کتیبه فارسی میانه گنبذ لاجیم (2)

1391/11/7 ۰۱:۲۷

کتیبه فارسی میانه گنبذ لاجیم (2)

کتیبه فارسی میانه گنبذ لاجیم (2)

بخش دوم
محسن ولوی
در کنار منابع مکتوب اسناد با ارزش سکه‌ای وجود دارند که برای سال‌های پایانی کیوسیه اصلی‌ترین مرجع محسوب شده و عملاً با وجود آنها توانائی آن را داریم با تصحیح متون روند حوادث را به شکلی نزدیک به واقعیت تبیین کنیم. تمامی سکه‌های این شاخه از باوندیان در فریم ضرب و حاوی شعار شیعی «علی ولی الله» می‌باشند. جنس سکه‌ها نقره، بیلون (Billon، نقره پست)، طلا (فقط رستم بن شروین) و وزن آنها بین 47، 3 تا 40، 4 گرم در نوسان است (نمونه‌های بیش از 6 گرم هم دیده شده است)، وزن و کیفیت و شکل سکه‌ها در دوران رستم در بهترین وضعیت قرار دارند.

الف) رستم بن شروین: رستم، امیررستم، رستم بن شروین (353-370ق).
نام امیربویه: رکن‌الدوله، 367 بب‍ عضدالدوله و مویدالدوله، سکه‌های بسیار زیبا به مانند فاطمیان ضرب کرده است. دائی قابوس زیاری نسب کامل را بیرونی در آثار الباقیه (ص، 63) ثبت کرده.
لاالله الا الله/محمدرسول‌الله/علی ولی الله/ رستم بن شروین
الطایع الله/عضدالدوله/ ابوشجاع مو/ید الدوله/ ابومنصور، فریم 363.
سال‌های 360 و 364 سکه‌ها علاوه بر فریم نام آمل نیز ثبت شده است (364، 367، 369، 356 و...)
ب) مرزبان بن شروین: (370-374) همراه با عضدالدوله/موید الدوله
ج) شروین بن رستم: (375، بسیار کمیاب)، سکه فاقد نام حاکم بویه‌ای
وی برادر شهریار بن رستم بوده و شاید بتوان او را با اسپهبد شروین باوند یکی دانست (پس از رمضان 371ق). بخش الحاقی ابن‌اسفندیار، قسم دوم ص، 5.
د) شهریار بن رستم: (376-393)، فخرالدوله 376.


پانوشت:
*بحث دقیقاً در یکی از مناطق مورد اختلاف من با دانشمند آلمانی مارکوارت. (j . Markwart )واقع شده و بالطبع پرداخت دقیق‌تر به آن نیاز به زمان و مکان مناسب‌تری دارد با این وصف من جهت ارتباط مطلوب‌تر خواننده توصیف مستقل از زمانی را از جغرافیای سیاسی منطقه در متن گنجاندم و گمان می‌کنم به خصوص مختصات فریم (که در اینجا محاسبه طول جغرافیایی از کنار اقیانوس اطلس در آفریقا صورت گرفته نه از جزایر خالدات) برای خواننده سودمند بوده باشد. اما در بحث جدی‌تر تاریخی با توجه به این نکته که بخش قابل توجه مطالب اثباتی در قالب سکه‌شناسی طرح و عدم دسترسی خوانندگان به رساله: Analitical methods in pure numismatics باعث می‌شد که خواننده به دشواری از بحث‌های تحلیلی مبتنی بر سکه‌شناسی استفاده لازم را ببرد به ناچار آن را موکول به زمان دیگری کردم.
برای زمان مورد نظر ما کامل‌ترین تقسیم‌بندی جغرافیائی منطقه را بیرونی در قانون مسعودی (ج 2، ص 61) ارائه کرده که خواننده با وجود آن به میزان قابل توجه‌ای بی‌نیاز از مطالب من ‌خواهد بود، با این حال می‌کوشم تا شمائی تقریبی از جغرافیای سیاسی منطقه را ترسیم کنم. شرقی‌ترین نقطه واقع در منطقه یعنی گرگان توسط مرزبانی ملقب به اناهبذ اداره می‌شد که طبق گفته ابن اسفندیار (ص، 170) دایگان اسپهبد خورشید از نهابده بودند. در شمال این منطقه یعنی دهستان صول حکمفرمائی می‌کرد، در مرز گرگان و طبرستان شهر تمیشه یا به تعبیر بیرونی درب جرجان قرار داشت و همان شهری است که به گزارش ابن‌اسفندیار محل اقامت خسرو اول در سفرش به طبرستان بود. سپس منطقه میاندو رود که تحت نظر مصمغان ولاش از بازماندگان آذرولاش اداره شده که با توجه به نوع گزارشات ابن‌اسفندیار (ص، 158، ص 183) از وی در دو باز ه زمانی قریب به یک صد سال مشخص می‌کند که بخش دوم آن «ولاش» قاعدتاً عنوانی عام برای حکام آن منطقه است. در غرب این منطقه کوه شروین یا شهریار کوه و امیرنشین آن شهر و قلعه پریم (77. 40 E-36.30 N قانون مسعودی ج 2، ص 61) در اختیار آل باوند قرار داشت. شهر‌های ساری و آمل در شمال این منطقه واقع شده که ساری در زمان اسپهبدان شهر نخست طبرستان محسوب و آمل پس از تصرف آن توسط عمر ابن العلا محل استقرار والیان و نایبان خلیفه بود. غرب جبال شروین در تصرف خاندان قارنوند بود که در ارتفاعات غربی آن زمانی ونداسفان برادر ونداد هرمز حکومت می‌کرد، اگر چه ابن‌اسفندیار از بازماندگان این خاندان تا زمان خود خبر می‌دهد اما با مرگ مازیار از اهمیت این خاندان تا حد بسیاری زیادی کاسته شده و آنان موقعیت خود را کاملاً از دست داده بودند. منطقه رویان و شهرهای مرزی کلار و چالوس در اختیار آن پادوسیان بود و ناحیه دماوند زیرنظر مصمغان اداره می‌شد.

1)
Godard Andre, Athar-e’ Iran. 1936, Tome I »LES Tours de Ladjim et Deresget (Mazandran)«, pp. 112-115
آندره گدار، آثار ایران 3، ترجمه ابوالحسن سرو مقدم، آستان قدس رضوی، مشهد 1367، ص 285-274
برای انتساب قرائت کتیبه کوفی به یدا گدار رجوع کنید به Hertzfeld. P. 78 و یا به:
Blair. Shila. S, The monumental inscriptions from Iran and Transoxiana 1992, p. 88
2) برای قرائت هرتسفلد نک‍ :
Hertzfeld Ernest, Arabische Inschriften aus Iran und Syrien, Archaologische Mitteilungen aus Iran 8, Berlin 1936, p. 78-81
3) عوامل افول دستگاه مذهبی ساسانیان را باید در وحله اول ضعف در بنیان‌های فکری و سپس ناکارآمدی دستگاه تبلیغی آنان دانست که به طور خودخواهانه‌ای تنها به زور متوسل می‌شد (ر. ک. دینکرد کتاب 4-20 و هم‌چنین کتیبه کرتیر). گر چه دستگاه دینی ساسانیان به مانند دیگر مذاهب میل و توانائی اعجاب‌آوری در گرایش به سمت قدرت از خود بروز داده و حاکمیت سیاسی وقت نیز در جهت تحکیم پایه‌های قدرت خود از چنین رفتاری استقبال و از آن بهره‌برداری می‌نمود اما حفظ و پاسداری از قدرت در مقابل هجوم بیگانگان تنها در سایه بسیج مردمی امکان‌پذیر است. این در حالی است که سانترالیسم غیر دمکراتیک موجود در حاکمیت ساسانی که بر اساس آموزه‌های بخشی از روحانیت زرتشتی شکل گرفته بود بنیان چنان نظامی را پی‌ریزی کرده بود که حتی توان ارائه تعریفی از ابتدائی‌ترین حقوق عامه مردم در هیچ یک از لایه‌های نظری خود نداشت، پس بنابراین قادر به بسیج مردم در بزنگاه حوادث نمی‌توانست باشد. به جرأت می‌توان گفت اعراب در هجوم به ظاهر ایدئولوژیک خود به امپراتوری ساسانی نه با دینی روبرو شدند و نه با دولتی مواجه، هر چه بود بی‌اعتنائی مردم بود به کلیت نظام که می‌توان این بی‌اعتنایی را مهم‌ترین و اصلی‌ترین دلیل برای فروپاشی نظام و به تبع آن افول دیانت زرتشتی دانست که به شدت سرنوشت خود را با حکومت ساسانی گره زده بود.
4) املاء مرسوم‌تر مردن در متون پهلوی YMYTWN است ولی طراح متن با تلفیق دو عبارت «فرو بمرده» و «درون این گنبد» کوشیده کلمه قبر را به خواننده منتقل کند. عدم استفاده از کلمه گور به مانند کتیبه «خرداد» در استامبول نشان از میزان آگاهی محدود وی از خط پهلوی دارد. در بسط این بحث و در مورد آگاهی عمومی به خط پهلوی در این دوران و حتی دوران پیش از آن تردید قابل اعتنایی وجود دارد. از عدم تمایل شاهان ساسانی از بسط آموزش‌های عمومی در میان لایه پائینی جامعه اطمینان کامل داریم، شاید داستان خسرو و کفشگر قالبی عامیانه و غیرقابل اتکاء داشته باشد (گر چه این داستان ارزشی فراتر و یا حداقل معادل با داستان کلبه پیرزن در قصر خسرو دارد) اما در فرمان خسرو اول در جمع دستوران می‌تواند رگه‌هائی از حقیقت را دید «جز به پیوند خویش زند میاموزید» (Zand Bahman Yasn. Chap. 1,2). اگر چه در زمان مورد نظر ما اخبار فراوانی از وجود این دانش در بین جمعیت محدودی از موبدان و اندیشمندان آن دوران نقل شده: به مانند قرائت کتیبه‌های کاخ تچر توسط کاتب کرخی علی بن سری و موبد کازرون برای عضدالدوله و یا اشاره بسیار جالب به حضور دبیران پهلوی و ترجمه پندهای خسرو اول برای مأمون به نقل از عنصرالمعالی در قابوس‌نامه «مأمون بفرمود دبیران پهلوی را حاضر کردند» و هم‌چنین برگردان کتب پهلوی به عربی در عصر ترجمه و نظایر دیگر، اما از میزان آگاهی و اشراف آنان و هم چنین دانش عمومی به این خط اطلاع قابل اعتمادی در دست نداریم گزارش مدائنی (فتوح البلدان ـ ص 60) از برگرداندن دیوان خراج به زبان عربی کاملاً بیانگر کمبود شدید نیروهای مسلط به این خط در سطح تخصصی است. مدتی بعد در نیمه اول قرن پنجم هجری و در عصر فخرالدین اسعد گرگانی این خط در چنین جایگاهی قرار دارد.
نه هر کس آن نیکو بخواند / و گر خواند همی معنی نداند (ویس و رامین، فصل هفتم)

در مورد دیدگاه دفن اجساد در منابع زرتشتی ر. ک. وندیداد فرگردهای 6، 7، 8 و دینکرد کتاب، 8 فصل 44 و همچنین شایست و ناشایست فصل دوم، برای مذمت عمل دفن اجساد در نزد اقوام مختلف ر. ک بن دهش TD1-177 و وندیداد فرگرد 1- شماره 12 و در زند بهمن یسن 4-31، که در حقیقت بازگوکننده آراء زرتشتیان در زمانی نزدیک به زمان مورد نظر ماست.
5) در اینجا طراح از واژه «گیل» معنای مجازی آن یعنی شجاع و دلیر را مدنظر قرار داشته است. واژه «گیل» و یا معرب آن «جیل» به وفور در منابع مکتوب موجود، و به دلیل بومی بودن این واژه به ویژه در ارتباط با حوادثی که شخصیتهای آن به نوعی به سواحل جنوبی خزر وابستگی دارند به کرات مورد استفاده قرار گرفته است. از این واژه به عنوان نام قوم «گیل»، نام خاص «گیل بن گیلانشاه» و یا نسبت به مانند «ابوالحسن کوشیار بن باشهری جیلی» یا انتساب به مکان نظیر آنچه که در کعبه زرتشت به بهرام اول منتسب شده» «’wlhl’n gyl’n Mlk»، و یا تأکید بر کارائی و برجسته کردن ویژگی وسیله‌ای نظیر «سپرگیلی» ابن‌‌ اسفندیار (ص، 184) بهره برده شده و به کرات در منابع تاریخی قابل ارجاء است: یعقوبی (البلدان ص، 52)، ابن خردادبه (المسالک و الممالک ص، 96) و طبری (از سیف بن عمر ـ در مورد سیف ر. ک. به صد و پنجاه صحابی ساختگی، مرتضی عسگری) حمله سوید بن مقرن به طبرستان به سال 18 «فرخان را گیل همه گیلان خواندندی» همان خبر بلعمی و ابن‌اثیر اما به سال 22 هجری.
ابن اسفندیار (ص، 154) نخستین بار اشاره به اعطای آن از جانب یزدگرد سوم به جیل بن جیلانشاه «گاوباره» دارد «گیل گیلان فراشواذ جر شاه بر لقب او افزود»، که پس از کودتای وی بر علیه آذرولاش نماینده حاکمیت ساسانی در منطقه در حقیقت پذیرش وضع موجود آن ناحیه از جانب یزدگرد تفسیر می‌شود (این تفسیر صراحتاً در اولیاء ص، 27 آمده). اما در منابع مادی به ثبت قدیمی‌تری از بشقاب موجود در آرمیتاژ دست نیافتم.
d’tbwlcmtl Y plhw’n Y gyl gyl’n xwls’n sphpty NPSE
«دارائی گیل گیلان دادبرزمهر پسر فرخان اسپهبد خراسان»
6) بحث چهرآزاد در کتاب قدیمی اما کهنه نشده کیانیان به دلیل نامناسب بودن نسخه‌ها در پاره‌ای نکات دارای ابهاماتی است که مربوط به تفاوت میان نسخه‌هاست نظیر توضیح وی در پانوشت شماره 4 ص، 213، «شمیران دخت»، این عبارت در اصل «شمیران بنت بهمن» به نقل از حمزه، و در مجمل التواریخ ـ تصحیح بهار ص، 30 «سمیران بنت بهمن». اما نظر کریستینسن در پانوشت ص، 212 و استنباط وی از بن‌دهش که «هما» را همان چهرآزاد دانسته یا تعبیر بن دهش در تضاد است. از بن دهش دقیقاً عکس این معنا دریافت شده و چهرآزاد را لقب بهمن گزارش داده است. «دارای چهرآزادان که بهمن است» (TD1- P. 206).
7) در متون موجود این نام به تناوب به عنوان لقب برای بهمن و هم‌چنین هما بکار رفته و در انتساب آن به یکی از این دو تن اتفاق‌نظر وجود ندارد. دو شکل عمومی از این نام را در منابع می‌شناسیم، چهرزاد که در واقع غرض همان چهرآزاد بوده (در حالی که این دو در معنا با یک دیگر متفاوتند) و شهرزاد.
شکل ثبت این نام در متون پس از اسلام بستگی بسیار به خاستگاه نویسنده دارد به این معنا که مورخینی که ایرانی و یا بسیار نزدیک به محافل و منابع ایرانی بوده‌اند تلفظ درستی از این نام بدست داده‌اند: فردوسی، صاحب مجمل (البته با داوری نسبت به ثبت‌های حمزه)، بیرونی، ثعالبی و ابن‌خلدون... چهرآزاد یا چهرزاد.
و در آن دسته از مورخینی که عرب و یا تحت تأثیر منابع عربی واقع شده‌اند: خوارزمی (مفاتیح العلوم)، مسعودی (مروج، منسوب به مادر هما)، ابن‌بلخی، ابن‌اثیر (در بعضی نسخ)، طبری (غیرهشام)... شهرزاد و یا شهرآزاد.
من از کنار ثبت‌های دیگر به مانند «آزاد چهر» و «جهر آزاد» در ثعالبی (نسخه Zotenberg) و (مرزبان نامه فصل 9)، F. Justi. P. 163) و تاریخ الاصبهان و در یکی از اخبار طبری «کان ینبه بجهرآزاد یعنی کریم الطبع» و بالطبع بعضی از نسخه‌های ابن‌اثیر، و بعضی از ایرانیان عرب نویس به مانند یعقوبی مجبورم بگذرم. بدل «ج» در زبان آرامی «ص» و در زبان عربی غالباً حرف «ش» و بندرت حرف «ج» می‌باشد به مانند: شادر، شای، شالوس، شاکر، منوشهر (ابن خلدون)، شموس (مسکویه رازی تجارب الامم ص، 283)... و تا آن جا که می‌دانم تنها در بعضی از نسخ متأخر منظوم آن هم به ندرت «ج» به جای «ج» استفاده شده است.
این نام در بن‌دهش (TD1-206) و در جاماسب‌نامه (فصل، 5) که سهل‌انگاری ناسخ در آن به اوج می‌رسد «چهرآزاد» و در شهرستان‌های ایران بند، 45 «چهرآزادان» که به طور صریح به پدر هما اشاره می‌کند. اما مخصوصاً مایلم به گزارشات موجود در نهایت الارب اشاره کنم که مؤلف آن منبع دست اول و نامرتبی در دست داشته، وی در میان گزارشات خود چنین آورده: اندرعهد خویش بفرمود که بر نقش زر و درم نوشتند:
«بخور (ی) بانوی جهان، هزار سال نوروز و مهرگان»، نهایت الارب ص، 89، وهم‌چنین در مجمل التواریخ ص، 55.
بی‌شک با دینار بوران مواجه هستیم فراموش نمی‌کنم قرائت این دینار را gyh’n tny MNW gwhlt’l من به ج، سی، مایلز (G. C. Miles) اهدا کردم.
در این جا به وضوح دیده می‌شد که گزارشات دو تن در یکی ادغام شده (به مانند گزارشات مربوط به شاهپور و یا خسرو) و تنها خاطرات کم‌رنگ از آنان در اذهان و هم‌چنین برای مورخین به جا مانده است. به هر حال هماگ، هما و یا خمانی ثبت متفاوت ناشی از تشابه ظاهری حروف «ه» و «خ» در کتابت پهلوی است (Justi.p.131) )،که منابع وی را مادر دارا (بانی دارابگرد و سازمان برید به نقل از حمزه) می‌دانند به مدت سی‌سال حکمروائی و به نقل از مجمل در فارس بمرد و به گزارش حمزه نشستگاه وی در بلخ بوده است (اصطخری، ابن‌اثیر). تصور می‌کنم جمع‌بندی و تحلیل گزارشات موجود حاکی از آن است چهرزاد بیشتر قابل انتصاب با بهمن بوده تا دختر وی هما.
8) طبق گزارش کوشیار جیلی (المقاله الاول، الفصل الاول، الباب الثانی) در محدوده مکانی مورد بحث یعنی کرانه‌های جنوبی خزر برخلاف برخی از نقاط دیگر انتقال خمسه مسترقه به آخر سپندارمذ صورت نگرفته است. این مناطق طبق گزارش کوشیار عبارتند از طبرستان، جرجان و ری که گویا پس از مدت کوتاهی ری نیز این انتقال را می‌پذیرد. اما گزارش بیرونی درست در مقابل کوشیار قرار دارد چرا که در گزارش وی انتقال خمسه تنها در قلمرو دیالمه صورت گرفته و در نقاط دیگر این انتقال پذیرفته نشده است «... کثیرا من مجوس خراسان ابوه و لم یقبلوه» (قانون مسعودی، ج 1، ص 129، بیروت، 2002). جدا از اعتبار بیرونی گزارشات منابع موجود هم بیشتر در انطباق با قول بیرونی است. نک‍ : به گزارش ناصر خسرو از زلزله شهر تبریز و هم چنین عبارت موجود در تاریخ سیستان:
«مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع‌الاول سنه اربع و ثلثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود».
«روز آذر سال بر 424 از یزدجرد»، روز آذر از ماه آذر در سیستان مطابق با جمعه 17 شعبان 437ق بود.
9) پس بر این اساس آغاز حکومت وی «شهریار دیگر» 362ق و شهریار بن شروین (317-354ق) در نظر گرفته شده است، بازه زمانی 8 ساله (354-362ق) در فهرست مرعشی با نام دارا بن رستم که به گفته مرعشی «به اندک مدت بمرد» (ص، 209) پر شده است. علاوه بر این که نام دارا در صورت وجود این فرد «دارا بن رستم» خود بیانگر آن است که احتمالاً نام وی برای مورخان مجهول مانده و 8 سال نیز نمی‌تواند مدت چندان کوتاهی باشد. شاید بتوان این مدت را ناشی از آن دانست که در فهرست‌های پیشین مدت حکومت هر حاکم به سال قمری موجود بوده و مورخان بعدی با فرض یزدگردی بودن سال‌ها آن را به سال قمری تبدیل و با این عمل مدت فوق را مازاد بر سال‌ها به دست آورده که برای توجیه آن سال‌ها دارا بن رستم را در حوادث سال‌های پایانی کیوسیه خلق و داخل نموده‌اند.
10) انتقال به شاخه موازی به خوبی در سکه‌های رستم بن شروین دیده می‌شود، قرار گرفتن نام رستم بن شروین در حاشیه سکه به درستی از جانب مایلز سکه شناس آمریکائی اشاره به این انتقال تعبیر شده نگاه کنید به :
Miles. C. G, »Coinage of Bawandis of Tabristan«, Iran and Islam in p.444. memory of Minorski
 

Image and video hosting by TinyPic
نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: