نگاهي به كتاب «حكمت هنر اسلامي» ؛ سنت گريزي به سبك سنت گرايانه!

1386/3/26 ۰۳:۳۰

نگاهي به كتاب «حكمت هنر اسلامي» ؛ سنت گريزي به سبك سنت گرايانه!

اشاره: از معدود كتابهايي كه در كشور به عنوان يكي از منابع درسي حكمت و هنر اسلامي نگاشته شده، كتاب «حكمت هنر اسلامي» تأليف دكتر زهرا رهنورد است .خانم رهنورد در مقدمه اي كه بر چاپ دوم اين كتاب نوشته، اذعان نموده نگاهش به هنر اسلامي تفاوتي اساسي با متفكران سنت گرايي دارد كه نقادانه در مكتب آنها شاگردي كرده است .



اشاره: از معدود كتابهايي كه در كشور به عنوان يكي از منابع درسي حكمت و هنر اسلامي نگاشته شده، كتاب «حكمت هنر اسلامي» تأليف دكتر زهرا رهنورد است .خانم رهنورد در مقدمه اي كه بر چاپ دوم اين كتاب نوشته، اذعان نموده نگاهش به هنر اسلامي تفاوتي اساسي با متفكران سنت گرايي دارد كه نقادانه در مكتب آنها شاگردي كرده است .
به نظر وي، آموزه هاي هنر مدرن و نياز به حضور هنر اسلامي در دنياي معاصر در اين برداشت مؤثر بوده است .
با تكيه بر اين مبنا، او معتقد است هنر اسلامي نه با سنت و نه با نوآوري، هيچ كدام در جدال نيست و با حضور بي زمان خود مي تواند مفاهيم نو و معاصر را پاسخگو باشد، دنياي جديد را درك كند و حتي به يكي از خاستگاههاي زيباشناسي براي آينده تبديل شود .در نوشتار حاضر سعي شده است در ابتدا گزارشي از اين كتاب و آنگاه عيارسنجي و نقادي از آن ارائه گردد
.
قرائتي جديد از هنر اسلامي
رهنورد در مقدمه كتاب خود، جهان را يك واحد در نظر مي گيرد؛ واحدي در اوج كثرت و تنوع و زيبايي كه نگين اين كار، كار هنري انسان يعني كامل ترين موجود خلقت مي باشد .او هنر اسلامي را وارث تمام تجربيات بشر تا آن زمان مي داند كه با انديشه توحيدي جمع مي شود .هنر اسلامي با مدد جستن از رمزگرايي خاصي كه در بطن اعتقادات اين دين نهفته است، توانسته اشكال و فرمها را به قلمرو عرفاني وارد كند .اين هنر با وجود آنكه به مدت 13قرن با فرهنگهاي مختلف عجين بوده، توانسته ماهيت ناب و خالص خود را حفظ كند و تنها در سده بيستم ميلادي، به دليل سلطه مدرنيته و استعمار از پويايي خود فاصله گرفت .به نظر وي، پس از رواج مدرنيته در هنر اسلامي، اين هنر دچار بحران هويت شد زيرا ارتباط خود را با سنت قطع كرد و از فرهنگ غرب متأثر گرديد .
اما رهنورد معتقد است در كتابش نه مي خواهد به مسايل بحران هويت درهنر پاسخ دهد و نه پايان بخشيدن مسأله تعارض جمع هويت و نوآوري را اعلام كند، بلكه خواهان آن است كه نگاهي تازه به هنر اسلامي بيندازد و قرائتي جديد از آن بدهد تا جوهر حيات باطراوت آن را در نظامي شهودي - عقلاني و اجتماعي- ذهني سامان بخشد و نمايي جديد از تواناييها و زيباييهاي آن را آشكار سازد .

هنر اسلامي در گفتمان حكمت
رهنورد شناخت و دريافت زيباييهاي سرشار و گيج كننده هنر اسلامي را جز با حكمت حكيمان ميسر نمي داند و اين مفهومي است كه براي نخستين بار «تيتوس بوركهارت» آن را به كار برده و از حكمت هنر اسلامي سخن گفته است .
در اين حكمت، اما انسان و خدا وجود دارند و اين تمايز سبب مطرح شدن مفهوم غربت مي شود كه سرچشمه بسياري از كارهاي هنري است .سرچشمه تكاپوهاي متنوع زيباشناسي انسان براي نجات از تنهايي و وصل به جاودانگي، همين است، هرچند اين غربت با اضطراب اگزيستانسياليستي متفاوت است .پس هنر اسلامي در گفتمان حكمت قرار دارد .در اين راستا، سير تحول مفهوم حكمت از يونان باستان و از سقراط تا متفكران پسامدرن، به بحث گذاشته مي شود .
رهنورد نسبتي ميان حكمت و استعلا نيز برقرار مي كند .به نظر وي، استعلا آن امري است كه به دنبال بيان امور مافوق حسي و متعالي و در پي ارايه راز و رمزهاي وجود است و از آن رو كه به ساحتي متعالي تعلق دارد، فلسفه، عرفان، مذهب و هنر بنا به سرشت تعالي جوي خود با آن تقارن و يگانگي دارند .استعلا جهت گيري از خود به سوي مافوق خود است؛ يعني انسان با رسيدن به بيروني ترين نقطه محدوديتهاي وجودي اش به وراي آن كشانده مي شود و اين همان استعلا جويي انسان است .

زيبايي شناسي ديني و فلسفي
رهنورد ميان دين و هنر نيز تشابهاتي مي بيند .او از «رودلف اتو» نقل قول مي كند كه امر قدسي و امر متعالي زيبايي شناسي از برخي جهات همانند يكديگرند .هر دو توصيف ناشدني اند و هر دو خصوصيت تنزل و تعالي را براي نظاره كننده فراهم مي كنند .اين دو به قدري به هم نزديكند كه ممكن است تجربه زيبايي شناسي هنري براي برانگيختن تجربه ديني به كار رود .با اين همه، اين دو تجربه تفاوتهايي نيز دارند .
او نگاهي هم به تاريخ فلسفه و جايگاه هنر در اين تاريخ دارد .در اينجا مواضع فلوطين و افلاطون نسبت به هنر و زيبايي پررنگ مي شوند .فلوطين برخلاف افلاطون قايل به تمايز ميان زيبايي و دين نيست و واژه «حسن» اين نزديكي و قرابت را بخوبي نشان مي دهد، زيرا اين واژه هم به معناي زيبايي و هم به معناي خير و خوبي است .اين در حالي است كه افلاطون خير و حقيقت را بر زيبايي مرجح مي داند .

تجربه هاي متعالي
رهنورد هنر ديني را تجربه اي زيبايي شناختي از امر متعال و مقدس مي داند، هرچند اين تجربه در طول تاريح بروزها و تجليات متنوعي داشته است .اين تنوع هنرهايي مانند هنر بودايي، هندويي، مسيحي، اسلامي، يهودي، شينتويي و كنفسيوسي را به وجود آورده، اما همه اينها در اينكه امري قدسي موضوع و محور هنر است، مشترك هستند .چه به آموزه هاي مابعدالطبيعي دست بزنيم و چه تأكيدي بر طبيعت روا داريم، اگر غايت هنر ديني امر قدسي باشد، هنر ديني شكل گرفته است؛ هرچند ما با دو رويكرد رئاليستي و ايدئاليستي در باب هنر ديني روبه رو هستيم .رهنورد، اما رويكرد خود را رويكرد سومي مي داند كه در آن ظواهر حسي مي توانند از ذات حقيقي اشيا سخن بگويند و در عين حال خود معتبر باشند .وي اين رويكرد را «رويكرد آيه اي» نام مي نهد .اين هنرهرچند طبيعت گرا نيست، طبيعت را نشان مي دهد؛ البته از منظري متفاوت .رهنورد رويكرد خود را در اينجا به نگاه «شوان» نزديك مي داند كه برخلاف بوركهارت نسبت به نمايش طبيعت يا واقعيت منفي پردازي نمي كند .
رهنورد در تعريف حكمت هنر اسلامي از سنت گرايان بسيار متأثر است .ارجاعات وي در اين زمينه بيشتر به آراي آنهاست . او از «بوركهارت» مي گويد كه اين مفهوم را براي اولين بار مطرح كرده و هنر اسلامي را مبتني بر حقايقي مي داند كه طيفي از واژگان سامان يافته در كنار يكديگر آن را بيان مي كنند و در مركز اين واژگان، «توحيد» قرار دارد .اين واژگان هم عبارتند از: توحيد الهي، وحدت، كثرت، نظم، علم و زيبايي .
او سپس آراي نصر و اعواني را مي آورد كه اين دو نيز بر تمايز هنر قدسي با هنر مدرن دست گذاشته اند و اهميتي ويژه را براي هنر ديني و حكمت نهفته در آن قايل شده اند .

پيوند پژوهشهاي سنت گرايانه و جديد
رهنورد رويكردهاي خود را در اين كتاب بدين قرار تقسيم بندي مي كند: رويكرد اول، رويكرد تأويلي به هنر اسلامي است .در اين شيوه، صور زيبايي شناختي اسلامي به نحوي تحليل و تفسير مي شوند كه افق معنا از شكل تا مفاهيم متعالي اسلامي از تجريدي ترين تا تجربي ترين حالت گسترش يابد .
رويكرد دوم، ظهور مرحله اي جديد در هنر اسلامي است كه با بيان زيبايي شناسي نويني روبرو است، بدون آنكه از ساحت قدسي آن كاسته شود و آن حضور شكل غيرتجريدي در هنر اسلامي است .
در اين بيان همچنان رمز، نماد، معنا و قدسي حضور دارند، اما مسايل و مضامين عيني و تاريخي در اين معنا تأثير كرده و زمانمندي را به آنها افزوده تا ملموس شود .
رويكرد سوم، تأثيرها و حضور فرديت هنرمند و حضور عاطفي مخاطب اثر است كه شرايط جديد آن را طلب مي كنند، و در نهايت رويكرد چهارم، انتخاب قلمرويي وسيع براي بيان موضوع هنري است .اين قلمرو وسيع نه تنها ساحت پرستش و تقدس و حضور و خضوع محض كه مضامين خير و شر را در عرصه هاي وسيع مورد توجه قرار مي دهد تا بتواند مسايل رايج جامعه شناسي را كه بشر بدانها مبتلاست، نشان دهد .به نظر مي رسد رهنورد توجه به اين جنبه ها را براي پيوند دادن ميان پژوهشهاي سنت گرايي و پژوهشهاي جديد در باب هنر ضروري مي داند . طبق اين نگاه جديد هرچند بيان تجريدي رمزي و نمادگرايانه والاترين شكل ارائه محتواي قدسي است، صورت منحصر به فرد آن نيست.

حكمت اسلامي، روانشناسي هنر نيست
فصل دوم اين كتاب، «روشهاي حكمت هنر اسلامي» نام دارد .در اينجا دكتر رهنورد تصريح مي كند، روش حكمت هنر اسلامي روش جامعه شناسانه نيست، زيرا در جامعه شناسي هنر مضاميني چون وضعيت اجتماعي، پايگاه اقتصادي، مخاطب و منزلت اجتماعي هنرمند مورد مطالعه قرار مي گيرد .در حالي كه حكمت هنر اسلامي از اين زوايا به هنر نمي پردازد .حكمت هنر اسلامي، روانشناسي هنر نيز نيست، زيرا روحيات هنرمند و تأثرپذيري اش از جامعه در كنار موضوعات ديگر در روانشناسي هنر مطرح است و بحثهايي كه «يونگ» و «فرويد» مطرح مي كنند، در اينجا مطرح مي شوند، در حالي كه حكمت هنر اسلامي از اين دريچه به موضوع نمي پردازد .
رهنورد حتي حكمت هنر اسلامي را الهيات و كلام نيز نمي داند و هرچند اين حكمت تجربه زيبايي شناسي حوزه هاي الهيات، جامعه شناسي، روانشناسي و حوزه هاي ديگر را به كار مي گيرد اما از آنها مستقل مي پندارد.
او مؤلفه رويكرد خود را تأويلي و هرمنوتيكي مي داند .به نظر وي، چون هنر اسلامي سرشار از رمزها و نمادهاي متنوعي سرشار است كه هريك در وراي خود ميداني از معاني و حوزه هاي مختلف را در بر مي گيرند، مي توان از شيوه تأويل به عنوان بهترين روش حكمت هنر اسلامي نام برد .او پس از آنكه سعي مي كند با رويكرد خود هنرهاي مذهبي چون هنرهاي تائوئيستي و هندوئيستي را بررسي كند، وجه غالب اين هنرها را تكيه بر رستگاري به صورت شخصي مي داند و اين در حالي است كه در هنر اسلامي، بسياري از كم و كاستهاي اين هنرها حضور ندارند .
هنر اسلامي مكاشفه اي است از صورتهاي گوناگون هستي كه حقيقت اين صورتها را در قالب كلام، موسيقي، تصوير، حجم و معماري به تجسم مي گذارد و در روند اين مكاشفه، حيات فردي و جمعي انسان را برتري مي بخشد، تا آن حد كه به غربت انسان پايان بخشد و قرب واقعي انسان را محقق كند .اين هنر بر خلاف هنرهاي شرقي ديگر هم جنبه هاي لاهوتي دارد و هم ناسوتي و هم جنبه هاي فردي و هم جمعي .
بدين گونه است كه مؤلف به بنيادهاي نگرش هنر اسلامي مي رسد كه عبارتند از: نگرش آيه اي، نگرش تسبيحي، عدل در دستگاه هستي، تصوير ايده آال از جهان سرمدي و جنت، مدينه فاضله مبتني بر قسط و عدل و تلقي خاصي نسبت به انسان .
هنر انقلاب اسلامي، الهام پذيري هنر اسلامي از اوضاع زمانه
مؤلف در فصلي به بررسي هنر انقلاب اسلامي مي پردازد و با وجود اشتراكهاي فراواني كه ميان اين دو نوع هنر) هنر اسلامي و هنر انقلاب اسلامي) قايل است، برخي از نقاط تمايز اين دو نوع هنر را نيز پررنگ مي كند .هنر اسلامي تركيبي شگفت انگيز از رمزهاي تصويري است كه درساحتي فرازماني صورت گرفته، است در حالي كه حوادث و ماجراها به هنر انقلاب اسلامي رنگ زمانه مي بخشند و آن را در قيد اشكال و روي دادهاي معين زمان در مي آورند .تزيين در هنر اسلامي براي بيان فضاي قدسي است .در هنر اسلامي رمزها آنگونه خالص و ناب شده اند كه اغلب به هيچ رو تداعي كننده اشكال بيروني نيستند، اما هنر انقلاب اسلامي به طور عمده از عينيات الهام پذيرفته و از اجتماع و اوضاع زمانه بهره گرفته است .اگرچه اين هنر هم رمزي است، تجربي و فيگوراتيو هم هست .
او سپس اينگونه نتيجه مي گيرد كه هنر انقلاب اسلامي نمونه اي است از هنر فيگوراتيو در روند تجربيات سبك شناسانه متداول و بين المللي بويژه سبكهاي سورئاليستي، اكسپرسيونيستي، پست امپرسيونيستي و واقع گرايي اجتماعي كه با ايجاد سبكهايي جديد متكي بر سنتهاي هنري اسلامي مي تواند به عنوان بخشي از هنر اسلامي با زبان و بيان جديد تلقي شود كه تجربه ديني را با بيان زيبايي شناسي تازه اي ارائه مي كند، در حالي كه پشتوانه مذهبي خود را حفظ كرده است .

خاستگاه هنر
بحث خاستگاه هنر يكي از بحثهاي چالش برانگيز در تاريخ و فلسفه هنر است و مؤلف نيز سعي كرده در فصل چهارم با عنوان «جهان هزاره ها و هنر انسان نخست» بدان بپردازد .در اين ميان، رهنورد بسياري از نظريه هايي را كه در جهان جديد در اين باب وجود دارند، زير سوال مي برد .به نظر وي، نظريه هاي ماركسيستي و سرمايه داري در اين زمينه كه خاستگاه هنر را معيشت ابزاري و تكنيكي مي بينند، مشتركند .به نظر وي، يكي از بزرگترين مشكلات اين تفسيرها، توسل به تعريفي خاص از انسان است كه انسان نخستين را محصول تاريخ و داراي هويت تاريخي تلقي مي كند .در تمامي اين نگرشها كه محصول دنياي جديد است، انسان داراي ماهيتي صرفاً اجتماعي است يا صرفاً تاريخي و در مجموع اين انسان موجودي است فاقد هر عنصر فراتاريخي و اين برخلاف رويكرد ديني است .او از ابن عربي مثال مي آورد كه تصريح مي كند، نخستين انسان يك انسان كامل بود، يعني حضرت آدم(ع) كه واجد همه كمالات روحي و معنوي بود .بدين ترتيب، نخستين انسان موجودي فراتاريخي و الگوي برتري براي درك انسان نخست و معرفت نسبت به اوست پيرو اين تلقي، نخستين انساني كه هنر را آفريد موجودي بود كه تمايلات مادي و معيشتي براي حفظ وجود و حيات و منافع در او به صورت بالفعل وجود داشتند، ضمن آنكه تعارضي ميان انگيزه هاي خير وشر در او موجود بود، اما اين انسان مي توانست از اين دايره تنگ خود فراتر رود و جهان را از منظري ديگر ببيند و اين بالاتر رفتن نيز مي تواند به عنوان انگيزه كار هنري قلمداد شود .او در اين ساحت حس مي كند غريب است و بايد به اصل خود برگردد و يكي از اين پاسخها به غربت، كار هنري است .او در انتها به اين نتيجه مي رسد كه هنرمند در كار هنري انگيزه هاي مادي هم دارد، اما از نقش انگيزه هاي معنوي براحتي نمي توان گذشت .

و اما نقد...
در باب كتاب حكمت هنر معنوي مي توان به نكاتي بسيار اشاره كرد .از نقاط قوت كتاب يكي را مي توان اين دانست كه پژوهشگري كه خود هنرمند است، به نگارش اين اثر مبادرت كرده است .متأسفانه در ديار ما بسياري از افرادي كه درخصوص هنر اسلامي سخن مي گويند، از اين هنر اطلاعي ندارند و تنها به ذكر كلي گوييهايي در اين زمينه اكتفا مي كنند .اما رهنورد با توجه به اينكه خود به برخي از وجوه هنراسلامي مسلط است و از سوي ديگر دستي در نگارش و پژوهش دارد، توانسته تا حدي اين نقصان را برطرف نمايد .زباني هم كه براي نگارش اين اثر به كار گرفته شده، ضمن آنكه زباني جدي است، روان و سليس است و اين سبب مي شود دانشجوياني كه بناست در درس حكمت هنر معنوي از كتاب استفاده كنند، راحتتر با آن ارتباط برقرارمي نمايند .
اما در باب نقاط ضعف كتاب هم مي توان به مواردي اشاره كرد اولاً كتاب از اصول تحقيق فاصله گرفته و بسياري از رويكردهاي جديد به هنر اسلامي را نفي كرده است .با توجه به اين نگاه، مؤلف نتوانسته رويكردي منصفانه به هنر اسلامي بيفكند .او تصريح كرده كه از سنت گرايان در تحقيق خود فاصله گرفته، اما رويكرد كلي وي هم همان رويكرد سنت گرايانه است .البته اتخاذ اين رويكرد ذاتاً عيب نيست، اما اگر ما در پژوهشهايمان از مقام انصاف فروافتيم، استعداد آن را خواهيم داشت كه به تحليلها و بصيرتهاي ناقصي برسيم .
از سوي ديگر، معتقديم هنر انقلاب اسلامي، هنري مهم است و به پژوهشهاي بسيار نياز دارد، اما درج آن در كتابي كه بنا است حكمت هنر اسلامي را مشخص كند موضوعيت چنداني ندارد .به بياني ديگر، اگر بخواهيم هنر انقلاب اسلامي را در اين كتاب بياوريم هنر بسياري از دوره هاي ديگر تاريخي را نيز پررنگ نماييم .
كتاب «حكمت و هنر اسلامي»، بسيار كم حجم است و در آن بسياري از موضوعات چون هرمنوتيك، جامعه شناسي و روانشناسي هنر و همچنين نسبت هنر و دين بدون آنكه بيشتر مورد بررسي قرار گيرند، رها شده اند .ما موافق طولاني نويسي نيستيم اما كتاب حقيقتآً بايد حجم بيشتري را به خود اختصاص مي داد .علاوه بر اين بسياري از نقل قولهايي كه مؤلف در كتاب خود درج كرده -بخصوص نقل قولهايي كه از سنت گرايان آمده اند- بدون آنكه عيارسنجي شوند رها گشته اند .اين ضعف نيز در كتاب پررنگ است .
اما شايد بتوان مهمترين ضعف كتاب را به رويكرد ارزشي منوط دانست كه نويسنده اتخاذ كرده است .اگر با كاري پژوهشي بخواهيم حوزه اي را بر ديگر حوزه ها برتري دهيم، احتمال دارد به دام كلي گويي و شعار گويي بيفتيم و اين خطايي است كه نويسنده مرتكب شده و بنابراين بدان دام افتاده است .هنر اسلامي يقيناً هنري برجسته است كه كارنامه قابل قبولي را از خود به جاي گذاشته است، اما اگر رويكردي سعي كند نگاهي كاملاً قدسي به اين هنر داشته باشد و علاوه بر اين نقاط ضعف آن را نبيند، از نگاهي پژوهشي و همه جانبه فاصله گرفته است .
از سوي ديگر، ضعف رهنورد به فقدان مباني نظري برمي گردد .او پژوهشگري نيست كه بتواند در باب ماهيت سنت، حكمت، معرفت، فرهنگ و هويت سخن بگويد و در برخي مواقع تعدادي از اين مفاهيم مشابه را به جاي هم به كار گرفته است .نظام سازي رهنورد براي پيشبرد بحث ضعيف است و همين سبب شده شاكله كلي اثر وي عقيم بماند .بي ترديد نمي توانيم از يك پژوهشگر انتظار داشته باشيم به همه مضامين و موضوعات موجود در حكمت هنر اسلامي اشاره كند، اما از وي اين توقع مي رود كه حداقل تعريفي از مفاهيم كليدي به كاربرده داشته باشد .ما بعد از خواندن اين اثر هنوز نمي دانيم عنوان «حكمت هنر اسلامي» درست است يا «حكمت و هنر اسلامي» و تفاوت ميان اين دو چيست .اين يكي از اولين خلط و خبطهايي است كه در دانشگاههاي ما در باب نسبت «حكمت» با «هنر اسلامي» صورت مي گيرد و رهنورد بايد موضع خود را در قبال آن مشخص كند .
خلط و خبطهاي ريز و درشت ديگر نيز در كتاب رهنورد اندك نيستند .به طور مثال، در اين اثر هرمنوتيك به عنوان يك رويكرد در نظر گرفته شده كه در تقابل با رويكردهاي جامعه شناسي هنر، روانشناسي هنر و ...قرار دارد، در حالي كه مطلب از اين قرار نيست و دليل اين امر هم استفاده اي است كه متخصصان روانشناسي و جامعه شناسي هنر از بحثهاي مربوط به هرمنوتيك مي كنند .بنابراين، ما با طيفي از آثار روانشناسي هنر و جامعه شناسي هنر روبرو هستيم كه در آنها از روش هرمنوتيكي استفاده شده است .جالب اينجاست كه رهنورد جز در تك جملاتي، نگاه خود را به مفهوم هرمنوتيك نيز مشخص نكرده است .
رويكرد رهنورد به مفاهيمي چون ماركسيسم و سرمايه داري نيز بر فهم هاي دست چندم از اين رويكردها متكي است و به هيچ عنوان بر منابع اصيلي استوار نيست و كتابشناسي مؤلف در آخر كتاب اين ادعا را به خوبي اثبات مي كند .
شيدا امين

منبع: قدس

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: