقش واسطه را داشت تعلق می گرفت. در مورد نفت کویت قرار دادی صرفا برای انگلستان منعقد شده بود که البته در آن هم تجدید نظر می شود و قرارداد جدید به صورت پنجاه- پنجاه بین فرانسه و انگلستان بسته می شود. در مورد بحرین که نفت محدودی داشته شرکتی که اسماً کانادایی ولی در واقع آمریکایی بود دخل و تصرف می کند البته پیشبینی می شود در بین هیئت مدیره آن انگلیسی ها هم حضور داشته اند.


امتیازی هم که شرکت هلمز در رابطه با عربستان داشت به قیمت مناسب تری به آمریکایی ها واگذار می شود. البته این امتیاز شامل کشف بود چون هنوز به نفتی نرسیده بودند.  در مورد ایران آمریکایی ها معتقد بودند که چون انگلیسی ها امتیاز مناطق جنوبی را گرفته بودند پس امتیاز مناطق نفتی شمالی ایران هم حق آنهاست.  


یکی از دلایل مخالفت آمریکا با قرارداد 1919 انگلیس با ایران هم بر سر همین امر بود. بعد از پایان جنگ بعضی از رجال ایران در طلب قدرت سومی بودند که از فشار روس و انگلیس کاسته شود. قوام¬السلطنه در سال 1922 قراردادی درباره مناطق نفتی شما ایران با شرکت استاندارد اویل نیوجرسی آمریکا منعقد می کند که انگلیس در مقام شکایت بر می آید. در نتیجه مذاکراتی که واشنگتن نمایندگان شرکت نفتی انگلیس با آمریکا انجاممی دهند موافقت می شود که به صورت مشترک از منافع نفت شمال ایران بهره¬مند شوند. اما دولت ایران این قرارداد و توافق را قبول نکرد و در سال 1924 قرارداد دیگری با شرکت سینکلر که یک کمپانی نفتی امریکایی بود، منعقد کرد. بر طبق آن امتیاز نفت شمال به شرکت سینکلر تعلق می گرفت.


-    ولی این قرارداد هم به سرانجام نرسید و بعضی، انگلیسی ها را در این بی سرانجامی موثر می دانند آیا درست است؟
همه شرایط برای به نتیجه رسیدن این قرارداد مساعد بود که انگلیسی ها قضیه سقاخانه نوروزخان را ایجاد کردند. چند روز قبل از تصویب قرارداد یکی از پیش¬نمازها خواب نما می شود که سقاخانه شیخ هادی در تهران معجزه می کند. از این رو عوام تحریک می شوند و جمعیت زیادی در آن محل تجمع می کنند.


 نایب کنسول آمریکا که نماینده نشنال جئوگرافی مگزین نیز بود با تشویق انگلیسی ها برای عکاسی به آن محل می رود. مردم هم با دیدن وی می گویند که او کافر است و نباید وارد محل مقدس بشود و با هجوم به سمتش، او را می کشند. با کشتن نایب کنسول آمریکا مسئله رسیدگی به قرارداد سینکلر متوقف می شود و روابط بین ایران و آمریکا تیره می شود. بنابر این آمریکایی ها که قصد داشتند منابع نفتی شمال ایران را به دست آورند با دخالت انگلیسی ها از آن باز می مانند.


جالب است بدانید که مشابه چنین اتفاقی در زمان امیر کبیر نیز رخ داد که وی با تدبیر خود آن را خنثی کرد. در سلاخانه گاوی را می خواسته ذبح کند که گاو با گردن زخمی فرار می¬کند و به زیر درختی پناه می برد. یکی از شخصیت ها خواب نما می شود و می گوید که این درخت معجزه می کند و جمعیت عظیمی گرد درخت جمع می شوند و هیاهو می کنند و کنسول انگلیس هم برای دامن زدن به آن برای درخت فانوس می فرستد. امیر کبیر هم که می دانسته با شدت گرفتن این باور بلوایی به پا خواهد شد که نمی توان آنرا جمع کرد به همین خاطر دستور می دهد که گاو را پای درخت سر ببرند، درخت را قطع کنند و پیش نماز را همانجا شلاق بزنند و قضیه را فیصله بدهد.


-    این انحصار طلبی انگلیس ها بر سر نفت ایران تا کی پابرجا بود؟
بعد از این، در سال های آخر جنگ بین المللی دوم، در کنفرانسی که با عنوان کنفرانس بی المللی انرژی در واشنگتن تشکیل می شود، آمریکایی ها مدعی می شوند که در کشورهایی که حوزه نفتی انحصاری است باید این انحصار پایان یابد و مشارکتی باشد مثل نفت ایران. اما انگلیسی ها موافقت نمی کنند در انحصاری که در نفت ایران دارند تجدید نظری رخ دهد و دیگران نیز شرکت داشته باشند فقط در این حد موافقت کردند که مقادیر قابل توجهی نفت را به شرکت های آمریکایی ارزان بفروشند اما این تغییر مورد نظر آمریکایی ها نبود بنابراین این اختلاف پابرجا بود.

-    تا به اینجا هنوز هیچ پیش زمینه¬¬ای برای تحولات استقلال طلبی و ملی خواهی در ایران صورت نگرفته بود و فعالیت ایران در حوزه صنعت نفت تنها محدود به بخشیدن امتیازهایی بود که سود کلانی را برای کشورهای طرف قرارداد به همراه داشت. با توجه به سابقه حضور کشورهای قدرتمند، چگونه پیش زمینه های استقلال خواهی، و ملی گرایی در صنعت نفت در تفکر ایرانی ها جای گرفت؟
از یک سو بعد از جنگ با سرکار آمدن دولت های کارگری در انگلیس، حزب کارگر انگلیس برای بازسازی بهتر بعد از جنگ و توسعه کشور تصمیم می گیرند که صنایع و بانک ها را ملی کنند. در همان تاریخ دولت ائتلافی که سوسیالیست ها و کمونیست ها در راس آن بودند برای توسعه اقتصادی و رفاه عمومی اقدام به ملی کردن صنایع می کنند. یعنی ملی کردن به عنوان یک مکانیزمی برای توسعه رفاه عمومی و توسعه اقتصادی مورد قبول و پذیرش بود.
از سویی دیگر در مورد قرارداد های نفتی بین آمریکا و ونزوئلا مشکلاتی پیش می آید و جنبش های مردمی را سبب می شود که در نهایت به یک ترتیبات جدیدی در قرارداهای نفتی منتهی می شود که به آن اصل تصنیف گفته می شود. یعنی شرکت های آمریکایی با دولت ونزوئلا موافقت می کنند که منابع نفتی پنجاه- پنجاه بین این دو کشور تقسیم شود. همین قرارداد را آمریکایی ها در آرامکو عربستان نیز اجرا می کنند. به موازات آن در سال 1944 هیئتی از سوی انگلیس و هیئتی هم از سوی آمریکا برای مذاکره و گرفتن امتیاز نفت به ایران می آیند. هیئت انگلیسی برای گرفتن امتیاز جدید نفت منطقه بلوچستان و آمریکایی ها برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران. در این گیرو دار یک هیئت جدیدی از شوروی به رهبری معاون سیاسی وزارت خارجی این کشور به ایران می آیند تا امتیاز نفت شمال را بگیرند. حذب توده ای ها هم به نفع دادن امتیاز به شوروی ها تظهرات بسیاری می کنند، استلالشان این بود که وقتی امتیاز نفت جنوب ایران به انگلیسی ها داده شده است پس موازنه اقتضا می کند که امتیاز نفت شمال را هم به شوروی بدهیم.


در آن زمان دولت ساعد روی کار بود و با این شرایط در یک وضعیت نامطلوبی قرار می گیرد و مذاکرات را با نیروهای انگلیسی و آمریکایی قطع می کند. در آن زمان بخشی از ایران هنوز اشغال بود و دکتر مصدق طرحی قانونی را به مجلس می برد. در این طرح قید شده بود تا مادامی که نیروهای خارجی در ایران حضور دارند هیچ دولتی مجاز نیست وارد مذاکره برای دادن امتیازی به دولت ها یا شرکت های خارجی شود و هر دولتی که اقدام به چنین امری بکند درخور تغییر و مجازات هستند. ایران درواقع برای کمک به شوروی اشغال شد. جنگ جهانی 1945 تمام شد و این طرح قانونی در سال 1944 تنظیم شد. بر اساس این مصوبه دولت ایران از هیئت شوروی عذر خواهی می کند و می گوید به موجب این مصوبه ایران اصلا مجاز نیست با هیچ کشوری وارد مذاکره شود، آنها هم واکنش هایی نشان می دهند. رابطه ها سر این مسئله با ایران تیره می شود و شوروی از آذربایجان به عنوان فشار استفاده می کند و دولت جمهوری کردستان را علم می کنند.


این مسئله به شورای امنیت می رود. درواقع اولین موضوعی که در ابتدای حیات شورای امنیت سازمان ملل در دستور کارش قرار می گیرد مسئله آذربایجان در ایران بود. در ظاهر مسئله، آمریکایی ها به انرژی و بمب هسته ای دست پیدا کرده و یک دست برتری را احراز کرده بودند. در آن زمان در ایران هم دولت قوام برسر کار می آید. چون سازمان ملل تازه کار خود را شروع کرده بود استالین مدعی می¬شود که این مسئله بهتر است به صورت دوجانبه رفع شود چون شورای امنیت صلاحیت این کار ندارد. قوام¬السلطنه برای اینکه به نوعی اعتبار و حیثیتی به شوروی بدهد تقاضای توقف این پرونده را در شورای امنیت می کند و خودش با مسافرت به مسکو باشوروی وارد مذاکره می شود. شوروی هم برای اینکه حفظ آبرو کند تا بعدها نگویند عقب نشینی آنها به خاطر تحدید قدرت غرب بوده، بعد از مذاکرات موافقت می کنند که نیروهایشان را از ایران خارج کنند و قراردادی هم راجع به نفت شمال منعقد می شود با نام قوام-سادچیکوف. بعد از نوشتن این قرارداد خودبه خود موضوع آذربایجان هم خاتمه میابد.


قوام السلطنه هم برای اینکه این قرارداد جدید به تصویب برسد می خواهد که دوباره انتخابات برگزار شود و مجلس جدیدی روی کار بیاید اما می گوید تا وقتی نیروی های شوروی در ایران هستند برگزاری انتخابات آزاد ممکن نیست از این رو نیرو های شوروی خارج می شوند و قائله آذربایجان بعد از شورش های داخلی متوقف می شود، بعضی از روسایی که در این تصرف همکاری داشته اند در این شورش ها کشته می شوند تمام می شود.


وقتی قرارداد قوام-سادچیکوف برای تصویب به مجلس برده می شود، این قرارداد را مغایر با مصوبه مصدق می داند چون این قرارداد زمانی بسته شده است که نیروهای شوروی هنوز در ایران به سر می برند و از این رو حتی صلاحیت بررسی این قرارداد ازنظر مجلس غیر ممکن بود.   


بعد از رد این قرارداد مجلس مصوبه ای را تنظیم می کند تا مبنی بر آن دولت ایران بتواند با شرکت های نفتی ایران-انگلیس برای احقاق حقوق حقه ملت ایران وارد مذاکره شود. دولت های چندی در این خصوص وارد مذاکره می شوند مثل دولت ساعد، هژیر و رزم آرا.


از سوی دیگر انگلیس در عهد نام 1933 تعهداتی داشت. اولین تعهد این بود که تمام شعباتی که انگلیس در هر جای دنیا دارد به عنوان شعبه مشترک ایران و انگلیس باشد و از منافعشان سود ببرد در صورتی که انگلیس در ترازنامه هایی که تنظیم می کرد هیچ وقت این سهم را در نظر نمی گرفت. دوم اینکه انگلیس مقادیر قابل توجهی نفت را به دریاداری می¬داده بدون اینکه در ترازنامه تجاری شرکت ذکر شده باشد. سوم اینکه دولت انگلیس مالیات را هم بابت هزینه از آن 25 درصد سهمی که به ایران می¬داده، کم می کرده است. همچنین دولت انگلیس متعهد بوده که نیرو های ایرانی را آموزش بدهد تا کارشناسان ایرانی بتوانند به تدریج جایگزین نیروهای هندی شوند، که این تعهد را هم اجرا نکرد.


با تمام این تخلفاتی که انگلیس انجام می دهد در مذاکرات بعدی برای بستن قراداد گس- گلشاییان، دولت انگلیس تنها چیزی که تعهد می کند این است که رقم بالاتری بپردازد یعنی به جای 4 شیلینگ در هر تن 6 شیلینگ پرداخت کند که در مجموع می شد 25 درصد سهم. در صورتی که در قرارداد ونزوئلا و عربستان سهم هردو پنجاه- پنجاه بود.
وقتی این قرارداد برای تصویب به مجلس می آید. کمیسیون نفت تشکیل می شود و بعد از تحقیق و بررسی ها، رزم آرا قبل از اینکه ترور شود قرارداد گس- گلشاییان را پس می گیرد و در نهایت این کمیسیون، نفت ایران را ملی می کند و با یک قانون 9 ماده ای خلعیت دولت انگلیس و قانون ملی شدن نفت را وضع می کند. همچنین با کمک از کارشناسان خارجی ماده ای را تصویب می کند که بر اساس آن 25 درصد از درامد نفت را برای غرامت و دعاوی طلب های ایران در مذاکرات کنار بگذارد. چراکه یکی از اصول ملی کردن صنعت نفت این است که انتقال مالکیت از بخش خصوصی به دولت برای توسعه اقتصادی کشور به شرط پرداخت غرامت ممکن می شود.


-    در واقع دولت ایران با ملی کردن صنعت نفت تمام قرارداد های قبلی را باطل اعلام می کند. آیا این کار ایران مطابق با موازین بین المللی بود؟ اآیا یران از نظر قوانین بین المللی حق چنین کاری را داشت؟
در اصل دولت ایران می گوید وقتی نفت ملی شد دیگر قراردادی وجود ندارد. دولت انگلیس به دیوان بین المللی دادگستری شکایت می کند. دیوان بین المللی دادگستری یک قرار موقت صادر می کند مبنی براینکه تا وقتی دیوان، معاون رسیدگی ماهیت دعوا نشده مسئله نفت به همان قرارداد قبلی پابرجا باشد. دولت ایران قبل از هر چیز ابتدا به بررسی صلاحیت دیوان برای رسیدگی به این پرونده می پردازد. چراکه دیوان صلاحیتش در حد رسیدگی به اختلاف بین دولت ها است. بنابر این چون ایران قبلا صلاحیت دیوان را به رسمیت شناخته بود به عنوان اعتراض این صلاحیت را پس می گیرد.  انگلستان 3 استدلال برای تایید صلاحیت دیوان بیان می کند. اول اینکه دولت ایران و انگلیس، هر دو صلاحیت دیوان را به رسمیت شناخته اند. دوم اینکه در قرارداد هایی که دولت ایران با سوئیس و دانمارک منعقد کرده تصریح شده است که اگر اختلافی بین ایران با دولت های مربوطه پدیدار بشود به این اختلاف ها بابد بر اساس حقوق بین الملل رسیدگی شود. و استدلال سوم به اختلاف ایران و انگلیس در سال 1933 اشاره می کند. این اختلاف به شورای اجرایی جامعه بین الملل ارجاء داده شده بود و نماینده دولت ها به آنجا مراجعه کرده بودند.


البته دیوان هم این استدلال ها را رد کرد چراکه اختلاف مربوط می شود به قبل از قرارداد با دیوان و دیوان پیش از این گفته بود که قرارداد های بعد از این تاریخ مشخص را رسیدگی می کند. همچنی دیوان می گوید که دولت ها می توانند از اتباع خود حمایت دیپلماتیک بکنند. اما نمی شود که رابطه شرکت با یک دولت تبدیل بشود به رابطه دولت با دولت. بنابراین شکایت انگلیس رد می شود و دیوان رأی می دهد که برای رسیدگی به این شکایت صالح نیست چون این اختلاف بین دو دولت نیست.


اما دولت انگلیس باز بهانه ای دست و پا می کند. در ابتدای اختلاف وقتی ایران قرارداد موقت دیوان را نمی پذیرد انگلیس بعد از فهمیدن رأی نهایی دیوان همین امر را بهانه می کند و می گوید این کار ایران تحدیدی است برای صلح و امنیت ملی. دکتر مصدق و هیئت نمایندگی ملی ایران برای دفاع به شورای امنیت می رود. دکتر مصدق هم از کرسی شورای امنیت هم برای تبلیغ و هم برای رد نظریه انگلیس استفاده می کند. دکتر مصدق با نشان دادن عکس هایی از وضعیت اسف بار کارکنان شرکت نفت و نشان دادن مدارکی دال بر عدم تعهدات انگلیس موفق به این کار می شود. آمریکایی ها هم چون قبلا به قضیه انحصاری بودن امتیاز نفت در ایران شکات داشتند و اصل ملی شدن صنعت نفت را هم پذیرفته بودن بنابر این فضا اصلا به نفع انگلیس نبود.

 

برچسب ها :


اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما