جواد طباطبايي در حلقه منتقدان و مدافعان

1393/2/6 ۰۸:۴۶

جواد طباطبايي در حلقه منتقدان و مدافعان

شايد سال‌ها پيش چنين نشستي بايد برگزار مي‌شد.» اين جمله را داريوش رحمانيان، استاد تاريخ دانشگاه تهران در آغاز نشست نقد و بررسي انديشه‌هاي سيد جواد طباطبايي كه به همت پژوهشكده تاريخ اسلام در عصر روز پنجشنبه چهارم ارديبهشت ماه برگزار شد ،گفت؛ جلسه‌يي كه بيش از شش ساعت به طول انجاميد و شماري از مهم‌ترين محققان و روشنفكران ايراني در آن حضور داشتند تا شاهد صف‌آرايي موافقان و مخالفان آراي اين متفكر و نظريه‌پرداز سرشناس باشند، نشستي كه با وجود غيبت برخي از مهم‌ترين منتقدين طباطبايي همچون يوسف اباذري، فاطمه صادقي و... چنان با استقبال مدافعان و منتقدان طباطبايي پر شده بود كه به غير از صندلي‌هاي دو سالن مركز همايش‌هاي كتابخانه ملي، عده زيادي نيز روي زمين نشسته بودند.

محسن آزموده:«شايد سال‌ها پيش چنين نشستي بايد برگزار مي‌شد.» اين جمله را داريوش رحمانيان، استاد تاريخ دانشگاه تهران در آغاز نشست نقد و بررسي انديشه‌هاي سيد جواد طباطبايي كه به همت پژوهشكده تاريخ اسلام در عصر روز پنجشنبه چهارم ارديبهشت ماه برگزار شد ،گفت؛ جلسه‌يي كه بيش از شش ساعت به طول انجاميد و شماري از مهم‌ترين محققان و روشنفكران ايراني در آن حضور داشتند تا شاهد صف‌آرايي موافقان و مخالفان آراي اين متفكر و نظريه‌پرداز سرشناس باشند، نشستي كه با وجود غيبت برخي از مهم‌ترين منتقدين طباطبايي همچون يوسف اباذري، فاطمه صادقي و... چنان با استقبال مدافعان و منتقدان طباطبايي پر شده بود كه به غير از صندلي‌هاي دو سالن مركز همايش‌هاي كتابخانه ملي، عده زيادي نيز روي زمين نشسته بودند. در اين نشست حسين آباديان، قباد منصور بخت و احمد بستاني در مقام مدافع و حاتم قادري، هاشم آقاجري و داود فيرحي در جايگاه منتقد به بررسي آثار و انديشه‌هاي طباطبايي پرداختند. دكتر رحمانيان نيز قرار بود منتقد طباطبايي باشد، اما به بيان نكاتي كوتاه درباره او بسنده كرد، ضمن اينكه خود طباطبايي در آغاز نشست گفت من خود به صف مخالفان انديشه‌هايم پيوسته‌ام و قرار بود در سخنراني‌اش به نقد ديدگاه‌هاي پيشينش بپردازد، اما نيش نقدهاي منتقدان به ويژه آقاجري و قادري چنان تند بود كه بيشتر صحبت‌هاي او به پاسخگويي به ايشان اختصاص داشت. در نشست عصر پنجشنبه در ميان مخاطبان مي‌شد چهره‌هايي چون غلامرضا كاشي، عبدالكريم رشيديان، محمد ايلخاني، ابراهيم توفيق، محمد قوچاني و... را نيز در ميان شمار زيادي از اساتيد و چهره‌هاي دانشگاهي و روشنفكري و روزنامه‌نگاري ديد. در ادامه مي‌كوشيم به اختصار و در حد بضاعت صفحه روزنامه، گزارشي از آنچه در نقد و دفاع انديشه‌هاي كسي كه به تعبير دكتر فيرحي «جدي‌ترين نظريه معاصر ايران» را ارائه كرده، گفته شد، بپردازيم:

 

حاتم قادري :گفتمان طباطبايي، گفتمان طرد است

 

پانل منتقدان سيد جواد طباطبايي با سخنراني حاتم قادري آغاز شد. استاد دانشگاه تربيت مدرس ابتدا به محذوريت خود در نقد استاد قديمش كه پايان نامه كارشناسي ارشد را با او گذرانده اشاره كرد و گفت: دكتر طباطبايي سه دهه است كه در عرصه فكري دانشگاهي ايران در اوج به سر مي‌برد و از توانمندي خاصي برخوردار است. اما من در اينجا نمي‌خواهم به اهميت آثار ايشان بپردازم و زاويه‌يي انتقادي با آراي او دارم. دكتر قادري در ادامه به تاكيد طباطبايي بر خرد جديد در خوانش تاريخ ايران اشاره كرد و گفت: تصور من اين است كه وقتي دكتر طباطبايي با خرد جديد به خوانش تاريخ ايران مي‌پردازند، برخوردهايي ايدئولوژيك در خوانش‌شان مشهود است و نوعي خشونت در عرضه و بسط انديشه‌شان دارند كه اين بعد ايدئولوژيك را پر رنگ‌تر مي‌كند. در ابتدا بايد اشاره شود كه خود خرد جديد در بسط و گسترشش خالي از وجه خشونت نسبت به تفكر، طبيعت و انسان نبود يعني خرد جديد از دكارت به بعد نوعي اعمال خشونت نسبت به ديگر سويه‌هاي بشر اعمال كرد. وقتي طباطبايي مي‌كوشد تاريخ سه سده اخير را كه تاريخ گذار مي‌خواند، مورد نقد قرار دهد نيز اين اعمال خشونت خرد جديد را دارد. اما نگراني من از اين جهت است كه خرد جديد در سلوك و بيان و زبان آقاي طباطبايي به يك خشونت مضاعف نيز بدل شده است. در حالي كه خرد جديد در غرب سعي كرد به هزينه ديگران خود را تثبيت كند، در آراي دكتر طباطبايي نه تنها هزينه ديگر سويه‌هاي تاملاتي و تفكري مشهود است بلكه رگه غليظ و شدتمندي از تحقير و تخفيف ديگر انديشمندان و افراد نيز ديده مي‌شود. يعني در آثار دكتر طباطبايي هم خشونت خرد جديد را صرف‌نظر از انتقاداتي كه به آن وارد است دارد و هم در زبان دكتر طباطبايي تبديل به نوعي گفتمان نه گفت‌وگويي و پرسشگري كه به گفتمان طرد شد. اين گفتمان طرد، نوعي خشونت مضاعف را در صدا و صحبت دكتر طباطبايي مستتر كرده كه حتي در ميميك و حركات دست ايشان هم به چشم مي‌آيد. الفاظي كه ايشان براي تحقير مخاطبان‌شان به كار مي‌برند، سودمند و مفيد براي فهم اينكه در كجاي تاريخ ايستاده‌ايم نيست. در حالي كه اگر سويه‌هاي خشونت‌گرايي را كه چه در ذات آرا ي‌شان است و از جاي ديگري بيان شده و چه در نوع تعامل ايشان با اين ديدگاه‌ها مهار مي‌شد، چه بسا خود آرا با چالش بيشتري در جامعه مواجه مي‌شد. در حالي كه اين خشونت حاكمانه باعث شده كه آراي ايشان به شكل‌گيري دو گروه با خط كشي سفت و سخت بدل شود. بخشي از استقبال از اين نهفته نوعي رگه‌هاي بيمارگونه در جامعه روشنفكري و دانشگاهي ما را متبلور مي‌كند. دكتر قادري در ادامه به سه دهه نظريه‌پردازي طباطبايي اشاره كرد و گفت: وقتي ايشان سه دهه پيش آثاري در زمينه انديشه سياسي در اسلام را منتشر كرد، ديده شد كه بسياري از دانشجويان تقسيم‌بندي‌هاي ايشان مثل تقسيم به شريعت نامه‌نويسي و سياستنامه‌نويسي و فلسفه سياسي را به كار مي‌بردند. خود اين تقسيم‌بندي در يك فضاي ايدئولوژيكي صورت گرفت يعني جامعه تب و تاب ايدئولوژيك داشت و آماده بود كه برخي طرح واره‌ها را به عنوان احكام جزمي ارائه كند. هيچگاه روشن نشد كه وقتي صحبت از سياستنامه‌نويسي مي‌شود، آيا تحقيق جامعي روي آثار و نوشته‌ها صورت گرفته يا تحقيق روي انديشمندان انجام شده است. با اين تقسيم‌بندي سفت و سخت چگونه مي‌شد افراد يا آثار چند پهلو را در دسته‌بندي ايشان جاي داد. اين خردي كه بعدا در آراي متاخر ايشان بود، همان احكام جزمي را نشان مي‌دهد كه راه گفت‌وگو را مي‌بست. در حالي كه ما نيازمند تك‌نگاري‌هاي برجسته و درخشان چه درباره افراد، چه رساله‌ها و چه درباره دوره‌ها هستيم تا نشان دهد كه ما كجا ايستاده‌ايم. قادري در ادامه به دوره دوم آثار طباطبايي چنان كه دكتر بستاني تقسيم كرده بود اشاره كرد و گفت: ايشان در بررسي منابع اين دوره وقتي به افراد مي‌پردازند، برخي را به تنگ نظري، برخي را بيگانه با خرد و برخي را ناآگاه معرفي مي‌كنند و به مذمت ديگران مي‌پردازند. اين دوره‌يي است كه ما هنوز وارد خرد جديد نشديم و طبيعي است كساني كه در اين دوره تاريخ نگاري مي‌كنند، متاثر از مشكلات زمانه‌شان هستند. بنابراين بايد روشن شود كه مذمت ما برخاسته از افراد است يا به دوره اشاره داريم‌؟ آثار ايشان لبريز از احكام جزمي و پيامبرگونه است. احكامي كه منشا و پايه و استدلال آنها روشن نيست. مثلا نسبت دادن آگاهي ملي به ابن سينا و فارابي و مسكويه يكي از اين احكام جزمي ايشان است. قادري در پايان به خشونت طباطبايي در رويكرد به منابع اشاره كرد و گفت: من اين كارها را به پاي اين مي‌گذارم كه قرار است نوعي آراي جزمي به خوانندگان و شنوندگان ايراني كه فعلا از فقر منابع و تحقيق و مطالعه رنج مي‌برند، ارائه شود. در حالي كه حرف من اين است كه وقتي به آراي ايشان مي‌پردازيم، بايد مشخص شود كه نظريات ايشان آيا توليد خود ما است، يا از جاي ديگر مي‌آيد. اگر از جاي ديگري مي‌آيد بايد مبادي و مباني اين نظريه در قالب كتاب و مقاله منتشر و سپس بحث شود كه آيا اين نظريه درباره ايران كاربست مي‌پذيرد يا خير. مصلحتي كه فكر كردم در اينجا اين نكات را بيان كنم اين است كه معتقدم ما هنوز در آستانه طرح اندازي كلي چه راجع به انديشه فلسفي و چه انديشه سياسي و چه ادوار تاريخي خودمان هستيم و نبايد آنها را تبديل به احكام جزمي و خشونت بار براي اعمال به ديگران نكنيم. شايد برخي دانشجويان يا مخاطبان ترجيح دهند كه در وضعيت فعلي اين خشونت را ديگري از جانب ما اعمال كند، اما اين نشانه خوبي نيست. ما بايد به بنيادها بازگرديم و آنها را بسنجيم تا يك فلسفه پرسشگري و گفت‌وگويي و تعاملي باشد. ما نبايد فضا را براي خودمان سخت‌تر كنيم. من مخالف نقد نيستم و مخالف اينكه دكتر طباطبايي تاريخ انديشه سياسي ايران را بنويسد، نيستم اما مي‌گويم نبايد از ابعاد پنهان آن غافل بود.

هاشم آقاجري: دكتر طباطبايي منابع تحقيقش را روشن نمي‌كند

هاشم آقاجري، استاد تاريخ تربيت مدرس ديگر منتقد آراي طباطبايي بود كه در سخنانش به انتقادهاي تند و تيزي از اين انديشمند ايراني پرداخت. آقاجري در آغاز نقد را گونه‌يي حرمت‌گذاري خواند و گفت كه به چهار آيتم يا مورد در آثار طباطبايي انتقاد دارد يعني نقد صورت، نقد ماده، نقد تكنيكي و نقد اخلاقي را مد نظر دارد. وي سپس به صورت شماتيك پروژه ايشان را در ژانر تاريخ انديشه تعريف كرد و گفت: در آثار دكتر طباطبايي به تاريخ انديشه پرداخته مي‌شود و به تاريخ فكري يا تاريخ مفهومي مي‌رسد. پروژه طباطبايي با طرح نظريه انحطاط و نظريه زوال شروع مي‌شود و به نظريه تجدد و نوآورانه كردن سنت و فعال كردن آن در عصر جديد ختم مي‌شود. ايشان در آثار اوليه اسلامي به انديشه‌هاي فيلسوفان و متفكران قرون سوم و چهارم و پنجم و در آثار متاخر به دوره‌هاي صفويه و قاجاريه و مشروطه پرداخته‌اند. ايشان هيچ جا نمي‌گويد معيار و سنجه او براي بررسي زوال انديشه سياسي يا انحطاط چيست. منطق ايشان مبتني بر يك دال اعظم است كه غرب است. غرب قديم براي قرون اوليه و غرب جديد براي قرون معاصر ما. دكتر آقاجري در ادامه گفت: طباطبايي در چارچوب اين پروژه داعيه دارد كه مي‌خواهد تاريخ ايران را مطالعه كند، اما چارچوب تئوريكش را روشن نمي‌كند و نمي‌گويد سرچشمه و ماخذ مفهوم‌سازي‌هايش كجاست. حتي جايي بر پنهان‌سازي منابعش تاكيد مي‌كند و مي‌گويد بسياري به غلط فكر مي‌كنند انديشه ايشان هگلي است، در حالي كه ايشان نه تنها هگلي نيست، بلكه از انديشمندي استفاده مي‌كند كه نامش را به عمد نمي‌آورد. البته اين انتحال خاص ايشان نيست. ايشان نه تنها مفاهيم را مشخصا نمي‌گويند، بلكه با وجود برخورد خشونت‌آميز نسبت به اصحاب ايدئولوژي، هسته اصلي و سخت كارشان كاملا ايدئولوژيك است. ايشان بايد به لحاظ روش‌شناختي روشن كند كه منابع كارش چيست تا با آشفتگي و سردرگمي و نقيض‌گويي مواجه نشود. دكتر آقاجري راينهارد كوزلك، مورخ آلماني را انديشمندي خواند كه طباطبايي در آثارش بدون آنكه اسمي از او ببرد، سخت از او متاثر است و گفت: دكتر طباطبايي مي‌داند كه تاريخ انديشه‌ها اصولي دارد، يعني وقتي لاو جو واحدهاي انديشه را در دهه‌هاي 1930 و 1940 بررسي مي‌كند، چارچوبي دارد. به همين دليل است كه برخي فكر كردند دكتر طباطبايي هگلي است. اما وقتي جلوتر مي‌آييم در مكتب كمبريج جان دان و كوئنتين اسكينر يك چارچوب فكر مي‌بينيم. اما منبع اصلي دكتر طباطبايي در آثار متاخرش راينهارد كوزلك است. اگر آثار كوزلك را ببينيد، شاهديم كه مفاهيم كوزلك مثل قلمرو تجربه، ‌افق انتظارات، شكاف، تاريخيت، منطق دوره‌بندي، همزماني ناهمزمان‌ها، دوره آستانه، زمان‌هاي چند لايه و... به كار مي‌رود. ايشان در يكي از آثار اخيرشان به برودل اشاره مي‌كند، در حالي كه بحث ايشان درباره زمان‌هاي سه گانه، با بحث برودل متفاوت است و با لايه‌هاي زماني كوزلك شبيه‌تر است. دكتر آقاجري در بخش ديگري از صحبتش به برخي مفاهيمي اشاره كرد كه به زعم او دكتر طباطبايي به سوژه‌هاي تاريخي تحميل مي‌كند و براي مثال از مفهوم تاريخ پايه‌يي در آثار بيهقي اشاره كرد و گفت: حتي دكتر فياض مصحح تاريخ بيهقي معتقد است كه اين در اصل تاريخ نامه بوده در حالي كه دكتر طباطبايي اين مفهوم (تاريخ پايه‌يي) را مبناي كار قرار مي‌دهد. همچنين است خوانش ايشان از اصطلاح بساط كهنه و طرح نو در آثار قائم مقام كه دكتر طباطبايي آن را مبناي جعل مكتب تبريز مي‌كند. يعني يكي از اشتباهات اساسي دكتر طباطبايي مغالطه خروج از زمينه (out of context) است، هم مغالطه بر سر مفاهيم و هم مغالطه در خوانش متون. دكتر آقاجري در نهايت به نقد ناسيوناليسم طباطبايي پرداخت و گفت: نگاه ناسيوناليستي ايشان حذف‌كننده است. براي ايشان ايران سياسي بيش از ايران فرهنگي يا ايران طبيعي اهميت دارد و به همين خاطر گفتمان ايشان با وجود برخورد طردآميز با دگرانديشان و روشنفكران، نسبت به عامل قدرت رويكردي كاملا محافظه‌كارانه دارد. ناسيوناليسم ايشان يك نوع ايران‌گرايي است. ايران‌گرايي با تكيه بر فرهنگ ايران است كه موجب تداوم بوده است. ناسيوناليسم ايشان همچنين رمانتيك است. اين ناسيوناليسم رمانتيك نيز از ميرزا آقاخان كرماني شايد مذموم نباشد، اما از ايشان پذيرفته نيست. آقاجري در پايان به نقد ناهمزماني در خوانش تاريخي طباطبايي پرداخت و به نقد نگاه تاريخي او اشاره كرد و گفت: معتقدم ايشان دچار مغالطات آناكرونيك شده است و مفاهيمي را به گذشته نسبت مي‌دهد كه امروز به كار مي‌روند. همچنين ايشان از آثار فريدون آدميت بسيار استفاده مي‌كند و كارش مشابه كار اوست، با اين تفاوت كه آدميت آشكارا ايدئولوژي‌اش را بيان مي‌كند، در حالي كه دكتر طباطبايي اين كار را نمي‌كند و با نثر متفلسفانه و پيچيده به بحث مي‌پردازد. ايشان در نقد تاريخ ايران بسياري كم‌اطلاع هستند و دوره‌بندي‌هايشان با اشكالات اساسي مواجه است.

دكتر طباطبايي پيش از ادامه بحث، با اشاره به معناي لغوي انتحال يعني سرقت ادبي اين سخن آقاجري را داراي بار حقوقي خواند. البته دكتر آقاجري نيز با اشاره به اينكه منظورش اين نبوده، گفت كه تنها خواسته به اقتباس‌هاي ايشان بدون ذكر منبع اشاره داشته است.

داود فيرحي: انديشه ايرانشهري وجود ندارد

در ميان منتقدان طباطبايي در نشست پنجشنبه، داود فيرحي، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران بيش از بقيه به او نزديك بوده است، او كه در آغاز سخن به سال‌هاي طولاني شاگردي‌اش نزد طباطبايي اشاره كرد گفت كه از نقدهاي تند سايرين كه به زعم او دكانستره كردن راديكال انديشه بود، متاثر شده است و به جاي آن مي‌خواهد به نقد محتواي انديشه به جاي نقد مولف بپردازد. دكتر فيرحي، طباطبايي را پدر انديشه سياسي ايران خواند و گفت كه انديشه‌هاي او اولا بسيار جدي است، ثانيا مساله‌محور است، ثالثا روشمند است و رابعا يك مسير تحولي روشن دارد. وي گفت: ‌علم از نقل قول‌هاي ساده توليد نمي‌شود، بلكه حاصل خلاقيت است و ناشي از سنتز عقلاني داده‌هايي است كه از گذشته و تاريخ به دست مي‌آيد. اينكه مي‌گويم تئوري دكتر طباطبايي منسجم است، به اين دليل است كه من در مقام شاگرد وقتي به بررسي فرضيات ايشان پرداختم، متوجه شدم كه با برخي مفروضات مخالفم و اين مخالفت باعث مي‌شد كه با ساير بخش‌هاي انديشه ايشان نيز مخالف باشم. دكتر فيرحي سپس در بيان خلاصه نظريه طباطبايي گفت: ‌ايشان مي‌گويند كه هگلي نيست، اما ما ايشان را هگلي مي‌فهميديم، منتها هگل را وارونه مي‌كرد و نزديك به چيزي بود كه آرنت و اشتراوس مي‌گفتند. يعني به جاي بيان تاريخ پيشرفت، از تاريخ انحطاط سخن مي‌راند. اين تئوري سكوهاي سه گانه داشت: ‌نخست آغازگاه انديشه را ايران قديم و يونان باستان (به خصوص) مي‌خواند، دوم دوره مياني كه انحطاط را در خود داشت و سوم تجددي كه ايشان به آن اميد داشتند. بين اين سه مرحله گذار انحطاطي از يونان به دوره مياني است و گذار به تجدد متصور از دوره ميانه در عصر حاضر. همه كتاب‌هاي ايشان بر اين چارچوب متكي است، البته بعدها روش‌شناسي ايشان تلفيقي شد و از آرنت و هگل به متفكران جديدتري چون فوكو تغيير پيدا كرد و مثلا از اصطلاحي چون شرايط امتناع كه در بيان فوكو شرايط امكان است، استفاده كردند. دكتر فيرحي بعد از شرح مختصر نظر طباطبايي به انتقاد از آن پرداخت و گفت: ‌وقتي با عينك‌هاي مفروضات ايشان به بررسي سنت خودمان پرداختم، به تدريج اين عينك‌ها فرو مي‌ريخت. ويژگي انسجام انديشه ايشان آن است كه وقتي در يك قسمت با تئوري‌هاي ايشان به مشكل بر مي‌خوريم، در ساير جاها نيز دچار اشكال مي‌شويم. مثلا وقتي به تقسيم‌بندي سه‌گانه مشهور ايشان از منابع انديشه سياسي به صورت فقهي، فلسفي و سياست نامه‌نويسي پرداختم، متوجه شدم كه جريان مستقلي به نام سياستنامه‌نويسي كه نماينده انديشه ايران باستان در آثار انديشه سياسي ما باشد، وجود ندارد و چيزي كه كساني چون روزنتال و فيلولوژيست‌هاي غربي مي‌گويند ناشي از آشنا نبودن با سنت ما و مقايسه ظاهر كلمات و تقسيم‌بندي‌هاي غلط است. مثلا در بررسي خواجه نظام الملك متوجه شدم كه نه تنها كار او ربطي به انديشه ايرانشهري ندارد بلكه اساسا انديشه ايرانشهري وجود ندارد. ضمن آنكه خود خواجه نظام يك مومن متعصب و معتقد به كلام اشعري و فقه شافعي است و هيچ نسبتي با انديشه باستاني ندارد و تنها اشاراتي مختصر در فصل هشتم سياستنامه به فره ايزدي دارد. ضمنا سلطنت دوره اسلامي جنس متفاوتي با سلطنت ايران باستان دارد و قابل تقليل به انديشه ايرانشهري ندارد. بنابراين جز مستشرقان كسي به تقسيم‌بندي سه‌گانه ايشان باور ندارد و عمده آثار يا فلسفي يا فقهي هستند و عمدتا هم فقهي هستند. دكتر فيرحي ابهام در مفهوم سنت در تئوري دكتر طباطبايي به مثابه جدي تئوري معاصر ما را ديگر نقد وارد بر انديشه او خواند و گفت: احساس مي‌كنم البته دكتر طباطبايي قبلا از سنت فرار مي‌كرد و با آن تهافت مي‌كرد، ‌اما در بحث‌هاي اخير به اهميت سنت پي برده‌اند. به همين خاطر من علقه بيشتري به بحث‌هاي اخير ايشان دارم. توجه اخير ايشان به دانش فقه به عنوان مهم‌ترين دانش سنتي ما بسيار مهم است، زيرا به اعتقاد من بازانديشي در جهان اسلام جز با بازانديشي در فقه راه به جايي نمي‌برد.

داريوش رحمانيان: برخورد طباطبايي با مصلحان ديني غيرمنصفانه است

داريوش رحمانيان، استاد تاريخ دانشگاه تهران نيز در اين نشست ضمن اشاره به شركت در كلاس انديشه‌هاي سياسي در تاريخ در دانشگاه شهيد بهشتي نزد دكتر طباطبايي، كوشيد به نحو مختصر به نقد استاد بپردازد و به انحطاط در انحطاط‌شناسي ايراني اشاره كرد و گفت: از زمان عباس ميرزا و حرف‌هاي مشهورش به ژوبر و نوشته‌هاي سيد جمال و ملكم خان و ديگران تا به امروز روند انحطاط‌شناسي ايرانيان خود با انحطاط مواجه بوده است. در اين ميان دكتر طباطبايي يكي از معدود انديشمنداني است كه توانسته سطح اين مباحث را ارتقا دهد ودر زمينه آنها نظريه‌پردازي فلسفي كند. وي همچنين عدم توجه دكتر طباطبايي به انديشمنداني چون سيد جمال را از مهم‌ترين انتقادهاي خود به او خواند و گفت: به نظر من فردي چون سيد جمال يك حادثه است و اما بر اين باورم كه يكي از نقاط ضعف جدي نظريه ايشان عدم توجه به اصلاح‌طلبان و متجددان مسلمان است. براي مثال ايشان پروتستانتيسم اسلامي را يك شير بي‌يال و دم و اشكم مي‌داند و به جاي بحث درباره آنها به مباحث حاشيه‌يي مثل معناي لغوي پروتستانتيسم مي‌پردازد. من از سال 1374 كه كتاب ابن خلدون منتشر شد، منتظر بودم كه نظريه ايشان را راجع به اصلاح ديني بخوانم. تا رسيديم به كتاب حكومت قانون كه ديدم در فصل نظريه اصلاح ديني، بسيار ضعيف است و يك خوانش بد از تاريخ است. ايشان در اين فصل كساني را كه مدافع اصلاح ديني هستند چندين بار به اين متهم مي‌كند كه ايشان انحطاط خودشان را صرفا به عامل‌هاي بيروني نسبت مي‌دهند. در حالي كه به نظر من اين يك خوانش بسيار بد از اين افراد است. اگر اي‌شان اثر من را كه در سال 1382 براي‌شان فرستادم مي‌ديدند، شايد متوجه غيرمنصفانه بودن نظر خودشان مي‌شدند.
در حلقه موافقان

حسين آباديان: همچنان بر آستانه تجدد ايستاده‌ايم

حسين آباديان، استاد تاريخ دانشگاه بين‌المللي امام خميني قزوين كه در روزهاي آخر نامش به جاي يوسف اباذري در پوسترهاي همايش آمد، در ابتداي پانل مدافعان سخنراني كرد و ضمن اشاره به سابقه دوستي و شاگرد و استادي با طباطبايي گفت: من طباطبايي را يك فيلسوف انديشه مي‌دانم، كسي كه به تامل فلسفي درباره تاريخ ايران مي‌پردازد. ايده‌هاي ايشان ماهيت فلسفي دارد و از مقوله بحران آگاهي است. ضمن آنكه بايد توجه داشت كه در خلأ انديشه فلسفي وقوف بر خود ميسر نمي‌شود.

او در بخش ديگري از سخنانش با اشاره به نقد طباطبايي از روشنفكري ايراني گفت: طباطبايي عمدتا در مورد دوران اسلامي است و از تداوم گسست سخن مي‌گويد، در چنين شرايطي گفت‌وگو بين قديم و جديد صورت نمي‌گيرد، دليل فقدان تامل و عدم گفت‌وگو نيز فقدان انديشه فلسفي است. تاريخ روشنفكري ما تاريخ تقليد از مكاتبي است كه ربطي به ما ندارد، در ميان روشنفكران ما عده‌يي مثل آل‌احمد به دنبال يافتن خدمت و خيانت روشنفكران هستند و گروهي نيز به مكاتبي مي‌پردازند كه سلبا يا ايجابا ربطي به ما ندارند، انديشه قديم نيز نمي‌تواند راه‌حلي ارائه كند، زيرا متصلب شده است. ضمن آنكه اين انديشه را نمي‌شود كنار گذاشت و بايد آن را پايه‌يي براي تفكر جديد قرار داد. به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه از تلفيق موزاييك وار جديد و قديم و آميزش افق‌هاي متعارض تنها شيزوفرني و دوگانگي فرهنگي ايجاد مي‌شود. از سنت‌گرايي و گرايش به صوفي‌گري نيز چيزي جز فاتاليسم به دست نمي‌آيد. آباديان در بخش پاياني سخنش با اشاره به تاملات طباطبايي در انديشه سياسي گفت: از نظر طباطبايي تاسيس انديشه سياسي با اتكا بر انديشه‌يي صوفي غيرممن است و تلفيق ظاهر شريعت با سلطنت نيز جز به توليد حكومت‌هاي متقلب يا مبتني بر زور شمشير نيست. طباطبايي در زوال انديشه سياسي سه آفت فكر سياسي در ايران را سيطره اخلاق فردي، رجوع به انديشه‌هاي ظاهري و هجوم تركان مي‌داند و آن را دليل انحطاط ايران مي‌خواند. در آثار جديدشان نيز نظريه حكومت قانون را ارائه كرده‌اند و نشان داده‌اند كه ما همچنان بر آستانه تجدد ايستاده‌ايم.

احمد بستاني: كانون نظريه‌پردازي طباطبايي ايران است

دكتر احمد بستاني، عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي ديگر مدافع طباطبايي بود كه سخن خود درباره مباني روش‌شناختي سيد جواد طباطبايي در بررسي تاريخ انديشه سياسي ايران را با اشاره به دشواري‌هاي بررسي آثار او آغاز كرد و گفت: دكتر طباطبايي درباره مباني روشي كارشان معمولا توضيح مستوفايي ارائه نمي‌كند. در آثار ايشان ميان روش و مضمون پيوستگي وجود دارد. آثارشان گستره متنوعي را در بر مي‌گيرد و تقريبا كل تاريخ ايران را شامل مي‌شود. ويژگي‌هاي مهم تاريخ نگاري انديشه ايشان عبارتند از: ‌نخست نگرش فلسفي، منضبط و روشمند، دوم توجه به تاريخ نگاري انديشه سياسي به مثابه فرمي از انديشه‌ورزي متاثر از هگل، سوم مبنا قرار دادن تجدد در بحث از انديشه‌ها به جاي جست‌وجوي رگه‌هايي از تجدد در آثار سنتي تا وقتي كه تجددي در ايران تاسيس نشده باشد، چهارم توجه به ايران به عنوان كانون و ابژه نظريه‌پردازي و در نهايت تاكيد بر پيوند نظر و عمل در فلسفه سياسي. بستاني در ادامه آثار طباطبايي در دهه‌هاي شصت، هفتاد، هشتاد را به دو دوره تقسيم كرد و دو سه‌گانه را نماينده هر يك از اين دوره‌ها خواند و گفت: ‌سه اثر «تاريخ انديشه سياسي»، «زوال انديشه سياسي»، «خواجه نظام‌الملك» را سه گانه اول در دو دهه نخست انديشه‌ورزي ايشان مي‌دانم و سه اثر «ديباچه‌يي بر نظريه انحطاط»، «مكتب تبريز» و «حكومت قانون» را سه گانه دوم. وي در ادامه به مقايسه ميان ويژگي‌هاي اين دو دوره پرداخت و گفت: در سه گانه اول عمدتا به تاريخ سده‌هاي ميانه تاريخ ايران پرداخته شده در حالي كه در سه گانه دوم به عصر صفوي به بعد، يعني جايي كه سه‌گانه نخست به پايان رسيده اختصاص دارد، سه‌گانه اول توزيعي عرضي در آثار انديشه سياسي وضع مي‌كند و طبقه‌بندي مشهور سياستنامه‌نويسي، شريعت نامه‌نويسي و فلسفه سياسي را صورت مي‌دهد و معتقد است كه در تاريخ انديشه سياسي، شريعت‌نامه‌نويسي برجسته شده است، در زوال انديشه سياسي به شريعت نامه‌ها پرداخته و در خواجه نظام به فلسفه سياسي توجه شده است. در سه گانه دوم توزيع طولي و ترتيب تاريخي دنبال شده است. در سه‌گانه اول بر انديشه سياسي به معناي دقيق كلمه تمركز شده است و به حوزه‌هاي ديگر توجه ندارد، در حالي كه در سه گانه دوم متاثر از مكتب آنال به تاريخ‌هاي اجتماعي نيز توجه مي‌شود و مقولاتي چون جامعه‌شناسي تاريخي و مولفه‌هاي تمدني برجسته مي‌شود. طباطبايي در سه گانه اول رويكردي هرموتيكي و مبتني بر خوانش متون است و بر خودبسندگي متن تاكيد مي‌شود در حالي كه در سه گانه دوم زمينه‌گراست و به فهم متون در بستر تاريخي توجه مي‌شود (تاثير اسكينر مشهود است). به طور كلي در سه‌گانه اول بر مقوله زوال كه متعلق به انديشه است توجه مي‌شود و در سه گانه دوم بر مقوله انحطاط كه امري تمدني است. در سه گانه اول عمدتا مسائل به تمدن اسلامي تعميم داده مي‌شود در حالي كه در سه گانه دوم مساله ايران در مركز بحث است. ضمن آنكه در سه گانه اول انديشمندان مطالعه مي‌شوند و در سه گانه دوم ذهنيت ايراني است كه مورد بحث قرار مي‌گيرد. بستاني در پايان با اشاره به موقعيت مياني كتاب ابن خلدون در اين دوره بندي، ابهام در نسبت يافتن اين دو دوره را پرسشي اساسي خواند و گفت: در ويراست‌هاي اخير نيز ناهماهنگي و عدم انسجام ميان آثار اين دو دوره مشهود است و يكپارچگي ضرورت در روش‌شناسي ضرورت دارد.

قباد منصوربخت: مواجهه با تمدن غرب است كه مهم‌ترين مساله تاريخ ما‌ست

دكتر قباد منصوربخت، استاد تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي ديگر همفكر طباطبايي نيز با اشاره به اهميت مساله محور بودن پژوهش او گفت: در هر بحث چهار ركن اهميت مي‌يابد: نخست مساله، ‌دوم سوال، سوم روش حل مساله و چهارم پاسخ به سوال. دو ركن اول اهميتي اساسي دارد. به خصوص مسائلي كه با طرح شان در يك جامعه اركان آن جامعه را تغيير مي‌دهند. همين نوع مساله است كه محور پژوهش‌هاي سيد جواد طباطبايي است و آن مواجهه با تمدن غرب است كه مهم‌ترين مساله تاريخ ما است زيرا اولا ارتباط ما را با گذشته قطع مي‌كند، ثانيا پيچيده است، ثالثا مساله‌يي مساله ساز است و به بحران منجر شده است. دكتر منصوربخت با اشاره به تاريخي و فلسفي بودن تفكر طباطبايي گفت: امروز همه علوم انساني تاريخي هستند و اساس علوم انساني جديد تاريخ است، تا جايي كه علوم انساني جديد حاصل ازدواج تاريخ و فلسفه هستند.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: