گفتاری در باب مفهوم غرب‌زدگی / محمد تقی طباطبایی - بخش دوم

1393/6/25 ۰۹:۵۷

گفتاری در باب مفهوم غرب‌زدگی /  محمد تقی طباطبایی - بخش دوم

سیدمحمدتقی طباطبایی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، طی سخنرانی خود در این مرکز که در باب مفهوم غرب‎زدگی انجام شد، به نوعی دست به سنت‎شکنی زد. همان طور که در بخش نخست این نشست آمد وی در سخنرانی خود با عنوان «درنگی بر مفهوم غرب­‎زدگی» که با تکیه بر مفهوم غرب‎زدگی آن‎گونه که در کتاب «فلسفه چیست؟» آمده‌است، به بررسی آرای دکتر رضا داوری‎اردکانی پرداخت. در ادامه بخش دوم و پایانی این نشست می‎آید.

 

تفاوت رضا داوری و مارتین هایدگر در نقد عقل مدرن

فاطمه امیراحمدی: سیدمحمدتقی طباطبایی عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، طی سخنرانی خود در این مرکز که در باب مفهوم غرب‎زدگی انجام شد، به نوعی دست به سنت‎شکنی زد. همان طور که در بخش نخست این نشست آمد وی در سخنرانی خود با عنوان «درنگی بر مفهوم غرب­‎زدگی» که با تکیه بر مفهوم غرب‎زدگی آن‎گونه که در کتاب «فلسفه چیست؟» آمده‌است، به بررسی آرای دکتر رضا داوری‎اردکانی پرداخت. در ادامه بخش دوم و پایانی این نشست می‎آید.

 

مهم‎ترین مبانی غرب‎زدگی

محمدتقی طباطبایی گفت: در همین راستا فردید این شعر جامی را استفاده می‎کرده که «حقیقت را به هر دوری ظهوری است»، یعنی او این تفکر تاریخی را کاملا جذب فکر خود کرده که بگوید، در هر دور از تاریخ وجود، عقلانیتی منشا و اساس قرار می‎گیرد و در رنسانس یک عقلانیت جدید پدید آمده که به آن عقل مدرن می‎گوییم.

البته فردید برای اشاره به این عقل مدرن اصطلاح غرب‎زدگی مضاعف را به کار می‌برد. او معتقد است که «وجود» تاریخی است و در هر دوره از تاریخ ظهوری دارد و بنیادی‎ترین این ظهورها خود آن عقلانیت است. پس عقلانیت نیز در هر دوره‎ای فرق می‎کند، و این عقلانیتی که در دوران مدرن و پس از رنسانس پدید آمده است، عقلانیتی است که ویژگی‎های خاصی دارد.

 

ویژگی‎های عقلانیت دوران مدرن

طباطبایی سپس به تفاوت‎های عقلانیت در دوران مدرن پرداخت و گفت: این عقلانیت تفاوت‎هایی دارد، مهم‎ترین ویژگی این عقلانیت این است که وحدانی است. و چرا وحدانی است، چون مطلق و تمامیت‎خواه است. یعنی تفکر در دوران مدرن تنها فلسفه است در حالی که تا پیش از آن، تفکر صرفا فلسفی نیست – این سخنی است که دکتر داوری در کتاب فلسفه چیست؟ به آن اشاره می‌کند –  ، فلسفه تنها یک گونه‎ای از تفکر است؛ ما تفکر کلامی و عرفانی داشته‌ایم. اما پس از رنسانس، با پدید آمدن این عقل جدید، این تفکرها دیگر وجود ندارند و تنها فلسفه وجود دارد. یعنی یک نوع از تفکر جا را بر تمام دیگر نوع‎های تفکر می‎بندد.

یکی دیگر از بینش‌های هایدگر درباره وجود این است که، وجود امری است غیرسوبژکتیو و غیرقابل فروکاستن به سوژه در معنای اومانیسی آن. پس اگر از وجود و تاریخ وجود صحبت می‎شود، در واقع نه از یک امر جغرافیایی، فرهنگی، اقتصادی، روان‎شناسی یا انسان‎شناختی بلکه از یک امر انتولوژیک سخن می‎گوییم. درک این موضوعات بسیار مهم است زیرا مقدماتی برای فهم مفهوم غرب‎زدگی است. سوژه پس از این پدید می‎آید یعنی پس از آن که ‎با رنسانس دور جدیدی آغاز می‎شود و عقل مدرن پدید می‎آید، سوژه ممکن می‎شود. این گونه نیست که انسان رنسانسی صرفا با فعالیت خودآگاهانه‎ی خود، جهان را تغییر داد بلکه جهان تغییر کرد و انسان جدیدی پدید آمد. پس این انسان نبود که توانست جهان جدیدی پدید بیاورد. وجود مقدم است بر موجودی به نام انسان پس نمی‎توان تغییر جهان را به نحو سوبژکتیو فهمید. این نقد هایدگر به سوبژکتیویسم است. نقد مهم او براین باور است که انسان مدرن و انسان قرن هیجدهمی، این خوش‎بینی را داشت که می‎تواند صرفا باخودبنیادی عقل و پیروی کامل از آن، به سعادت برسد.

محقق گروه فلسفه پژوهشگاه علوم انسانی ادامه داد؛ این تفکر اولین ضربه را ، در انقلاب فرانسه می‎خورد. انقلاب کبیر فرانسه مبتنی بر آرمان‎های روشنگران است. اما اتفاقی که بعد از آن می‎افتد، دوره ترور و وحشت است، تا به جنگ‌های جهانی می‎رسیم. این رویدادها هشدارهایی برای فیلسوفان غربی بوده است که آن‎چه می‎گفتند، رخ ‌نداد. در نتیجه آن آرمان قرن هیجدهمی شکست خورد. و سخنان هایدگر هم، بعد از همه‎ی این شکست‎ها است.

 

عقل امری بسته به سوژه نیست

طباطبایی پس از آن اظهار داشت؛ اما نتیجه‎ای که می‎خواهم از این سخنان بگیرم این است که «عقل امری بسته به سوژه نیست» بلکه امری انتولوژیک است. و عقلی که در دوران مدرن ظهور کرده، مطلق است؛ یعنی نامتناهی است همان‌گونه که اسپینوزا برای آن استدلال می‌کرد. و از آن جهت که نامتناهی است لزوما واحد نیز هست. وقتی شما نامتناهی را بپذیرید در واقع وحدت آن را نیز پذیرفته‎اید.

اگر این عقل مدرن، عقلی است مطلق، وحدانی نیز هست. اگر این عقل مطلق وحدانی بسته به سوژه نیست بلکه بنیادِ خود سوژه است، پس دیگر نمی‎توانیم بگوییم عقل، شرقی یا غربی است و دیگر نمی‎توانیم بگوییم عقل ایرانی و غیرایرانی داریم. شرق و غرب در این‎جا بی‎معنی می‎شوند، زیرا شرق و غرب مفاهیمی جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، روان‎شناختی و جامعه‎شناختی هستند.

 

اما چرا غرب‎زدگی

بنابراین واژه‌ی غرب در اصطلاح غرب‌زدگی را باید بر اساس مفهوم این عقلانیت خاص فهمید. بر همین اساس است که فردید به فهم آل‌احمد از غرب‌زدگی نقد دارد چون آل‎احمد شرق و غرب را این طور فهمیده است و بنا بر همین فهم می‌پندارد شرقی‎ها باید به گونه‎ی دیگر عمل کنند. از نظر جلال غرب‎زدگی یعنی این‎که هر چیزی که از غرب وارد شود ما از آن راضی باشیم، یعنی هر چیزی را که آن‎ها انجام می‎دهند درست بدانیم و از آن تقلید کنیم در حالی که بنا به آن‌چه گفتیم معلوم شد که مطلب این نیست.

غرب‎زدگی یعنی نگاه موجودبین و متافیزیکی به جهان داشتن، یعنی نیست‎انگار بودن. نیست‎انگاری نیز نه به معنای نیچه‎ای یعنی به معنای قرار گرفتن متافیزیکی در برابر زندگی واقعی و حیات، بلکه نیست‎انگاری به معنای دوری از حق. این تعاریف را در نوشته‎های دکتر داوری نیز داریم؛ او می‎گوید، تفکر نسبتی با حق است. فلسفه این نیست، فلسفه عقل خودبنیاد است، دیگر نسبت با حق نیست بلکه بشری است. بشر است که در این‎جا، جای حق را می‎گیرد.

سپس طباطبائی تاکید کرد؛ مفهوم غرب‎زدگی مفهومی است که در تقاطع مقدمات بسیار زیادی پدید می‎آید. اما با وجود آگاهی به تمام این مقدمات باز هم در این مساله یک پارادوکس بزرگ وجود دارد. خود دکتر داوری نیز به این مشکل باور و توجه دارد، فردید نیز همین‎طور. او می‎گوید مفهوم غرب‎زدگی، مفهوم جغرافیایی نیست؛ در این مساله شرق و غرب وجود ندارد. در این‎جا به عقل توجه دارد؛ عقلی خاص که دیگر با حق نیست بلکه عقلی خودبنیاد و بشری است. و این امری نیست که خواسته‎ی ما باشد که بپذیریم یا نپذیریم. یعنی امری نیست که در قالب جغرافیایی بگنجد؛ بلکه تمام این تمایزها، پس از آن است. انتولوژیک است یعنی بشر دیگر این طور فکر می‎کند. و اتفاقا دیگر نمی‎تواند این طور فکر نکند، حتا اگر خیال کند که این‎طور فکر نمی‎کند. یعنی بیرون از این عقلانیت جایی وجود ندارد. عقلانیتی بیرون از آن نیست که بخواهیم به آن‎جا برویم و بگوییم حالا دیگر من غرب‎زده نیستم. و «غرب‎زده نیستم» معنی پیدا نمی‎کند.

دکتر داوری در گفت‎وگویی –در کتاب فیلسوف فرهنگ آمده است- می‎گوید من منتقد غرب هستم اما از عقل دیگری سخن نمی‎گویم، نمی‎گویم «زین خرد جاهل همی باید شدن». چون خرد دیگری وجود ندارد. عقل این است و اتفاقا دست انسان نیز نیست، این ظهور وجود است.

در این‎جاست که باید پرسید چرا برای بیان این مطلب، واژه‎ی غرب‎زدگی وضع شده است؟ چرا در توصیف این عقل فراگیر می‌گویید «غرب»؟ دکتر داوری جواب می‎دهد چون ظهورش در غرب بود. می‎پرسیم اگر در غرب ظهور کرده باشد یعنی این‌که دیگر نامتناهی و وحدانی نیست پاسخ این خواهد بود که خیر. آن‌گاه باید پرسید که آیا دلیل این کج‎فهمی که در امثال آل‌احمد به وجود می‎آید، همین واژه‎ی «غرب» نیست در حالی که با آن فهمی که شما از عقل مدرن دارید دیگر نباید برای اشاره به آن از مفهوم غرب‌زدگی استفاده می‌شد.

نامناسب‌تر «غرب» در این واژه، بخش «زدگی» است. پسوند «زدگی» یک پسوند ارزش‎گذار است، و همیشه نیز ارزش منفی دارد مثل «دل‎زدگی»، «آشوب‎زدگی»، «شرم‎زدگی» و ... . زدگی بار منفی دارد. پس وقتی می‎گوییم غرب، و سپس زدگی را به آن ضمیمه می‎کنیم، جا کاملا برای این فهم باز می‎شود، که نباید این‎طور بود، نباید غرب‎زده بود؛ گویا غرب چیزی دیگر است. و این تمایزی است که از واژه‎ی غرب‎زدگی نشات می‎گیرد و تمایزی است که داوری و فردید هر دو به آن توجه داشته‌اند و از آن دوری می‌کرده‌اند.

 

تفاوت داوری و هایدگر در نقد عقل مدرن

این پژوهشگر فلسفه در ادامه‎ی بحث «غرب‎زدگی» ادامه داد؛ اما یک نکته‎ی مهم‎تر که می‎خواهم به آن اشاره کنم این است که ما در تفکر فردید و در تفکر داوری‌ای که در سال ۱۳۵۹ در حال اندیشیدن است، این تمایز میان شرق و غرب را داریم در صورتی‌که بنا بر مقدمات آن‌ها نباید داشته باشیم. البته دکتر داوری هر چه بیش‎تر از آن سال‌ها دور می‌شود، این تمایز را بیشتر نفی می‎کند. در واقع با نفی این تمایز است که می‎تواند امروز در مورد توسعه، علوم انسانی و مدرنیزاسیون سخن بگوید. جالب است که هایدگر چنین تمایز‌گذاری‌ای را ندارد. نقد هایدگر درونی است، او غرب را از درون نقد می‌کند به دیگر سخن با این‌که تاریخ متافیزیک را نقد می‌ند اما با این نقد، از آن عقل جدا نمی‎شود که گویی عقلانیت دیگری وجود دارد و او به آن دست یافته و حال از منظر آن عقلانیت است که متافیزیک غربی را نقد می‌کند.

نقد هایدگر نقد اطلاق و نامتناهی‌بودن عقل غربی است، یعنی آن عقل، مطلق نیست، بلکه تاریخی است. به باور او این عقل متافیزیکی گرچه به شکل مطلق ظهور کرده است اما از بین می‎رود پس مطلق نمی‎تواند. اما این نیز به این معنا نیست که هایدگر، از این عقلانیت خارج شده و به مسیری دیگر رفته است. هایدگر معتقد است این عقل حد دارد یعنی همان مفهوم تناهی که بعد از قرن بیستم و پس از نیچه فهمیده می‎شود. در واقع این همان فهم نیچه است. نفی اطلاق ابدا به معنی رسیدن به مرحله‎ی دیگر یا پدید آمدن عقلانیتی جدید نیست، بلکه یک نقد درونی است.

این مساله –نقد متافیزیک- وقتی در نزد ما می‎آید، می‎شود غرب‎زدگی. غرب‎زدگی برای فردید عین متافیزیک است؛ و به قول خودش عین نیست‎انگاری حق است. او می‎گوید وقتی تفکر حضوری را کنار گذاشتیم، وقتی حضور عرفانی را کنار گذاشتیم، این اتفاق برای ما رخ می‎دهد؛ گویی ما گونه‎ای دیگر از عقلانیت داریم. این در صحبت‎های فردید زیاد است.

در این بخش نیز طباطبایی تاکید داشت؛ صحبت من در این نشست بر موضوع فردید نیست بلکه تنها در حال اشاراتی به آرای او هستم.

دکتر داوری نیز در سال ۵۹ در مقدمه کتاب «فلسفه چیست» درباره این مساله سخن می‎گوید. ایشان در آن‎جا بیان می‎کند که ظهوری دیگر از عقلانیت پدید آمده است. یعنی آن‎چه که هایدگر به آن اشاره می‎کرد و می‎گفت باید منتظرش بود، گویا رخ داده است. و داوری به کلام و تصوف اشاره دارد و می‎خواهد آن‎ها را جایگزین کند.

این‌جاست که می‎بینیم تمایز میان شرق و غرب در واژه‎ی غرب‎زدگی، نه تنها زمانی پدید می‎آید که غرب‎زدگی درست فهمیده نشده باشد بلکه گویی در فهم فردید و داوری نیز که به این تمایز باور ندارند به گونه‌ای راه یافته است. به دیگر سخن حتا اگر ما غرب‎زدگی را به معنی انتولوژیک هم بفهمیم، باز هم راه برای عقلانیتِ بدیل باز می‌شود. یعنی در این‎جا نقد دکتر داوری و فردید، نقد درونی به متافیزیک غربی نیست، بلکه نقدی است که گویا در حال بیرونی شدن است، گویا ما در جای دیگری ایستاده‎ایم. همه‎ی این موضوعات چیزهایی است که سال‎های بعد داوری آن‎ها را کنار می‌گذارد.

 

غرب‎زدگی فعال و غرب‎زدگی منفعل

طباطبایی ادامه می‎دهد؛ در این‌جا نکته‌ای است که نباید به آن بی‌توجهی کرد که در همان مقدمه‎ای که دکتر داوری در کتاب «فلسفه چیست» دارد بیان می‌شود. در آن‎جا که داوری در حال صحبت از این بدیل عقلانی است، حرف‎های دیگری هم دارد که نشان می‎دهد ایشان گرچه هنوز از مرحله‎ی فردیدی فکر خود گذر نکرده اما فکرش با فکر فردید تفاوت دارد. به عبارت دیگر در فکر او عناصری وجود دارد که نافی مفهوم غرب‎زدگی فردید است. آن عنصر به طور واضح، مفهومی به نام «غرب‎زدگی فعال» است که بسیار یادآور نیست‎انگاری فعال نیچه است.

ایشان در آن‎جایی که می‎گوید تفکر دیگری پدید می‎آید که جای فلسفه را می‎گیرد به طوری که اخلاق مبنای سیاست می‎شود، می‎گوید با انقلاب اسلامی در وهله‎ی اول می‎توانیم به غرب‎زدگی فعال برسیم. غرب‎زدگی فعال یعنی می‎توانیم مسالمت و مشارکت در تاریخ جهان داشته باشیم، یعنی غرب‎زده به معنای واقعی شویم و از غرب‌زدگی منفعل بیرون بیاییم. این‎که بفهمیم کجایی هستیم. زمین ما کجاست، عقلانیت چیست، و عاقل باشیم. البته هیچ‌گاه نباید در این مرحله بمانیم اما نخستین گام برای گذر از غرب از نظر وی غرب‌زدگی فعال است. همان‌طور که بعدها می‌گوید، راه ما از غرب می‎گذرد و برای گذر از غرب باید نخست راهی که غرب رفته را طی کرد، و سپس باید از آن گذر کرد. این مفهوم غرب‎زدگی فعال نزد داوری است.

این تفکر در سال ۵۹ در دکتر داوری وجود دارد. سپس می‎بینیم که این حرف زده می‎شود که آینده از غرب می‎گذرد، یعنی راه آینده از دل غرب باز می‎شود نه این‎که یک بدیلی است که الان وجود دارد؛ گویا غرب تمام شد و انگار یک شرقی وجود دارد.

این محقق فلسفه گفت: در هایدگر ما از تفکر جایگزین محصل صحبت نمی‎کنیم. اما در فردید از این جایگزین محصل صحبت می‎شود. پس حتا اگر ما مفهوم غرب‎زدگی را جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی، روان‎شناسی، فرهنگی، انسان‎شناسانه نفهمیم و انتولوژیکال بفهمیم، باز نیز در نزد فردید و دکتر داوری که در سال ۵۹ وجود دارد، تمایز ایجاد شده است.

اما مفهوم غرب‎زدگی فعال در همان سال ۵۹ در منظومه‎ی فکری داوری نشان می‎دهد که وی از این مرحله‎ی فردیدی‎اشگذر خواهد کرد و کاملا مستقل عمل خواهد نمود. امروز کاملا مشخص است که داوری از آن گذر کرده است. این‎که داوری اصرار دارد که فردیدی نیست و مثل او فکر نمی‎کند، شاید یکی از دلیل‌های‌ش همین باشد.

و به نظر من به خاطر این‎که داوری از این تمایز گذر کرده است، مفهوم غرب‎زدگی در نزد وی برخلاف فردید، محوریت ندارد و به مرور زمان کنار گذاشته می‎شود.

طباطبایی ادامه داد؛ صحبت از عقلانیت ایرانی، در این فضای متکثر فرهنگی که ایجاد شده است، ممکن است گمراه‌کننده باشد. ما از هویت ایرانی می‎توانیم حرف بزنیم اما از عقلانیت ایرانی اگر حرف بزنیم، عقلانیت را به کلی از دست خواهیم داد و دیگر هیچ نسبتی برقرار نخواهیم کرد که بحث ما در این جلسه نیست.

دکتر داوری نیز این شمای کلی را دارد که سیاست آخر است و مقدم بر سیاست، فرهنگ است؛ یعنی اگر کشوری سیاست خاصی دارد آن برآمده از فرهنگ آن کشور است؛ و فرهنگ مبتنی بر تفکر است، که البته امروزه این تفکر فلسفه است. این‎که می‌گوید امروز افراد سیاست‎زده هستند، یعنی سیاست را بر همه‌ی امور مقدم می‌کنند و این تقدم و تاخر را نمی‎فهمد؛ می‎خواهند دموکراسی را در جهان بسط بدهند، می‎خواهد کشورهای دیگر را آزاد کنند ولی متوجه‎ی این امر نیستند که قبل از آن باید اتفاقی در عقلانیت و فرهنگ افتاده باشد تا این اتفاق ممکن شود و ثمر دهد.

محمدتقی طباطبایی در انتهای بحث خود از مفهوم غرب‎زدگی گفت: نکته‎ی آخر این‎که دکتر داوری اگر نفی می‎کند که فکر من تغییر نکرده است، به یک معنا می‎توانیم، بپذیریم، زیرا از اصول خود تخطی نکرده است اما می‎توانیم تغییر به معنای بسط را در فکر وی ببینیم. یعنی یک سلسله عناصری در فکر اولیه‎ی او وجود دارد که نقش مهمی را بازی می‎کنند. و آن‎ها به مرور کم‎رنگ می‎شوند و فکر خالص خود داوری که در آخر و در کتاب‎هایی که در این زمان پدید آمده است، ظاهر می‎شوند. در این‎جا دیگر این تفکر، فکر داوری است. این‎جا داوری می‎تواند با توسعه نسبت داشته باشد. و تمام آن‎ها از دل آن مفهوم غرب‎زدگی فعال وی بیرون بیاید.

اولین گامی که ما داریم، غرب‎زدگی فعال است؛ ما غرب‎زده‎ی منفعل هستیم. یعنی هنوز نمی‌‎دانیم در چه جهانی زندگی می‌‎کنیم و در کجا ایستاده‎ایم. اما غرب‎زده‎ی فعال زمین و جای خود را پیدا می‎کند، فعال است و مشارکت دارد. یعنی در تکنولوژی جهان مساهمت می‌کند و در تمام اتفاقات جهان شریک می‎شود. اما در این وضعیت نباید ماند. این چیزی است که خود غربی‎ها نیز فهمیده‎اند و بعد ما فهمیدیم. اگر نیچه و هایدگری نبود که این نقدها را به متافیزیک وارد کنند، ما نمی‎توانستیم این سیر را متوجه شویم. یعنی با غرب‎زدگی فعال ما به نزد غربی‎ها می‎رسیم و جا و زمین خود را پیدا می‎کنیم، و می‎توانیم از آن گذر کنیم.

و این چنین راه آینده باز می‎شود، این سخنی است که در آخر در فکر دکتر داوری کاملا آشکار است. در این مرحله است که داوری از توسعه خیلی آشکار سخن می‎گوید و کسانی که این امر را تناقض می‎بینند، متوجه نشدند که چه اتفاقی در فکر داوری در حال رخ دادن است.

فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: