کابینه سیاه

1397/12/12 ۰۹:۴۳

کابینه سیاه

نزدیک به صدسال پیش، کودتایی با حمایت دولت بیگانه- گویی تقدیر همه کودتاهای وطنی- شاه، سیاستمداران و مردم را دچار رعب و نگرانی کرد. سیاست مداران بیمناک جان خویش بودند، شاه بیمناک مقام و تاجش و مردم همچون همیشه قربانیان آمدورفت دولت‏ هایی که دغدغه آنان را نداشتند.

 

نزدیک به صدسال پیش، کودتایی با حمایت دولت بیگانه- گویی تقدیر همه کودتاهای وطنی- شاه، سیاستمداران و مردم را دچار رعب و نگرانی کرد. سیاست مداران بیمناک جان خویش بودند، شاه بیمناک مقام و تاجش و مردم همچون همیشه قربانیان آمدورفت دولت‏ هایی که دغدغه آنان را نداشتند.

 

مریم گنجی: کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ به زعم چهره سیاسی آن و دولت بریتانیا به عنوان طراح و حامی کودتا برای رقم زدن آینده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای نو برای ایران در چارچوب مناسبات با انگلستان رخ داد. از همین رو کابینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای را که سیدضیاء پس از هول و هراسی که در دل شاه و سیاستمداران انداخت و با قبضه قدرت به همت قزاق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و حمایت اجنبی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، تشکیل داد، کابینه سیاه خوانده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند. این دولت هرچند مستعجل بود و دیر نپایید و درنهایت رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الوزرایش خلع و تبعید شد اما نقش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آفرینی خود را در رقم خوردن حوادث آن دوران ایفا کرد.

 

سید، چهره سیاسی کودتا اگر نماند، میرپنج، قزاق قلدر اسلحه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست، ماند و از رفتن سیدضیاء جان گرفت و کودتا را با خلع شاه و ختم پادشاهی سلسله قاجاریه و ابداع دودمان پهلوی به سرانجام رساند. به بهانه تشکیل کابینه سیدضیاء، نگاهی به چندوچون وقایع پس از کودتا و اقدامات سیدضیاء و چگونگی سقوط کابینه سیاه داریم.

 

حس شوم فاجعه

سنت دیرینه پناه و التجا به سفارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خانه دول بیگانه که در برهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های حساس تاریخی، برای اهالی سیاست همچون راه نجاتی در پیش چشم بوده است، در کودتای سوم اسفند نیز برای سیاستمداران وجیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای همچون مشیرالدوله و برادرش مؤتمن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الملک، مستشارالدوله، ممتازالدوله، معین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌التجار، صمصام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه بختیاری که همگی از سران مشروطه و رئیسان و اعضای کابینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پس از استبداد صغیر و فتح تهران بودند، منظور نظر بود. از همین رو در انتخاب میان سفارت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های انگلستان و روس که همواره نقشی مداخله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جویانه در ایران داشتند، سفارت فرانسه را که سابقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای متفاوت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر داشت، برگزیدند و برای سفیر پیام فرستادند تا در صورت حاد شدن شرایط آماده پناه دادن به آنها باشد.

 

در ساعات ابتدایی کودتا که سیاستمداران همه بیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وکم در جست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وجوی ملجأ بودند، محیل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین و کارآمدترین شاهزادگان و رجال، شاهزاده فرمانفرما، یک راست به دل ماجرا زده و با درشکه خود راهی مقر اصلی کودتاچیان شد. دستگاه عریض‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وطویل فرمانفرما او را از متولیان کودتا آگاه کرده بود «زودتر از بقیه باخبر شد که فرمانده قزاقهای فاتح تهران همان رضاخان سوادکوهی است که ماهها در کرمانشاه اسکورت نظامی او را اداره میکرد، از او فحش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شنید، و گاه نیز پس از خوردن دو سه ضربه شلاق، چند اشرفی پاداش میگرفت.»

 

ورق اما برگشته بود و فرمانفرما نه تنها نتوانست رضاخان را ملاقات کند، بلکه محترمانه در اتاقی بازداشت شد تا صبح که یکان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یکان رجال و سیاستمداران از راه سررسیدند. لیست بلندبالای سیدضیاء که مدام به آن افزوده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ در دستان کریم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آقا بوذرجمهری بود که آقایان را از خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، یا مخفی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایشان جلب و اموال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شان را صورت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برداری می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. در دو روز پس از کودتا حدود ۲۰۰ نفر که تمام شاهزادگان و رجال و صاحب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌مقامان پس از مشروطیت بودند، دستگیر شدند. از این میان تنها میرزاحسن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خان مستوفی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الممالک، مشیرالدوله و مؤتمن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الملک و صمصام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السطلنه در امان بودند.

 

مشهورترین دستگیرشدگان، فرمانفرما و پسرانش (نصرت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله و...) سالارلشکر، عین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله، سعدالدوله، سهام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله، حشمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله، قوام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله، مجدالدوله، ممتازالدوله، حاج محتشم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه و پسرش (نصیرالملک)، مستشارالسطلنه، وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه، ممتازالملک، لسان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الملک، یمین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الملک، سیدحسن مدرس، شیخ محمدحسین یزدی، سپهسالاراعظم، تیمورتاش و... بودند.

 

«اینها از همه صنف و گروه بودند از مخالفین قرارداد ۱۹۱۹ تا اعضای کابینه وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله و عاقدین آن قرارداد. از دمکرات تا اعتدالی. سیدضیاء که میدانست محیط سیاسی لرزان و فاسد تهران تا چه اندازه ترسو و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جرئت است با تأکید بر این دستگیریها هم گامی در جهت جلب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظر عامه مردم برداشته بود، و هم حرکتی کرده بود برای جلوگیری از فعالیت مخالفان.»

 

سید جاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلب تحقیرشده

بگیروببندهای پس از کودتا اگر رجال و اشراف را دچار نگرانی و وحشت کرد، برای برخی از وطن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دوستان نشانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از برچیده شدن فساد بود. بسیاری از پژوهشگران این اقدام را فارغ از پیامدهای مثبت در جهت تثبیت کابینه کودتا، برخاسته از حسادت و حس تحقیرشدگی انباشته در سیدضیاء می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانند. سید که نه از تحصیلات قدیم و مدرن مناسبی برخوردار بود و نه به تبار خانوادگی اعیانی تعلق داشت، در دوران مشروطه از داخل شدن در حلقه اهالی سیاست و دولتمردان بازمانده بود.

 

حسادت و جاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طلبی زایدالوصف او در چنین خلأ سرنوشت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سازی، ناگزیر او را متمایل به انگلستان کرد و آنگاه که فرصت دست داد و در رأس یک قشون فاتح هرچند به حمایت بیگانه به تهران بازگشت، تحقیرهای گذشته سر باز کردند و همه آن کسانی که برای قدرت او تهدیدی به شمار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند یا در گذشته او را از ورود به حلقه قدرت بازداشته بودند، سر از زندان درآوردند.

 

روایت خود سیدضیاء از آن روزها تعیین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنندگی حسادت و تحقیر را در این ارعاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آفرینی به خوبی نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد؛ «آه! از بعد از روز کودتا، تا روزهایی که به دستور قوام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه در زندان بودم، آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آمدند، آدم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رفتند، اظهار ارادت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد، فحش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوردم، تهمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که به من می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زدند، حقیقت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی که در خود من بود، همه اینها فیلم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی تماشایی است. چشم را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بندم و به یاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آورم که یک مرتبه پانصدنفر از دُم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کلفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های این مملکت را یک سید جلنبر روزنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس صبح روز کودتا گرفت و توی زندان کرد. خنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرد. خوشم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید. شاید تنها وقتی است که از خودم لذت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برم و فکر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنم که این من، منِ یکه و تنها، همه دوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و سلطنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و سلطان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و فلان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زاده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و فلان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وکاله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را گرفتم و در حبس انداختم. چه آدم جالبی بودم.

 

به اعتقاد من همه آنها فاسد و خائن بودند... بگذارید من پس از گذشت سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها این حقیقت را هم فاش کنم که هدف من از توقیف آنها فلج کردن این عوامل فساد بود، نه محو و نابودی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. اما احوال روزگار چنان سخت بود که مردم عاصی، به فلج کردن آنها قانع نبودند و اعدامشان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند. باید اعتراف کرد که همه آنها مستحق اعدام نبودند زیرا گناهشان آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قدر سنگین نبود. وانگهی محدود کردنِ کسانی که باید معدوم شوند، کار آسانی نبود. یک محکمه صالح باید این کار را انجام می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داد و در غیر این صورت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بایست اعدام و کشتار دسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جمعی آغاز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد و من اهل چنین کاری نبودم. آنها می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند مخالفان کشته شوند. هدفشان از بین بردن ظالم نبود. بلکه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند جای ظالمی خالی شود تا خود جانشین آن ظالم شود.

 

اما من به طور کلی مخالف کشتار بودم... وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای کامل بود از رجال سیاسی بعد از انقلاب مشروطه که تصمیم داشتند ایران بعد از انقلاب هم در حیطه اختیار همان خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و افرادی بماند که پیش از انقلاب بود. وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله از تمام اینها بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرواتر و درعین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حال مستقیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر عمل می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. به این جهت بیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از همه لطمه خورد.

 

مثلاً در مقام مقایسه چه از جهت سواد و خط‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وربط و چه از جهت مردمداری و مماشات هیچ ربطی به برادر کوچک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترش قوام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه نداشت. قوام مردی کاملاً یکطرفه، خودبین و متفرعن بود... من هرگز با قوام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه صاف نشدم. همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌طور که او... آنها مرا آدم حساب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند یعنی داخل آدم حساب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. فکر نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند سید جُلُمبر بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ساله از مرکز به عنوان رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الوزرا برایشان متحدالمآل بفرستد.

 

از دستورهای من سرپیچی کردند، هم او، هم دکتر مصدق، هم صارم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله پسر ظل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطان...» سیدضیاء پس از «دستگیری افراد صاحب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نام که محبس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را پر کرده و به باغهای سرداراعتماد و جلالیه برده شده بودند» متوجه حکام ایالات شد. در این میان قوام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه (خراسان)، صارم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله (کرمانشاه)، مخبرالسلطنه (آذربایجان)، مصدق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌السلطنه (فارس) بیش از همه موردنظر او بودند.

 

اولین و مهمترین گزینه قوام بود که اقتدار و قوای نظامی او حکومت کودتا را نگران می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. دستگیری قوام برای انگلستان و احمدشاه نیز مطلوب بود. برای توده مردم هم دستگیری قوام، برادر وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله (عاقد قرارداد ۱۹۱۹)، اهمیت داشت و به عنوان امتیازی برای سیدضیاء محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شد. در این میان مصدق برکنار و صارم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله دستگیر شدند اما مخبرالسلطنه با توجه به حساسیت اوضاع آذربایجان و نقش مهمش در آرام نگه داشتن منطقه مرزی و تطابق با تدابیر انگلستان ناگزیر حفظ شد.

 

کابینه کودتا

کمک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مالی سفارت، مبالغی که سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داران و اشراف برای خلاصی خود از زندان پرداختند، دولت را در اقدامات اصلی و تأمین هزینه ارتش یاری رساند. سیدضیاء که با دستگیری اشراف فاسد وجهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در میان توده مردم برای خود کسب کرده بود، در هماهنگی با انگلستان قرارداد ۱۹۱۹ را فسخ کرد تا بر اعتبار خود بیفزاید و کابینه خود را از میان چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ناشناس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر و مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از آن، کمتر به فساد شناخته شده انتخاب کرد. اعضای کابینه سیاه این چهره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بودند؛ نخست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وزیر: سیدضیاءالدین طباطبایی؛ عدلیه: کفیل منصورالسلطنه (مصطفی عدل)؛ خارجه: مدیرالملک (مجمود جم)، معززالدوله؛ جنگ: مسعود کیهان، سردارسپه؛ مالیه: عیسی فیض، مدیرالملک؛ پست و تلگراف: مشیرمعظم (تقی خواجوی)؛ تجارت و فواید عامه: موقرالدوله (محمود موقر)؛ معارف: نیرالملک (رضاقلی هدایت)؛ صحیه و امور خیریه: مؤدب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله (دکتر علی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اصغر مؤدب نفیسی)؛ داخله: نخست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وزیر؛ معاون: احمد عامری.«دولت کودتا مجموعاً از افرادی تشکیل شده بود که در کابینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پیشین عضویت نداشتند، گرچه در سمت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پائین‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر از وزیر کارآزموده بودند. بیشتر وزیران، انتخابهای شخصی سیدضیاء بودند و بسیاریشان را کسی در شهر و در محافل سیاسی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناخت. چندتن از وزیران و بسیاری از حکام ولایات که در دوران کابینه کودتا منصوب شدند، از اعضای کمیته آهن بودند.

 

کمیته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که از دوران وثوق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله، سیدضیاء برای اجرای نظریات سفارت تشکیل داده بود...» عمر این کابینه اما دیر نپائید. از یک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌سو میان دو قطب نظامی و سیاسی آن اختلاف و نقار سر باز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کرد و از دیگرسو، اشراف حتی در بند، یارای زدوبند و جهت دادن به فضای سیاسی و افکار شاه داشتد. سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های پراشتباه و نخوت سیدضیاء هم در این شکست نقشی مهم ایفا کرد. «دولت کودتا، جز مشکلات پیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پاافتاده و اختلافاتی که معمولاً بین سید و رضاخان پیدا میشد، مسئله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌یی نداشت.

 

سیدضیاء در اثر موفقیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شخصی پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درپی آنچنان مغرور شده بود که دو سه هفته پس از کودتا خود را مجبور به رعایت هیچ مقام و اصولی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دید. بندوبست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های مالی پنهانی با سرمایه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌داران ارمنی که از دو سال پیش سید با کمک آنها مدارج ترقی را پیموده بود، و بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتنائی به احمدشاه که در اثر استقامت در برابر فشارهای سلطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جویانه انگلستان از اعتبار و آبروئی بیش از اسلاف خود- در نظر مردم و هم سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خارجی- برخوردار بود، سید را از نظرها انداخت.»

 

سقوط کابینه سیاه

سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اشتباه سیدضیاء، بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌توجهی به احمدشاه و اقدامات پنهانی اشراف و سیاستمداران دربند یک ماه پس از کودتا که اکنون از ماهیت انگلیسی کودتا مطلع بودند، موقعیت رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الوزرا را دچار مخاطره و مخالفان او را همراه و متحد کرد. سیدضیاء در واکنش به اقدامات مخالفان که اکنون دیگر احمدشاه هم دلگرمی و حمایت خود را متوجه آنان ساخته بود، به منظور ترساندن مخالفان و استحکام بخشیدن به حکومت، دستور تهیه لیستی داد که قرار بود روز بعد اعدام شوند. پس از آنکه شاه و خاندان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های اشرافی از چنین تصمیمی اطلاع یافتند، احمدشاه ناگزیر روی به رضاخان میرپنج آورد.

 

«میرپنج قزاق که حالا لقب "سردارسپه" گرفته بود، مدتها در پی این فرصت بود، بمحض باخبر شدن از نگرانی شاه، تعظیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنان گفت "ما سربازیم و جانباز اعلیحضرت. می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فرمائید الآن سید ضیاء را دستگیر و اگر لازم است تیرباران کنم!" از این لحظه، تا برکناری سیدضیاء راه درازی نبود. شاه سردارسپه را به عنوان عامل خود شناخت، و او نیز شاه را به عنوان سکوی پروازهای آینده خود.»

 

چند روز باقی مانده به سقوط کابینه را درباریان به تحکیم روابط شاه با سردارسپه پرداختند و سردار را از سیدضیاء ترساندند. با تظاهرات جمعی از اشراف گرفتار ابتدای کودتا، سیدضیاء به سردارسپه روی آورد و او به شاه حواله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش داد. ناگزیر رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الوزرا با همه اکراهی که در رفتن به دربار داشت، به کاخ گلستان رفت. احمدشاه با اطلاعی که از گسسته شدن مناسبات سید و انگلیسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به سبب اشتباهات سید داشت، به بهانه آتش زدن بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اجازه سیگار در حضور شاهه آن هم در ماه رمضان، خلوت حضور را احضار کرد که سیگار از گوشه لب رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الوزرا بگیرد.

 

شاه در گفت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وگو با سردارسپه به اعدام و حتی ترور ساختگی سیدضیاءتن نداد، لذا سردارسپه در حضور شاه قول دستگیری و تبعید سید به خارج را داد. «وقتی خبر انفصال سیدضیاء به جمع زندانیان سیاسی رسید، حاضران یکی یکی برای تبریک پیش سیدحسن مدرس رفتند، چراکه او این امر را پیش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینی کرده بود. در روزهای آخر کابینه، سیدضیاء برای یکایک زندانیان پیغام فرستاده بود که اگر فلان مقدار پول فراهم نکنند، تیرباران خواهند شد. مدرس با صدای بلند به آورنده پیغام گفته بود "از قول من به این پسرعمو بگوئید، باید همان روز اول که ما را گرفتی اینکار را میکردی، چون نکردی، دیگر ممکن نیست و باید بروی". فرمانفرما و نصرت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الدوله و سایر زندانیان از این پیغام به وحشت افتاده و نگران بودند که "این سرود یاد مستان دادن است". اما مدرس می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خندید. در همان حال مأموران سردارسپه در راه نخست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وزیری بودند و مأموران دربار نیز با مهروموم در راه تا دفاتر سید را پلمپ کنند، و مانع از سرقت اسناد شوند.»

 

روایت سیدضیاء اما متفاوت است. «درست سه ماه و ده روز [بعد از کودتا ایران را ترک کردم]. برخلاف آنچه مشهور است کسی مرا از ایران بیرون نکرد. من خود به اراده خود رفتم. حتا سردارسپه به من پیشنهاد کرد که شب خارج شوم و من گفتم: من مرد شب نیستم، مرد روزم. من در یک سپیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دم با قوای فاتح به تهران آمدم و در یک سپیده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دم مثل یک فاتح از تهران می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌روم. و همین کار را هم کردم. سردارسپه فقط ده ژاندارم در اختیار من گذاشت و من تهران را ترک گفتم. همین که پایم را از دروازه بیرون گذاشتم، در زندان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها باز شد و دوله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و سلطنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بیرون ریختند. می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستند مرا بگیرند؛ به قزوین خبر دادند که مرا در آنجا توقیف کنند و شاید به تهران برگردانند و اعدامم کنند. اما باید حقیقت را این‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جا بگویم که مستر اسمارت انگلیسی نزد شاه رفت و پیغام داد و رفیق رتشتین هم نزد سردارسپه رفت و به او تذکر داد کشتن سیدضیا یعنی کشتن آزادی در ایران... بعد از آن، سال‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سرگردانی پر از آرامش من آغاز شد. هفده سال در سوئیس و شش سال در فلسطین به سر بردم... روزی که می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خواستم تهران را ترک کنم، به خط خودم نوشتم که خزانه مملکت بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وپنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزارتومان به سیدضیاءالدین پاداش بدهد.

 

من این پول را برداشتم و گفتم اگر خواستند از من پس بگیرند، از محل درآمدِ مطبعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای که در تهران داشتم دریافت کنند. اما ظاهراً دادن بیست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وپنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزارتومان از خزانه مملکت به سیدضیاءالدین و کندن شر او برای دولت ارزش داشت. چون این پول را از من پس نگرفتند... من هیچ ابایی ندارم از اینکه بگویم در زندگی همیشه آدم یکطرفه و قاطعی بوده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام و هیچگاه قیافه حق‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جانب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرم که من از بیت‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المال چیزی دریافت نداشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام و واجب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الرعا هستم. نه! من حقم را گرفته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ام.»

 

چهره میهنی/ مهره بیگانه

کابینه سیاه که سقوط کرد، مردم که با آمدن سیدضیاء بر این گمان واهی بودند که یکی از میان خودشان سرسلسله امور به دست گرفته است، شاد شدند. اما میان شاعران و میهن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پرستان دودستگی ایجاد شده بود. کسانی چون عارف و عشقی و ایرج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میرزا و کلنل پسیان در موافقت با سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های ضدفساد و اشرافیت سیدضیاء او را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ستودند.

 

عارف در تصنیفی از کابینه سیدضیاء حمایت کرد؛

ای دست حق پشت و پنهات بازآ چشم آرزومند نگاهت بازآ

وی توده ملت سپاهت بازآقربان کابینه سیاهت بازآ

....

بازآ که شد باز

با دزد دمساز

یک عده غماز

کابینه اشراف جز ننگی نیست این رنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها غیر نیرنگی نیست

دانند بالای سیه رنگی نیست قربان آن رن سیاهت بازآ

از گرگ ایران پاره کن تا اشرار دلال تا یوسف فروش دربار

از دزد تا یعقوب آل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌قاجار افتاده در زندان چاهت بازآ

....

ایران سراسر پایمال از اشراف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای بی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شرف‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیری گواهت بازآ

کابینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ات از آن سیه شد نامش هر روسیاهی را تو بودی دامش

بر هم زدی دست بد ایامش/ منحل شد از چند اشتباهت بازآ

 

دیگرانی چون ملک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الشعرای بهار و فرخی یزدی اما با عشقی و عارف هم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌صدا نبودند بلکه بر سرشت انگلیسی کودتا تکیه کرده و آن را تقبیح می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کردند. پس از سقوط کابینه و با زدوده شدن فضای ارعاب سیدضیائی، ملک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌الشعرای بهار در جواب تصنیف عارف چنین سرود:

ای اجنبی پشت و پناهت بازآ بدخواه ایران خیرخواهت بازآ

منبع: سازندگی

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: