بابلا، آشوربانیپال
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
جمعه 8 آبان 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/287139/بابلا،-آشوربانیپال
سه شنبه 12 آبان 1405
چاپ شده
4
بابلا، آشوربانیپال \āšūr- bānīpāl bābellā\، )1323- 1390 ش/ ۱۹۴۴-۲۰۱۱ م)، نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر، گرافیست و نقاش ایرانی، نیز از پیشگامان تئاتر آلترناتیو در ایران.
بابلا در سال ۱۳۲۳ ش در تهران، در خانوادهای مسیحی ـ آشوری زاده شد و از کودکی با کتاب انجیل مأنوس بود. خانوادهاش تمایل داشتند که او به کسوت روحانی درآید؛ ازاینرو، پس از پایان دبیرستان، او را برای تحصیل در رشتۀ فلسفه و علوم دینی راهی دانشگاه آمریکایی بیروت کردند (ریشهری، ۱۹۱؛ نجفی، 89؛ شایسته، npn.). آشور از اوایل دورۀ دانشجویی در برخی از تئاترهایی که در دانشگاه برگزار میشد، نقشآفرینی میکرد. در این سالها با آثار آنتونن آرتو، کارگردان تئاتر فرانسوی، آشنا شد. در ۱۳۴۸ ش، هنگامیکه یرژی گروتفسکی، کارگردان تئاتر لهستانی، نمایشنامۀ شاهزادۀ ابدی را در بیروت روی صحنه برد، تئاتر و سبک هنری وی تأثیری عمیق بر بابلا گذاشت و بیشازپیش به تئاتر دلبستگی یافت. این تأثیر به حدی بود که وی عنوان پایاننامهاش را تئاتر مذهبی انتخاب، و از آن دفاع کرد («در رابطه ... »، ۴؛ نجفی، 90؛ شایسته، npn.؛ خرمزاده، ۴۴۸، ۴۴۹). بابلا پیش از بازگشت به ایران 3 نمایشنامه به زبان انگلیسی نوشت که از این میان، دو نمایش را در بیروت به صحنه برد (شایسته، npn). در ۱۳۵۰ ش، در پی آغاز جنگ داخلی در لبنان به ایران بازگشت. نخستین کار او در زمینۀ تئاتر در ایران، اجرای نمایشنامۀ کلفَتها، اثر ژان ژُنۀ فرانسوی، در کلیسای کالونی تهران بود. محتوای نمایشنامۀ کلفتها با روحیۀ ماجراجویانۀ آشور سازگاری داشت. اما این طرز نگرش برای دستگاه کلیسا و جامعۀ نمایش خوشایند نبود و سرانجام از کلیسای کالونی تهران اخراج شد و ازآنپس، همۀ همش را صرف تئاتر و دیگر زمینههای هنری کرد (نجفی، 91-92؛ کسایی، ۵۶؛ ژیان، ۳۶؛ ریشهری، ۱۹۲). ردّ و نشان تجربههای دینی و مطالعۀ الٰهیات در بسیاری از آثار آشور، ازجمله نقاشیها و پوسترهایش، مشهود است. نشان صلیب در پوسترهای چرخفلک، بانویی میمیرد، قویتر و صحنهپردازی نمایش امشب شب مهتابه بهروشنی دیده میشود (کسایی، همانجا).میان سالهای ۱۳۵۱-۱۳۵۲ ش، بابلا ضمن تدریس ادبیات انگلیسی در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه تهران، نمایشنامههایی را به انگلیسی، برای تئاتر بینالمللی تهران کارگردانی کرد. اجرای این نمایشها بابلا را در دستۀ هنرمندان پیشرو میان جامعۀ تئاتر ایران معرفی کرد. (شایسته، npn.). در میان اصحاب تئاتر، تنها، شماری از دگراندیشان تازهپسند، نظیر آربی اُوانسیان و بیژن صفاری، به او روی خوش نشان دادند. آشور به کارگاه نمایش پیوست و گروه تئاتری اهرمن را تأسیس کرد (ریشهری، ۱۹۰، ۱۹۱؛ نجفی، 92؛ کسایی، ۵۶، ۵۹). در پاییز سال ۱۳۵۲ ش، دو نمایشنامۀ قویتر نوشتۀ آوگوست استریندبری و بانویی میمیرد نوشتۀ یوکیو میشیما را به روی صحنه برد. کارگردانیِ وی در اجرای این دو نمایشنامه توجه منتقدان را به خود جلب کرد («در رابطه»، همانجا؛ نجفی، 93؛ «نقد ... »، ۶۴؛ خرمزاده، ۴۵۰، ۴۵۳). در بهار ۱۳۵۳ ش، وی با گروه اهرمن نمایشنامۀ آخر زمان را که دربردارندۀ 7 قطعۀ ادبی از نویسندگانی مانند سَمیوئل بِکِت، یوکیو میشیما، صادق هدایت، فرانسو ویون، فروغ فرخزاد و آلکساندر سلژنیتسین بود، به اجرا درآورد (تقیان، ۶؛ خرمزاده، ۴۵۵؛ نجفی، همانجا). بابلا نمایشنامههایش را بیشتر حین کار گروهی، و بهطور بداهه مینوشت. گاهی با داستان کوتاه و شعر کار نمایش را آغاز میکرد و بهمرور، متن از میـان میرفت و نمایشی مستقل از متن را ارائه میکرد. آشور به رویۀ مرسوم نمایشهای متکی به متن آگاه بود، اما آن را برای برآوردنِ مقاصد هنریاش مناسب نمیدید (تقیان، نجفی، همانجاها). چنین رویکردی گروه تئاتری اهرمن را در زمرۀ تئاتر آلترناتیو و مقابل گروههای تئاتری سوسیالیستِ همدورهاش قرار میداد. ازنظر همکاران آشور، او تئاترهایی با مخاطبان کمشمار خلق میکرد و همواره در جستوجوی راهی تازه برای ابراز عقایدش بود (ریشهری، ۱۹۲، ۱۹۳؛ نجفی، 94). زمستان ۱۳۵۳ ش، نمایشنامۀ عروسکها و صندوق، از نوشتههای خودش را به صحنه برد. در زمستان 1354 ش، گروه اهرمن نمایش چرخفلک به کارگردانی آشور را برپایۀ نمایشنامهای از آرتور اشنیتسلر به صحنه برد. آشور در این اجرا کوشید بهنوعی از گروتسک (عجیبپردازی) با اجرای ترکیبی بازیگران و تغییر نقشهایشان و کاربست حرکات باله دست یابد (نجفی، همانجا؛ خرمزاده، ۴۵۷، ۴۵۸، ۴۶۲). این نمایش میان اصحاب تئاتر خبرساز شد و منتقدان بهتندی بر آن تاختند (ریشهری، ۱۹۶، ۱۹۷). نمایشنامۀ امشب شب مهتابه در شهریور 1354 در نهمین جشن هنر شیراز، همچنین در کارگاه نمایش در فروردین ۱۳۵۵ به صحنه رفت (خرمزاده، ۴۶۵- ۴۶۸؛ ریشهری، ۱۹۴). وی نمایشنامۀ قاتل زیاد حرف میزند را در آبان ۱۳۵۵ به اجرا درآورد. مضمون این نمایش مانند نمایش امشب شب مهتابه، تنهایی انسان است (خرمزاده، ۴۶۹؛ ریشهری، ۱۹۸). در زمستان ۱۳۵۵ ش، نمایشنامۀ مراسم مرگ گرگ یا نشان قابیل را اجرا کرد. در این نمایش، آشور در مرکز صحنه ایستاد و بخشهایی از عهد عتیق را خواند و سپس 4 بازیگر از 4 گوشۀ صحنه درحالیکه بوی کندر به مشام میرسید، به اجرای بداهه مشغول شدند (خرمزاده، ۴۷۵؛ نجفی، 94). بابلا طراح پوستر این نمایش هم بود و در آن تأثیر جریانهای گرافیکی روز جهان ازجمله آثار گرافیکی استودیو پوشپین و هاینتس ادلمان و ژان میشل فولون در انتخاب رنگها و شیوۀ طراحی این پوسترها دیده میشد (کسایی، ۵۹؛ تنهایی، ۱۴). بابلا در آذر ۱۳۵۵، 6 طرح نمایشی را با عنوان سه موش کور، در کنار آثار نقاشی آبرنگش، در گالری انجمن ایران و آمریکا به معرض نمایش گذاشت. اجرای این نمایش به شیوۀ هپنینگ آرت، در جامعۀ هنری آن روزها تازه بود («<من> ... »، ۷؛ خرمزاده، ۴۷۴). او در یکی از پروژههای عکاسیاش خودنگارههایی از بدن برهنهاش را در ۱۳۵۶ ش به نمایش گذاشت که در محافل هنری و غیرهنری با انتقادهای بسیاری روبهرو شد (کسایی، ۶۰؛ نجفی، 98؛ خرمزاده، ۴۸۷؛ «<من>»، همانجا). اجرای بعدی گروه اهرمن نمایشنامۀ یخبندان، در فروردین ۱۳۵۶ بود (نجفی، 94؛ خرمزاده، ۴۷۷). همچنین در چهارم شهریور همان سال نمایشنامۀ ساعت ششم را ساعت 6 عصر جمعه روی صحن بالایی تخت جمشید به اجرا درآورد. این نمایشْ شهادت عیسىمسیح را بهطرزی بدیع نشان میداد. اجرای این نمایش با شگردهای سنتی نمایش در ایران، نظیر تعزیه و نقالی همراه بود (ریشهری، ۱۹۵؛ کسایی، ۵۹؛ نجفی، 95). وی نمایشنامۀ غارت نوشتۀ ج. ک. اورتن را در زمستان ۱۳۵۶ ش اجرا کرد و آخرین اجرای گروه اهرمن، بازی قتلعام نوشتۀ اوژن یونسکو بود که در فروردین ۱۳۵۷ به اجرا درآمد. آشور عناصر انتزاعی و نمادین و رنگهای متنوع و اشیای جوروناجور را در صحنه به خدمت میگرفت (ریشهری، ۲۶۵، ۲۶۶؛ خرمزاده، ۴۷۸-۴۸۳). با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۱۳۵۷، کارگاه نمایش، منحل و تعطیل شد (نجفی، 96). بابلا در فروردین ۱۳۵۸ به آمریکا مهاجرت کرد (همو، 104؛ کسایی، ۵۶). در دوران مهاجرت در مرکز تئاتر تجربی دانشگاه نیویورک و کالج بارد به تدریس در زمینههای نمایش و کارگردانی پرداخت؛ نیز از ۱۳۶۶ ش با لیلا ابتهاج و دُنا لیندرمن گروه تئاتریِ پورگاتوریواینک (جوهر برزخ) را تأسیس کرد. در این دوران و تا ۱۳۸۵ ش، حدود 21 نمایشنامه را به روی صحنه برد. وی در ۱۳۸۴ ش، جایزۀ هلمن ـ همت، مختص هنرمندان مهاجر، را دریافت کرد. بابلا سرانجام در ۱۱ فروردین ۱۳۹۰ در پی عمل بایپسِ قلب، در 67سالگی در بیمارستان لنوکسهیل نیویورک درگذشت (ریشهری، ۲۶۷؛ کسایی، همانجا، نیز 60؛ شایسته، npn.).
تقیان، لاله، «سخن از واقعهای به نام نمایش»، آیندگان، تهران، 1353 ش، شم 927‘1؛ تنهـایی، آرش، «اوجهـای پوستر در ایـران»، تندیس، تهـران، ۱۳۸۹ ش، شم ۱۹۱؛ خـرمزادۀ اصفهـانی، ستاره، کارگاه نمایش: از آغاز تا پایان ( ۱۳۴۸-۱۳۵۷)، تهران، ۱۳۸۷ ش؛ «در رابطۀ میان مذهب و تئاتر»، آیندگان، تهران، ۱۳۵۲ ش، شم 804؛ ریشهری، حمیدرضـا، کارگاه نمـایش، تهران، ۱۳۸۶ ش؛ ژیان، رضا و دیگران، «صد خاطره صد هنرمند (۲)»، سینما تئاتر، تهران، ۱۳۷۷ ش، س ۵، شم ۳۰؛ کسایی، آریـا و علی بختیاری، «آشوربانیپال بابلا در سیزده پرده و یک پیشدرآمد»، نشـان، تهـران، ۱۳۹۳ ش، شم ۳۱؛ «<من> خـود را عریـانکـردن»، رسـتـاخیـز، تهـران 1357 ش، شم 871؛ «نقـد تـئـاتر قـویتـر از استریندبری <استریندبرگ> و بانویی میمیرد از یوکیو میشیما، به کارگردانی آشوربانیپال بابلا»، تماشا، تهران، ۱۳۵۲ ش، س۳، شم ۱۴۵؛ نیز:
Najafi Ardabili, M., Grotowski in Iran, Berlin, 2019; Shayesteh, Kh., «Babilla, Ashurbanipal Ibrahim», Iranica, www. iranica online.org / articles / babilla-ashur (acc. Feb. 19, 2025).مجتبى مهرعلی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید