شمشیر روزِ رزم

1397/1/21 ۰۸:۵۷

شمشیر روزِ رزم

پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، پایانی بر اتحاد متفقین و آغاز جنگ سرد میان آنها بود. بحران آذربایجان در ایران را بسیاری نخستین تجلی آشکار جنگ سرد می‌دانند. براساس قرارداد سه جانبه ایران، شوروی و انگلستان در آذر 1320 - نوامبر1941 نیز‌بندی از بیانیه‌ امریکا، انگلستان و شوروی که در کنفرانس تهران میان سران متفقین در آذر 1322 - نوامبر1943 تنظیم شده بود سران این کشورها، تعهد کرده بودند که حداکثر شش ماه پس از خاتمه جنگ جهانی، نیروهای نظامی خود را از ایران خارج کنند.

 

 

به بهانه امضای موافقتنامه قوام - سادچیکف

مجتبی شهرآبادی: پایان جنگ جهانی دوم در سال 1945، پایانی بر اتحاد متفقین و آغاز جنگ سرد میان آنها بود. بحران آذربایجان در ایران را بسیاری نخستین تجلی آشکار جنگ سرد می‌دانند. براساس قرارداد سه جانبه ایران، شوروی و انگلستان در آذر 1320 - نوامبر1941 نیز‌بندی از بیانیه‌ امریکا، انگلستان و شوروی که در کنفرانس تهران میان سران متفقین در آذر 1322 - نوامبر1943 تنظیم شده بود سران این کشورها، تعهد کرده بودند که حداکثر شش ماه پس از خاتمه جنگ جهانی، نیروهای نظامی خود را از ایران خارج کنند. با تسلیم آلمان و ژاپن و پایان جنگ، انگلستان و امریکا براساس قرارداد مذکور، نیروهای نظامی خود را از ایران خارج کردند،اما مسأله‌ خروج نیروهای شوروی بر این روال، صورت واقع نیافت و بحرانی پدید آورد که گره آن در نهایت بیش از هر کس دیگر به تدبیر اشراف‌ زاده‌ای قاجاری«احمد قوام‌السلطنه» گشوده شد.

 

گره کور قرارداد 1921

نزدیک به بیست و پنج سال قبل از این در فوریه 1921 - اسفند1299 در آغازین سال‌های پیروزی بلشویک‌ها و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، رژیم نوپای شوروی، در قراردادی بی‌سابقه با ایران، تمام امتیازات استعماری تزاری در ایران را ملغی اعلام کرد. ظاهراً همه چیز به سود ایرانیان بود اما در‌بندی از این قرارداد، طرفین توافق می‌کردند، در صورتی که شوروی به وسیله‌ نیروی ثالثی در خاک ایران، مورد تهدید قرار گیرد، نیروهای نظامی شوروی می‌توانند برای دفاع از خود وارد خاک ایران شوند.

مفاد قرارداد آنچنان برای ایران دلپذیر بود که این بند نادلپذیر را برایش پذیرفتنی کند.، مضافاً که لااقل در آن زمان چنین پنداشته می‌شد که مقصود از نیروی ثالث متخاصم، روس‌های سفید باشند که در آن روزها برای برانداختن رژیم نوپای شوروی، با آن در جنگ و گریز بودند. اما همین بند به ظاهر روشن اما مبهم و تفسیرپذیر، دو دهه بعد، از جمله دستاویزهایی بود که دولت شوروی برای نگاه داشتن نیروهای نظامی خود در ایران از آن بهره گرفتند و مسأله‌ آذربایجان را بدل به بحرانی بزرگ کردند.

 

از مرزهایمان در اینجا راضی نیستم

در روزهای سخت و نفس‌گیر جنگ جهانی دوم، دغدغه‌ نخست سیاستگذاران مسکو در مرزهای جنوبی خود، تدارک آذوقه و مهمات ارتش سرخ در میدان‌های نبرد بود. اشغال ایران بر چنین زمینه‌ای و برای تحقق چنین هدفی، رسمیت می‌یافت. اندک اندک و با روشن شدن سرنوشت جنگ و بروز نخستین نشانه‌های تقسیم جهان میان قدرت‌های پیروزمند، شوروی نیز خود را آماده می‌کرد تا دور تازه‌ای از تهاجم به ایران را برای دستیابی به اهداف خود تدارک ببیند. در همین روزها بود که «ژوزف استالین» در جلسه‌ای با نگاه به نقشه‌ شوروی در اتاق کارش، دستی بر سبیل‌هایش کشیده بود، پیپ‌اش را به سمت جنوبی نقشه در مرزهای ایران و شوروی گرفته و گفته بود: «از مرزهای‌مان در اینجا راضی نیستم.»

 

بلای سیاه نفت

مسأله‌ نفت، بی‌گمان یکی از حساس‌ترین مسائل دوران جنگ و پس از جنگ بود. «لاورنتی بریا» مرد برجسته دستگاه امنیتی شوروی، در شهریور 1323 - اوت 1944 با ارائه‌ گزارشی از مسأله‌ نفت به استالین، تصویری از سیاست نفتی شوروی ترسیم کرد. بریا با توجه به ذخایر نفتی جهان و تضاد میان امریکا و انگلیس بر سر نفت و مبارزه‌ پنهانی که در این زمینه در ایران جریان داشت، نتیجه گرفته بود که کرملین، مستقیماً باید در این موضوع دخالت کند و منافع نفتی شوروی در عرصه‌ بین‌المللی را تأمین کند.نخستین تلاش شوروی برای دستیابی به نفت شمال ایران در همین سال با مقاومت نخست‌وزیر وقت «محمد ساعد» و بعد از آن با تصویب طرح قانونی منع دولت از مذاکره و اعطای امتیاز نفت در آذر 1323 به شکست انجامید. دولت شوروی‌ دانست که منابع طبیعی ایران میدانی مین‌گذاری شده توسط رقبای آنهاست و دست یافتن به آن، تدارک مقدماتی دیگر را طلب می‌کند. بر همین اساس استالین در خرداد 1324 - ژوئن 1945 با امضای یک سند راهبردی محرمانه در خصوص بررسی و اکتشاف مناطق نفتی در شمال ایران، مسأله‌ نفت را در اولویت برنامه‌های مورد دولت‌ شوروی قرار داد. مهم‌ترین دستاویز شوروی برای دستیابی به این هدف، در آن مقطع، حمایت از فرقه‌ دموکرات آذربایجان و موضوع خودمختاری آذربایجان بود.

 

شمشیر فولادی روز رزم

احمد قوام (متولد آذر 1252 تهران - درگذشت ۲۸ تیر ۱۳۳۴ در تهران) ملقب به قوام‌السلطنه، اشراف‌زاده قاجاری و سیاستمدار سال‌های پایانی دودمان قاجار و دوران پهلوی اول و دوم، در این زمان قریب هفتاد سال از عمر او می‌گذشت. قوام که در کارنامه سیاسی خود ۵ نخست‌وزیری، ۱۳ بار وزارت داخله، ۴ بار وزارت امور خارجه، ۴ بار وزارت مالیه، ۲ بار وزارت جنگ، ۱بار وزارت عدلیه، ۳ سال فرماندار کل خراسان و سیستان و نمایندگی دوره چهارم و پنجم مجلس شورای ملی را داشت، دولتمردی بود مشهور به قاطعیت، تدبیر سیاسی و حیله‌گری که در مجموع سیاستمداری کاردان و مرد روزهای پرآشوب و ناآرام شناخته می‌شد. شهرت داشت که «سیدحسن مدرس» در حق او گفته بود که «قوام، شمشیر فولادی روز رزم است.»

به موازات بالاگرفتن بحران آذربایجان به پشتگرمی نیروهای ارتش سرخ در آن منطقه، ناتوانی تهران در مهار بحران نیز آشکارتر می‌شد. دولت‌های ناتوان یکی پس از دیگری می‌آمدند و چند صباحی بعد، عاجز از گشودن کلاف سردرگم بحران کنار می‌رفتند. مجلس چهاردهم که روزهای پایانی خود را می‌گذراند عاقبت تنها روزنه امید در حل و فصل بحران را در سپردن سکان هدایت دولت به سیاستمدار قاجاری هفتاد ساله یافت. قوام مطابق عادت دیرینه خود، بی‌درنگ در 25 بهمن 1324 پیشنهاد ریاست دولت را پذیرفت و به استقبال حادثه رفت.

 

من با نیت صادقانه و دوستانه آمده‌ام

 قوام در روزهایی برای چهارمین بار بر کرسی ریاست دولت ایران نشست که غائله‌ فرقه‌ دموکرات آذربایجان به تحریک اتحاد شوروی به نقطه‌ اوج خود رسیده بود. آذربایجان، تحت پرچم سرخ حزب دموکرات، عملاً از ایران جدا شده و ستون‌هایی از ارتش ایران که قصد داشتند به سمت آذربایجان حرکت کنند، به قدرت ارتش سرخ در قزوین متوقف شده و اجازه پیشروی بیشتر نیافته بودند. بر این بستر و زمینه بود که قوام، بلافاصله پس از معرفی اعضای دولت به مجلس و شاه، روز 29 بهمن1324 - 18فوریه1946 در رأس هیأتی، برای مذاکرات مستقیم با کارگزاران کرملین، راهی مسکو شد.نحوه‌ استقبال از قوام و اسکان او در بنایی که پیشتر کسانی چون «وینستون چرچیل»،«شارل دوگل» و «ادوارد بنش» در آن اقامت داشتند، نشان از اهمیتی بود که دولتمردان شوروی برای این مذاکرات قائل بودند. در نخستین دور گفت‌ و‌ گو در کاخ کرملین، قوام در سخنانی که ظاهراً قصد داشت بوی موضع ضعف داشته باشد به استالین گفت: «من برای مباحثه حقوقی و استناد به معاهدات... نیامده‌ام. من با یک نیت صادقانه و دوستانه آمده‌ام که از شما خواهش کنم مقدمه و شرط اصلی شروع روابط دوستی و حل مشکلات که تخلیه ایران از نیروهای شوروی است فراهم کنید و در باب اصلاح مسأله‌ آذربایجان که با این وضع، خلاف قوانین و حق حاکمیت ایران است، کمک معنوی به ما ابراز دارید.»

ژوزف استالین البته، هر دو درخواست قوام را رد کرد. خروج نیروها را به بهانه‌بند ششم قرارداد 1921 و مسأله‌ آذربایجان را با تمسک به اینکه، خودمختاری فرقه، مغایرتی با استقلال ایران ندارد! در عوض استالین، به صراحت از امتیاز نفت سخن گفت. قوام، در مقام پاسخ، از بی‌اساس بودن دستاویز قرار دادن قرارداد 1921 گفت و اینکه نیروی سومی از خاک ایران، شوروی را تهدید نکرده و نمی‌کند، بنابراین استناد به قرارداد مذکور، بهانه‌ قابل قبولی برای حضور ارتش سرخ در خاک ایران نیست. در زمینه امتیاز نفت نیز قوام از قانون مصوب آذر 1323 و ممنوعیت اعطای امتیاز نفت گفت. ظاهراً دور اول مذاکرات به بن‌بست رسیده بود.

احمد قوام اما، نشان داد که استاد مسلم هنر سیاست است؛ هنر تحقق ممکنات و نه آرمانگرایی. دور دوم مذاکرات میان قوام و «ویاچسلاو مولوتف» کمیسر خارجه شوروی انجام گرفت. در این دور، قوام، سیاهه‌ای از امتیازاتی که از نظر دولت او قابل تفویض به آذربایجان و فرقه دموکرات بود به مولوتف ارائه داد. پیشنهادهایی که توجه مولوتف را چندان جلب نکرد. در عوض مولوتف به صراحت اعلام کرد که برای تحقق صلح و حل اختلافات دو مسأله باید روشن شود: نفت و آذربایجان. کمیسر خارجه شوروی نه برای محدودیت‌های قوام برای مذاکرات نفتی اعتبار قائل بود نه برای عدم امکان قانونی اعطای خودمختاری به فرقه دموکرات!

درظاهر هیچ تفاهمی به‌دست نیامده و مذاکرات کاملاً‌ شکست خورده بود، اما ضیافت رسمی استالین برای قوام در پایان این مذاکرات، نشانه‌ای از پیشرفت و امکان توافق بود.

 

مذاکره در تهران و گشایش بزرگ

پیامد سفر هرچه بود قوام توانسته بود روزنه‌های امید را باز نگه دارد و ادامه‌ مذاکرات را به تهران بکشاند. قوام در زمینه نفت، چراغ سبزهایی نشان داده بود. در آستانه‌ سال نو ایرانی، دولت شوروی سفیر جدیدی به نام «ایوان سادچیکف» برای ادامه مذاکرات به تهران گسیل کرد. از چندی پیش، ایران طرح شکایتی از شوروی در شورای امنیت سازمان ملل را نیز مطرح کرده بود. قوام می‌خواست، اگر مذاکرات تهران به نتایج مطلوب او منتهی نشد، برگ شکایت از شوروی در شورای امنیت را برای ادامه بازی در اختیار داشته باشد.

در عین حال قوام برای کاستن از تلخی چنین طرح شکایتی برای شوروی‌، چند تن از راست‌گرایان تندرو ایرانی همچون «جمال امامی»، «سیدضیاالدین طباطبایی» و... را برای خوشایند شوروی‌ها بازداشت کرد.مذاکرات تهران، نمادی از اوج دیپلماسی قوام‌السلطنه بود. او که پیشتر توانسته بود، نظر موافق شوروی را از اعطای امتیاز نفت شمال به تأسیس شرکت مختلط نفتی جلب کند، اینک به ظاهر آماده بود تا قرارداد نفتی را با نماینده‌ شوروی به امضا برساند و در ازای امضای قرارداد نفت، تخلیه قوای ارتش سرخ را خواستار شود. دور تازه‌ مذاکرات، کوتاه و رضایت‌بخش بود. افق سیاسی ایران، در آستانه‌ گشایشی بزرگ بود.

 

موافقتنامه‌ قوام – سادچیکف

 مذاکرات تهران بسرعت و طی چند روز به موافقتنامه‌ای میان نخست‌وزیر ایران و سفیر کبیر شوروی انجامید. براساس این موافقتنامه که بیانیه‌ آن در 15 فروردین 1325 – 4 آوریل1946 منتشر شد:

نیروهای ارتش سرخ ظرف یک ماه و نیم خاک ایران را ترک می‌کردند.

 قرارداد ایجاد شرکت مختلط نفت ایران و شوروی و شرایط آن ظرف حداکثر هفت‌ماه برای تصویب به مجلس پانزدهم پیشنهاد می‌شد.  راجع به آذربایجان چون امر داخلی بود ترتیب مسالمت‌آمیزی برای اجرای اصلاحات طبق قوانین موجود و با روح خیرخواهی نسبت به اهالی آذربایجان بین دولت و اهالی آذربایجان داده می‌شد.

 این موافقتنامه، یقیناً یک پیروزی تاریخی برای ایران بود. قوام توانسته بود، قرارداد نفت را به انتخابات مجلس جدید و برگزاری انتخابات مجلس را به خروج نیروهای نظامی شوروی از ایران، گره بزند. تصویب و رسمیت قرارداد نفت در صورتی ممکن بود که مجلس جدید افتتاح شود، قانون مصوب آذر1323 را ملغی و قرارداد جدید نفتی به نفع شوروی را تصویب کند. از سوی دیگر، با طرح قانونی مصوب در واپسین روزهای مجلس چهاردهم، مقرر بود تا زمانی که نیروهای اشغالگر نظامی خارجی در ایران حضور دارند، انتخابات مجلس اساساً صورت نگیرد. بدیهی است که تخطی از این قانون نیز ظاهراً برای دولت ناممکن بود یا قوام ترجیح می‌داد که آن را ناممکن جلوه دهد. بنابراین، شوروی در دوراهی انتخاب قرار می‌گرفت: دستیابی به منابع نفتی در شمال ایران یا حمایت نظامی از فرقه‌ دموکرات آذربایجان و البته که شوروی، نفت را برگزید.

آشکار است که نخستین قربانی این توافق و خروج ارتش سرخ از ایران، حزب دموکرات بود. اندکی بیشتر از هفت ماه بعد، در 25 آذر1325 - 16دسامبر1946 ارتش ایران، به دستاویز برقراری نظم و نظارت بر امنیت انتخابات مجلس، به آذربایجان وارد شد و بدین ترتیب، به حیات یک ساله‌ حکومت حزب دموکرات خاتمه داده شد.

 

کاری از دست من ساخته نیست

دو بند از موافقتنامه قوام – سادچیکف، به سود ایران اجرایی شده بود. بنابراین شوروی مشتاقانه منتظر بود تا انتخابات مجلس انجام و مجلس پانزدهم برای تصویب تأسیس شرکت مختلط نفتی شوروی و ایران، افتتاح شود. همه چیز ظاهراً رضایت‌بخش بود. در این فاصله قوام‌السلطنه، حزب خود را با نام «حزب دموکرات ایران» که البته بیشتر «دموکرات قوام» خوانده می‌شد  تشکیل داده بود و با اعمال نفوذ در انتخابات، نمایندگان مجلس آینده را به اکثریت اعضای حزب خود درآورده بود. علی‌الظاهر دورنمای تصویب موافقتنامه، روشن بود.

مجلس پانزدهم در اواخر تیر1326 - جولای1947 افتتاح شد و دولت، لایحه‌ تأسیس شرکت مختلط نفتی را جهت بررسی به مجلس ارسال کرد.

دو روز بعد، قوام در مصاحبه‌ای با «ادوارد سابلیه» خبرنگار روزنامه لوموند گفت:«...من کسی نیستم که زیر امضای خود بزنم. به همین سبب تقاضای تصویب موافقتنامه را از مجلس کرده‌ام، اما وضع به کلی تغییر کرده است. نمایندگان منتخب مردم، آزادی کامل در قضاوت و تصمیم خود دارند و من نمی‌توانم تصمیمی که خلاف باور و عقیده‌ آنها باشد به آنان تحمیل کنم...»

انتشار مصاحبه چون یک بمب بود. سفیر شوروی تقاضای ملاقات فوری با نخست‌وزیر را کرد. نخست‌وزیر اما در جواب اظهار نگرانی شدید او تنها به این جملات بسنده کرد: «کاری از دست من ساخته نیست. تصمیم با نمایندگان ملت است.»

اندکی بعد در جلسه‌ 30مهر1326– 23 اکتبر1947 مجلس با اشاره و اعتراف به «حسن نیت جناب نخست‌وزیر» در مذاکرات و امضای موافقتنامه، با اکثریتی قاطع موافقتنامه‌ نفتی را رد کرد.

 

من برای احدی جز خودم در حل بحران، سهم و حقی قائل نیستم

چندی بعد در آذر 1326 عمر حکومت 22 ماهه قوام توسط مجلسی که اکثریت آن دست‌پروردگان خود او بودند، به سر آمد. یک سال بعد و پس از ترور نافرجام «محمدرضا پهلوی» در بهمن 1327 زمانی که پادشاه به دستاویز این سوء قصد، نخستین گام‌ها را به سوی دیکتاتوری برمی‌داشت تا با تغییر اصولی از قانون اساسی، حق انحلال مجلس را برای خود تضمین کند، قوام در نامه‌ای سرگشاده شاه را از تغییر قانون اساسی و حرکت به سمت برقراری دیکتاتوری بازداشت.

دربار در پاسخی به این نامه، باب توهین و افترا را گشود و قوام را در موضوع بحران آذربایجان و مذاکره با شوروی، خائن قلمداد کرد. قوام در پاسخی تاریخی، مکاتبه دربار را جواب داد. جوابی که جز سکوت از سوی دربار پاسخی نمی‌توانست داشته باشد. قوام با اشاره به دستخطی که شاه پس از سقوط فرقه دموکرات برایش نوشته و او را ستایش کرده بود، به صراحت خطاب به شاه و در واقع خطاب به تاریخ ایران نوشت: «غیر از خودم برای احدی در حل و فصل بحران آذربایجان سهم و حقی قائل نیستم. فقط نتیجه‌ تدبیر و سیاست من بود که بحمدلله مشکل آذربایجان حل شد...»

منبع: روزنامه ایران

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: