آموزش، قلب توسعه پایدار / حسن موسوی بجنوردی

1405/3/3 ۱۲:۰۳

 آموزش، قلب توسعه پایدار  / حسن موسوی بجنوردی

کوشش‌های دولت مِیجی ژاپن(دهه ۱۸۶۰ میلادی) منجر به تصویب قانون آموزش سراسری سال ۱۸۷۲ شد. این قانونِ بلندپروازانه بر آن بود تا مردم در همه مراتب زندگی قادر به پرورش اخلاق، بهبود درک و فهم و ارتقاء به سطح مطلوبی از هنر باشند

دبا: کوشش‌های دولت مِیجی ژاپن(دهه ۱۸۶۰ میلادی) منجر به تصویب قانون آموزش سراسری سال ۱۸۷۲ شد. این قانونِ بلندپروازانه بر آن بود تا مردم در همه مراتب زندگی قادر به پرورش اخلاق، بهبود درک و فهم و ارتقاء به سطح مطلوبی از هنر باشند، به گونه ای که فرد بتواند خود را برکشد، اموالش را مدیریت کند و در شغل خویش کامیاب شود و هر نیازی از زبان، نوشتن و حساب و کتاب تا دانش های لازم برای مقامات، کشاورزان، بازرگانان و صنعتگران در آن پیش بینی شده باشد. بدین ترتیب مقرر شد ژاپن به هشت منطقه آموزشی تقسیم شود و هر کدام یک دانشگاه و ۳۲ دبیرستان و هر بخش فرعی نیز شامل ۲۱۰ مدرسه ابتدایی شود. درسال ۱۸۸۰ ژاپن ۲۸ هزار مدرسه ابتدایی برای ۴۰ درصد کودکان واجد شرایط داشت. شمار دانش آموزان پیوسته افزایش می‌یافت تا در سال ۱۹۰۰ به ۹۰ درصد واجدان شرایط رسید. در سال ۱۸۸۹ کوگا کاتسونان، در روزنامه نیهون می‌نویسد: ما برتری تمدن غرب را می‌پذیریم. نظریه‌های غربی حق، آزادی و برابری را ارج می‌نهیم و به فلسفه و اخلاق آن احترام می‌گذاریم…. بالاتر از همه دانش، اقتصاد و صنعت غرب را می‌ستاییم. لیکن این‌ها را نباید صرفا به دلیل غربی بودن پذیرفت، بلکه چون به رفاه ژاپن یاری می‌رسانند، مغتنم شمرده می‌شوند. آن چه در بالا ذکر شد، نقطه آغاز افسانه توسعه ژاپن بود. آموزش پیوسته قلب توسعه در ژاپن و سایر کشورهای توسعه یافته بوده و هست و هیچ ملتی بدون آموزش چه به سبب تأسیس نهادها و ساختارهای پیشرفته آموزشی و چه به لحاظ محتوای نو نتوانسته به توسعه دست یازد. وظیفه بنیادی دولت ها ایجاد ساختارهای کارآمد و نوآورانه آموزشی است، به تعبیری در صورتیکه مقوله آموزش به درستی مدیریت شود، عمده کار انجام شده است و صرفا پس از آن دولت‌ها باید به تنظیم مقررات و اجرای زیرساخت‌ها و پروژه‌های ملی برای توسعه اهتمام ورزند. مهندسی ساختار آموزش کشور باید به نحوی باشد که به مدد آموزش، هر فردی در هر سنی در هر گوشه‌ای از سرزمین ایران به صورت رایگان بتواند به خلاقیت و شکوفایی استعدادهای خود دست یابد. اگر این مهم، مسجل شود عدالت در ریشه‌ای ترین شکلش ظهور خواهد کرد و چنین جامعه‌ای از اساس به آزادی خواهد رسید و ضمنا جامعه مدنی هم لاجرم ستبر و باصلابت و استوار می شود. جامعه آموزش دیده، سازمان یافته خواهد شد و در انقیاد هیچ نیرویی قرار نمی گیرد. ضروری است بدانیم ظرف چند دهه آینده کسب و کارها و نحوه درآمد زایی افراد و بنگاه‌های اقتصادی به کلی دگرگون خواهد شد و چنانچه نظام آموزشی، هماهنگ با این دگرگونی شگرف متحول نشود، آدم‌هایی پرورش خواهند یافت که در دنیای جدید کار چندانی برای انجام دادن نخواهند داشت. به راستی پارادایم زیست اجتماعی و به تبع آن آموزش تغییر خواهد کرد و البته همین آموزش های نوین نیز هر پنج یا ده سال باید به روز شود، یعنی افراد جامعه دائما بایستی در معرض آموزش‌های نو قرار گیرند و مهارت‌های جدید بیاموزند تا بتوانند مفید باشند و ارزشی افزون تولید کنند. در ادامه به چند نکته در زمینه محتوای آموزشی نوین که به نظر نگارنده به جانب ساخت ایران توسعه یافته در دنیای جدید است اشاره می شود. اول اینکه در گام نخست وظیفه نهادهای آموزشی به ویژه مدارس تنسیق سیم پیچ ذهنی افراد به گونه‌ای منطقی، واقع گرایانه، نوآورانه و خلاقانه است، تا در برابر یاوه و لاطائلات مصون و پیوسته در پی مسیرهای نوگرایانه برای کامیابی در زندگی فردی و اجتماعی خود باشند. بازآفرینی و تعریف درست مفاهیم بنیادینِ سازنده جوامع توسعه یافته که در نوشتارهای پیشین بدان‌ها اشاره شد، همین جا صورت می‌گیرد. دوم تقویت مدنیت و بسط مفهوم شهروندی، یعنی یک شهروند توسعه گرا در دنیای مدرن چگونه رفتار می‌کند، از جزئی ترین مسائل تا مهم‌ترین امور بایستی با استانداردهای جهانی آموزش داده شود. به طور مثال شیوه مصرف منابع طبیعی و مراقبت از محیط زیست و صدها مورد مشابه از مصادیق مدنیت به شمار می‌آید. نکته سوم آمادگی جهت ایفای نقش به عنوان شهروند جهانی است، یعنی چگونه با دیگران در همه جای دنیا همکاری کنیم به نحوی که این همکاری برای خویش و سایرین پر فایده باشد. پیوستگی با جهان ضرورت توسعه پایدار است و استقلال کشور در بستگی با دنیای جدید و انزوا مایه بدبختی است. این مسئله نیازمند شهروندانی است که ارزش‌های بشری و جهانی را درک کنند و توان همکاری با همگان را داشته باشند. همچنین در این خصوص نظام آموزش کشور باید زمینه مسافرت معلمان و دانش آموزان به ویژه دانش آموزان ممتاز به شهرها و مناطق مختلف داخل و خصوصا خارج از کشور را برای تجربه دنیای بیرون فراهم نماید. چهارم، آموزش‌ها بایستی به سوی شکوفایی خلاقیت های افراد هدایت شود و از پایه، مدارس باید کانون کشف قابلیت‌های اشخاص و پرورش آن استعدادها باشند. بسیار پر اهمیت است بدانیم هدف غایی آموزش کشف استعداد هر انسانی و پرورش آن است و هرگونه اجبار در آموزشِ باوری خاص ره به جایی نخواهد برد. پنجم آموزش تفکر انتقادی که یکی از شاخص‌های مهم ذهنیت های پویا و خلاق است و بسیار در باب آن سخن رفته است. مورد ششم آموزش کار گروهی و سازمان یافته است، میزان توسعه یافتگی جوامع پیوند وثیق با توانایی سازمان یافتگی افراد و امکان همکاریشان در ابعاد گسترده و پیچیده دارد. گفته می‌شود آنچه بشر را از دیگر جانداران متمایز کرد و موجب ترقی‌اش شد، توانایی همکاری با تعداد زیادی از همنوعان خود بود. هفتم تبیین مفهوم استاندارد است. یعنی اشخاص باید با شاخص‌های جهانی در هر عرصه‌ای آشنا شوند و بدانند بدون التفات به استانداردها‌، هیچ کاری حقیقتا ارزشمند نخواهد شد. هشتم پرورش شهروندان فرهنگی است. معمولا تصور از مفهوم فرهنگ یا انسان فرهنگی بسیار محدود انگاشته می‌شود، در صورتی که وقتی از انسان فرهنگی یا با فرهنگ صحبت می رود، مجموعه گسترده‌ای از رفتارهای فردی و جمعی را شامل می‌شود، از رانندگی اشخاص گرفته تا نحوه لباس پوشیدن، نظافت و بهداشت شخصی، میزان مطالعه و ورزش روزانه و بی‌شمار امور دیگری که فرد و جامعه با فرهنگ را پدید می آورد. افزون بر اینها آشنایی افراد با هنر و شناخت مفهوم زیبایی یعنی زیبایی‌شناسی که قادر است جامعه و سرزمینی با جزئیات زیبا را بسازد. به ویژه مورد آخر بسی مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته و نتیجه‌اش، این همه عناصر ناسازگار و آزار دهنده در شهرها و روستاها و طبیعت کشور شده است. نهم آموزش چگونگی میهن دوستی به صورتی که تعارضی با شهروند جهانی و اصول زیست جهانی و حقوق بشر و اخلاق نداشته باشد، در عین حال منجر به توسعه ‌پایدار کشور و رفاه همگانی شود و تمام اقوام و گروه های اجتماعی قادر باشند از میهن دوستی بهره‌ای برابر و مشترک داشته باشند. پیوند دلبستگی به وطن با مبانی مدنیت، حقوق بشر، انسان فرهنگی و اخلاق می‌تواند منجر به جامعه‌ای توسعه یافته و صلح‌آمیز شود. دهمین نکته تقویت و بازآفرینی مفهوم خانواده در جهان جدید است. خانواده‌های منسجم ،متحد و هم زمان سازگار با محیط جدید، قابلیت پشتیبانی از جامعه ای قدرتمند و متحد را دارند و چنین خانواده‌هایی می‌توانند بزرگ ترین حامیان توسعه کشور باشند. یازدهم آن که مهم ترین بخش سرمایه اجتماعی در نظام آموزشی شکل می گیرد و اگر در ساختار آموزش سیم پیچ ذهن افراد به جهت تقویت سرمایه اجتماعی سامان یابد، طبیعتا به توسعه کشور کمک خواهد کرد. بدون سرمایه اجتماعیِ قابل ملاحظه، امکان توسعه نیز دشوار خواهد بود. آخرین مطلب در خصوص معلمان است، آموزش مداوم معلمان و گسیل ایشان به کشورهای صاحب سبک و تجربه در آموزش برای تکمیل دانش و آگاهی از آخرین تحولات نوآورانه در جهان امری ضروری است. مسئله الزامی دیگر حقوق و دستمزد و امکانات رفاهی و بهداشتی آموزگاران است که بایست هم سنگ شأن اجتماعیشان، زیستی مرفه را تأمین نماید.

تلفیق یک ساختار کارآمد و به روز با نکاتی که در بالا ذکر شد و افزون بر اینها، بسیاری موارد دیگر که در نوشتار حاضر مجال طرحشان نیست، می‌تواند چهره کشور را برای همیشه دگرگون سازد. همچنین می‌توان با تنظیم مقررات صحیح، صاحبان کسب و کارهای بزرگ و صنایع را به ساخت و اداره مدارس با روش‌های جدید تشویق کرد. علاوه بر اینها در قالب قراردادهای ملی و بزرگ، می‌بایست صنایع و کمپانی‌های بزرگ جهانی را به تأسیس مدارس ویژه در کشور ترغیب نمود و ایران را مبدل به هاب مراکز آموزشی، پژوهشی، تحقیقاتی و همینطور آزمایشگاه‌های فن‌آوری و تکنولوژی کرد. تجربه و الگوی نظام آموزشی ژاپن، کره جنوبی و بعضی کشورهای شمال اروپا می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد و خصوصا از ژاپن و کره جنوبی بخواهیم در زمینه تأسیس و اداره مدارس با ما همکاری کنند. مدارس تخصصی زیر نظر مراکز پژوهشی پیشرفته نیز می‌توانند کار آموزش کودکان در حوزه‌های خاص را بر عهده گیرند. بی‌تردید در نهایت رهاورد چنین نظام آموزشی غیر متمرکزی با مشارکت نهادهای خصوصی، عمومی و جهانی و با ساختاری نوگرایانه و نوین، ایرانی توسعه یافته خواهد بود. بازآفرینی نظام آموزش کشور نیازمند یک کار پژوهشی و کارشناسی فوق‌العاده و دقیق است و طبیعتا باید با همکاری نخبگان در رشته‌های گوناگون انجام پذیرد و منتج به طرحی سترگ، ملی و تاریخی شود. برنامه مذکور بخشی مهم و حیاتی از ابر پروژه توسعه ایران است. از سوی دیگر نظام آموزش و پژوهشِ کارآمد، قادر به بازآفرینی و بازتعریف مفهوم ایرانیت و دولت-ملت ایرانی در دنیای جدید خواهد بود. آن ایرانی که در بطن و درون خود سازگار، هماهنگ، متحد و در صلح است و با جهان نیز آمیخته و در پیوند است. روح و محور این همبستگی، توسعه پایدار همه مناطق و نواحی و رفاه برای کلیه ساکنان ایران، بدون استثناء است. 

این یادداشت از روزنامه سازندگی بازنشر شده است.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: