1397/7/16 ۱۳:۵۷
«با چشمانی فروافتاده، بیدرنگ/ با حواسی و با اندیشهای/ نگاهبانی شده/ با دلی/ كه نه چركین شود/ نه بسوزد/ به كردار كرگدن تنها سفر كن.» (سرودهای از بودا). در میان پستانداران، خانواده كرگدنها متنوع است: كرگدن پوزهپهن كه پس از فیل بزرگترین جانور خشكی است، رنگش غالبا خاكستری است و با وجود جثهاش، جانوری آرام است و بیش از آنكه تهاجمی باشد، از دردسر دوری میگزیند؛ كرگدن سوماترایی كه كوچكترین عضو این خانواده و دارای دو شاخ است، معمولا یكه و تنهاست و حس شنوایی و بویایی خوبی دارد
گزارش شب بخارا ویژه صدمین شماره هفتهنامه كرگدن
محسن آزموده: «با چشمانی فروافتاده، بیدرنگ/ با حواسی و با اندیشهای/ نگاهبانی شده/ با دلی/ كه نه چركین شود/ نه بسوزد/ به كردار كرگدن تنها سفر كن.» (سرودهای از بودا). در میان پستانداران، خانواده كرگدنها متنوع است: كرگدن پوزهپهن كه پس از فیل بزرگترین جانور خشكی است، رنگش غالبا خاكستری است و با وجود جثهاش، جانوری آرام است و بیش از آنكه تهاجمی باشد، از دردسر دوری میگزیند؛ كرگدن سوماترایی كه كوچكترین عضو این خانواده و دارای دو شاخ است، معمولا یكه و تنهاست و حس شنوایی و بویایی خوبی دارد، اگرچه بینایی ضعیفی دارد؛ كرگدن سیاه كه در واقع خاكستری است، از نوع پوزهپهن كمتر اجتماعی است و در تنهایی بهسر میبرد؛ كرگدن هندی كه بزرگترین گونه آسیایی است، جانوری عموما یكه و تنهاست و صبحها و اوایل شب از علفها، گیاهان هرز و سرشاخهها تغذیه میكند و باقی روز را به استراحت میرساند و درنهایت كرگدن مطبوعاتی، شخصیتی نجیب، آرام، تنها، پوستكلفت و در عین حال حساس و صدالبته بسیار پرطرفدار كه قریب به 20 سال است در فضای مطبوعاتی رسانههای ما پرسه میزند و حالا دو سال و نیم است كه در قالب مجلهای مستقل، هر هفته به كیوسك روزنامهفروشیها میآید و در میان انبوه روزنامهها و مجلات و نشریات، سر به زیر، به خوانندگان پر و پاقرصش چشمك میزند. حالا این هفتهنامه به شماره صدم رسیده است و علی دهباشی شب بخارا را به آن اختصاص داده است. سالن صندلی خالی ندارد. پیر و جوان همه هستند، از دكتر داوری گرفته كه روزنامهنگاری را منشی آمیخته به سرشت روزنامهنگار میخواند تا احسان شریعتی كه مثبت و منفی معانی كرگدن را آشكار میسازد. در این شب سیدعلی میرفتاح، از همكاران و مخاطبانش در كرگدن تقدیر كرد، نصرالله پورجوادی، از دشواریهای كار مطبوعاتی سخن گفت، سیدمحمد بهشتی از خطر گرفتار آمدن در سیطره میانمایگی حرف زد و ابراهیم احمدیان از كرگدنكشی به سگكشی رسید. آنچه میخوانید، روایتی از سخنان ایشان است، در تالار فردوسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، نبش ویلا و ورشو.
كجای تاریخ مطبوعات ایستادهایم / علی دهباشی
امروز متاسفانه در میان نشریات و مجلات مطبوعاتی نوعی همدلی و همكاری نمیبینیم و ما مطبوعاتیها به ندرت همكاران خودمان را میبینیم. در صورتی كه در گذشته در خاطرات همكاران مطبوعاتی نسلهای قبل و استادانی چون حبیب یغمایی و ایرج افشار و مرحوم عنایت و پرویز ناتل خانلری را میبینیم كه با یكدیگر دوستی و همكاری داشتند. ما سعی میكنیم در بخارا این فضا را عوض كنیم. به همین مناسبت تصمیم گرفتیم، داوطلبانه برای همكاران خودمان جشن تولد بگیریم. آخرین نمونه مجله «آنگاه» بود. برای مجله «مترجم» جشن تولد 10 سالگی گرفتیم. بیست سالگی «زندهرود» و پنج سالگی «طنز و كاریكاتور» و یكسالگی «تندیس» و سی سالگی «گیلهوار» و ... را جشن گرفتیم. زیرا معتقدیم كه ما هم سرنوشت و همكار هستیم و در این فضایی كه با هم كار میكنیم، این همكاری و همسرنوشتی به ما قوت قلب میدهد و كار را پیش میبرد. در عین حال باید رقابت جدی داشته باشیم. زیرا خوانندگان ما كار ما را قضاوت میكنند و در نهایت این كار ما است كه مشخص میسازد كجای تاریخ مطبوعات ایران ایستادیم. امیدوارم آقای میرفتاح و مجله كرگدن نیز در این روزگار وانفسا كه روزنامهنگاری هم از نظر اجتماعی و هم از وجوه دیگر، به یك نفرین بدل شده، بتواند پابرجا باشد. كسانی كه گرفتار مطبوعاتند و دستی بر آتش دارند، میدانند كه چه مایه رنج و دشواری در این كار نهفته است و چقدر باید سكوت كرد و در سكوت كار كرد. سردبیر مجله بخارا
نشریهای كه معتاد به خودش را بیابد / نصرالله پورجوادی
قرار است اینجا راجع به كرگدن صحبت كنیم. اما آقای دهباشی به تجربه مجله نشر دانش اشاره كرد. زمانی كه ما مجله نشر دانش را منتشر میكردیم، نشریهای به موضوعات مشابه آن نمیپرداخت. ما و كسانی كه در دهه 60 كار فرهنگی میكردیم، به نحوی كورمال كورمال راه خودمان را پیدا میكردیم. آن زمان انتشار مجله كار مشكلی بود؛ البته الان هم دشوار است. الان برای كرگدن هم با وجود تسهیلات امروزی، دشواریهایی هست. امروز نویسندگان جوان بیشتر از آن زمان هستند. در هر شماره كرگدن، تعداد زیادی نویسنده میبینم. نثر ما بهتر و روانتر و جا افتادهتر شده است. این نتیجه تحولات 40-30 سال گذشته است. البته پیش از انقلاب نیز نویسندگان و نشریات خوب داشتیم. اما تقریبا همه آنها تعطیل شد. آنچه بعد از انقلاب به وجود آمد، از فرهنگ ما جوشید و تداوم گذشته نبود. در جریان تجربه نشر دانش متوجه شدم كه نشریه ادواری باید مدتی منتشر شود تا خوانندگان خود را بیابد. نشریه خوب بعد از مدتی مخاطبان و در واقع معتادان خود را مییابد؛ به تعبیر دقیقتر نشریه خوب، نشریهای است كه معتاد به خودش را بیابد. كسانی كه سر موعد انتشار، منتظر آن هستند. یعنی نشریه خوب، توقع ایجاد میكند و دستاندركاران نشریه را مجبور میكند كه به مخاطبان پاسخگو باشند. گمان میكنم این خصلت را دارد. یك نشانه موفقیت دیگر كرگدن، نظم انتشار است. اعتراف میكنم كه ما این نظم را در نشر دانش به دلایل مختلف كمتر حفظ میكردیم و نظم انتشار به هم میخورد. در حالی كه كرگدن با قدرت تمام توانسته این نظم انتشار را در صد شماره حفظ كند و معتادان خود را بیابد. من نمیگویم كه همه مطالب این نشریه درجه یك است. هیچ مجلهای چنین نیست. در هر نشریهای خوب و متوسط پیدا میشود. اما مطالب خواندنی در كرگدن كم نیست.
ما همه كرگدنیم / رضا داوری اردكانی
آقای دهباشی به درستی گفتند كه هر كس را میخواهید نفرین كنید، بگویید «انشاءالله سردبیر شوید!» تجربه دارند. اما ایشان یك روی دیگر قضیه را نگفتند و آن این است كه آقای دهباشی نمیتواند بخارا را نداشته باشد. آیا راضی میشود كه بخارا را منتشر نكند؟ این یك عشق است. عشق درد دارد و باید دردش را تحمل كرد و ایشان آن را تحمل میكند. آقای میرفتاح هم از جوانی و بلكه نوجوانی این تجربه را دارد. این یك موهبت خدایی است. یك توانایی خاصی است. ما نمیدانیم كه این توانایی چیست. اگر این كار به من محول شود، از عهده آن بر نمیآیم. اما ملتفت نمیشوم كه كسی كه این توانایی را دارد، این فوت و فن را از كجا فراگرفته است. آیا یاد گرفته است؟ آیا یادگرفتنی است؟ دكتر پورجوادی به درستی گفتند كه كورمال كورمال این كار را فراگرفتند. دكتر پورجوادی درس روزنامهنگاری و مجلهنویسی نخوانده بود. اما ذوق این كار را داشت. این نعمتی است؛ به خصوص برای كسانی كه میگویند عجب مصیبت و درد و بلایی است كه ما بدان دچار شدهایم. حقیقتا درد و بلای بزرگی است. من هم تجربه این كار را دارم و میدانم چقدر كار دشوار و سخت (نمیخواهم بگویم) اما شاید بتوان گفت بیاجری است. نمیدانم. نمیخواهم وارد فلسفه شوم و بگویم اجر روزنامهنویسی و مقالهنویسی چیست. اما شاید بیاجر باشد.
یكی از خواندنیترین آثار افلاطون- كه همه آثارش خواندنی است- دیالوگ پروتاگوراس است. وقتی میگویم همه آثار افلاطون خواندنی است، به یكی از استادان فلسفه اروپایی اشاره دارم كه گفته است، افلاطون كسی است كه وقتی كتابهایش را میخوانید، تا زمانی كه میخوانید نمیتوانید با او مخالفت كنید. اگر میخواهید با او مخالفت كنید، باید دفتر را بست تازه میتوان با او مخالفت كرد. ما اما دانسته یا ندانسته و بدون اطلاعی از فلسفه، مخالفت هم میكنیم. افلاطون در این دیالوگ-پروتاگوراس- سوال مهمی را مطرح میكند. در این دیالوگ سقراط از پروتاگوراس میپرسد. پروتاگوراس سوفسطایی است. ما امروز وقتی میگوییم «سوفسطایی»، سفسطه را به خاطر میآوریم و فكر میكنیم كه آنها سفسطه میكنند. در حالی كه سفسطه به معنایی كه در كتاب منطق بود، كار آنها نبود. آنها سوفوس بودند. آنها قانوننویس بودند و قانون مدنی مینوشتند و معلم بودند. سوفوس دانشمند و اهل دانش است، فیلوسوفوس دوستدار دانش است، مثل سقراط و پروتاگوراس سوفوس است. البته افلاطون رعایت این سوفوسها را میكرد، زیرا دو قسم سوفسطایی داریم؛ یكی سوفسطایی قبل از افلاطون و ارسطو و دیگری سوفسطایی بعد از افلاطون و ارسطو. سوفسطایی بعد از افلاطون و ارسطو بدنام است، اما سوفسطایی قبل از آنها، بدنام نیست، بلكه سقراط هم احترام آنها را نگه میدارد. البته سقراط طناز است، پروتاگوراس، استاد بزرگ را دست میاندازد، اما با احترام. سوفسطاییان دیگر را به تعبیر خودش باد میكند و بعد با یك سوزن این باد را خالی میكند و تحقیر میكند. اما نسبت به پروتاگوراس این كار را نمیكند.
مسالهای كه در كتاب افلاطون مطرح است، این است كه فضیلت آموختنی نیست. فضیلت در اینجا به معنای فضایل چهارگانه اخلاقی نیست كه خود آنها تعلیم دادند، بلكه یك نوع توانایی و استعداد است. چیزهایی است كه همه ندارند و نمیتوانند داشته باشند و یك عدهای دارند و نیاز به آموختن ندارند. آنجا تعبیری دارد كه چون در اخلاق فضیلت ترجمه شده، مترجمان ما اینچنین ترجمه میكنند. سقراط میپرسد كه آیا میتوان فضیلت را آموخت؟ آیا فضیلت آموختنی است؟ پروتاگوراس در مقابل سقراط نخست میگوید، بله، آموختنی است. سقراط به او نشان میدهد كه خیر، آموختنی نیست. مگر پریكلس- سیاستمدار بزرگ یونانی- میتواند سیاستمداریاش را به فرزندانش یاد بدهد و فرزندانش مثل او سیاستمدار شوند؟ مگر سیاستمدار بودن آموختنی است؟ البته سقراط نخواست از هنر مثال بزند، اما میتوانست آسانتر بگوید كه مگر شعر گفتن را به كسی میتوان یاد داد؟ من خودم در زندگی خیلی چیزها را تجربه كردهام و موفق نشدهام. خواستم ورزشكار شوم و نشدم، خواستم شعر بگویم و نشد. این امور آموختنی و مدرسهای نیست كه در مدرسه بتوان یاد گرفت. آدم میتواند قواعد شعر را یاد بگیرد و با شعر آشنا شود و ... مرحوم مهرداد بهار (فرزند ملكالشعرای بهار) میگفت، وقتی داشتم از نوجوانی خارج میشدم، حس میكردم كه پدر انتظار دارد من شعر بگویم. به صراحت اظهار نمیكرد، اما رفتار و گفتار طوری بود كه نشان میداد آرزو دارد كه فرزندش شاعر شود و من شرمسار بودم كه نمیتوانم این خواسته پدر را برآورده كنم. خب، مهرداد بهار پسر شاعر است و پسران شاعران نیز غالبا- اگر نگویم همگی- شاعر میشوند. كمال الدین اسماعیل پسر جمالالدین عبدالرزاق است و خیلیهای دیگر. خود ملكالشعرای بهار، پسر شاعر است. مهرداد بهار اما نمیتوانست شعر بگوید. شعر را نمیتوان به كسی یاد داد. شاید روزنامهنویسی و مجلهنویسی و سردبیری، به آن دشواری-شاعری- نباشد. یعنی آنچنان موهبتی نباشد كه شعر موهبتی است. اما به هر حال همه از عهده این كار برنمیآیند. یك ذوق و استعدادی میخواهد كه خدادادی است. آقای میرفتاح روزنامهنگار است و ذوق این كار را دارند. یك كاری كه خیلی مشكل است، این است كه مجله هفتگی داشته باشیم كه سر وقت منتشر شود. دقتی میخواهد كه من تصور این كار را ندارم و نمیتوانم این كار را بكنم. بعد مجلهای باشد كه به قول شاعر بزرگ ما، مبتدیان را به كار آید و منتهیان را نشاط و سرور افزاید. مجلهای كه هم دانشجو میخواند، هم استاد دانشگاه. این كار سادهای نیست. كار مشكلی است و این كار از عهده آقای میرفتاح به خوبی برآمده است. این را هم اضافه كنم كه آقای میرفتاح فارسی را بسیار خوب مینویسد. تكرار میكنم، نثر فارسی را بسیار خوب مینویسد و این هم یك موهبتی است، به تعبیری كه در كتاب افلاطون آمده است، یك فضیلتی است. من برای ایشان و همكارانشان آرزوی توفیق میكنم. اختلاف سن ما خیلی زیاد است، اما مفتخرم كه در این مجلس هستم و به ایشان تبریك میگویم.
یك كلمه هم راجع به اسم كرگدن بگویم. یك جایی آقای میرفتاح گفته، آقای دهباشی نستوه است. خود ایشان هم مثل آقای دهباشی نستوه است. صفت درست به كار برده و من هم امیدوارم در مورد ایشان صفت درست را به كار برده باشم. اسم كرگدن را برای همین انتخاب كردهاند. زیرا كار سخت است و باید تحمل داشته باشیم.
مرحوم آل احمد در اواخر عمرش نمایشنامه كرگدن اوژن یونسكو را ترجمه كرد و بعد از آن تاریخ، هر وقت، هر جا دیدم، نشد كه این جمله را تكرار نكند كه ما كرگدن شدیم. ما داریم كرگدن میشویم. این تكیه كلام او شده بود و بسیار تحت تاثیر نمایشنامه یونسكو قرار گرفته بود. خیال میكنم كه آقای میرفتاح هم از مرحوم آلاحمد گرفته باشند. امیدوارم از این كار سرفراز بیرون بیایند.
در برابر سیطره میانمایگی / سید محمد بهشتی
ما كارهایی میكنیم كه فقط جزو فضیلت ایرانیان است؛ مثل اینكه اسم یك نشریه را «كرگدن» بگذاریم. ما بعد از جنگ ایران و روس، احساس كردیم از «توپ» شكست خوردیم، به همین دلیل حجم توپ در ذهن ما زیاد شد، مثل «توپ و تشر»، «مثل توپ صدا كردن» و ... آن جنگها با قراردادهای گلستان و تركمنچای فیصله یافت، اما ما دست از سر توپ برنداشتیم و تلاش كردیم بر آن فائق شویم، بنابراین موفق شدیم توپ مروارید بسازیم. اگر صدای آن توپ (روسی) در میآمد و ما نگران میشدیم، وقتی صدای این توپ (مروارید) در میآمد، خوشحال میشدیم، زیرا اخبار خوبی مثل لحظه افطار و تحویل سال را میداد. آن توپ باعث كشتار میشد، این توپ موجب بچهدار شدن زنان نازا میشد، آن توپ نماد بیعدالتی بود، اما این توپ جایی بود كه مردم بدان پناه میبردند و بست مینشستند. حتی اسم این موجود سیاه خشن را مروارید گذاشتیم. كرگدن نیز چنین سرگذشتی برای این مجله دارد. اگر كرگدن پوست كلفت است، میتواند صد شماره دوام بیاورد. اگر كرگدن همیشه سر به زیر است و نمیتواند آسمان را ببیند، حداقل میتواند به فراز و نشیب واقعیتهای روزمره آگاه باشد؛ ضمن آنكه دیدن آسمان ضرورتا به چشم سر نیاز ندارد. بنابراین كرگدن این مجله متفاوت از كرگدنی است كه میشناسیم، چنان كه توپ مروارید با توپ متفاوت است.
نكته دیگر صدمین شماره شدن این مجله است. این اعداد روند اهمیت دارند. صدمین با نود و نهمین خیلی فرق دارد. گاهی ما شاهد شهاب باران سنگها در مردادماه هستیم و گاهی هر 76 سال، ستاره دنبالهدار هالی را داریم. وقتی صدمین شماره منتشر میشود، یعنی از حالت بارش شهاب، خلاص میشویم و گویی عمر جاویدان مییابیم. یعنی كیفیت جدیدی پدید میآید. مجلهای كه صد شماره میشود، دیگر به روندی دست یافته كه گویی ملكه شده است. ما در دوران عجیبی به سر میبریم. چندی پیش با حسین انتظامی معاون پیشین مطبوعاتی وزارت ارشاد بودم. من از او درباره تعداد خبرگزاریها در ایران و سایر نقاط جهان پرسیدم. جالب است كه در كشورهایی چون امریكا و انگلیس و فرانسه و روسیه این تعداد انگشتشمار و كمتر از ده تاست اما در ایران فقط شصت خبرگزاری مجوز دارند و تعداد زیادی هم مجوز ندارند. یعنی ما تقریبا به اندازه همه دنیا، خبرگزاری و به اندازه همه دنیا خطوط هوایی داریم. به اندازه همه اروپا نشریه تخصصی در حوزههای مختلف داریم. همهچیز ما تولید انبوه است. بسیاری از نشریات ما جلوی پیشخوان كیوسكها جا نمیشوند. در سال 1396، در ایران 90 هزار عنوان كتاب چاپ شده است. آیا كشوری هست در دنیا كه 90 هزار نویسنده داشته باشد؟ ما فقط 15 هزار ناشر داریم، یعنی به اندازه همه دنیا. این اعداد نشاندهنده آن است كه ما در دورانی كه من نام آن را دوران سیطره میانمایگی گذاشتهام، قرار داریم. در این دوران سیطره میانمایگی تقریبا هر كس بخواهد مقالهاش را چاپ كند، جایی برای انتشار مییابد. در این دوران هر كس بخواهد، كتاب چاپ كند، میتواند. كسی مانع نمیشود. بالاخره در عرصه این اوضاع كه من آن را سیطره میانمایگی میخوانم، تقدیر جامعه این است كه تعدادی گرانمایگان نیز وجود دارند. خطر بزرگ این است كه گرانمایگان زیر دست و پای میانمایگان له شوند. مواظب باشیم كه در این سیطره كمی میانمایگان، گرانمایگان از دست نروند. در این اوضاع، دوام نشریه كرگدن به دلیل پشتوانه پولی نبوده است، بلكه به خاطر خوانندگان آن است. كرگدن از گرانمایگان عرصه نشر است و فرصتی برای فرهیختگان فراهم میآورد كه مطالبی بنویسند و در چنین نشریهای گرد هم آیند.
چونان كرگدن تنها سفر كن / احسان شریعتی
كرگدن در ادبیات و فرهنگ دو معنای مثبت و منفی دارد. معنای منفی از سروده مشهور بود و معنای منفی از نمایشنامه ای به همین نام از اوژن یونسكو است. نزد یونسكو، كرگدن و كرگدن زدگی مثل غربزدگی مطرح میشود كه اشاره به یك بیماری دارد كه شهری به بدان دچار میشود. یعنی شهروندان این شهر به تدریج از حالت انسانی خارج میشوند و به كرگدن تبدیل میشوند كه نماد پوست كلفتی و خشونت است و با پیكر عظیم چند تنیاش میتواند در حركتش ویرانی به بار آورد. به هر حال یونسكو كرگدن را نمادی گرفته برای گفتن اینكه مردمان در دورههایی تاریخی مثل سربرآوردن اقتدارگراها و توتالیتاریسمها و جنگها و ... از حالت انسانی خارج میشوند و به كرگدن بدل میشوند، مثل گرازی كه مستقیم حركت میكند و خراب میكند و رفتار غیرانسانی یا غیرقابل تحمل دارد. به هر حال در این نمادگذاری، كرگدن منفی گرفته شده است. این كرگدنزدگی یا مفهوم كرگدن به شكل منفی است كه در قرن بیستم بیشتر با نمایشنامه یونسكو به ذهن متبادر میشود. اما مفهوم دوم كرگدن نزد بودا است كه یعنی تنهایی. شعر بودا با این تعبیر شروع میشود كه «این چوب را غلاف كن و با آن هیچ موجود زندهای را نزن (میازار)». یعنی به عدم خشونت و استقلال كرگدن اشاره دارد كه نسبت به سایر موجودات عزلتگیر است و حتی دوست دارد كه پرندگان روی بدنش بنشینند و كرمهای روی پوستش را بخورند. نحوه زندگی كرگدن در قیاس با سایر موجودات وحشی مثل شیر كه نماد شاه حیوانات است، این است كه با همه قدرتی كه دارد، خیلی تساهل دارد و سبك رفتار خاصی دارد. بنابراین بودا با اشاره به شاخ رو به بالای كرگدن میگوید همچون كرگدن در تنهایی و سیاهی حركت كن و به خودت متكی باش، نه به دیگران. نه مثل شاخههای رو به پایینی كه وابسته به زن و فرزند و دیگران و انواع و اقسام تعلقات است. او میگوید مثل شاخههای بالا و بلند باش كه آزادند و از هر رنگ تعلق رها هستند. آخر شعر بودا این طور تمام میشود كه: نه خداوند رعیت، نه غلام شهریار/ همچون كرگدن بیآز و بی حرص و بی خشونت/ آزاد و رها سفر كن.
در هر دوی این مفاهیم منفی و مثبت از كرگدن، آنچه مشترك است، تنها بودن و تنهایی است. به خود این تنهایی نیز در عرفان ما و در فلسفههای اگزیستانس پرداخته شده است. ما چند نوع تنهایی داریم؛ یكی تنهایی منزوی و معتزل و مجزا شدن از دیگران است، یا تنهاییای كه در دوره مدرن پیش آمده است، یا اصلا خود فلسفه سوژه. دكارت با تنهایی شروع میكند و میگوید من اندیشنده تنها و منقطع از جهان و دیگران، منبع معرفت میشود. این یك درك از تنهایی است كه معنای عادی منفی تنهایی است. اما یك تنهایی دیگر به معنای «انفراد» است كه هایدگر به آن اشاره دارد. آنچه كركگور بدان تاكید داشت و میگفت اگر بخواهیم تمام فلسفه من را خلاصه كنیم، به مفهوم «فرد» میرسیم. اینكه ما به شكل تنها در برابر خدا قرار میگیریم و خودمان میشویم. چه زمانی هست كه ما در صمیمیترین و بیواسطهترین حالت، خود میشویم؟
در ادامه بحثهای كركگور به هایدگر میرسیم كه بر خلاف دكارت، میگوید این خودشدن، آن وجه همیشگی و غالب انسان نیست، بلكه وجه اصلی و عمومی انسان آن است كه در جهان است، با دیگران و جهان مشتركی دارد و تنها در یك مواقع خاص و استثنایی است كه انسان به خود میآید و متوجه خود میشود. بنابراین پرسش اصلی این است كه كی و كجا من خود میشوم؟ مفهوم بازگشت به خویش كه این همه راجع به آن سوءتفاهم شده است، اصلش این بوده است. در واقع ما باید به خویش بازگردیم، به خویش بازگشتن، معنایش این نیست كه باید به «من» بازگردیم. اینها («من» و «خویش») دو مفهوم متفاوت است. به من بازگردیم، یعنی «من»ی خاص در یك سنت و تاریخ خاص و به تعبیر استاد فردید «من»ی در یك فرادهش مشخص. ما فكر كردیم بازگشت به «خویش» به بازگشت به این «من» اشاره دارد. این طور نیست. بازگشت به خویش به معنای بازگشت به سنت به معنای بنیادگرایانه و هویتگرایانه نیست، بلكه بازگشت به خویش، به معنای آن خویشتنی است كه میتواند در برابر دیگری خودش را تعریف كند و این كار را تنها زمانی میتواند انجام دهد كه خودش را به عنوان دیگری، اولین بار، بازشناخته باشد. یعنی اولین دیگری خود انسان است و انسان موجودی است كه قریبترین و غریبترین موجودی است كه هم عجیب و غریب است و هم آشنا و نزدیك (قریب) است؛ آن مفهوم «بیخانمانی» كه فروید آورد و بعد هایدگر از آن استفاده كرد. یعنی انسان، بی خانمان یا غیرخانگی است، یعنی گویی از این جهان نیست و تنهاترین موجود به این معنای عالی است. به قول دریدا در ادامه هایدگر، اصلا فضیلت انسان (به معنای برتری انسان) در همین خصلت ناآشنای نزدیك بودن اوست. اشاره به بحثی كه پاسكال مطرح میكرد كه میگفت تمام كرامت و عظمت انسان در این است كه از یكسو بسیار شكننده و بسیار میرا و حقیر است. یعنی عظمت انسان در كوچكی اوست، یعنی در احساس و وجدان این كوچكی است. هایدگر نیز میگوید عظمت انسان در این است كه هم از این جهان هست و هم از رنگ این جهان نیست. این اشاراتی به مفهوم تنهایی است.
اما نكتهای كه از این مباحث به نشریه كرگدن باز میگردد این است كه در این شرایط استثنایی ایران، در روزهایی كه میبینیم، یك دفعه یك بیماری مسری میآید، مثل این جنگ اقتصادی كه در دوره ترامپ پدید آمده است. هیچ چیزی قیمت مشخصی ندارد. همه به صراف و محتكر و دلال بدل شدهاند. این یك نوع بیماری و كرگدنزدگی به معنای منفی آن است. امروز جنگ اقتصادی است و ممكن است فردا جنگ نظامی یا سیاسی یا استبداد باشد. این یك شكل از بیماری كرگدن زدگی به معنای منفی كلمه است. یك شكل دیگر آن در بعد فرهنگی است. در عالم رسانهها و مطبوعات كه با افكار عمومی سر و كار داریم، امروز با میانمایگی مواجه هستیم، یعنی شاهد سربرآوردن متوسطها و قد كوتولهها هستیم. متاسفانه در كشورمان میبینیم كه كمیتگرایی در همه حوزهها باعث شده است كه كیفیتها له شوند. من در ترجمه 10ساله گذشته در مطبوعات ایران در مجموع ناراضی هستم، زیرا هر بار كه مصاحبه كردم، دیدم كه پر از غلط و با عناوینی است كه خلاف روح مطلبی است كه بیان كردهام، عرضه شده است. از نادر و معدود نشریاتی كه از آن راضی بودم، هفتهنامه وزین كرگدن است كه از این بابت به دستاندركاران آن تبریك میگویم؛ البته هنوز تا كرگدن به معنای مثبت شدن، خیلی فاصله دارد، اما باید به همان اندازه كرگدن پوست كلفت بود و در برابر قدرتها مستقل تا بتوان كرگدن به معنای بودایی كلمه شد: «نه خداوند رعیت، نه غلام شهریار/ سخن خویشاوند خورشید را به جان شنیده/ چونان كرگدن تنها سفر كند.» استاد فلسفه
نباید ناامید باشیم / ابراهیم احمدیان
اولینبار چند نفر از دوستان كرگدنی برای تهیه گزارش به قم آمدند كه من هم هیبتی آنچنانی داشتم! البته كرگدن از پیش میان اهل علم و اندیشه اسم دركرده بود. اما بعد از آنجا بود كه معتاد شدم. بحث من درباره رفتارشناسی كرگدن است. البته من در این زمینه خیلی تخصص ندارم. میدانید كه من گاهی 6-5 روز در حیات وحش هستم و اصلا حرف نمیزنم یا بسیار آهسته سخن میگویم.
در نگاه اول پوست كلفتی كرگدن جلب نظر میكند، اما به گمان من كرگدن چندان هم پوستكلفت نیست. متاسفانه باید بگویم كه آخرین كرگدن سفید دو- سه ماه پیش بر اثر پیری مرد و نسل این حیوان از بین رفت. البته گفته میشود كه اسپرم این حیوان ذخیره شده است و دو راس كرگدن ماده سفید هست كه شاید بتوان از طریق لقاح مصنوعی، مانع از بین رفتن نسل كرگدنهای سفید شد. متاسفانه تقریبا همیشه شكار كرگدن بوده است، اما متاسفانه اوج گرفتن شكار كرگدن سفید به شایعهای مربوط به تاثیر خاص شاخ كرگدن سفید برای یك سیاستمدار شد. شایعهای كه ریشه در واقعیت نداشت، اما باعث شد شكار این حیوان 30-20 برابر شود. جالب اینكه شاخ كرگدن، اصلا عاج هم نیست و مثل ناخن انسان است و تقریبا هیچ فایدهای ندارد. بنابراین كرگدن در مقابل انسان چندان پوست كلفت نیست. آن پوست كلفتی منفی كه دكتر شریعتی گفت، فقط در انسان هست. متاسفانه كرگدن با انواع و اقسام مشكلات مواجه میشود و در قبال این وضعیت همه ما مقصر هستیم. خوشبختانه كرگدن سیاه هنوز هست. ما نباید ناامید باشیم و باید كار مثبت كنیم. ما باید مردم را آگاه كنیم.
كرگدن تحمل میكند / سید علی میرفتاح
ابتدا لازم می دانم از بزرگواری، سعهصدر و تحمل مدیر مسئول محترم و صاحب امتیاز مجله آقای الیاس حضرتی تشكر كنم. اگر اعتماد و لطف ایشان نبود قطعا این مجله نمی توانست در مسیر خود تداوم یابد. ممنون و متشكر ایشان هستم و اما بعد. یكی از دغدغههای جدی من در كار مطبوعات این است كه ما دچار ناپایداری هستیم. رودخانه زاینده رود وقتی از كوههای زاگرس سرچشمه میگرفت، از یكی از زیباترین شهرهای ایران میگذشت و دو پل بسیار زیبا و تاریخی ایران یعنی سی و سه پل و خواجو بر روی آن ساخته شده بود . این رودخانه سرشار از زایندگی بود. اما این رود به گاوخونی ختم میشد نه به دریا. جوان كه بودم فكر میكردم این تقدیر تاریخی ما است كه كارهایی میكنیم و به دریا نمیرسد. با شور و انرژی سهمگین كاری را شروع میكنیم، اما به هر دلیلی فترتی ایجاد میشود و كارها نصفه- نیمه میماند. اگر كارهایی كه اسلاف ما كرده بودند، تداوم مییافت، حال و روز رسانهای ما بهتر از این میشد. اما به هر دلیل این اتفاق نیفتاده است. مشكل دیگر این است كه هیچ كدام از این كارها، در نمیگیرد. چطور است كه بیش از دو هزار سال پیش، مرد جوان سی و اندی سالهای در بلندای كوههای فلسطین موعظه میكند و این موعظهها جاودان میماند و انسانهایی بدان ایمان میآورند و بابت آن تمدنها ساخته میشود، اما هنوز جوهر مطالب ما خشك نشده، فراموش میشود. مشكل از كجاست؟ چه اتفاقی میافتد كه نوشتههای ما پیوندی با جایی كه باید ارتباط داشته باشد، نمییابد؟ من فكر میكنم كه ما ابتر و دم بریده شدهایم! به نظر من راز این امر را در حافظ و مولوی و سعدی و بزرگانی كه تازهاند و بوی كهنگی نگرفتهاند، یافت. آنها به جایی متصل شدند و به كوثری پیوند خوردهاند كه شاید عشق است. هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد به عشق... شاید به این دلیل است كه كار ما و خود ما زنده نمیمانیم كه دلمان زنده نیست.
بازیگری در فیلمی دیالوگ تاثیرگذاری میگوید. وقتی بعدا با خود آن بازیگر سخن میگوییم، میگوید كه بازی كردهام و این دیالوگ را دیگری نوشته است. اما آیا شاعر هم میتواند بگوید این حرف من نیست؟ همین مساله را در میان روزنامهنگاران و نویسندگان هم میبینیم. یعنی گویی ما در روزنامه و كتاب سلوك فردی متفاوتی با شخصیت فردی و خصوصی خود داریم. این سوال مهمی است كه در كار روزنامهنگاری چه باید كرد كه این شكاف پدید نیاید؟ حتی شاید نتوان نام آن را تمنای صداقت خواند، زیرا گاه متاسفانه ما كلمات را بیش از اندازه مصرف میكنیم و آنها را از معنا تهی میسازیم. مساله من این است كه چطور میتوان منش و شخصیت روشنفكری مان را با شخصیتمان در زندگی واقعی یكسانسازیم؟ ما تأمل و تحمل را از دست دادهایم. ما خیلی سریع، بیحوصله، گویی دیرمان شده و فرصتها از دست رفته، مدام در حال تعجیلیم. حتی تحمل نداریم اگر یك «فایل» مجازی به دستمان میآید، تامل كنیم و ببینیم درست است یا غلط و بدون صبر آن را برای همه میفرستیم (send to all) . این تعجیل و بیصبری و تحملی در همه رفتارهای ما مشهود است، حتی در كتاب خواندن و مطالعه. سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل... در كرگدن آرامش و متانتی هست كه گویی ایستاده و تحمل و تأمل میكند. ما باید این خصلت را بیاموزیم و این اندازه عجله نكنیم و سخنانی سراسر سوءتفاهم و سوءتعبیر نگوییم. متاسفانه ما قبل از آغاز یك نشریه، دوستان بیشتری داریم و بعد از انتشار آن مجله، دشمنانمان افزایش مییابد. ما باید صبر كنیم. یكی از ویژگیهای كرگدن این است كه دشمنان زیادی ندارد. اصلا حیوانی جز انسان، علاقهای ندارد كه بهشكار این حیوان برود. به عبارت دیگر كرگدن غیر از انسان دشمنی ندارد، خودش هم دشمن كسی نیست. بگذریم نوشتن برای من خیر و بركتی دارد كه باعث شده دوستان خوبی بیابم: نه من بیهوده گرد كوچه و بازار میگردم/ مزاج عاشقی دارم پی دیدار میگردم. من البته به ضعف كرگدن واقفم. ما باید از این میانمایگی بگریزیم. اما نوشتن، نوعی سلوك فكری است.
منبع: روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید