پایانِ افسانۀ استادِ دانشگاه؛ «دکتر» و «پروفسور» / امین الزاوی _ ترجمه: بابک فرزانه*

1405/4/9 ۱۱:۵۷

پایانِ افسانۀ استادِ دانشگاه؛ «دکتر» و «پروفسور» / امین الزاوی _  ترجمه: بابک فرزانه*

عنوان «دکتر» برای استاد دانشگاه، در ذهن ما همواره با نام‌هایی گره خورده بود که فراتر از دیوارهای دانشگاه و مرزهای جغرافیا اثر گذاشته‌اند؛ چهره‌هایی در ادبیات، فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی و نقد که آثارشان البته نه‌تنها در کلاس‌های درس، بلکه در فضای عمومی نیز خوانده می‌شد.

دبا: عنوان «دکتر» برای استاد دانشگاه، در ذهن ما همواره با نام‌هایی گره خورده بود که فراتر از دیوارهای دانشگاه و مرزهای جغرافیا اثر گذاشته‌اند؛ چهره‌هایی در ادبیات، فلسفه، تاریخ، جامعه‌شناسی و نقد که آثارشان البته نه‌تنها در کلاس‌های درس، بلکه در فضای عمومی نیز خوانده می‌شد. نام‌هایی چون طه حسین، ادوارد سعید، میشل فوکو، ژاک دریدا، پیر بوردیو و نوآم چامسکی، برای نسل‌های مختلف تنها نام چند استاد دانشگاه نبودند؛ آنان نشانه‌هایی از اعتبار دانش، جسارت اندیشه و مسئولیت علمی و فرهنگی به شمار می‌آمدند.

این استادان از محدوده کشور و زبان خود فراتر می‌رفتند. کتاب‌هایشان در دانشگاه‌های گوناگون تدریس می‌شد، اندیشه‌هایشان موضوع گفت‌وگو و بحث علمی قرار می‌گرفت و مقاله‌هایشان را خوانندگانی می‌خواندند که شاید هرگز دانشجوی آنان نبودند. هر یک در حوزه تخصصی خود، پرسش‌ها و طرحهایی نو پیش می‌کشیدند؛ پرسش‌هایی که ذهن‌ها را بیدار می‌کرد و افق‌های تازه‌ای پیش روی جامعه می‌گشود.

هرگاه بخواهیم تصویری آرمانی از استاد دانشگاه ترسیم کنیم، معمولاً به همین سنت اندیشه‌ای بازمی‌گردیم: استادی که دانش او با اخلاق علمی، استقلال رأی، حضور فرهنگی و مسئولیت اجتماعی همراه است. استادی که تنها انتقال دهندۀ دانش نیست، بلکه با پژوهش، نگارش، گفت‌وگو و نقد، در شکل‌گیری آگاهی عمومی نیز نقش ایفا می‌کند.

بسیاری از این چهره‌ها دیگر در میان ما نیستند، اما آثارشان همچنان در دانشگاه‌ها، کتابخانه‌ها و حافظه فرهنگی نسل‌های بعد حضور پر رنگ و مؤثر دارد. دانشجویان و استادان همچنان به آثار آنان مراجعه می‌کنند و از خلال آنها راهی برای فهم مسائل زمانه خود می‌یابند.

در گذشته، دانشگاه تا اندازه زیادی پنجره‌ای گشوده به جامعه بود. آنچه در کلاس‌های درس طرح می‌شد، راه خود را به روزنامه‌ها، مجلات فرهنگی، محافل روشنفکری و گفت‌وگوهای عمومی باز می‌کرد. استاد دانشگاه تنها در فضای آموزشی حضور نداشت؛ او در رسانه‌ها می‌نوشت، سخن می‌گفت، نقد می‌کرد و تلاش می‌کرد میان دانش تخصصی و مسائل زندگی اجتماعی پیوند برقرار کند.

به همین سبب، عنوان «دکتر» یا «استاد دانشگاه» صرفاً یک عنوان اداری یا شغلی نبود. این عنوان با نوعی منزلت فکری و اخلاقی همراه بود؛ منزلتی که بر درآمد و جایگاه مادی تکیه نمی‌کرد، بلکه از اعتماد عمومی، احترام فرهنگی و اثرگذاری اجتماعی سرچشمه می‌گرفت.

استاد دانشگاه کسی بود که دانش را به عرصه عمومی می‌آورد؛ کسی که میان دانشگاه و جامعه پل می‌زد و به جای آن‌که در حصار تخصص خود باقی بماند، در پرسش‌های بزرگ زمانه مشارکت می‌کرد. این ویژگی‌ها امروز بیش از هر زمان دیگر، به دست  فراموشی سپرده شده و رو به افول است. استاد امروز گرفتار سازو کارهای اداری و سنجش‌های کمّی است.

منبع: امین الزاوی، امین، «نهایة أسطورة الأستاذ الجامعي: الدكتور والبروفيسور»، ایندیپندنت عربی، ۱۱ ژوئن ۲۰۲۶؛

ترجمه، تلخیص و تصرف: ب. فرزانه

https://www.independentarabia.com/node/650886

*عضو شورای عالی علمی، مدیر بخش ادبیات عرب مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و رئیس پژوهشکدۀ ابوریحان بیرونی

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: