1405/3/18 ۱۱:۳۸
دکتر عنایتالله رضا در سال ۱۳۶۵ از جانب آقای سید محمد کاظم بجنوردی ریاست مرکز دائرةالمعارف بزگ اسلامی دعوت به همکاری شد و پس از چندی مدیریت بخش جغرافیای این مرکز را بر عهده گرفت. وی از همان آغاز عضو هیأت علمی و سپس شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود و در سال ۱۳۸۲ به سمت مشاور عالی این مرکز منصوب شد. همکاری وی با مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی تا زمان درگذشتش در ۱۸ تیر ۱۳۸۹ ادامه داشت.
دبا: عنایتالله رضا در ۱۸ خرداد ۱۲۹۹ در رشت در خانوادهای روحانی و اهل علم سیاست زاده شد و تحصیلات ابتدایی و متوسطۀ خود را در شهرهای رشت و تهران گذراند و سپس در سال ۱۳۱۶ وارد دانشکدۀ افسری شد و پس از پایان رساندن دورۀ دانشکدۀ افسری در نیروی هوایی ارتش پذیرفته شد و در آنجا دورۀ خلبانی هواپیماهای جنگی را گذراند. دلبستگی او به فلسفه پای او را به کلاسهای درس ادبیات و فلسفۀ دانشسرای عالی باز کرد و به صورت مستمع آزاد در جلسات درس حضور مییافت. با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، نظم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران دچار نابسامانی شد. این نابسامانیها او را بیشتر به سوی مسایل سیاسی و اجتماعی کشاند. در همین زمانها بود که با احمد کسروی آشنا شد و همین آشنایی در بنیادهای فکریاش به ویژه در زمینۀ تاریخ اثری ژرف برجا نهاد. اما به اقتضای جوانیش نظرات وی را دربارۀ مسایل سیاسی و اجتماعی بر نمیتابید و در پی پاسخی دیگر برای پایان دادن به نابسامانیهای سیاسی و اجتماعی ایران بود. در آن زمان تحت تاثیر دستگاه تبلیغاتی حزب توده که به تازگی بنیاد نهاده شده بود، به این حزب گرایش پیدا کرد و جلسات کلوپ حزب توده شرکت میجست و در آنجا با خلیل ملکی آشنا شد و پس از چندی خلیل ملکی وی را با عبدالصمد کامبخش که به تازگی مأمور تشکیل سازمان مخفی افسران حزب توده بود، معرفی شد. او که هدف حزب توده را رهایی ایران از ظلم و استبداد میپنداشت، رسماً به سازمان افسران حزب توده پیوست. پس از چندی به سبب همین فعالیتها در مرداد ۱۳۲۴ دستگیر و به زندان کرمان فرستاده شد و تا فروردین ۱۳۲۵ در زندان بود. پس از آزادی از زندان از سوی حزب توده مأموریت یافت تا به تبریز رفته و به فرقۀ دمکرات آذربایجان بپیوندد. اما پس از چندی با بیرون رفتن ارتش سرخ شوروی از آذربایجان و ورود ارتش به تبریز در ۲۱ آذر ۱۳۵۲ و برچیده شدن بساط فرقه، ناگزیر همراه خانوادهاش به شوروی گریخت و در شهر باکو اقامت گزید و دیری نپایید که در دانشکدۀ حزبی شهر باکو مشغول تحصیل شد و پس از اخذ مدرک لیسانس از آن داشکده در آزمون دکتری رشتۀ فلسفۀ دانشگاه دولتی آذربایجان پذیرفته شد و پس از گذراندن دروس مربوطه از پایاننامۀ خود تحت عنوان "اندیشههای کسروی" با راهنمایی پرفسور ماکاولسکی از استادان بزرگ فلسفه در اتحاد جماهیر شوروی با درجۀ عالی دفاع کرد و به اخذ مدرک دکتری نایل آمد. زندگی در شوروی و مشاهدۀ اوضاع و احوال آنجا سرآغازی شد برای تحولات فکری بعدی او. نخست نسبت به اهداف فرقۀ دمکرات آذربایجان دچار شک و تردید شد و دریافت که این فرقه بازیچهای در دست دستگاه سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی است تا از طریق تشکیلات این فرقه که به دستور مستقیم استالین برپا شده بود، آذربایجان را از ایران جدا و ضمیمیۀ شوروی سازد. از این رو سر ناسازگاری با فرقه گذاشت و سران فرقه که حضورش را در این تشکیلات بیگانه پرست برنمیتافتند او را از فرقه اخراج کردند. در این زمان او که نه جایی برای ماندن در باکو و نه راهی برای بازگشت به ایران داشت، پنهانی از باکو به مسکو رفت و در آنجا ماجرای خود با فرقه را با اعضای کمیتۀ مرکزی حزب توده بازگو کرد و خواستار آن شد تا مأموریتش در فرقه پایان یافته تلقی گردد و به عضویت حزب توده بازگردد. پس از چندی به درخواست مقامات چینی که به تازگی بخش فارسی رادیو پکن را راهاندازی کرده بودند، همراه تنی چند از رفقای حزبیاش راهی پکن شد. سفر به چین تاثیری ژرف در نگرش او به کمونیسم داشت و در آنجا بود که پی برد کمونیسم چه از نوع روسی آن و چه از نوع چینی آن سیاستی شکست خورده است و جز تباهی برای مردم شوروی و چین دستاورد دیگری نداشته است پس از دو سال اقامت در پکن به مسکو بازگشت. در مدت اقامت دوبارهاش در مسکو بیشتر اوقات فراغت خود را به مطالعۀ آثار ایرانشناسان روسیه و گردآوری اسنادی از سیاستهای روسیۀ شوروی، حزب توده و فرقۀ دمکرات آذربایجان نسبت به ایران میپرداخت. این مطالب گردآوری شده بعدها پایه و اساس بسیاری از تالیفاتش در ایران شد. سرانجام دکتر عنایتالله رضا پس از حدود ۲۰ سال توانست از شوروی خارج شود. اما چون به سبب فعالیتهای سیاسیاش در دادگاه ارتش به صورت غیابی محاکمه و محکوم به اعدام شده بود امکان آمدن به ایران را نداشت. از این رو به فرانسه رفت و پس از حدود دو سال اقامت در آن کشور با کوششهای برادرش فضلالله رضا که در آن زمان ریاست دانشگاه تهران را عهدهدار بود توانست به ایران بازگردد. در بازگشت به ایران در مراکز پژوهشی و دانشگاهی مشغول به کار شد. او زمانی به ایران آمد که فضای روشنفکری ایران اسیر چپگرایی کور بود. از این رو بر خود وظیفه دانست تا تجارب خود از زندگی در شوروی را که واقعیتهای بعضاً دهشتناک آن پشت دیوار آهنین پنهان بود، با تألیف آثاری دربارۀ کمونسیم در اختیار جامعۀ روشنفکری ایران به ویژه جوانان بگذارد. از این رو ناگزیر شد همزمان در دو حوزه به فعالیت بپردازد. یکی در حوزۀ ایرانشناسی که به آن دلبستگی وافر داشت و دیگری در جهت بررسی مسایل کمونیسم. نخستین کتابی که در زمینۀ ایرانشناسی از طرف او به چاپ رسید، کتاب "ارارتو" اثر خاورشناس روس، پیوتروفسکی بود. آن دسته از آثار او که در آنها به مسایل کمونیسم پرداته است، به ویژه نوشتههایش دربارۀ مسایل اتحاد جماهیر شوروی و، عملکرد حزب توده و فرقۀ دمکرات آذربایجان چون بر پایۀ تجارب زیستی خود به مدت دو دهه در شوروی بود، آنچان قرین واقعیت و مستند بود که چپگرایان نمیتوانستند با آن مقابله کنند. از این رو با فحاشی و دروغپردازی نسبت به او بر آن بودند چهرۀ او را نزد هوادارانشان مخدوش سازند. این کار آنها در نخستین سالهای پیروزی انقلاب اسلامی شدت بیشتری یافت و با ارعاب کتابفروشیهایی که مبادرت به عرضۀ نوشتههایش میکردند همراه بود.
دکتر عنایتالله رضا که چند سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به سمت معاونت علمی و پژوهشی کتابخانۀ پهلوی منصوب شده بود، پس از پیروزی انقلاب از طرف دکتر شریعتمداری، وزیر وقت علوم به سرپرستی آن کتابخانه و دبیر کنگرۀ ایرانشناسی منصوب شد و از بهمن ماه ۱۳۵۷ تا فروردین ۱۳۵۹ در این سمت باقی بود. وی پس از رها کردن سمتهای دولتی خود، در خانه به کار ترجمه و تألیف پرداخت. بیشتر آثار علمی او متعلق به همین دوره است. بعدها در چند مؤسسۀ دانشگاهی از جمله دانشگاه امام صادق (ع)، دانشکدۀ روابط بین الملل وزارت امورخارجه و پژوهشگاه علوم انسانی به عنوان استاد حقالتدریس در مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به تدریس پرداخت؛ تا آنکه در سال ۱۳۶۵ از جانب آقای سید محمد کاظم بجنوردی ریاست مرکز دائرةالمعارف بزگ اسلامی دعوت به همکاری شد و پس از چندی مدیریت بخش جغرافیای این مرکز را بر عهده گرفت. وی از همان آغاز عضو هیأت علمی و سپس شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بود و در سال ۱۳۸۲ به سمت مشاور عالی این مرکز منصوب شد. همکاری وی با مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی تا زمان درگذشتش در ۱۸ تیر ۱۳۸۹ ادامه داشت.
دکتر عنایتالله رضا در طول فعالیتهای علمی خود بارها از طرف مراکز علمی و فرهنگی ایران و جهان به دریافت جوایز و تقدیرنامههایی نایل آمده است. از ان میان است، نشان درجه دوم علمی سپاس برای خدمات علمی و فرهنگی از وزارت آموزش و پرورش در ۱۶ بهمن ۱۳۵۲؛ دریافت جایزۀ بهترین کتاب سال در ۳ نوبت برای ترجمۀ کتابهای "تمدن ساسانی" اثر ولادیمیر لوکونین در ۱۳۵۲؛ "شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان" اثر نینا ویکتورنا پیگولوسکایا در ۱۳۶۸؛ " اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سدههای چهارم تا ششم میلادی" اثر پیگولوسکایا در ۱۳۷۳. تقدیرنامه برای تلاش علمی با درجۀ ممتاز از شورای نظارت مرکز آموزشهای دیپلماتیک برای تدریس دروسی تحت عنوان "دگرگونیهای پس از فروپاشی شوروی سابق" ویژۀ مدیران، کارشناسان ارشد و اعضاء سرویسهای بینالمللی وزارتخانهها و سازمانهای دولتی جمهوری اسلامی ایران در ۱۳۷۳. دریافت مدال "دوستی" به پاس خدماتش از سوی "چوئن لای" نخستوزیر وقت چین در ۱۳۳۹. تقدیرنامه از مؤسسۀ آمریکایی “The American Biographical institute” و درج شرح حال او در ویرایش پنجم کتاب راهنمای آن مؤسسه تحت عنوان: “The International Directory of Distinguished Leader Ship” افزون بر اینها دکتر عنایتالله رضا به پاس خدمات علمی و فرهنگیاش در ۱۳۵۴ به عضویت هیأت امنای پژوهشگاه علوم انسانی برگزیده شد و در سالهای پس از انقلاب به عنوان مشاور علمی آن مرکز به همکاری دعوت شد.
*عضو شورای عالی علمی، مدیر بخش جغرافیای دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و مدیر دانشنامۀ تهران بزرک
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید