1396/11/2 ۰۹:۰۸
محییالدین ابنعربی مهمترین شخصیت سنت عرفانی - اسلامی است. او پایهگذار عرفان نظری است و افکار و اندیشههای او هم در حوزه عرفان و هم در سایر حوزهها ازجمله در فلسفه و ادبیات ما بهشدت اثرگذار بوده است. استمرار مباحث محییالدین در وحدت وجود در فلسفه اصالت وجود ملاصدرا کاملا قابلکشف است و مولانا، شیخمحمود شبستری صاحب گلشن راز و حتی حافظ شیرازی هم تحتتاثیر او بودهاند. حجتالاسلام حسینیشاهرودی، استاد فلسفه و عرفان دانشگاه فردوسی مشهد درمورد ابنعربی صحبت کرده است.
درنگی در زندگی و زمانه محییالدین ابن عربی
بنیانگذار عرفان نظری
شاهرودی با بیان اینکه محییالدین از چند جهت در حوزه عرفان شخصیتی برجسته و منحصربهفرد است، گفت: «تا قبل از او عرفان فقط عرفان عملی و سیر و سلوک بود اما ابنعربی با ارائه عرفان نظری ابداعی بزرگ و تحولی عمیق و اساسی به وجود آورد یعنی ضمن حفظ عرفان عملی که به آن سلوک یا تصوف گفته میشد، مباحث نظری را که تعیینکننده و تبیینکننده مباحث عملی و سیر الیا... است، مطرح کرد. بنابراین ابنعربی بنیانگذار عرفان نظری به صورت تفصیلی، مدلل، عقلی و فراعقلی است. علاوهبر بنیانگذاری، مباحث مطرحشده از سوی ابنعربی، به لحاظ تنوع در مباحث هم، نه کمنظیر که بینظیر است.»
این استاد فلسفه و عرفان در بیان دومین نکته در اهمیت ابنعربی نسبت به سایرین به «وحدت وجود» بهعنوان یکی از مباحث اصلی عرفان محیالدین اشاره میکند و میگوید: «نکته دوم اینکه در عرفان ابنعربی وحدت وجود حاکم است. یعنی نه اینکه فقط ما غیرخدای متعال را نمیبینیم. (وحدت شهود) بلکه غیر از خدای متعال اصلا وجود ندارد تا دیده شود. یعنی سالبه به انتفاء موضوع است. بنابراین پیشینیان یا به این موضوع توجه نداشته یا اگر کسانی مانند حسین بنمنصور حلاج، ابوسعید ابوالخیر، بایزید بسطامی یا ابوالحسن خرقانی اشاراتی در این زمینه داشته و گفتهاند در خانه جز صاحبخانه کسی نیست - که این حکایت از وحدت وجود دارد- صراحت کمی در این زمینه داشته و علاوهبر آن تبیین، توضیح و استدلال ندارند. یعنی اگر از ایشان میپرسیدید که از کجا میگویید میگفتند که ما غیر از خدا نمیبینیم. اما ابنعربی این «ما نمیبینیم» را کنار گذاشته و میگوید اصلا چیزی غیر از خدا وجود ندارد که ما بخواهیم ببینیم یا نه. بعد از او هم هرکسی آمده، دیدگاه او را ادامه داده و اگر نقدی هم بر او وارد شده اساسی نبوده است.»
جایگاه عشق در عرفان ابنعربی
استادتمام گروه حکمت و فلسفه دانشگاه فردوسی در تبیین سومین نکته مختصات ابنعربی به جایگاه عشق در افکار و آرای او میپردازد و میگوید: «برای سلوک الیا... و رسیدن به وحدت حقه حقیقی، بهگونهای که آدمی با همه وجود ببیند که «کلّ شیء هالک إلا وجهه» که غیر از خدا چیزی نیست و هرچه غیر از او باشد هالک و باطل است، از گذشته راههای متعدد و متنوعی وجود داشته است. مثلا عبادت و عمل به ظواهر شرعی، متخلق بودن به اخلاق فراتر از اخلاق عرفی، ریاضت کشیدن و سختی را تحمل کردن. اما ابنعربی مهمترین و شاید تنها راه سلوک به سوی خدای متعال را - که راههای دیگر نسبت به این جزء فروع و تبعات حساب میشوند- عشق دانست. به نظر ابنعربی اگر کسی عاشق نباشد امکان وصولش به خدای متعال و امکان تقرب به قرب خاص، - قرب فرایض و قرب نوافل- اصلا برایش وجود ندارد. البته عشق و محبت هم کم و بیش در حوزههای دیگر یا در گفتههای پیشینیان به اشاره وجود دارد، اما به این صراحت و تاکید بر اینکه عشق مسیر اصلی و منحصرترین راه برای وصول به خدای متعال است فقط در ابنعربی وجود دارد. به همین دلیل هم ابنعربی نهتنها به دیگران برتری دارد بلکه منحصربهفرد و یگانه است.»
عمده منتقدان ابنعربی صلاحیت داوری درباره او را ندارند
حجتالاسلام شاهرودی با اشاره به اینکه کسانی که در مورد شخصیتها، چه فیلسوفان، چه عرفا و حتی در مورد فقها داوری میکنند باید کسانی باشند که توانایی و صلاحیت داوری را داشته باشند، اضافه کرد: «داوری بر موضوع، فرع بر احاطه داور بر موضوع داوری است. از اینرو باید کسی در مورد فلسفه یا عرفان داوری کند که بر آن مسلط باشد. از اینرو یکی از علل اختلاف در مورد ابنعربی این است که داوران مسلط بر موضوع او نیستند. کسی که نه وحدت وجود را میفهمد و نه اصول عقلی آن را، چگونه میتواند در مورد آن داوری کند؟ یا مثلا میگویند براساس آنچه که ابنعربی گفته است ما چگونه میتوانیم دین را بپذیریم؟ خود این سوال حکایت از این دارد که آن نکاتی را که در عرفان آمده درست مدنظر قرار ندادهاند. البته مقصود من این نیست که اینها نخواندهاند. در خیلی موارد ممکن است خوانده اما نفهمیده باشند. کسی که در حوزه عرفان ابنعربی نهتنها عارف، سالک و واصل نیست بلکه حتی اجتهاد هم در این علوم ندارد نمیتواند در این علوم داوری کند و داوریهایش عوامانه خواهد شد.»
نظریهپرداز عرفان نظری در 20سالگی
او با بیان اینکه اگر کسی زندگی ابنعربی را نگاه کرده باشد میبیند که هرچند نظریهپردازیاش در عرفان نظری بهعنوان یک صاحبنظر قَدَر مربوط به ۲۰ سالگی به بعد است اما در حوزه سلوک عرفانی و عرفان عملی در ۱۰-۹ سالگی مورداعجاب اساتید عصر خود بوده است، اضافه میکند: «حال مگر میشود درمورد این فرد گفت که اصلا فکر کردن و مطالعه کردن در مورد او هم درست نیست.»
ابنعربی از بزرگترین شیعیان است
حجتالاسلام شاهرودی در پایان با بیان اینکه همه عرفای بزرگ شیعه ازجمله سیدحیدر آملی، مرحوم قاضی و شاگردانش، علامه طباطبایی و امام خمینی ابن عربی را شیعه میدانند، ادامه داد: «اگر کسی را که معتقد است پیامبر(ص) افضل بشر و بعد از ایشان، امیرالمومنین(ع) مشابه ندارد؛ شیعه میدانیم، پس ابنعربی شیعه بوده و حتی میتوان گفت بزرگترین شیعه است و مشابه ندارد. تا جایی که اتفاقا برخی هم در نقطه مقابل گفتهاند او شیعه غالی و افراطی بوده است یا ابنعربی میگوید: امیرالمومنین(ع) اولا افضل از همه موجودات دیگر غیر از پیامبر(ص) است و دوما همه انبیا هم علمشان را از امیرالمومنین(ع) گرفتهاند.» یا معتقد است: «امیرالمومنین(ع) سر الانبیا والمرسلین بوده و حقیقت و باطن حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع)، حضرت ابراهیم(ع) و حضرت نوح(ع) امیرالمومنین است. یا به عبارتی دیگر باطن و سر تمام عالم هستی بعد از وجود مبارک خاتمالانبیاء(ص)، امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) است. بنابراین باید او را بزرگترین شیعیان دانست.»
منبع: فرهیختگان
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید