1396/11/11 ۰۹:۱۰
مردانی با ردای زردفام، در میان باغستانهای کوچک کویر، در میان بوتههای گل و درختچههای مورد گام برمیدارند و از ویژگیهای دارویی گیاهان میگویند. این بخشی از روزمرگیهای آنهاست؛ گویی با گیاهان میزیند، نیایش میکنند و جان میگیرند. شنیدن این روایتها و جهانبینی و اندیشه زرتشتیان در پسِ آن، زیست اجتماعی اقلیتهای دینی را در تاریخ معاصر وامیشکافد که آگاهی از آن به شناخت زندگی و اندیشه دیگر بخشهای جامعه ایرانی نیز یاری خواهد رساند.
زیست اجتماعی و روزمرگیهای زرتشتیان به روایت ادوارد براون
مردانی با ردای زردفام، در میان باغستانهای کوچک کویر، در میان بوتههای گل و درختچههای مورد گام برمیدارند و از ویژگیهای دارویی گیاهان میگویند. این بخشی از روزمرگیهای آنهاست؛ گویی با گیاهان میزیند، نیایش میکنند و جان میگیرند. شنیدن این روایتها و جهانبینی و اندیشه زرتشتیان در پسِ آن، زیست اجتماعی اقلیتهای دینی را در تاریخ معاصر وامیشکافد که آگاهی از آن به شناخت زندگی و اندیشه دیگر بخشهای جامعه ایرانی نیز یاری خواهد رساند. ادوارد براون، پزشک، ایرانشناس و جهانگرد انگلیسی، از میان دیگر مسافران فرنگی ایران که سفرنامه نگاشتهاند، بیش از دیگران به زرتشتیان و اقلیتهای ایرانی روی نشان داده است. گونهای جانبداری و پارهای بزرگنماییها هرچند در روایتهای او به چشم میآید، اما دادههای فراوان مستند نیز در آنها نهفته است که بر ارزش روایتهایش میافزاید. او در سفرنامه «یکسال در میان ایرانیان» درباره باغها و گیاهان و نقش آن در زندگی و باور زرتشتیان مینویسد: «زرتشتیان بهطورکلی باغبانهای خوبی هستند و در استفاده از گیاهان دارویی نسبتا مهارت دارند. از اردشیر و باغبانش جمشید، نام و موارد استفاده بسیاری از گیاهان که در باغ روییده بودند را فراگرفتم.» ادوارد براون در روزگار قاجار به ایران آمده، کتابهای فراوان درباره فرهنگ، تاریخ، زبان و ادبیات ایران نوشته است. او شیفته پژوهش درباره زندگی اقلیتها بوده که این ویژگی گویا بر پایه منش او استوار میشده است که نوشتهاند بر پایه عشق و عدالت شکل میگرفته است. او هدف از سفر به یزد را دیدن و شناختن زندگی و فرهنگ اقلیتها شناسانده، از همینرو بوده که بهترین خاطرههایش را نیز پرسه در همین باغ و گفتوگو با زرتشتیان میدانسته است. براون پس از روایت خاطره باغگردی در یزد به دعوت زرتشتیان، به شماری از گیاهان با ویژگیهای دارویی اشاره میکند که آنها به او شناساندهاند که گویا در زیست روزمره خود فراوان از آنها بهره میبردهاند؛ همچون پودنه یا کاسنی که طبع سرد دارد و زرتشتیان را برای درمان دردهای کبد یاری میداده است، یا رازیانه که باور داشتند تسکیندهنده است و از درد میکاهد، همچنین شاهتره که گرم و مرطوب بوده، به کار درمان سوءهاضمه میآمده است. جهانگرد انگلیسی باز هم به نقش نمادین و پررنگ گیاهان در زیست زرتشتیان اشاره دارد. او تاقچهای در یک آتشکده میبیند که گلدانی کوچک بر آن نهاده شده است: «در آن چند شاخه از گیاهی شبیه به گیاهی بیخزان که دانه سیاه دارد بود. [...] بعدا فهمیدم که از این گیاه در بعضی مراسم ویژه دینی استفاده میشود و به دور خورشید میپیچد.» سفرنامه براون همچنین دادههایی فراوان درباره زیست اقلیتها و کنشها و واکنشهای مسلمانان ایرانی در برابر آنها دارد. او به حاکمیت کامیاب و همراه با انسانیت و مدارای شاهزاده عمادالدوله، حاکم شهر یزد اشاره کرده، درباره همدلی و مدارای او با زرتشتیان مینویسد «زرتشتیان [...] او را دوست داشتند و تحسین میکردند و به نظر من مثل سایر افراد درستکار و مطیع قانون، او را حامی و نگهدارنده خود میدانستند.» براون سپس دیدههایش را درباره روزمرگیها و زیست اجتماعی زرتشتیان در یزد چنین روایت میکند: «هفت تا دههزار نفر از آنان در یزد و نواحی آن وجود دارند و تقریبا همه آنها مشغول امور تجارتی یا کشاورزی هستند[.] بهطوری که من هم در یزد و هم در کرمان دیدم، آنها درستکار و باصداقت و اهل کار و کوشش هستند و با اینکه نسبت به گذشته امروزه کمتر در معرض آزار و اذیت قرار میگیرند، اما باز هم [...] گاهگاه در دوران فترت حکومت، لوطیها و اوباش یزد به اذیت و تحقیر شدید آنها میپردازند.» جهانگرد اروپایی سپس با اشاره به آتشکدهای که به همراه زرتشتیان میزبانش بدانجا رفته، به مدرسهای دینی اشاره میکند که جوانان زرتشتی در آن دانش میآموختهاند. او با ناامیدی درباره آنها مینویسد: «فکر نمیکنم کسی از آنها به استادی در این زبانها برسد. فضایی که به این روحانیون جوان اختصاص داشت زیاد بزرگ نبود و درواقع فقط گوشه یکی از اتاقهای بزرگ اصلی را به آنها داده بودند.» این ناامیدی شاید از آن برمیخاسته است که براون میپندارد زرتشتیان امکانات کافی برای تربیت جوانان خود ندارند. این توصیف اما تصویری دیگر نیز دارد؛ براون جوانان زرتشتی را در یک میهمانی میبیند و آنها را خوشرفتار و خوشقیافه مییابد؛ این ویژگی، شگفتی او را برمیانگیزد. در همین دیدار است که زرتشتیان میزبان با سخاوت از میهمان انگلیسی خود با چای و شراب و براندی و کباب پذیرایی میکنند. این محفل و میهمانی، دادههایی دیگر از زیست روزمره زرتشتیان به مسافر فرنگی وامیگذارد: «شرابخواری در میان گبرها رایج است، اما من تصور نمیکنم تعداد معتادین در میان آنها زیاد باشد [...] برای یک زرتشتی مصرف شراب یا مشروب الکلی اشکالی ندارد، اما نباید زیادهروی بکند.» روایت براون، درباره زنان زرتشتی نیز دادههایی جذاب دارد که نشان میدهد آنان نیز همچون دیگر زنان جامعه ایرانی، کمتر از مردان در اجتماع دیده میشدند: «با اینکه زنان زرتشتی صورتشان را نمیپوشانند اما طبعا من خیلی کم آنها را دیدم.» او البته با اشاره به گروهی از دختران که به دیدار او آمده بودند، رفتارشان را شلوغ و ناآرام وصف میکند. دیگر روایت براون در این زمینه درباره لهجه زرتشتیهاست که پارهای ایرانشناسان از دادن لقب «دَری» به آن خودداری ورزیدهاند. براون در اینباره مینویسد: «من این لهجه را به همان اسمی میخوانم که کسانی که با آن تکلم میکنند، به آن دادهاند. [...] گبرها این لهجه دری را فقط بین خودشان استفاده میکنند و تا جایی که من میدانم، همگی فارسی هم صحبت میکنند. وقتی آنها به لهجه خودشان حرف میزنند حتی یک یزدی مسلمان هم نمیتواند بفهمد چه میگویند و یا خیلی کم میفهمند. به همین دلیل است که زرتشتیان لهجه دری را گرامی میدارند و تقریبا میل ندارند آن را به غریبهها بیاموزند.»
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید